مطالب خواندنی برای شما

وقتی اعتماد از بین برود رابطه به پایان خواهد رسید

فقدان اعتماد به سوء ظن می انجامد

سوء ظن باعث خشم و عصبانیت می شود

خشم باعث دشمنی می شود و دشمنی  منجر به جدائی

یک تلفنچی یک بار به من می گفت ؛

– شخصی به من تلفن کرد . من هم گوشی را برداشتم و گفتم ” واحد خدمات عمومی . بفرمائید ” .

شخصی که تلفن کرده بود ساکت باقی ماند . او دو باره گفت ؛

– واحد خدمات عمومی . بفرمائید

وقتی که دیگر می خواست گوشی را بگذارد صدای زنی را شنید که می گفت :

– آه ، پس اونجا واحد خدمات عمومی است . معذرت می خواهم ، من این شماره را در جیب

شوهرم پیدا کردم اما نمی دانستم مال چه کسی است “

بدون اعتماد دو طرفه ، فکرش را بکنید که اگر تلفنچی بجای گفتن ” واحد خدمات عمومی ” گفته بود ” الو ” چه اتفاقی می افتاد !

======================

کسی را با انگشت نشانه نگیرید

مردی به پدر همسرش گفت :

– عده بی شماری شما را بخاطر زندگی زناشوئی موفقی که دارید تحسین می کنند .

ممکن است راز این موفقیت را به من بگوئید ؟

پدر با لبخندی پاسخ داد :

– هرگز همسرت را بخاطر کوتاهی هایش یا اشتباهی که کرده مورد انتقاد قرار نده .

همواره این فکر را در یاد داشته باش که او بخاطر کوتاهی ها و نقاط ضعفی که دارد نتوانسته شوهری بهتر از تو پیدا کند .

همه ما انتظار داریم که دوستمان بدارند و به ما احترام بگذارند .

بسیاری از مردم می ترسند وجهه خود را از دست بدهند .

بطور کلی ، وقتی شخصی مرتکب اشتباهی می شود به دنبال کسی می گردد تا تقصیر را به گردن او بیندازد .

این آغاز نبرد است . ما باید همیشه به یاد داشته باشیم که وقتی انگشتمان را

بطرف کسی نشانه می رویم چهار انگشت دیگر خود ما را نشانه گرفته اند .

اگر ما دیگران را ببخشیم ، دیگران هم از خطای ما چشم پوشی می کنند .

==============================

می خواهید رابطه ای بی نقص داشته باشید ؟

شخصی به یکی از مؤسسات همسریابی مراجعه کرد و گفت :

– من به دنبال یک همسر می گردم .

لطفاً به من کمک کنید تا همسر مناسبی پیدا کنم .

مسئول مربوطه پرسید : لطفاً خواسته های خودتان را بگوئید

– خوشگل ، مؤدب ، شوخ طبع ، اهل ورزش ، با معلومات ، خوب برقصد و بخواند .

مایل باشد در تمامی ساعاتی از روز که در خانه هستم و بیرون نرفتم منو سرگرم کند .

وقتی به همدم احتیاج دارم برای من داستان های جالبی تعریف کند و هر وقت که خواستم

استراحت کنم ساکت باشد

مسئول مؤسسه با دقت به حرف های او گوش کرد و در پاسخ گفت :

– فهمیدم !!!!

شما به تلویزیون احتیاج دارید !!!

مثلی هست که می گوید زوج بی نقص از یک زن کور و یک مرد کر درست شده است،

زیرا زن کور نمی تواند خطاهای شوهر را ببیند و مرد کر قادر به شنیدن غرغرهای زن نیست.

بسیاری از زوج ها در مراحل اول آشنائی کور و کر هستند و رؤیای یک رابطه بی نقص را می بینند.

بدبختانه ، وقتی هیجان های اولیه فرو می نشیند ، بیدار می شوند و متوجه می شوند

که ازدواج به معنی بستری از گل های رُز نیست.

و کابوس آغاز می شود .

=================================

زورگوئی نکنید

بسیاری از روابط به این دلیل گسسته می شوند که یک طرف می خواهد به طرف دیگر زور بگوید و یا توقع زیادی دارد .

مردم فکر می کنند که عشق بر هر چیزی پیروز می شود و همسرشان می تواند عادات بد خود را بعد از ازدواج ترک کند .

عملاً ، اینطور نیست .

یک ضرب المثل چینی می گوید

” تغییر شکل دادن یک کوه یا یک رودخانه آسانتر از تغییر دادن شخصیت یک انسان است “

دگرگونی آسان نیست. بنابراین ، توقع زیادی برای تغییر دادن شخصیت همسر

منجر به دلخوری و ناخوشنودی می گردد .

تغییر دادن خود و کمتر کردن انتظارات درد کمتری دارد.

==========================

برداشت شخصی

تک تک مردم برداشت های مختلف دارند . گوشتی که یکنفر با لذت می خورد برای دیگری زهر است .

زن و شوهری یک خر از بازار خریدند . در راه یک پسر بچه گفت :

– چقدر احمقند. چرا هیچکدام سوار خر نشده اند ؟

وقتی این حرف را شنیدند زن سوار بر خر شد و مرد در کنار آنها براه افتاد .

کمی بعد پیر مردی آنها را دید و گفت :

– مرد رئیس خانواده است . چطور زن می تواند در حالی که شوهرش پیاده راه می رود سوار خر شود ؟

زن با شنیدن این حرف فوراً از خر پیاده شد و جای خود را به شوهرش داد .

لحظاتی بعد با پیر زنی مواجه شدند . پیر زن گفت :

– عجب مرد بی معرفتی . خودش سوار خر می شود و زنش پیاده راه می رود

مرد با شنیدن این حرف بسرعت به زنش گفت که او هم سوار خر شود .

بعد به مرد جوانی برخوردند . او گفت :

– خر بیچاره ، چطور می توانی وزن این دو را تحمل کنی . چقدر به تو ظلم می کنند !

زن و شوهر با شنیدن این حرف فوراً از خر پیاده شدند و خر را به دوش گرفتند .

ظاهراً راه دیگری باقی نمانده بود . بعداً ، وقتی به پل باریکی رسیدند ،

خر ترسید و شروع به جفتک زدن کرد .

آنها تعادلشان را از دست دادند و به رودخانه سقوط کردند .

هیچوقت ممکن که همه شما را بستایند ، و یا لعنت کنند .

هیچگاه نه در گذشته ، نه در حال حاضر و نه در آینده چنین اتفاقی نخواهد افتاد .

بنابراین ، اگر وجدان راحتی داری از حرف دیگران زیاد دلخور نشو .

================================

حرف درست

یک ضرب المثل چینی می گوید ” یک حرف می تواند ملتی را خوشبخت یا نابود کند ” .

بسیاری از روابط به دلیل حرف های نابجا گسسته می شوند .

وقتی یک زوج خیلی صمیمی می شوند دیگر ادب و احترام را فراموش می کنند .

ما بدون توجه به اینکه ممکن است حرفی که می زنیم طرف را برنجاند هرچه می خواهیم می گوئیم .

یکی از دوستان و همسر میلیونرش از کارگاه ساختمانی بازدید می کردند.

یک کارگر که کلاه ایمنی به سر داشت آن زن را دید و فریاد زد

– مرا به یاد میاوری ؟ من و تو در دوران دبیرستان با هم دوست صمیمی بودیم

در راه بازگشت به خانه شوهر میلیونر به طعنه گفت :

– شانس آوردی که با من ازدواج کردی. وگرنه زن یک عمله و کارگر شده بودی

همسر پاسخ داد …

– بر عکس تو باید قدر ازدواج با من را بدانی، وگرنه اون الان میلیونر بود، نه تو

در اکثر مواقع چنین بگو مگوهایی تخم یک رابطه بد را می کارد.

مثل یک تخم مرغ شکسته ، که دیگر نمی توانی آن را به شکل اول در بیاوری

=============================

صبور باش

این داستانی حقیقی است که در این ایالت اتفاق افتاده .

مردی از خانه بیرون آمد تا نگاهی به وانت نوی خود بیندازد و کیف کند

ناگهان با چشمانی حیرت زده پسر سه ساله خود را دید که شاد و شنگول با ضربات یک چکش

رنگ براق ماشین را نابود می کند .

مرد بطرف پسرش دوید ، او را از ماشین دور کرد و

با چکش دست های پسر بچه را برای تنبیه او خرد و خمیر کرد .

وقتی خشم پدر فرو نشست با عجله فرزندش را به بیمارستان رساند .

هرچند که پزشکان نهایت سعی خود را کردند تا استخوان های له شده را نجات دهند

اما مجبور شدند انگشتان هر دو دست کودک را قطع کنند .

وقتی که کودک به هوش آمد و باندهای دور دست هایش را دید با حالتی مظلوم پرسید

– انگشتان من کی در میان ؟

پدر به خانه برگشت و متوجه شد کودکش قبل از این حادثه سعی داشته با چکش روی وانت عبارت “پدر دوستت دارم” را هک کند و اینجا بود که پدر خودکشی کرد .

دفعه دیگری که کسی پای شما را لگد کرد و یا خواستید از کسی انتقام بگیرید

این داستان را به یاد آورید .

قبل از آنکه با کسی که دوستش می دارید صبر خود را از دست بدهید

کمی فکر کنید .

وانت را می شود تعمیر کرد .

انگشتان شکسته و احساس آزرده را نمی توان ترمیم کرد .

در بسیاری از موارد ما تفاوت بین شخص و عملکرد او را متوجه نمی شویم .

ما فراموش می کنیم که بخشیدن با عظمت تر از انتقام گرفتن است .

مردم اشتباه می کنند

ما هم مجاز هستیم که اشتباه کنیم

ولی تصمیمی که در حال عصبانیت می گیریم

تا آخر عمر دامان ما را می گیرد .

=============================

درد من حصار برکه نیست

درد من زیستن با ماهیانی است که

فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در اجتماعی, روانشناسی, شعر, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 Responses to مطالب خواندنی برای شما

  1. 1
  2. 2
    fatemeh says:

    قبلنا آقای مدیر چه چیزایی می نوشت واقعاً آموزنده بود.

دیدگاهتان را بنویسید