حکایتی دیگر از جهان پهلوان

دوستان عزیز اهل محله ی گوش کن سلام. وقت همگی شما به خیر. چند روز پیش آقا مجتبا حکایتی از زندگی جهان پهلوان تختی را برایمان نوشتند. شما هم آن را خوانده اید و میدانم با من موافق هستید که آن حکایت حس ستایش همه ی ما را بر انگیخت.
راستش من هم یک داستان کوتاه اما جالب از پهلوانیها و جوانمردیهای شادروان تختی میدانستم. گفتم بد نیست اینجا بنویسم. امیدوارم بخوانید و لذت ببرید.
در بازیهای المپیک سال هزار و نهصد و پنجاه و شش ملبرن و در همان وزنی که غلامرضا در آن کشتی میگرفت دو نفر به مسابقه ی نهایی رسیده بودند و میبایست برای کسب مدال طلای المپیک با هم مبارزه میکردند. غلامرضا تختی از ایران و کلائف از روسیه.
پیش از شروع بازی معلوم شد که انگشت دست کلائف زخم است و شاید همه پیش خود فکر میکردند که حتما تختی از این نقطه ضعف حریف استفاده میکند و به راحتی برنده ی بازی میشود. اما در طول مسابقه همه در کمال تعجب دیدند که کشتی گیر ایرانی نه تنها با انگشتان حریفش کاری ندارد بلکه کوچکترین توجهی هم به آنها نمیکند. پهلوان ایرانی با استفاده از فنون دیگر کشتی بود که حریف را مغلوب خود کرد و مدال طلا را با جوانمردی و شایستگی تمام به گردن أویخت و پرچم پر غرور کشورش را در آسمان به اهتزاز در آورد.
ما همه میدانیم اگرچه جهان پهلوان دیگر بین ما نیست اما نامش تا ابد در قلبهایمان زنده خواهد ماند.
گرامی باد نام و یادش. و درود بر روان پاکش.

ايمان

درباره ايمان

به نام خداوند جان و خرد. درود بر همه ی اهالی گوش کن. ایمان عمومی خوزانی هستم. متولد هفدهم بهمن 1373. از ماههای اول تولد، مشخص شد که نابینا هستم. اما انگار دست نیرومند سرنوشت آش کشک دیگری هم برایم پخته بود و از دوران نوجوانی نشانم داد که کمشنوا هم هستم. به چیزهای متنوعی علاقه دارم. اما بیش از همه، به تاریخ و کَند و کاو در گذشته ی بشر و کشف رازهای پنهانش. فعلا هم تا مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی درس خوانده ام. اگر کوچکترین خدمتی برای دوستان گرامی از من بر بیاید، با کمال میل انجام خواهم داد. شماره تماسم: 09358035510. عزیزان! فرصت زندگی بیش از یک بار برای ما نیست. بیاییم در این مهلت کوتاه، شاد باشیم و دیگران را هم شاد کنیم.
این نوشته در آموزش, داستان و حکایت, کودکان و نونهالان ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 Responses to حکایتی دیگر از جهان پهلوان

  1. 1
    Saman says:

    سلام خیلی قشنگ بود دستدرد نکنه عدم هر چقر راجبه این عدم بخونه و بفهمه باز هم کمه

  2. 2
    Amin says:

    خيلي حكايت آموزنده اي بود به اميد روزي كه كشور سرشار بشه از اينجور ورزشكاران

  3. 3
    masood says:

    sal aam gha seh dakk.
    Mamnoon azz neh vesh teh yeh ghashh ann gget.
    Ei kaash ma ha, avv val hamm khoadeh mann azz een boaz orr gaan daorss beggeereem.
    Kheylee khoob neesst keh faghh att mee khoo nee mo radd mee sheem.

دیدگاهتان را بنویسید