توی دوست داشتنی, منِ چی!

خوب منم آدمم.

منم دردو دل دارم.

گوشای کی پولی نیستن؟

تو حتی اینجا هم نمیایی اینو بخونیش.

شاید بعدا بیای.

ولی کی؟

وقتی که دیگه گوش مفت ارزون شده.

سال 90 و 89 و همیطور قبل تر و قبل تر.

همهش سر سال بغض گذاشتی توی دست چشم هام.

فقط دو سال خوشحالم کردی.

یکی 79 و یکی 91.

تف به بقیه سالها.

تف.

دیروزم که مثلا باهام مهربون بودی,

فقط دم در که اومدم پتو ها رو ازت بگیرم قبول کردی که با لبخندت یه بار دیگه ذوبم کنی.

ولی بعدش

یه پیام زوری واسه تبریک رو گوشیم گذاشتی,

زوری پشت تلفن تحویلم گرفتی,

و امروز دوباره با یه پیام سوری تر آتیشم زدی.

چرا از لباس هات عطر میپاشه بیرون!

چرا اینقدر خوشبویی!

چرا منو دیوونه میکنی؟

برو سراغ یکی دیگه!

ولی نه.

اشتباه کردم.

نرو.

طوری نیس.

همین که افتخار میدی اذیتم میکنی واسم سعادته!

فقط یه چیز,

تو رو جون عزیزترینت که میدونم من نیستم,

یه روز خر شو و یکسرهش کن.

رومی روم,

یا زنگی زنگ.

آخه من که آهنی نیستم!

و تو هم مثل کراک می مونی!

نه فقط بافتهای خودم

بلکه بافتهای جسمم هم دارن از هم میپاشن!

آخه میدونی؟

الکلی!

صد در صدی!

پارادکسی!

آه خوشی هستی که وقتی از گلوم پایین میری,

از بالا تا پایین تنمو جر میدی و پاره میکنی!

فقط یادت باشه,

هر وقت بجای ضربه فنی خاکم کردی,

لباسای خودتم کثیف میشن.

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در صحبت های خودمونی ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

15 Responses to توی دوست داشتنی, منِ چی!

  1. 1
    Saman says:

    مجتبا خیلی قشنگ نوشتی در کل خیلی قشنگ مینویسی حرفه دلو زدی مشطی دیگه نمیدونم چی بگم خیلی مردی

  2. 2
    مسعود says:

    man keh heech chee azz ash na faheh mee damm.
    Al batt teh mann zoo ramm een neesst keh een neh vesh teh khoob bood yaa bad.
    Man azz ash heech chee na faheh mee damm.

  3. 3
    شیوا شریف says:

    سلام
    فوق العادست حست نسبت بهش.
    منم یه زمانی این حسها را داشتم الانم خیلی درکت کردم خیلی…
    سعی کن از این حسها بیشتر بنویسی خیلی قشنگن اما زیاد ننویس .
    رمز نو شدن را باید دانست و گرنه بهار فصلی تکراریست بهارت مبارک .
    ****hold me near you so i can hear you

  4. 4

    سلام.
    خوشحالم که درکم میکنی, مرسی شیوای عزیز ولی:
    “سعی کن از این حسها بیشتر بنویسی خیلی قشنگن اما زیاد ننویس”
    این گیجم کرده!
    بازم سر بزن.

    • 4.1
      شیوا شریف says:

      من از هجوم سایه ها به آفتاب خسته ام

      از انتظار و بی کسی از اضطراب خسته ام

      غزل نمی شود سرود مگر میان شعله ها

      من از هجوم سرکشِ صدایِ آب خسته ام

      بیار هر چه جام هست بریز در من عشق را

      که از حلال و مستحب از اجتناب خسته ام

      میان تهی تر از کسی که روی موج وحشت است

      خود تو خوب دیده ای که از حباب خسته ام

      تو عین کشف و حیرتی تو عین شعله های زخم

      کسی به روی شب نوشت که از نقاب خسته ام

      گناه من به دست تو که نه! ولی به پای توست

      گناهکار من بمان! که از ثواب خسته ام

      چرا تو نام کوچک مرا صدا نمی زنی؟

      قسم به نام کوچکت من از جناب خسته ام

  5. 5
    parisa says:

    سلام.
    نمیدونم چی بگم. گفتن این که من درک میکنم یا این که من هم همچین حسی داشتم و تجربهش کردم و حالا چنین و چنان رو دوست ندارم. چون مطمئنم خیلیها این حال و هوارو داشتن و دارن و اینهارو میگن و درست میگن. و من. ای کاش میشد و میتونستم از این دردی که تحملش میکنی نجاتت بدم. هرچند گاهی حس میکنی این درد چه شیرین هست و با تمام خوردکنندگیش دوستش داری. ولی. کاش میشد کمک کنم که کمتر آزار بده. کاریش نمیشه کرد. من مینوشتم. هنوز هم مینویسم تا فشارش منتقل بشه به کلمات و بره رو کاغذ وگرنه چیزی ازم باقی نمیذاره. شما هم بنویس. هرچی میتونی بنویس. و لطفا بذارشون اینجا و اجازه بده ما هم بخونیمشون. شاید این کمک کنه.
    ایام به کام.

  6. 6
    مینا says:

    نوشته های اینطوری که مینویسین حس میکنم اون حس قدیمی که به محله داشتم برگشته البته هنوز هم خیلی اینجارو دوست دارم اما خوب اون موقع یه حال و هوای خاصی داشت مثل الآن که یه حال و هوای خاص دیگه ای داره ولی خوب دلم گاهی واسه اون موقع تنگ میشه

  7. 7
    نخودي says:

    سلام عجبا از اين درد عشق كه البته بودنش بهتره از نبودنش! البته بازم شايد!
    من ميگم بي خيال درد شيد يعني وانمود بي خيخيالي كنيد شايد بفهميد روميه يا زنگي البته بازم شايد!
    موفق باشيد يه خورده هم كمتر احساساتي اين طوري راحت تريد

  8. 8

دیدگاهتان را بنویسید