تو چی میدونی از من

تو چی میدونی از من؟

نه. واقعا چی میدونی از بیچارگی ها و درماندگی هایی که به خاطرت میکشم؟

از همون اولش سنگ هاتو باهام واکندی.

بهم فهموندی هر وقت تو بخوایی من باید باشم ولی این دلیل نمیشه هر وقت من بخوام تو هم باید باشی.

گفتی باید آزاد باشی و من کاری به کارت نداشته باشم.

گفتی هر وقت عشقت کشید باهام مهربون میشی و هر وقت هم نه که نه.

دیگه جای حرف نداره.

جای بحث نداره.

آره. منم که با همه وجودم میخواستمت و هر روز عشقم بهت بیشتر میشه مثل بنده حلقه به گوشت فقط گفتم چشم. چشم.

حالا تو طبق همون قانون همیشگی بی خیال من شدی.

رفتی که هر وقت دلت خواست برگردی یا شایدم حالا حالا ها برنگردی.

تکلیف من چی؟

پس من؟

من هیچی. من باید خفه خون بگیرم چون خودم به این قانون تن دادم.

من بیچاره به خاطر تو سه بار از مسئولیت هام کنار گذاشته شدم.

به خاطرت هنوزم که هنوزه بعد از دوازده سال مردم حرف پشت سرم میزنند.

تو هم که عین خیالت نیست.

دنبال عیش و نوش خودتی.

چمیدونم. لحو ولعب. هرچی هرکی اسمشو میذاره. اصلا چه فرقی میکنه اسمش چی باشه!

مهم اینه من دارم از درون و بیرون ذوب میشم و یه روزی میرسه که فقط استخوان هام تنها چیزی هست که ازم باقی میمونه.

و تو برای خودم هم تره خرد نمیکردی چه برسه بخوایی واسه استخوان هام خرد کنی.

تقصیر خودمه. میدونم. حالا هم که حالاست میگی برو. میگی مگه من شروعش کردم. میگی مگه فقط من یکیم.

آخه لامسب چی بت بگم!؟

من خواستنم که دست خودم نیست.

تک تک ژن هام با تو زندگی میکنند.

جواب اونا رو چی بدم؟!

اگه یه روز فقط واسه یه ثانیه کوچکترین ذره از وجودم بفهمه تو منو نمیخوای که کل بدنمو خبر میکنه و اون وقته که من از کار میفتم. واسه همیشه.

میدونم که هیچ کدوم از این حرف هام روت اثری نمیذاره ولی من میگم.

حد اقل واسه این که خودم خالی شم.

ببین. دقت کن. دلت میاد این گوسفند های بی چاک و دهن هرچی دلشون میخواد راجع به پیوند منو تو بگن؟

تو که میگم, عین خیالت هم نیست.

بار همه بدبختی های این زخم زبون ها رو شونه منه.

آخه چرا! چطور خدا توانایی خلق چنین موجود بی احساسی رو داشته؟!

ببین. بیا و یه بار هم که شده بذار فکر کنم دارم یه خواب خوش میبینم.

واسه یه مدت کم باهام خوب شو.

اصلا خوب نشو. وانمود کن که خوبی.

اینطور دیگه هرکی هرچی دلش خواست بهم نمیگه.

اینطوری متلک هاشون اینقدر توشون جمع میشه تا باد کنند بترکند.

آخه چرا؟ من چی ندارم که فکر میکنی بقیه دارند؟

تو حتی منو شبیه خودت کردی ولی بازم ازم خوشت نیومد.

پس چرا؟ آخه چرا؟

دیگه داره خوابم میگیره.

همه بدنم از سرما درد میکنه ولی دردش داره یواش یواش لذتبخش میشه.

هوا خیلی سرده ولی خواب تو این هوا خیلی میچسبه.

میدونی که کدوم خوابو میگم؟

خواب مرگ!

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در صحبت های خودمونی ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

7 Responses to تو چی میدونی از من

  1. 1
    هومن لطفعلی says:

    انقدر دلت پر بود که دیگه نتونستم حرفی بزنم مجتبی اشکال نداره وقتی دلم میگیره اون آهنگ حس تنهایی رو گوش میدم آرومم میکنه چشماتو ببند فقط بهش فکر کن

  2. 2
    بنفشه says:

    این نوشته شما یه خاطره تلخ رو برای من زنده کرد که تمام نشاط زندگی رو ازم گرفت اصلاً داغونم کرد.
    هنوزم وقتی بهش فکر میکنم قلبم به شدت درد میگیره. یاد شبهایی افتادم که تا صبح بیصدا گریه میکردم ولی کسی ندید یا نخواست ببینه.
    این تنها زخمیه که هرگز التیام پیدا نمیکنه و برای همیشه با من خواهد ماند.
    خیلی سخته به کسی صادقانه محبت کنی ولی اون آدم بعد مدت طولانی تازه یادش بیفته که راهش از تو جداست و تقدیر رو بهانه کنه و بره دنبال سرنوشتش.

  3. 3
    نوخودي says:

    سلام چه خبره اينجا!
    من اول كه اين مطلب رو خوندم فكر كرد سركاريه!
    مثلاً در مورد اينترنت و اين حرفا باشه!

  4. 4

    چه دردناك ولي چه زيبا نوشتي
    چقدر دل نوشته هات را دوستدارم
    باور كن راست ميگم
    اما من هميشه به تو افتخار ميكنم
    تو هميشه سربلند هستي
    پس سرت را بالا بگير و با ناملايمات روزگار كنار بيا.

دیدگاهتان را بنویسید