از یک سال تحصیلی گذشته چه خبر

نه بابا نه ت رو به خدا نه این قدر ابراز هیجان نکنید خواهش میکنم برای قلبتان زرر دارد میدونم خیلی خوشحال شدید که من کارشناسی ارشد قبول شدم ولی راستش را بخواهید خودم هم این قدر که شما خوشحال شدید من خوشحال نشدم. هان از این خوشحال شدید که من دوباره مطلب نوشتم خوب بابا شما که این قدر تاقت دوری را نداشتید زودتر میگفتید
اما بعد از گفتن این چلند و چارها بریم سر یک سال گذشته من. من از تابستان سال گذشته شروع کردم برای ارشد بخوانم بعضی وقتها شبها را هم بیدار میماندم و درس میخواندم آخه با مدرک لیسانس هیچ کاری برای روانشناسی نیست نمیدونم با ارشد هست یا نه ولی بهتر از بیکاری است نه؟
این وضع در طول ترم 7 هم ادامه داشت روزهایی که دانشگاه نداشتم درس میخواندم تا رسیدیم به آبان وسطاش. بهمان گفتند که کسانی که معدلشان بالا باشد میتوانند بدون کمکور ارشد همینجا شرکت کنند من هم که شاگرد دوم کلاس بودم دیدم هیف اس این موقعیت را از دست بدهم کنکور را بیخیال شدم و نشستم درسهای آخر ترم را خواندم آخه ما هفت ترمه تمام میشدیم. یک نکته من عجب خنگی هستم در متن بالا به جای کنکور مینوشتم کمکور حالا هم حالش را ندارم درستشان کنم به باهوشی خودتان ببخشید پایان نکته. امتحانات را دادیم و من رتبه دومی را حفظ کردم با چنگ و دندان آخه میخواستم به آنهایی که میگفتند این که نمیتواند درس بخواند سابت کنم که بهتر از آنها درس میخوانم و هم به بعضی دانشجویان بینا هم سابت کنم که بیشتر از آنها میفهمم کور را نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه. حالا من مانده بودم و 15 روز تا ارشد دولتی و درسهایی که یادم رفته بود انگار یک بشکه آب سرد ریخته بودند روی سرم آن همه درس که خوانده بودم رفت باد هوا شد دوباره با سرعت خواندم ولی دیگه دیر بود. کنکور را که دادم چسبیدم به ارشد آزاد نوروز را هم نشستم توی خانه درس خواندم همه میگفتند آخه بابا آزاد که همه قبولند چرا این قدر خودکشی میکنی؟ گوشم بدهکار نبود رسیدیم به ارشد آزاد امتحان خوبی دادم و پس از آن رفتم توی لک تا نتایج بیاید.
دیری ریری ریری رورورو دیریدیری دورو دورو..این آهنگ ماشین شهرداریست که آمد مامان گفت برو آشغالها را بزار دم در انگار من… بابا من درس خواندم این کارها را نکنم ببین اول جوانی چی شد ولش کن برم بیام بقییه اش را بنویسم. خوب داشتیم میگفتیم نتایج دولتی که آمد مجاز نشدم البته میدانم دل خیلیها الان خنک شد چون خودشان هم قبول نشدند ما هم همینطور بودیم هی زنگ میزدیم به بچه ها وقتی میفهمیدیم قبول نشدند کلی عشق میکردیم ببین ما دیگر چه آدمهایی هستیم. گفتیم ولش کن منتظر آزاد میمانیم آنجا حتما قبول میشویم. آزاد هم آمد حتما حدس میزنید چی شد آره درسته آنجا هم قبول نشدیم فکر کن چه شاهکاری.
حالا من مانده بودم و اینکه دوباره درس بخوانم چه بکنم از کجا شروع کنم اصلا نخوانم چه فایده ای دارد با ارشد مگر کار است و این فکرها که یک دفعه تکمیل ظرفیت از راه رسید من روانشناسی بالینی نجف آباد قبول شدم حالا دو انتخاب داشتم یا بشینم دولتی بخانم یا برم آزاد هی وسوسه میشدم چون آزاد بالینی بود و بعدها برای گرفتن مجوز بهتر میتوانم باهاش اقدام کنم ولی پولش وای وای از طرفی دیدم اگر دولتی شهری دیگر قبول شوم حضینه اش بیشتر از آزاد میشود و در ثانی دیدم افرادی که چند سال بود درس میخواندند آخرش مجبور شدند برند آزاد آخه سهمیه لا موجود. با چنتا استادها مشورت کردم همه گفتند برو آزاد معطلش نکن سال دیگه معلوم نیست چه میشود شاید روانشناسی از لیست دولتی برداشته شود شاید امسال مشکلی برایت پیش آید یا اصلا عاشق شوی دیدم این آخری ممکن است آخه آدم هر وقت بیکار میشود عاشق میشود. این بود که رفتم آزاد هرچی میشود بشود یا میتوانم پولش را بدم یا می اندازندم بیرون یا درسها را پاس میکنم یا مشروط میشوم
حالا که به هر حال خیلی تو فازم محمد جواد خادمی

درباره cheshmak

من محمد جواد خادمی متولد سال 67 هستم. از دو سالگی بر اثر تومور مغزی که دیر تشخیص داده شد نابینا شدم. پس از تحصیل در ابابصیر اصفهان در دبیرستان عادی و سپس دانشگاه فولاد شهر تحصیل کردم. هم اکنون دانشجوی کارشناسی ارشد بالینی دانشگاه نجف آباد می باشم. آدمی رک هستم که دوست دارم دیگران من را به خاطر خودم دوستم داشته باشم. راستی مجردم
این نوشته در اخبار, خاطره, صحبت های خودمونی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید