فقط چند لحظه

انگار توی چند پست اخیر یه کمی فضای سایت سنگین شده.
خب شما رسول رو کم داشتید. حالا یه دوز خنده بهتون تزریق می کنم تا حالتون خوب بشه.
فقط باید تا تهش مصرف بشه!

بعضی از این پشه ها قیافشون انقد مظلومن كه آدم میخاد خودش رگشو پیدا كنه
بزاره تو دهنشون.

چه تو حرم امام حسین بمبگذاری بشه، چه تو یه دیسکو تو ارمنستان، تعدادی از کشته شده ها ایرانی هستن!
________________________________________________________
به بابام میگم تیغ اصلاح داری؟ میگه نه برو بیرون بخر. نون هم بخر. یه سر برو تا اون داروخانه شبانه روزی یه قرص معده بخر. میوه هم بگیر که
عصر مهمون داریم.
گفتم نه احساس میکنم ته ریش بهم میاد!!!

اگه یه موقه ای تو یه موقعیتی گیر کردین که یکی می خواس بکشتتون زودی
بگین بکش ! بکش راحتم کن معطل چی هستی؟
خدایی تو همه فیلما امتحان خودشو پس داده!
رو مانیتورم مگس نشسته ، میخوام با موس بگیرم بندازمش تو ریسایکل بین !
فقط سطح توهم رو داشته باشین!

فقط یه ایرانی میتونه وقتی میخواد بره عروسی در به در دنبال یکی بگرده که کراواتشو براش گره بزنه

چند سال دیگه بچم ازم میپرسه بابا تو چه جوری با مامان آشنا شدی؟؟
منم بش میگم عزیزم همه چی از یه لایک تو فلان سایت شروع شد!

یه روز همسایمون برامون عطر مشهد سوغات آورده…بعد ریختمش توی کولر نیستی ببینی که چه حال و هوای امامزاده گرفته خونمون…
اصلا یه فضای معنوی شده هاااااا
خلاصه گفتم که بگم نائب الزیاره همتون هستم …

اینم وضعیت ما : دوزار اینترنت داریم ۲۰تا نرم افزار هم هجوم آوردن خودشونو آپدیت کنن

مرتب می گویند مثل بچه آدم رفتار کن !
و من مانده ام که بین هابیل و قابیل کدام را انتخاب کنم . . . ؟
به بغل دستیم میگم اگه چیزی نوشتی‌، برسون!
میگه هیچی‌ ننوشتم!
هنوز حرفش تموم نشده بود، به استاد میگه :
اگه می‌شه یه برگه ی اضافه بهم بدین!!!!
به این گونه از جانداران چی‌ میگن؟؟

دقت کردی؟!
همیشه یه مسواکِ مرموز تو دستشویی هست که معلوم نیست صاحبش کیه!

از خواب بیدار شدم رفتم تو آشپزخونه ، مامانم داشت بالای قابلمه نذری دعا می کرد
یهو من که اومدم گفت : خدایا اینو می گما………
)نمی دونم داشت پشت سرم به خدا چی می گفت)

همه مان یک روز بالاخره بر سر این دوراهی خواهیم ایستاد …
آنجا که همسرمان خواهد گفت : ” یا من ، یا اینترنت ؟! “
و چه لحظه ی سختی خواهد بود ، لحظه جدایی از همسر!

لذتی که در غیبت کردن هست در تعریف و تمجید نیست
نقل قول از جاری زن دکتر شریعتی

درباره رسول رضایی

به نام ایزد یکتا. من متولد 61 هستم. کم کم در سن 14 سالگی با مشکل بینایی روبرو شدم و یک سال نیز جهت آموزش خط بریل در مدرسه ابابصیر تحصیل کردم. در سن 16 سالگی دیگر قادر به تحصیل با خط معمولی نبوده و به خط بریل رو آوردم و از علوم تجربی به علوم انسانی تغییر رشته دادم. در سال 85 نیز از دانشگاه آزاد اسلامی واحد نجف آباد اصفهان در رشته ی زبان و ادبیات فارسی مقطع کارشناسی فارغ التحصیل شدم. از سال 86 در کتابخانه عمومی نابینایان اصفهان مشغول به کار هستم و در خدمت تمامی علاقه مندان به کتاب و کتابخوانی. علاقه شخصی خودم به کتاب های تاریخ معاصر، علمی و به خصوص ادبیات داستانی اروپای غربی و آمریکایی هستش و باز خصوصا ادبیات داستانی گمانه زن یا همان فانتزی. تفریحاتم موسیقی، گردش با دوستان یا خانواده، مسافرت و مهمتر از همه کتاب.
این نوشته در طنز ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید