ای حسین از تو شرمنده ایم

بیشب رفته بودم مسجد. خیلی گریه کردم آخه حاج آقا از امام خواند از علی اصغر طفل شش ماهه اش از اسارت زن و بچه اش از نحوه کشته شدن خودش خیلی غم ناک بود. وقتی برگشتم خانه و دراز کشیدم تا خوابم ببرد کلی فکر آمد سراغم که چرا؟ واقعا چرا؟. چرا امام حسین با آن همه ابهتش رفت کربلا و این همه زجر را برای خودش خرید. حالا این کار را کرد جای پرسش نیست شاید نرفته بود تا بجنگد ولی به خاطر شرایطی که پیش آمد مجبور شد اما چرا واقعا چرا؟ طفل شش ماهه را هم به این نحو قربانی کرد. حالا شاید بگوییم که خوب طفل تشنه بود مجبور شد اما چرا شب قبل از این که جنگ شروع شود زن و بچه اش را فراری نداد؟. خیلی فکرم را مشغول کرده بود آخه تو کتم نمی رفت که یک نفر بیاید این همه کار و سختی را بر خودش هموار کند تا ما برایش گریه کنیم و او ما را در قیامت شفاعت کند و ما به خاطر چند قطره اشک برویم بهشت. تو کتم نمی رفت که اگر این طور بود خوب هزاران راه دیگر برای گریاندن مردم بود چرا این کار را انجام دادند؟. شاید بگویید که هر فردی یا امامی باید برای پیروانش چنین کاری انجام دهد ولی چرا به این شکل با این همه مشغت. واقعا اسلام چنین هدفی دنبال میکند که ما فقط و فقط گریه کنیم این که هدف پوچی است.
در همین حال به یاد یک جلسه که چند سال پیش در آن شرکت کرده بودم به یادم افتاد خانم معلمی در آنجا سخنی از دکتر شریعتی را نقل میکرد ” من به حال آن کسانی می گریم که عمری را در ذلت و بندگی زیندگی میکنند و که برای حسینی می گریند که آزادانه زیست آزادانه قیام کرد و آزادانه شهید شد ” اینجا بود که به پاسخ پرسش خود دست یافتم. بله او قیام کرد نه یک قیام معمولی قیامی که تا پایان آن را رفت از هیچ چیز دریغ نکرد از جان خود پسر برادر خود و حتا طفل شش ماهه. ولی نه به خاطر اینکه ما را بگریاند به خاطر اینکه به ما بفهماند که اگر قصد مرا دارید باید چون من باشید. اگر ظلمی دیدید یا حقی در حال پایمال شدن است باید قیام کنید نه فقط داد بزنید نه فقط یک بار و نه فقط وقتی مصلحت خودتان در آن است باید قیام کنید اعتراض کنید حتا به قیمت از دست دادن شغلتان مستمری دانشگاهتان خوابگاه بهزیستیتان وعده برنج سر ماهتان باید قیام کنید
اگر چنین نکنید اگر حتا هزار بار بگرید من بهشتی را برایتان نه در دنیا نه در آخرت زمانت نمی کنم.
آری دوستان اگر حسینی هستید در این ماه بر او بگرید که او مظلوم بود چرا که درد جامعه اش را داشت او میدید که فقرا دارند از گرسنگی می میرند و چند نفر دارند برج و ساختمان برای خود می سازند درد داشت چون مردم در زجر بودند و عده ای دم از دین میزدند. اگر او حالا هم زنده بود قیام میکرد و بهزیستی را خراب میکرد خرابش میکرد چون در حالی که نابینایی دارد از درد می میرد برجی بالا میرود چون عده ای به بهانه معلولین دارند حقوق می گیرند مإموریت میروند خوش می گذرانند و وقتی هم جایی جشنی برپاست دم می گشایند که ما چنان کردیم و چنین میکنیم و معلولین هم برایشان کف می زنند که دمتان گرم. قیام میکرد چون نابینا در این جامعه آدم حساب نمی شود و تازه تحصیل کردگان آنها هم نشسته اند تا چهارتا احمق بیایند انجمن کانون کوفت درست کنند و خیار و گوجه بدهند و در ماه محرم ببرندشان مشهد و کلی کیف کنند که بابا ما عجب انسانهای خوبی هستیم . قیام میکرد چون میدید که همه به فکر آنند که مشکلی از خود حل کنند حالا بقیه به درک هر چه میخواهد به سرشان بیاید چه کاریست که من شغلم را از دست بدهم یا با سایر انجمنها بهزیستی درگیر شوم بابا احترامم را از دست میدهم.. قیام میکرد به خاطر هزاران چیز دیگر اما به حال خودمان هم بگرید که اینقدر نسبت به خودمان دیگر نابینایان جامعه بی تفاوت شده ایم دیگر به حال حسین نگریم او باید بر ما بگرید آنقدر که خون از چشمانش بریزد.
ای حسین از تو. پسرت. برادرت. زینبت. خانواده ات شرمنده ام.

درباره cheshmak

من محمد جواد خادمی متولد سال 67 هستم. از دو سالگی بر اثر تومور مغزی که دیر تشخیص داده شد نابینا شدم. پس از تحصیل در ابابصیر اصفهان در دبیرستان عادی و سپس دانشگاه فولاد شهر تحصیل کردم. هم اکنون دانشجوی کارشناسی ارشد بالینی دانشگاه نجف آباد می باشم. آدمی رک هستم که دوست دارم دیگران من را به خاطر خودم دوستم داشته باشم. راستی مجردم
این نوشته در اجتماعی, مذهبی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

5 Responses to ای حسین از تو شرمنده ایم

  1. 1
    ghanbar says:

    سلام
    قبول باشه ای کاش هر کدام از ما نیز همانند شخص شخیص شما می شدیم کمی می اندیشیدیم !
    شریعتی : حسین تشنه ی لبیک بود
    نه تشنه ی آب
    افسوس که به جای افکارش ،
    زخم هایش را به ما نشان دادند
    و بزرگترین رنجش را درد بی آبی جلوه دادند .
    دیگر
    تمام عبادات ما عادت است
    بیا تا به بی عادتی ،عادت کنیم
    قیصر ادب امین پور
    پایدار و ماندگار باشی
    جانا سخن از دل ما می گوئی !
    ای کاش زخم هایش را …
    راه وهدف امام چیزی فرا تر از …

  2. 2

    چشمک جان الحق که از نوشته زیبایت لذت بردم و از ذلتی که گرفتارش شده ایم و باید از آن رهایی یابیم فکری شدم.

    • 2.1
      میثم امینی says:

      سلام
      چشمک جان واقعا و واقعا جانا سخن از دل ما می‌گویی.
      من همیشه توی همین فکر‌ها هستم. وقتی هم به کسی می‌گم فکر می‌کنه کافر شدم.
      و من می‌دونم چرا ما مردم فقط به طور وحشتناکی ظاهر‌گرا هستیم و به باطن دین ژی نمی‌بریم. چرا نمی‌فهمیم که گریه، ناله و نعره های ما نه به درد امام حسین (ع) می‌خوره و نه به درد هیچ کس دیگه ای.
      این خواسته ی دولت ماست. شما به تلوزیون نگاه کنید. چی ژخش می‌شه.
      ما اگه باطنا از حسین ژیروی می‌کردیم مطمئن باشید الان وضعمون این نبود. حسین جلوی ظلم کسایی که ادعای مسلمون بودن می‌کردن ایستاد ولی ما هرچی به اسم اسلام بهمون ظلم می‌شه صاکتیم و نشستیم که خدا کمکمون کنه.
      تنها کاری که می‌کنیم اینه که گریه کنیم و توی سر و کله ی خودمون بزنیم. بعد هم ادعامون گوش فلک رو کر کرده که ما شیعه ی حسینیم!
      همه چیز از جهالت سرچشمه می‌گیره. از جهالت.
      موفق باشید. بدرود.

  3. 3
    مهدی says:

    دوستان سلام از نوشته زیبای چشمک عزیز لذت بردم واقعا به این طرز تفکر باید آفرین گفت متاسفانه تمام درک ما از واقعه عظیم عاشورا فقط ذکر مصیبت شده البته ما نمیگیم ذکر مصیبت نشه که اگر این هم نباشه امام و قیامش فراموش میشه حرف ما اینه که هم ذکر مصیبت کنیم و هم به درسهای عاشورا بپردازیم و ببینیم توی مملکتمون که ادعای مسلمانی میکنیم چه قدر به این درسها پرداخته شده و اگر نشده چه باید کرد

  4. 4
    cheshmak says:

    مرسی از شما دوستان که مرا با نظراتتان همراهی میکنید. نظرات که چه ارز کنم با تفکراتتان.
    امشب رفتم یک مجلس از آن مجلسهای که دوپس دوپس یا همان حسین حسین با ضرب آهنگ تند دارند تا حالا نرفته بودم آنجا بود که تازه فهمیدم چقدر مسلمانان در مشکلات خود و تفکرات منفی غرقند
    وسط مجلس احساس کردم کسی دارد با پتک روی زمین میزند ولی به چیزی نرسیدم بعد از مجلس از برادرم پرسیدم آن صدا چه بود گفت یک نفر از عشق امام بیخود شد بلند شد سرش را به میله ها میکوبید نمی دانم واقعا امام رازی به این کار است
    از لخت شدنها و سینه زدنها که دیگر نگو تازه ما را که حاضر به بیرون آوردن پیراهن نشدیم مورد سر زنش قرار دادن

دیدگاهتان را بنویسید