یک داستان خواندنی برای کودکان و نوجوانان: درس عملی

درود.
این یک داستان خیلی جالبه که به شما یاد میده چطور میشه زرنگ بود و از فرصت های زندگی استفاده کرد.
خود تون بخونید متوجه میشید!
خیلی قشنگه!

درس عملی

یک روزی بود و یک روزگاری.یک بازرگان بود و یک طوطی سخنگو داشت که در قفس گذاشته بود و طوطی با حرفهای خود بازرگان را سرگرم می کرد.
این بود تازمانی که بازرگان قصد سفر کرد و می خواست به هندوستان برود. وقتی بازرگان برای حرکت آماده شد از اهل خانه و ازغلام و کنیزی که داشت پرسید:« برای شما چه سوغاتی بیاورم؟ » و هریک هرچه می خواستند گفتند: یکی شال کشمیری خواست، یکی طاوس خواست،یکی شانه ی عاج خواست، یکی تنگ شکر خواست، یکی معجون دارو خواست ،و همچنین هریک سفارشی می دادند: هل، دارچین، زنجبیل، فلفل…
بازرگان همه را یادداشت کرد و بعد برای خداحافظی پیش طوطی رفت و پرسید:« تو از هند چه می خواهی ؟»
طوطی گفت : « من سلامتی شما را می خواهم و هیچ ارمغانی نمی خواهم ولی شنیده ام در هندوستان طوطیها بسیارند و آرزوی من این است که وقتی به هندوستان رسیدی و از جنگلهای سبز و خرم طوطیان گذر کردی و دیدی که طوطیهای هند خوش و خرم در پروازند سلام مرا به ایشان برسانی و بگویی « طوطی من از شما راهنمایی می خواهد و پیغام داده است که شرط دوستی و همجنسی این است که از من هم یادی بکنید، من هم می خواهم مثل شما خوشحال باشم.
کی روا باشد که من در بند سخت گَه شما بر سبزه گاهی بر درخت
همین پیغام مرا برسان و جواب آن را بیاور ، دیگر چیزی نمی خواهم.»
مرد بازرگان خواهش طوطی را هم پذیرفت و آن را یادداشت کرد و قول داد که پیغام او را برساند و جواب طوطیان هند را بیاورد.
وقتی بازرگان به هندوستان رسید, روزی سوار براسب برای تماشا به جنگل رفت و چند طوطی خوش رنگ و خوش آواز رادید که در سبزه ها و درختها به شادمانی پرواز می کنند. بازرگان به یاد پیغام طوطی افتاد ، اسب خود را نگاه داشت و طوطیان را صدا زد و پیغام طوطی خود را رسانید و پرسید : « چه جوابی به طوطی خودم بدهم ؟»
همینکه حرف او به پایان رسید، یکی از طوطیها بر خود لرزید و از بالای درخت بر زمین افتاد و بیهوش شد، طوطیهای دیگر هم ساکت شدند و هیچ جواب ندادند.
بازرگان تعجب کرد و برای اینکه پیغامی از آنها بگیرد دوباره گفت :« ای طوطیان، آخر طوطی من از جنس شماست و منتظر جواب شماست، جوابی به پیغام او بدهید.»
بازهم یک طوطی دیگر برخود لرزید و از درخت افتاد و باقی طوطیان هم ساکت ماندند و هیچ نگفتند.
بازرگان از کار خود پشیمان شد و دردل خود را سرزنش کرد و با خود گفت:«عجب کاری کردم، شرح غم طوطی را گفتم و باعث مرگ این طوطیها شدم. من که نمی دانستم شاید این طوطیها واقعاً با طوطی من خویشی دارند و از فراق او و یاد او بیهوش شده اند و از غم او حرف زدن از یادشان رفته است.»
ولی کار از کار گذشته بود. ناچار بازرگان با تأسف بسیار از آنجا گذشت و دیگر با طوطیان هند از این موضوع چیزی نگفت و به گردش و سفر خود پرداخت و خرید و فروشهای خود را به انجام رسانید و با سود فراوان و سوغاتهایی که خریده بود به شهر برگشت و ارمغانها را به نزدیکان و اهل خانه بخشید و بعد به دیدار طوطی خود رفت.
طوطی گفت :ای دوست عزیز، برای همه ارمغانی آوردی ، خبر خوشی که بنا بود برای من بیاوری کو؟ با طوطیها چه گفتی و آنها چه جواب دادند؟ »
بازرگان گفت : « ای طوطی عزیز ، من پیغام تو را رساندم اما از این کار پشیمان شدم. اگر می دانستم این طور می شود از رساندن پیغام در می گذشتم زیرا آنها ازحرفهای من غمگین شدند و هیچ جوابی هم ندادند.»
طوطی گفت: «این که نمی شود! من طوطیها را می شناسم، غیر ممکن است جواب ندهند. طوطیها از آدمها با صفاتر و با وفاترند اگر پیغام مرا رسانده باشی حتماً جواب داده اند.»
بازرگان گفت : « همین است که گفتم ولی بهتر است از این مطلب بگذریم و عوض آن هرچه دلت بخواهد برایت فراهم می کنم.»
طوطی گفت : « من دیگر هیچ چیز نمی خواهم جز اینکه می خواهم بدانم طوطیها وقتی پیغام مرا شنفتند چه گفتند و چه کردند؟»
بازرگان گفت :« حالا که اصرار داری بدان که طوطیها اصلاً حرفی نزدند ولی وقتی پیغام تو را رساندم و شکایتهای تو را گفتم و شعرت را خواندم یکی از طوطیهای هند از شنیدن پیغام تو حالش دگرگون شد و از بسیاری اندوه بر خود لرزید و از شاخه به زمین افتاد و دیگران هم هیچ نگفتند. ناچار دوباره حرف خود را تکرار کردم و جواب خواستم بازهم یکی دیگر از طوطیان بیهوش شد و به زمین افتاد و دیگران هم ساکت ماندند،وقتی دیدم جواب نمی دهند از کار خود پشیمان شدم که باعث مرگ آن طوطی شدم . من نمی دانم ، شاید آنها با تو خویشی داشتند شاید هم نداشتند ولی این را می دانم که هیچ کدام حرفی نزدند که چیزی از آن فهمیده شود. »
همینکه سخن بازرگان به اینجا رسید و طوطی ازکار همجنسان خود آگاه شد او هم جیغ کشید و بر خود لرزید و بیهوش شد و در قفس افتاد .

خوب بچه های نازنین فکر می کنید چی می شه ؟؟؟
فکر می کنید که واقعاً طوطی مرد؟؟

به تصحیح مجتبی خادمی

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در داستان و حکایت, کودکان و نونهالان ارسال و , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

One Response to یک داستان خواندنی برای کودکان و نوجوانان: درس عملی

  1. 1

    درود بر تو مجتبی جان
    محال است این داستان زیبا را از مولوی کسی فراموش کند و یا هیچکس نشنیده باشد به هر حال تکراری بود ولی تازه حال کردم
    من نیومدم برای این پست نظر بدم بلکه اومدم برای عنوان وبت نظر بدم خیلی حال میکنم با این عبارت والدین گلشون خیلی مشتیه هر وقت پارسآوا میخونه کلی حال میکنم
    بدرود
    ***
    درود.
    مرررسی.
    لطف داری شدید.

دیدگاهتان را بنویسید