چرا از مطالب آموزشی خبری نیست؟!

سلام دوستای گلم.

امیدوارم زار و زندگیتون مثل من اینطوری قاراشمیش نشه! کلاً تو آفسایدم! از کی بگم؟

از دیروز یعنی 17 اسفند ماه سفرمونو شروع می کنیم:

صبح علی الطلوع خسته از شب قبل خروسخون بیدار شدم. داداش گلمم با زنگ تلفن من به خواب پشت پایی نگفتنی زد و راهی فلکه خروجی زرینشهر شدیم. همون جایی که راننده ها باج میدن تا مسافر شکار کنن!

تو یه ماشین نشستم,

کمربندمم بستم.

دام دامو دیش دیش کردم.

نتبوکو آتیش کردم,

هدفون تو گوشم راحت,

درس میخوندم خط به خط.

یکی داستان قُزمیت,

به اسم پاندولو پیت.

اون یکیشو یادم نیست,

نمرهشو که شدم بیست.

در اینجا منظور از “اون یکی” داستان دومیست که مجتبی میخوانده.

در ادامه: مجتبی هنگام پیاده شدن کمربندش به هدفونش گیر می کند و سیم هدفون در کمربند گره می خورد. مسافران منتظرند و ماشین بد جاست. راننده با حیرت مجتبی را نظاره گر است. دست مجتبی از پشت درون سیم هدفون و کمربند گیر افتاده و مچش از بس خم شده در حال تغییر شکل است. در نهایت پس از گیرو دار فراوان و خلق صحنه ای کومیک, مجتبی سه راه سیمین پیاده می شود و با یک تاکسی به دانشگاه می رسد و کلاس داستان شفاهی را به خوبی از سر میگذراند.

بعدش به سمت حیاط,

راهی شدم مات مات.

تو فکر یه کافیمیکس,

که با یه کیک بشم فیکس.

کیکش که کشمشی بود,

و سیر شدم خیلی زود.

دو برگه از کتابی,

که داده بود حسابی.

اسکن شده چه خوشگل,

متنش بود خیلی مشکل.

در اینجا منظور از حسابی آن حساب و کتاب یا حد و اندازه زیاد نیست بلکه حسابی فامیل استاد مجتبیست.

در ادامه مجتبی به سلف سرویس می رود و به همراه دوستان به غذا خوردن می پردازد. او به دلایل نامعلومی از رفتن به نمایشگاه کتاب صرف نظر می کند.

رفتم به سمت خونه,

خدا خودش میدونه.

که خونه رو دوس دارم,

واسش چه بی قرارم.

چشمم یهو آب افتاد,

قلبم به تاپ تاپ افتاد.

خدا خیلی میسوزه,

دردش که شبو روزه.

زنگ زدم به پارسیان,

محل چشم پزشکان.

گفتن که فردا بیا,

تو خوب میشی ایشالا.

در ادامه مجتبی صبح با درد چشمی که برای همیشه در حافظه تاریخ زندگیش ثبت شده بیدار می شود و به همراه دو تن از برادرانش به کلینیک پارسیان می رود. پس از چهار ساعت معطلی و نایل شدن به زیارت پزشک, مجتبی آگاه می شود که قرنیه چشمش در عمق پاره شده و برای پیوند قرنیه جدید 3 ملیون تومن مایه نیاز است.

گفتم آخه خدایا,

این چی بود کردی با ما.

کور که بودیم تا حالا,

زشت هم شدیم دِ بیا!

من که دیگه قات زدم,

پاک گیجمو مات زدم.

شیطونه میگه بِرم,

جایی که دورو بَرم.

پشه م حتی نباشه,

و پر از آرامشه.

در اینجا مجتبی به اوج غم و عصبانیت خود می رسد. با این که ناهار جگر گوسفند زهر مارش کرده هنوز هم اعصابش سر جایش نیست. گویا کسی نظم ذهنش را به هم زده و اعصابش را خرد کرده. تکه تکه. ریز ریز. او با ناراحتی به بی انگیزگی خود فکر می کند و تصمیم های احمقانه جلوی چشمان خیالش بال بال می زنند. گویی که این تصمیم های نابخردانه در صفی طولانی به انتظار تحقق یافتن ایستاده اند.

در نهایت قهرمان داستان ما دست به قلم می شود و تا اینجای قصه را برای ما می نویسد.

 

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در اخبار, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

One Response to چرا از مطالب آموزشی خبری نیست؟!

  1. 1
    چرخ و فلک says:

    بنویس مجتبی که نترکی… فکرای بد هم نکن… خیلی ها دوست دارن و تنهات هم نمیذارن…


    قربونت که اینقدر معرفت داری عزیزم!
    مرسی!
    چشم

دیدگاهتان را بنویسید