زن و شوهر یک ساعته!

جدی میگم:
مدیونی اگه فکر بد کنی!

زن و شوهر یک ساعته

یک خانم خوشگل و يك آقاهه كه سوار قطاري به مقصدي خيلي دور شده بودند، بعد از حركت قطار متوجه شدند كه در اين كوپه درجه يك كه تختخواب دار هم ميباشد ، با هم تنها هستند و هيچ مسافر ديگري وارد كوپه نخواهد شد.
ساعت های سفر در سكوت محض گذشت و مرد مشغول مطالعه و زن مشغول بافتني بافتن بود.
شب كه وقت خواب رسيد خانم تخت طبقه بالا و آقاهه تخت طبقه پايين را اشغال كردند.
اما مدتي نگذشته بود كه خانم از طبقه بالا، دولا شد و آقاهه را صدا زد و گفت:
ببخشيد! ميشه يه لطفي در حق من بفرماييد؟
– خواهش ميكنم!
– من خيلي سردمه. ميشه از مهماندار قطار براي من يك پتوي اضافي بگيريد؟
مرد جواب داد: من يه پيشنهاد بهتر دارم!
زن: چه پيشنهادي؟
مرد: فقط براي همين امشب، تصور كنيم كه زن و شوهر هستيم.
زن ريزخندي كرد و با شيطنت گفت: چه اشكال داره ، موافقم!
– قبول؟
– قبول!
مرد گفت:
خب ، حالا مثل بچه آدم خودت پاشو ، برو از مهموندار پتو بگير. يه ليوان چائي هم براي من بيار . ديگه هم مزاحم من نشو!!

درباره رسول رضایی

به نام ایزد یکتا. من متولد 61 هستم. کم کم در سن 14 سالگی با مشکل بینایی روبرو شدم و یک سال نیز جهت آموزش خط بریل در مدرسه ابابصیر تحصیل کردم. در سن 16 سالگی دیگر قادر به تحصیل با خط معمولی نبوده و به خط بریل رو آوردم و از علوم تجربی به علوم انسانی تغییر رشته دادم. در سال 85 نیز از دانشگاه آزاد اسلامی واحد نجف آباد اصفهان در رشته ی زبان و ادبیات فارسی مقطع کارشناسی فارغ التحصیل شدم. از سال 86 در کتابخانه عمومی نابینایان اصفهان مشغول به کار هستم و در خدمت تمامی علاقه مندان به کتاب و کتابخوانی. علاقه شخصی خودم به کتاب های تاریخ معاصر، علمی و به خصوص ادبیات داستانی اروپای غربی و آمریکایی هستش و باز خصوصا ادبیات داستانی گمانه زن یا همان فانتزی. تفریحاتم موسیقی، گردش با دوستان یا خانواده، مسافرت و مهمتر از همه کتاب.
این نوشته در داستان و حکایت ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 Responses to زن و شوهر یک ساعته!

  1. 1
    علی C H says:

    سلام سلام
    رسول جون خیلی خوب بود
    تو این خستگیهای درس و کار این مدل حرفا خستگی آدمو درمیاره
    ادامه بده

  2. 2

دیدگاهتان را بنویسید