نوار قصه یا بهتره بگم داستان شش جوجه کلاغ

سلام دوستان خوبم!

امیدوارم هر جایی که هستین شاد و سلامت باشید.

حقیقتشو بخواین من تصمیم گرفتم که یه کمی توی این محله فعال تر بشم.

خیلی فکر کردم

اول تصمیم گرفتم تو حوزه کامپیوتر فعالیت کنم

بعد دیدم که دوستانی هستند که خیلی خیلی از من وارد تر هستن.

خواستم شعر و داستان بذارم اما دوست داشتم بیشتر از این فعال باشم.

میدونین من همیشه به خاطراتی که از بچگیم داشتم و هر چیزی که به اون خاطره ها مربوط می شه خیلی علاقه داشتم و دارم.

به خاطر همین تصمیم گرفتم هر هفته یکی از نوار قصه هایی که اون زمان گوش می دادمرو واستون بذارم

خودم وقتی بعد از حد اقل 4 یا 5 سال بعدش بهشون گوش کردم نمی دونین چه حس خوبی بهم دست داد.

گفتم شاید شماها هم مثل من باشین.

اولین داستانی که میخوام براتون بذارم داستان 6 جوجه کلاغ و یک روباهه.

من وقتی حدودا 7 8 سالم بود تقریبا هر روز اینو گوش میدادم

طوری که همین چند روز پیش مامانم برام تعریف کرد از بس من اینو گوش میدادم از دستم کفری شده بوده بهم می گفت که با این نوار استرس میگرفته

در هر حال امیدوارم که خوشتون بیاد.

اگر دوست داشتین نظر بدین که بعدیهارو هم بذارم.

لینک دانلود

قسمت اول

قسمت دوم

لینک کمکی دریافت شش جوجه کلاغ و یک روباه بخش دوم

لینک کمکی دریافت شش جوجه کلاغ و یک روباه بخش اول

امیدوارم دوست داشته باشین.

موفق باشید.

 

درباره مینا

سلام. من مینا مَلِکی هستم، 23 سالمه، در رشته ی علوم تربیتی شاخه ی تکنولوژی آموزشی دانشگاه علامه طباطبایی درس می خونم. به علت ازدواج فامیلی، از بَدو تولد نابینا بودم، دلیل نابیناییم هم عدم رشد صحیح شبکیه هست. کتاب، مخصوصاً رمان رو خیلی دوست دارم، عاشق پیانو هستم و تا حدیم می تونم بزنم. به کامپیوتر هم تا حد قابل قبولی مسلطم، البته نه در حد برنامه نویسی و کارای خیلی خیلی حرفه ای. خیلی دوست داشتم برنامه نویسی یاد بگیرم ولی چون قسمت مهمی از برنامه نویسی ریاضیه کلا بیخیالش شدم. عاشق وسایل تکنولوژیکی جدیدم. از درس ریاضی و هر چیزی که توش ریاضی داشته باشه متنفرم. احساساتیم ولی اعضای خانوادم میگن بی احساسم. خخخ، البته دوستای نزدیکم میگن که تو از بس سعی کردی احساساتتو نشون ندی همه این طوری فکر میکنن. کلاً با دوستام خیلی صمیمیترم تا خانواده. یه کمی زود اعتماد میکنم که خیلی وقتا باعث شده ضرر کنم، خیلی دارم سعی می کنم این عیبم رو رفع کنم، اصولاً آدم آرومی هستم، رُکَم طوری که خیلی وقتا این رک بودن باعث آزار بقیه میشه. کمی تا حدی لج بازم، خیلی سرسختم و اگه چیزیرو بخوام ولو کل دنیا نخواد انجامش میدم و بالعکس. دوستی برام بی نهایت ارزشمنده ولی معمولاً خودم خیلی کم پیش قدم میشم و بیشتر به خاطر خجالت. متاسفانه خیلی خجالتیم شاید خیلیا بگن که رک بودن با خجالتی بودن تضاد داره. اما من از لحاظ ارتباط بر قرار کردن خجالتیم و مثلا اگه کسی نظرمو درباره شخصیتش بپرسه ممکنه تا کوچکترین عیبشم بگم خخخ. از نظر مذهبی معتدلم و سعی میکنم با همه جور عقاید ولو 180 درجه با خودم متفاوت باشه بپذیرمش. عقیده دارم طرز زندگی هر فرد از پوشش گرفته تا دین تا انتخاب همسر و غیره و غیره جز خود اون شخص به هیچکس هیچکس و هیچکس مربوط نمیشه و اگه ببینم کسی داره تو این مسایل دخالت می کنه به شدت باهاش برخورد می کنم. درون گرا هستم، راز دار بودن خیلی برام مهمه و اگه تصادفاً خودم باعث بشم راز کسی فاش بشه بی نهایت حتی بیشتر از خودش ناراحت میشم و اگه کسی رازیرو از زندگیم فاش کنه برای همیشه از دایره ی ارتباطیم خارجش میکنم. آزادی خط قرمز منه. اگه ببینم کسی یا چیزی داره محدودش می کنه یا رفتاریرو می کنه که مجبورم برای امن بودن، آزادیم رو کنترل کنم به بدترین وجه باهاش برخورد می کنم و به هر قیمتی آزاد بودنمو حفظ می کنم. البته منظورم از آزادی هرج و مرج نیست، منظورم اینه که من حق دارم برای زندگیم هر تصمیمی که دلم میخواد بگیرم ولو اشتباه باشه. راهنمایی رو با جون و دل می پذیرم اما دخالت رو هرگز. بهم میگن طرز فکرت اروپاییه و تو ایران نمیشه این طوری زندگی کرد. خخخ. مثلاً من عقیده دارم که فرزند بعد از 18 سال کاملا مختاره که با والدین زندگی کنه یا به تنهایی. به هر حال تا حالاش که تونستم همینطوری زندگی کنم و مشکل به خصوصیم برام پیش نیومده. راستی حس کردم شناس نامم خیلی خشن شد باور کنین خودم به این خشنی که اینجا نوشتم نیستم! فعلاً همین قدر یادم میاد. امیدوارم عضو مفیدی برای محله باشم. با آرزوی بهترین ها برای همگی شما
این نوشته در خاطره, صحبت های خودمونی, کتاب صوتی, کودکان و نونهالان ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

22 Responses to نوار قصه یا بهتره بگم داستان شش جوجه کلاغ

  1. 1
    بنفشه says:

    مینای عزیز سلام.
    کار قشنگی کردی دست گلت درد نکنه.
    این قصه ها برای همه ما لازمه. اینکه گاهی اوقات به عالم شیرین کودکی برگردیم روحمون تازه میشه.
    اگه تونستی نوار خاله سوسکه و تیزچنگال ماهیچه دوست رو هم رو سایت بذار اونا هم زیبا و جذابن.

  2. 2
    مینا says:

    سلام بنفشه جون.
    از لطفت ممنونم.
    چشم حتما اون دو تارو هم میذارم.

  3. 3
  4. 4
  5. 5
    منصوره says:

    عزیزم واقعا ممنونم وای که چقدر من از این داستان خاطره دارم آهنگ اولش رو که گوش دادم یه دفعه دلم ریخت ای کاش قدر اون روزهامون رو بیشتر میدونستیم افسوس که کودکی تکرار شدنی نیست راستی اگه تونستی خروس زری پیرهن پری رو هم بذار اونم خیلی باحاله .

  6. 6
    مینا says:

    سلام آره کودکی تنها دورانیه که آدم همه لذت هارو باهم داره ولی خوب قدرشو نمی دونه آدم وقتی رشد می کنه تازه میفهمه چه دورانیرو از دست داده
    امیدوارم که خاطرات خوبیرو براتون زنده کرده باشم
    چشم حتما دفعه بعد میذارم

  7. 7
    رضا says:

    سلام واقعا ممنونم من در حال دانلود فایل هستم و نمیدونم تاآخر دانلود میشه یا نه اما واقعا ازتون ممنونم من مجبورم برای دخترهای دوقلوم هرشب قصه بگم خیلی وقتم گرفته میشه اما بسیار برایم لذتبخشه امیدوارم بتونم از قصه شما هم استفاده کنم
    بازهم ممنون

  8. 8
    راضیه says:

    سلام. واقعا ازتون ممنونم. من آرزو داشتم بتونم دوباره این قصه رو گوش بدم. مامانم میگه اینقدر من و داداشم این قصه رو گوش داده بودیم که نوار پاره شده بود. حالا بعد از 28 سال، دارم این قصه قشنگ رو با همون صدای قدیمی گوش میدم و باهاش میخونم و گریه می کنم. واقعا ازتون سپاسگزارم.یاد دوران کودکی بخیر.

  9. 9
    علی says:

    نمیدونم چرا وقتی بعد از بیست و چند سال دوباره این صدا رو شنیدم اشک تو چشمام جمع شد! هنوزم تقریبا همه‌شو از برم. دمت گرم آقا مجتبی!

  10. 10

    من با این نوار داستان بزرگ شدم. از سه چهار سالگی تا قبل از اومدن سگا و پلی استیشن.
    پر از خاطره ست برای من.

  11. 11
    رضا says:

    25 سال برگشتم به عقب . تاتر وسط پارک لاله

  12. 12
    شادی says:

    فقط میتونم بگم متشکرم…خیلی خیلی خیلی متشکرم.
    تمام خاطرات کودکیم زنده شد…ممنون

  13. 13
    Anna says:

    خیلی خیلی ممنونم من سالهاست دارم دنبال این نوار قصه میگردم ولی پیداش نمیکردم، عااااالییییییی بود

  14. 14
    مسعود says:

    سلام. سپاس از شما. خیلی محبت کردید که این داستانها رو گذاشتید. امیدوارم همیشه موفق باشید.

  15. 15
    فرشته says:

    واااای خیییلی خوبین ………..من سالهاست دنبال این بودم
    مررررسیی خیییلی مرسی

  16. 16
    Mahsa says:

    وای نمیدونم چطوری تشکر کنم ازتون اینو که گوش کردم یجوری از این زمان جدا شدم و برگشتم به بچگیم که اشکم سرازیر شد
    یادمه ۳ سالم بود که این نوار قصه رو واسم خریده بودن و من روزانه هزار بار گوشش میکردم و هر دفعه یه عالمه واسه جوجه کلاغها غصه میخوردم خدایی آهنگش هم یه غم خاصی داشت یه بار دیگه اینقد ناراحت شدم که زدم زیر گریه مامانم همیشه اینو واسم تعریف میکنه
    واقعا من با نوار قصه هام عشق میکردم و غرق میشدم تو داستاناش

  17. 17
    کیاوش says:

    فوووق العاده بود مرسی نوستالژی :)))
    منم هزار بار گوش دادم اینو همون 6 سالگی

  18. 18
    مجتبی ح says:

    سلام. سپاسگزارم. همسر من هم توی بچگی هر روز، و روزی چندین بار این رو گوش می‌داد. اما نوارش خراب شد. خیلی دنبالش گشت و موفق نشد. الان که ۳۴ سالشه، بالاخره توی سایت شما پیداش کردم. شادی توی چهره‌ش وصف ناشدنی بود. واقعا ممنونم

  19. 19
    اسماعیل میرزایی says:

    دروود فراوان واقعا اشکمونو در اورد من اینو چهار سالگی گوش دادم الان که گوش میکنم ۲۹ سالمه با داداشم اینو میخوندیم خییلی خوب بوود واقعا ممنون

  20. 20
    زری says:

    واااای خدا هر چی رو که میخوای بهت بده، خدا میدونه چقد دنبال این گشتم ولی تو نت نبوده
    اگه قصه سرماریزه رو هم سراغ دارین بهم بگین ممنووووون

  21. 21
    سینا says:

    سلام
    ممنونم از شما، اگر باز هم قصه های قدیمی داشتین بگذارین،متشکر

دیدگاهتان را بنویسید