آهاااي. كوشي؟ كجايي؟ كارت دارم.

  1. مجتبي: چه قدر بده. چه قدر همه چي غريبه اينجا. پارسال دوست. امسال آشنا. سال ديگه غريبه. سال بعدش هم دشمن. ناشناس. زهر مار بگيره اين دنيا. يه روز آدم خوشه يه روز نه. اين ديگه چه وضعشه!
  2. من: چته؟ دوباره چه مرگت شده كه با يه مشت چرنديات نا اميد كننده اومدي تو محله داري داد ميزني؟
  3. مجتبي: نميدونم. واقعا نميدونم. حالم اصلا خوش نيست.
  4. من: خوب. اون وقت حتما انتظار هم داري همه اين پست رو تا آخرش بخونند. نه؟
  5. مجتبي: نه. آره. نميدونم. هر كاري خواستند بكنند. من چي كار به كسي دارم. فقط اومدم كه بگم و بنويسم و بعدش برم. همين. ديگه هيچي.
  6. من: از چي بنويسي؟ از چي بگي؟ دقيقا چته؟
  7. مجتبي: همون حس رخت شستن تو سينمه. انگليسيا بهش ميگن انگزايتي: anxiety. دلم سفت گرفته. بدجوري تنگه. دلم ميخواد سرمو بذارم يه جا زار زار گريه كنم. اشكامو بپاشم بيرون و بعد شوري اشك هايي كه آروم آروم از چشمام به طرف پايين سفر ميكنند رو روي لب هام و نوك زبونم حس كنم. تنهام. اعصابم خرده. تو كه بهتر از همه ميدوني حتي رفتم دكتر قرص اعصاب بهم داد خريدم بعد ريختمشون سطل آشغال.
  8. من: دوست ميخوايي؟ يعني يكيو ميخوايي كه باهات دوست باشه؟ خوب اون فيس بوك رو خدا واسه چي آفريده؟ تو كه همه ميگند خداي رايانه اي. ميگند كامپيوتر رو ميخوري.
  9. مجتبي: نه. من دوست به اندازه كافي دارم. هم دوستاي سلام و عليكي و هم دوستاي نسبتا صميمي.
  10. من: پس چته؟ اصلا ميدوني داري چي كار ميكني؟ فكر ميكني منو تو بايد اينجا در ملع عام با هم حرف بزنيم؟
  11. مجتبي: من اين چيزا حاليم نيست. فقط حالم خوش نبود و خواستم بنويسم. مگه گناه كردم! ميگم تنهام يعني چشم ندارم. ميگم تنهام يعني نميتونم از خيلي از فعاليت هاي جمعي لذت ببرم. ميگم تنهام يعني مشتركات اخلاقيم با بقيه خيلي كمه و تغيير خصوصيت هاي شخصيتيم سخته. سخت. ميگم تنهام يعني به قول شاهين نجفي دوستات هم تو رو به خاطر اين ميخواند كه ازت بالا برند و لجن روحشونا باهات مثل يك دستمال پاك كنند. ميگم تنهام يعني …
  12. من: خوب بسه. فهميدم چي ميگي. ولي به نظر خودت چي كارش ميشه كرد؟ تو هميني. نابينايي. البته موفق شدن به اين چيزا هم مربوط ميشه ولي نه كاملا. يه كمم نيمه پر ليوانو ببين. توانايي هات رو.
  13. مجتبي: نه. نفهميدي. اگه فهميده بودي اينطور نميگفتي. ببين. من اين همه واسه خودم كه چي بگم واسه همه اين محله را زدم بعد مثلا ديشب تا دوي نصفه شب بيدار بودم كه اين آموزش پاسور رو ترجمه كنم. ساعت دوي شب كه خوابيدم هفت بيدار شدم با يه كوه خستگي توي تنم. خوب كه چي؟ واقعا كه چي؟ چرا بايد اين كارا رو بكنم؟ چرا بايد بيدار بمونم؟ چرا؟
  14. من: مگه كسي چاقو گذاشته بود رو گلوت گفته بود ترجمه بكني؟ هان؟ خوب خودت دوست داشتي، خواستي، كردي. مگه بد كردي! تازه خيلي ها ميخونند دعات هم ميكنند. مادر آرش مگه ازت تشكر نكرد. مگه خودت نميگي علم برعكس پوله. هرچي خرجش كني بيشتر داري؟
  15. مجتبي: آره. آره. من خودم خواستم. خودم كردم. ولي. ولي. دلم ميخواد يه اتفاق خوبي توي زندگيم بيفته. حالا كه اين ها رو بهم ميگي تازه دارم ميرم توي فكر و ميفهمم چم شده. من به يه انگيزه قوي براي ادامه زندگيم احتياج دارم. مثلا يه كار. يه آب باريكه. يه چيزي كه سر پا نگهم داره. ولي ميبيني كه نيست.
  16. من: آهان. حالا خوبه. اين دفعه نرفتي سر خونه اولت. حالا ميشه باهات درست حرف زد. خوب مجتبي جون. ببين. تو بايد دوام بياري. سخته ولي غير از اين چاره اي نيست. چه انگيزه اي از اين بهتر كه يه روز به همه چيزايي كه ميخوايي ميرسي؟ اين همه دوست و رفيق داري. باهاشون ميري بيرون كلي حال ميكنيد. همه روي شاخ تو ميزنند. خيلي ها يك نفر هم نيست كه هواشون رو داشته باشه.
  17. مجتبي: آره. ولي اين انگيزه پشتوانه ميخواد. از كجا بدونم ليسانس و فوق ليسانس رو كه گرفتم مثل خيلي ها بيكار نميشم؟
  18. من: تو آدم اين كار هستي. تو از پس خودت بر ميايي. قبلا اين به خودت ثابت شده. نشده؟ تو قبل از اين چند جا بطور غير رسمي تدريس كردي. نكردي؟ چند جا واسه كار خواستنت و فقط چون مدرك نداشتي نشده. غير از اينه؟
  19. مجتبي: نه. يه جورايي داره از حرف هات خوشم مياد. شايدم الان حسم خوب نيست. آخه حرفات غير از اين كه قشنگ و آرامش بخشه، منطقي هم هست. بايد برم بيشتر فكر كنم. شايد به خاطر شرايط خانواده و معلوليتم هست كه اين افسردگي خيلي وقتا مياد سراغم. نميدونم. هنوز گلايه هايي كه مطرح كردم توي ذهنم هست ولي خوب دروغ چرا؟ فعلا گلايه هايي كه داشتم رنگ باختند يا حد اقل كم رنگ شدند. مرسي كه باهام صحبت كردي. مرسي.
  20. من: خواهش. قابل تو رو نداشت. ولي خر نشو. بچه نشو. هر وقت كاري داشتي مستقيم بيا سراغ خودم. تو محله داد و بيداد راه ننداز كه الان همه جمع بشن و حرفامونو ريز به ريز فال گوش واستند.
  21. مجتبي: باشه. سعي خودمو ميكنم. ولي به هم محلي ها تهمت نزن. اونا فال گوش وانستادند. ما خودمون بلند حرف زديم.

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در صحبت های خودمونی ارسال و , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 Responses to آهاااي. كوشي؟ كجايي؟ كارت دارم.

  1. 1
    saeed says:

    چاکریم دادا چیه چه خبره شلوغ کردی نفس کش مطلبی ما که دربست خادمیم دادا

  2. 2

    سلام
    اي كاش من با كاظميان هم صحبت ميكرد و كاظميان هم ميتونست حرف هاشو اينجا بنويسه،
    نميدونم چر هر وقت ميام حرف هامو بنويسم يه جورايي استرس بهم دست ميده
    اعتماد به نفسم كمه خيلي كم

دیدگاهتان را بنویسید