بدرود دوستان

شاید این آخرین دورود باشد. شاید دیگر وقتی برای دورود دیگر نباشد. حتما شما هم شنیده اید که قرار است زمین به مدت سه روز تاریک شود یا کلا تغیر شکل دهد. شاید شما هم شنیده اید که قرار است همه بمیریم یا اینکه تمام هستی خود را از دست بدهیم. نمی دانم کدام یا کدام قوم و قبیله این را گفته ولی انگار خیلی جدی است. از یکم دی که همانا این جمعه باشد قرار است این اتفاقها بیفتد.
من که خیلی افسرده شده ام آخه تازه داشتیم به این زمین خاکی خو میگرفتیم تازه داشتیم چنتا آرزوی قشنگ برای خودمان جفت و جور میکردیم. تازه داشت دلم خوش میشد که دارم ارشد میخوانم تازه داشتم به دنبال کاری میگشتم آخه آرزو داشتم دختری زیبا به دست آورم در آغوش بگیرمش بهش بگویم دوستت دارم. خانه ای بگیرم مستقل شوم بعد هم بچه ای به دنیا بیاید و زندگی ام را زیبا کند ولی نشد. دلم میخواست با دوستم محمد که خیلی با هم فابریک شده ایم تابستان دیگر با چنتا بچه ها بریم مسافرت خوش بگذرانیم ولی نشد. با خودم فکر کرده بودم شاید بتوانم مقاله ام را در فصل نامه چاژ کنم چنتا مرحله اش را هم رفتم ولی انگار دیگر فرصتی نیست. تازه دلم میخواست برای این سایت چنتا مطلب بنویسم چنتا مطلب جالب ولی نشد. نشد آری نشد چون سرنوشت این را خواست این را خواست که ما تا این جایش را به سختی بگذرانیم و تا بیاید کمی بهمان خوش بگذرد بخوریم به آخر دنیا تا در تاریکی سکوت بی حاصلی بی خودی آری بیخودی بمیریم. بمیریم تا نیست شویم حتا فرصت نکنیم کمی خوش بگذرانیم حتا یکم آخه چرا خدا چرا خدا چرا اینطور میکنی میخواهی چی نشان بدهی قدرتت را؟ شوکتت را؟ هیبتت را؟ چرا با ما این کار را میکنی؟ چرا از ما انتقام تمام مردم دنیا را میگیری چرا ما را میچزانی؟
لعنت بر این سرنوشت. لعنت بر این دنیا. لعنت بر من بر منی که معلوم نشد از کجا آمدم و به کجا میروم و آمدنم بهر چه بود. و اینها بارها و بارها در ذهنم تکرار شد ولی ژاسخی بهشان داده نشد. لعنت. اصلا لعنت بر این سایت بر این سایت چون دیگر شاید نیست شود در حالی که من دارم حالا برایش مینویسم. بیخود و بی جهت اصلا شاید این همه که من مینویسم اجازه انتشار هم نیابد. آخر چرا مجتبی این سایت را درست کردی؟ این همه وقت گذاشتی میخواستی بگویی خیلی از رایانه می فهمی خوب ما که این را قبول داشتیم ما که چیزی نگفتیم چرا این را ساختی و ما را این همه به اینجا کشاندی. لعنت بر همه چیز همه چیز که دیگر دارد نیس میشود اگر من مردم و نیست شدم مرا ببخشید ببخشید که این حرفها را زدم ببخشید که وقتتان را گرفتم.
اصلا بیایید خودمان را بکشیم یعنی خود کشی کنیم قبل از این که بکشندمان چطور است من شاید این کار را کردم شاید دیگر تا همین چند روز هم دیگر نماندم خیلی دلم گرفته از همه چیز دلم میخواهد اشک بریزم خیلی خیلی.
بدرود دوستان بدرود البته اگر این نوشته به دستتان رسید بدرود

درباره cheshmak

من محمد جواد خادمی متولد سال 67 هستم. از دو سالگی بر اثر تومور مغزی که دیر تشخیص داده شد نابینا شدم. پس از تحصیل در ابابصیر اصفهان در دبیرستان عادی و سپس دانشگاه فولاد شهر تحصیل کردم. هم اکنون دانشجوی کارشناسی ارشد بالینی دانشگاه نجف آباد می باشم. آدمی رک هستم که دوست دارم دیگران من را به خاطر خودم دوستم داشته باشم. راستی مجردم
این نوشته در صحبت های خودمونی, طنز ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 Responses to بدرود دوستان

  1. 1

    چشمك جان با عرض معذرت بايد بگم كه شما يا قرص هات را نخوردي يا اگر خوردي با پوسته خوردي يا بدون اينكه قرص هات را بشوري خوردي يا قرص هات با مال من اشتباه شده. به هر حال فقط با يك بخش از نوشته ات موافقم اون هم اينكه خودمان را بكشيم. من خيلي دوست دارم خودم را بكشم ولي هر كاري كردم نشد. فقط روي سرسره يه كم خود كشي كردم ولي يادم هست بچه كه بودم مينشستم توي يك گاري و دوست هام من را ميكشيدند. بكشيد. همه خودتان را بكشيد. اين چشمك هم خوب ميشه. يه كمي تغيير جهت قطب هاي مغناطيسي زمين توي آستانه 21 دسامبر رو وجودش تاثير گذاشته ولي موقتي. خوب ميشي. چشمك جان تو ميتوني. تو. خود تو. ميتوني. من مطمئنم كه يه روز بر مي گردي. تازه يه چيز مگه شك داشتي كه من اينجا رو واسه چي زدم؟ من اين محله را برپا كردم چون از بچگي عقده رياست داشتم. عقده اين كه بگم خيلي حاليمه و از همه خيلي خيلي بيشتر و بهتر ميفهمم. اوخ. نظرم خودش يه پا پست شد ها! به هر حال هر كي خوشش نمياد خوب به من چه. همينه كه هست ميخوايد بخوايد. نميخوايد هم باز بايد بخوايد. مگه غير از اينه؟

  2. 2

    سلام چشمک جان
    وای این حرفا دیگه چیه از شما که فردی تحصیل کرده هستید بعیده والّا بعیده
    عده ای دوکون باز کردن ما که نباید خریدار حرف های پوچشون باشیم
    بی خیال بابا دوست من اگه یواش بری همه ی ما هم محله ای ها هم باهات می یایم
    مخلص جناب خادمی هم هستم با این درایت

  3. 3
    جواد says:

    سلام بر چشمک که همش به ما چشمک میزنه.
    من واقعاً متإسفم.
    از شما بعید هست این خرافه بافیها چیه؟
    دو ساله همش میگند بعد 10 روز بعد 2 ماه بعد سه ماه قیامت میشه هنوز هیچ چی نشده.
    اینا ادعای یه مشت مردم سفیه هست:
    میگند الان تو آمریکا یه قومی زندگی میکنند که قبلاً 5 هزار سال پیش برای خودشان یه تقویمی میسازند که بعد دو سه روز مدت آن تمام میشه و اینا ادعا میکنند آخر الزمان هست>
    نه بابا مایی که ادعا می کنیم مسلمان هستیم چنین ادعاهایی را باور نداریم چون در قرآن کریم هم آمده:
    از وقوع قیامت حتي پیامبران خبر ندارند
    پس چطوری یه مشت آدم بی سر و پا چنین ادعایی را میکند و ماهم به همین سادگی قبول میکنیم؟
    تو برو مقاله هاتو بنویس و خداوند بهت یه دختر خشکل و یه بچه ناز هم نسیب میکند و تابستان هم با دوستات خوش خواهد گذشت اینا چیه نوشتی؟
    دیگه نبینما!
    اگه تا ده روز آینده نمردی خودم میام میکشمت.
    برادر اگه تا ده روز آینده قیامت بشه من سرمو میدم.
    شاید به خانومها بر بخوره ولی این چرت و پرتها بیشتر در میان زنها رایج هست.
    من کاملاً چنین حوادثی را رد میکنم ولی قبول دارم که سیاره ای از میان زمین و خورشید عبور کند و مانع تابش خورشید شود ولی قبول ندارم آخر الزمان هست یا قیامت رسیده!
    زمین خراب میشه و ..و.و.
    تورا خدا دست بردارید 20 روز هست همش ایمیلهای این چنینی دریافت میکنم!

دیدگاهتان را بنویسید