یه حرفایی همیشه هست، که……….

از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون اگه بخوااییم به مشکلاتی که نابینایان در رفتار هاشون دارند بپردازیم خیلی زیاده، هدف من و بقیه دوستان از نوشتن این مطالب این نیست که شخصیت کل نابینایان را زیر سوأل ببریم اما هشتاری برای کسانی که با کاراشون شخصیت همه را زیر یک علامت تعجب بزرگ برای بینا ها میبرند.

یک مشکلی که اکثر نابینا ها  دارند در غذا خوردنه که وقتی دقیق میشیم در جمع های خودمونی راحتند اما در مجامع عمومی به علت این که بلد نیستند بعضی غذاها را بخورند از خیر آن میگذرند، مثلا تمیز کردن مرغ و خورد کردن آن !!

یا هنگام خوردن که بعضیها یا ظرف غذا را به جای غذا توی دهنشون میبرند و یا خودشون میرند توی ظر!!!

حالا که خودمونیم کسی هم غریبه تومون نیست ومیگم بعضی از دوستان هم نوعمون حتی کار با چنگال راهم بلد نیستند و از پنگال استفاده میکنند.

همه تقصیر ها هم گردن این افراد نابینا نیست بلکه بخش بزرگی  از آن ناشی از ترحم خوانواده ها و دوستان نزدیک این عزیزان به وجود میاد، بارها و بارها وقتی کسی میخواد به اونا تذکر بده یکی از روی ترحم میگه عیب نداره هرطور راحته بذار بخوره اینجا که کسی نیست، اما امان از وقتی که نابیینا بخواد هرطور راحته بخوره و کسی هم بخواد با اون هم غذا بشه و اون را زیر زرهبین بگذاره!.

نکته ای که باید بدانیم این که این شعر در رابطه با نابینایان بیشتر صدق می کنه که:

بنی آدم اعضای یک دیگرند، که در آفرینش زه یک گوهرند، و افراد بینا هنگام مشاهده رفتار یک نابینا آن را به تمام نابینایان تعمیم میدهند.

در بخشهای بعدی بازم از مشکلات رفتاری موجود در میان این قشر براتون مینویسم

این نوشته در صحبت های خودمونی ارسال و , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید