موضوع انشا این چند روز چه خبر؟

امروز یکشنبه شانزدهم بهمن ماه است که من این انشا را می نویسم. این که شما کی آن را بخوانید و چه نمره ای بهش بدهید هم موضوعیست که بعد از انشا می شود در موردش بحث کرد ولی فعلاً از هرچه بگذریم اصل موضوع خوشتر است.

اولش از شایعه ای که استعمار بین همه چو انداخته بگویم و رفع ابهام کنم که غیبت سه هفته ای من سر برنامه نیم ساعت با مجتبی غیر از امتحان, استراحت و کسالت دلیل چهارمی نداشته و آن ها که فکر میکنید با شایعه پراکنی می توانید طرفدار ها, زمین دار ها و هوا دار های مرا بپرانید کور خوانده اید! کور کور.

این هفته چنان برنامه ای تقدیم کنم که کف همگی ببرد و مجبور شوند بروند بدوزند. به ما گفته اند که حق استفاده از موازین غیر شرعی و اخلاقی را در انشایمان نداریم پس به سبک قدیم ادامه می دهیم.

شنبه که دیروز باشد ردیف دوم صفحه کلید به بچه های نازنازی یا دانش آموزان دبستانی درسیده شد و الحق که کلاس چهارمی ها و کلاس پنجمی ها از سومی ها بیشتر ذوق دارند و بهتر از پس این کار بر می آیند. من خودم نهاد جمله درسیده شد هستم و این یعنی که خود بنده بودم که بیچارگی های یاد دادن صفحه کلید را با عشق و علاقه خاصی که در واژگان قابل توصیف نیست به جان خریدم و به دوش کشیدم.

پنجشنبه صبح را در پست های قبلی گویا گفته ام ولی از بعد از ظهر که به خانه رسیدم نرسیدم این یعنی همین که به خانه رسیدم کسی زنگید که بیا خونه مون. پسر یکی از کارمندای زحمت کش سازمان بهزیستی. گفت: دلم برات تنگولیده. رفتم و جاتون خالی هم با اون پسر باحال کلی بیرون تاب خوردیم و هم کامپیوترشونو درستیدم. یه ویندوز نصبیدم و یخردکی هم بازی ریختوندم تو رایانه شون. مادرش خانم حسینی عزیز واسه شام چنان چیپس هایی سرخ کرده بود که نگو و نپرس. برو بابا! چیتوز خر کیه؟!!! خانم حسینی عزیز چنان چیپس های برشته و موج داری درست کرده بود و چنان با دقت سرخشون کرده بود و چنان خوشمزه شده بودند این سیب زمینی ها که چی بگم چی نگم. اصلاً من یه چیپس میگم شما یه چیپس میشنوید! اینطور فایده نداره. باید یه کم از اون چیپسا رو نگه میداشتم میذاشتم دانلود کنید خودتون تست کنید مزه کنید اون وقت میفهمیدید وقتی من چند سطر از انشام رو به دست پخت یه خانم خوش دست پخت اختصاص میدم یعنی چی؟!

شب صبح شد و من با خوشحالی تمام پس از صرف صبحانه ای تمام و کمال راهی خونه شدم که البته خونه خبر خاصی نبود.

میگرن علیه لعنت هم همون روز جمعه ای ضد حالی بهم زد که از تهیه تنظیم و ضبط و فرستادن برنامه نیم ساعت با مجتبی منصرفم کرد. آره این میگرن میتونست. قدرت این کار رو داشت و خوب این کار رو هم کرد. چی میتونستم بگم؟ واقعاً در مقابلش چیکار میتونستم بکنم؟ دقیقاً معضل حساسیت و نابینایی که نمیتونم باهاشون بجنگم این میگرن هم همینه. زورش زیاده. حد اقل زورش از من یکی که بیشتره.!

فقر هم چهارمیشونه. تو فکر خرید یه نوت بوکم و پولشو هم نصفه نیمه دارم. امیدوارم این فقر اذیتم نکنه و بذاره حداقل تو زندگیمون این یه نوت بوکه رو دیگه داشته باشیم. مردم بنز و توییتا و فراری می خرند کسی چیزی نمیگه حالا که نوبت به ما رسید آسمون تپید؟! نه. ایشالا که با بی پولی صحبت می کنم یه جورایی باهم کنار میایم. آخه من ارتباط اجتماعیم خیلی خوبه. میدونید؟ خودم نگم کی بگه. فقط یه مشکلی که دارم اینه که وقتی ریش هام بلند میشند و سر به فلک می کشند نمیتونم باهاشون مبارزه کنم و ارتباط اجتماعی خوب هم تا حالا تو این زمینه به دردم نخورده. اصلاً صورتم که ریش در میاره دیوونه میشم. هی این ریشا میخارن و من تنبل حال تیغ یا ژیلت کشیدن ندارم. گاهی وقتام که می کشم چشمه جوشه که قل قل میزنه بالا. جالب است بدانید یکی از علل بی انگیزگی من برای نخواندن امتحانام خیلی وقتا همین ریش ها هستند.

و این بود انشای من.

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در اخبار, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

6 Responses to موضوع انشا این چند روز چه خبر؟

  1. 1
    Angle says:

    سلام دوست من ! خوبی؟مرسی از پست جالبی که گذاشتی …خوشحال میشم به کاشانه ی منم سر بزنی !اگه دوست داشتی بگو تا با هم تبادل لینک کنیم …چهار چیز است که قابل بازیابی نیست سنگ پس از پرتاب شدن، سخن پس از گفته شدن، فرصت پس از از دست رفتن، و زمان پس از سپری شدن.

  2. 2

    سلام بزرگوار.به وبتون سر زدم، البته خیلی کوتاه و گذرا.زحمت زیادی کشیدید و با ذوق و استعداد هستید اما هنوز جا برای بهتر شدن وجود داره.اگر وقت داشتید و سلیقتون گرفت خوشحال می شم به دست نوشته های این حقیر سری بزنید و نظر زیباتون رو ثبت کنید.عزیز باشید.

  3. 3
    زهرا says:

    انشای خوبی بود
    هوس چیپس کردم
    ×××
    میگم تو خودت بلدی ازونا که من گفتم درست کنی؟
    چی میگم!!!
    مگه میشه دختر دانشجوی ایرانی بلد نباشه!؟
    ما پسرامون حد اقل نیمرو رو بلدن پس دخترا باید ی چیزی سر تر باشند دیگه!
    حرفمو پس میگیرم. اصلاً قبوله. بلدی!

  4. 4
  5. 5
    زهرا says:

    یادمه راهنمایی بودم نیمرو درسات کردم خوب بود خیلیم سالم بود آخه روغن نداشت
    همیشه ارزو داشتم چیپس درست کنم به هم نچسبه!!!
    ×××
    من راهنمایی که بودم تخم مرغ قاز خیلی دوست داشتم اونم از نوع آبپز

  6. 6
    تذرو says:

    خیلی قشنگ جزییات را بیان میکنی این یه هنره که من ندارم چون همیشه فک میکنم
    هیچکس اونقدر وقت شنیدن تمام جزییات زندگی من را نداره .
    به امید دیدار
    ×××
    سلام.
    این چه حرفیه!
    شما همین که اینقدر به بنده لطف داری خودش نشون میده که کلی هنرمندی!
    بازم سرمون بزن!
    ارادتمند: مجتبی!

دیدگاهتان را بنویسید