نعمتی به نام دوست

 

با سلام

تا حالا به اين نكته فكر كرديد كه داشتن دوست و كلاً امكان برقراري روابط دوستانه چه نعمت بزرگيه كه در عصر ما وجود داره.

شايد بتوان گفت كه عصر ما در كنار تمام بدي هايي كه داره و در كنار تمام حسرت هايي كه از گذشته بجا مي ذاره، خوبي هاي زيادي هم داره كه بايد ديده شوند

و يكي از اون ها همين دوستيه.

از اين جهت مي گم كه دوستي نعمت بزرگيه كه بر خلاف روابط خويشاوندي نسبي و سببي سرنوشت محتوم و گريز ناپذير ما نيست

يك رابطه دوستانه با تمايل دو طرف آغاز شده و با تمايل همون دو نفر هم مي تونه خاتمه بپذيره.

و از اين جهت مي گم نعمت عصر ما كه در گذشته بخش اعظم زندگي هر فرد توسط آداب و سنن اجتماعي تعيين مي شد.

وقتي فردي متولد مي شد، از همان آغاز كار بخش زيادي از زندگي اش كاملاً مشخص بود

و او بايد در دايره محدود فيزيكي كه در اون قرار گرفته بود، روابط اجتماعي اش را شكل مي داد.

در اون اعصار سليقه فردي مطرح نبود كه شخصي بخواد رابطه با ديگري رو انتخاب كنه و يا تن به قطع ارتباط با ديگري بده.

تا حالا به چنين دنيايي فكر كرده بوديد و يا دوست داشتيد در چنين زمان و مكاني زندگي مي كرديد.

من مدت ها بود كه به اين مسائل فكر مي كردمم تا اين كه چند ماه پيش به شعري از آقاي سروش صحت برخوردم كه خيلي خوب تونسته بود حرف هاي دلم رو روي كاغذ بياره.

بهمين خاطر مناسب ديدم كه اون شعر رو اينجا و در اين وبگاه بنويسم تا شايد دوستي از اون لذت ببره

و من هم از لذت او لذت ببرم.

و اما شعر

دوست، تقدير گريز ناپذير ما نيست.

برادر، خواهر، پسر خاله و دختر عمو نيست كه آش كشك خاله باشد.

دوستي انتخاب است.

انتخابي دو طرفه كه حد و مرز و نوع آن به وسيله همان دو نفري كه اين انتخاب را كرده اند، تعريف مي شود.

با دوستانمان مي توانيم از همه چيز حرف بزنيم و مهم تر آن كه مي توانيم از هيچ چيز حرف نزنيم و سكوت كنيم.

با دوستانمان مي توانيم درد دل كنيم و مهم تر آن كه مي شود درد دل هم نكرد و بدانيم كه مي داند.

از دوستانمان مي توانيم پول قرض بگيريم و اگر مدتي بعد او پول خواست و نداشتيم، با خيال راحت بگوييم نداريم.

و اگر مدتي بعد تر دوباره پول احتياج داشتيم و او داشت، دوباره قرض بگيريم.

با دوستانمان مي توانيم بگوييم: امشب بيا خونه ما دلم گرفته و اگر شبي ديگر زنگ زد و خواست به خانه مان بيايد و حوصله نداشتيم، بگوييم: امشب نيا حوصله ندارم.

با دوستانمان مي توانيم بخنديم،

مي توانيم گريه كنيم،

مي توانيم رستوران برويم و غذا  بخوريم

مي توانيم بي غذا بمانيم و گرسنگي بكشيم

و مي توانيم شادي كنيم،

 

مي توانيم غمگين شويم،

 

مي توانيم دعوا كنيم.

 

مي توانيم در عروسي خواهر و برادرش لباس هاي خوبمان را بپوشيم و فكر كنيم عروسي خواهر و برادر خودمان است.

 

و اگر عزيزي از عزيزان دوستانمان مرد، لباس سياه بپوشيم و خودمان را صاحب عزا بدانيم.

 

با دوستانمان مي توانيم قدم بزنيم،

 

مي توانيم نصف شب زنگ بزنيم و بگوييم: پاشو بيا اين جا و اگر دوستمان پرسيد چي شده؟

 

بگوييم: حرف نزن، فقط بيا.

 

و وقتي دوستمان بي هيچ حرفي آمد خيالمان راحت باشد كه در اين دنيا تنها نيستيم.

 

با دوستانمان مي توانيم حرف نزنيم،

 

كاري نكنيم،

 

جايي نرويم

 

و فقط از اين كه هستند، خوشحال و خوشبخت باشيم.

درباره اسکندری

سمانه اسکندری هستم. متولد سال 65 و نابینای مطلق. دانشجوی دکترای جامعه شناسی مسائل اجتماعی ایران و کارمند بهزیستی. علاقه مند به مسائل اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و فلسفی. آدرس ایمیل: eskandary1986@gmail.com
این نوشته در اجتماعی, روانشناسی, صحبت های خودمونی ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید