چه عصايي واسه ي نابينا خوبه؟

سه شنبه گذشته بعد از كلاس, داشتيم با دوست هام حرف ميزديم كه ييهو يكي از دوستام پرسيد عصام چجوري كار ميكنه, منم گفتم اينطوري ميله هايي كه توي هم رفته با يك كش به هم وصلند و از توي هم ديگه آروم ميكشي بيرون و رو هم ديگه تاشون ميكني. در حين سخنراني بودم كه ديدم دوستم گفت كه عصات به سه نقطه رفت! اعصابم ريخت به هم, گفتم يعني چي كارش كردي! گفت هيچي به خدا اصن من نبودم فلاني بود و محكم از هم آوردش بيرون و كشش اين طور شد كه ميبيني. بعله, كشش در رفته بود عصاي مظلومم و منم گويي فلج شدم و با اعصابي قات تر از هميشه با اعتماد به نفسي در حد زير صفر, آروم آروم لاكپشت وار رفتم سوار اتوبوس شدم برم به سمت خوابگاه.

توي همين اوصاف و عصبانيت رفتم تو فكر با خودم گفتم واقعا عصاي خوب واسه نابينا چه عصايي ميتونه باشه؟ يكي از درونم با چندين سال تجربه و به طرزي حق به جانب جواب داد: خوب عصايي خوبه كه جمع و جور و سبك باشه, گير نكنه, اصن اي كاش عصا ها تا شو نبودن و ميله هاش مثل آنتن ميرفتند توي هم, عصايي خوبه كه تهش نازك و باريك باشه, جنس ته يا نوك عصا بايد طوري باشه كه گير نكنه روي سطح مزاييك يا زمين, بايد اصطكاكش خيلي خيلي كم باشه, بايد صدا بده كه بدونيم نوكش روي چه سطحي كشيده ميشه, اصن اي كاش عصا هاي ما نابينا هاي ايران ي كمي هم كه شده هوشمند بودند, حد اقل ي مايع سنج داشتند كه آب و جوب ها را تشخيص مي دادند, عصايي خوبه كه پله ها را تشخيص بده, عصايي كه هر وقت توي چمن ها يا ي مسير بسته گم ميشي ي جستجو بزنه و مسير باز را با صدا يا لرزش به ما نشون بده, عصايي خوبه كه بتونه موانع را تشخيص بده, عصايي كه چاله ها و سطوح گلي را به ما بگه, عصايي كه بتونه با بوقي چيزي ما نابينا ها رو توي ي خط مستقيم هدايت كنه و حواسش باشه ما كج نشيم, عصايي خوبه كه شكل ي ربات, نه اصن شكل ي انسان باشه, دست ما رو بگيره, باهامون حرف بزنه, جك بلد باشه, با ما مشتركات اخلاقي داشته باشه, بتونه ما رو حمام ببره, سرمون را با مدل موي مورد علاقه ما اصلاح كنه, عصايي خوبه كه كارهاي شخصي و غير شخصي ما را انجام بده, غذا بپزه, توي صف بانك معتل بشه و فيشهاي بانكي را واسه ما پر كنه, عصايي كه پيتزا هاش معركه باشه, كشي نباشه كه كشش در بره, اصن باتري و برق هم نخواد يا اگه هم بخواد بتونه بدون باتري و برق با غذا خوردن يا با كوك يا با هوا هم كار كنه و خسته هم نشه, با ما بازي هاي جالب انجام بده, بذاره دنبالش بدويم و دنبال ما بدوه, سر به سرمون بذاره, آره, عصايي خوبه كه ما را بفهمه, بدونه چه قدر آدم هاي نامرد از آدمهاي مرد بيشترند و با ما دوست باشه و توي رفاقت نارو نزنه, عصايي خوبه كه با ما بياد ميوه فروشي و ميوه هاي خوب را واسه ما جدا كنه, عصايي كه پول هاي ما را مرتب كنه و نذاره كسي نگاه چپ به ما كنه, عصايي كه شبها كنار ما بخوابه و صبح ها زودتر از ما بيدار بشه صبحانه را آماده كنه بعد ما را بوس كنه و با مهرباني ما را بيدار كنه و به ما بگه كه مدرسه يا كار ما داره دير ميشه و صبحانه را توي تخت خواب به ما بده بخوريم, عصايي كه هر چي ما بگيم بگه چشم و تصميم هاي اقتصادي خوبي واسه ما و زندگي ما بگيره طوري كه پولدار پولدار بشيم و بعد كه پولدار شديم, توي تحقيقاتي براي به دست آوردن بينايي سرمايه گزاري كنيم, بعد روش بينا شدن را پيدا كنيم و بينا بشيم, عصايي خوبه كه بعد از اينكه ما بينا شديم, دست از سر ما برداره و بذاره ما بندازيمش توي سطل آشغال و صداشم در نياد و… آقا پياده شو اينجا ايستگاه آخر خوابگاه هاست. بيا پايين, رسيديم! چته انگاري توي افكارت غرق بودي, نه؟

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در خاطره, صحبت های خودمونی, طنز ارسال و , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

42 Responses to چه عصايي واسه ي نابينا خوبه؟

  1. 1
    مینا says:

    عجب میگم مطمینید که چیز بیشتری نمیخواید شوخی کردم واقعا اگه همچین عصایی بود چییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی میشد!

  2. 2
    cheshmmak says:

    هان دوم شدم
    اما عصای خوب باید یک کار مهمتر هم انجام بدهد وگرنه به هیچ دردی نمی خورد. باید هر شب و صبح و ظهر به گوش کن سر بزنه و مطالب به درد بخور ما را هم پیدا کند و به ما به صورت چکیده اطلاع دهد. تازه زودتر از همه پستها را بخواند تا همیشه من نفر اول بشم. یک دختر خوب هم برایم پیدا کند تا باهاش یک عمر زندگی کنم ولی از حال گفته باشم اگر دختره بخواهد پرو بازی در بیاورد یا غذا نپذد یا هر چیزی خلاف میل من انجام بدهد با کمربند

  3. 3
    شنل قرمزي says:

    سلام ميگم شما مثل اون بابا نشيد كه داشت واسه يه كوزه روغن خيال بافي ميكرد آخرش زد با عصاش كوزه رو شكست و هيچي به هيچي ديگه.

  4. 4
    Unnamed says:

    فقط یه چیز رو نگفتی. اینچنین عصایی عملاً یه همسر خوب هست ولی باید بتونه وظیفه ی خاص همسر بودن رو اعم زن یا شوهر بودن رو به خوبی ایفا کنه که در این صورت باید عصای مردونه با زنونه فرق داشته باشه! این عصا اصلاً باید زن یا شوهر باشه که مردم نگن کورا با عصاشون ازدواج میکنن! یه عصایی باشه مخصوص افراد دوجنسی و یا عصای ویژه ی افراد خنثی.. طوری باشه که فقط خودمون بدونیم که این عصا هست ولی بقیه فکر کنن که این زن یا شوهره! اونوقت مشکل ازدواج نابیناها حل میشه!

  5. 5
    نخودي says:

    سلام اين با حال ترين با حال ترين متني بود كه تو يه قرن اخير خونده بودم خيلي خيلي چسبيد* عصايي خوبه كه آخرش بندازيمش تو جوب! يا اون ما رو بندازه تو جوب؟

  6. 6

    مطمئنی عصا میخوای فک کنم زن میخوای اونم از جنس دخترای قدیم آخه پسر خوب خوشم میاد تو رویا هستی ینی یه لحظه فک کن تو ایران عصای هوشمند داشته باشیم که چی مثلا به مانع میخوریم یا نزدیک میشیم بوق بزنه خوب ما اگه از تو پیاده رو بریم که این بوقش میسوزه از بس که یا جعبه میوه هست یا موتور یا دوچرخه پارکه یا خونه گربه هاست یا یه معتاد اونجا تمرگیده خوب یه چیزایی میخوای که نمیشه ولی خارج از شوخی اگر این جور عصاها پیدا کردی اول یه دونشو برا من بخر اگه بود بعدیشو برا خودت بخر یادت نره ها منتظرم

  7. 7
    sara says:

    یه چیزی نگفتید.عصایی خوبه که مثل یه قاشق غذا رو بذاره تو دهنمون اگرم حوصله نکردیم دهنمونو باز کنیم خودش با آرامش این کار رو برامون انجام بده.بعد بلندمون کنه بشوندمون روی صندلی کامپیوتر بعد بگه با کامپیوتر چی کار داری هر چی خواستیم خودش برامون انجام بده.
    ولی از شوخی گذشته من یه عصا دیدم که چرخ دار بود به نظرم خیلی بهتر از عصا های معمولی جزئیات رو تشخیص میداد.این عصا از آمریکا برای دوستم آورده بودند اگه ایران هم همچین عصایی تولید میکرد فکر کنم بهتر میشد.

  8. 8
    sanna says:

    هه هه چه خیالهای قشنگی ما داریم آقا من عصایی میخوام که درسامو هم بخونه اتاقمو هم جارو کنه ونزاره سختی بکشیم دیگه.تا نصفشو که داشتم میخوندم تو فکر همچین عصایی بودما ولی یه هو دیدم زدین به جاده خاکی

  9. 9
    میثم امینی says:

    درود
    عجب متني! اون دوستاني كه اين متنو به ازدواج ربط مي‌ديد مطمئن هستيد كه همسر (زن يا شوهر) رو با غلام سيا اشتباه نگرفتيد؟ اين كار‌هايي كه مجتبي نوشته رو فقط يه غلام يا كنيز مي‌تونه انجام بده. بيايد بريم يه كشور افريقايي رو تسخير كنيم و مردمشون رو به بردگي بگيريم و دوران برده داري رو دوباره راه بندازيم!
    گذشته از شوخي، من عصاي تلسكوپي رو توي يه سايت فروشگاه اينترنتي خارجي ديدم. نمي‌دونم توي ايران وارد شده يا نه؟ به نظر من هم اگه تلسكوپي باشه بهتره. مي‌خواستم يكي سفارش بدم ولي سايتش امريكايي بود. هرچند كشور ايران توي ليست كشور‌ها بود ولي مطمئن نيستم برام بفرستن. تازه پول پستش سر به فلك مي‌كشه! از طرف ديگه مستر كارت يا ويزا كارت مي‌خواد. يه دونه Talking Compass يا قطبنماي گويا هم بود كه به نظرم رسيد خيلي مي‌تونه به جهت‌يابي كمك كنه. توي بازي‌هاي سه بعدي كه هميشه قطبنما خيلي خوبه البته زندگي واقعي با بازي فرق داره ولي باز هم فكر مي‌كنم خوب باشه. مثلا وقتي وارد يه محيط نا‌آشنا مي‌شيم Compass رو رو به در مي‌گيريم تا ببينيم چه جهتيه. بعد اگه اون تو گم و گور شديم كافيه به سمت جهتي كه اونوقت شنيده بوديم بريم. ولي حيف كه ايران از صحنه‌ي جهاني با اردنگي بيرون افتاده!
    موفق باشيد.

  10. 10
    ساجده says:

    سلااام وااااي چقدر خنديدم اين فكرا توي سرويس تا رسيدن به خوابگاه به سرت زد به خوابگاه كه رسيدي خدا ميدونه كه چه افكاري به زهنت رسيده با حرف نسيماتش هم خيلي موافقم با اين همه چاله چوله عصاي بيچاره ميسوزه .

  11. 11
    سجاد نبی لو says:

    سلام مثل همیشه عالی بود ای کاش این عصا می رفت تو اداره تلفن ها رو هم جواب می داد فقط داخلی ها رو از ما می پرسید ما هم اگر حالشو داشتیم جوابش رو می دادیم و با عابر کارت می رفتیم برای اضافه کاری گرفتن وای خدا چه قدر عالیه خدای من و چون ای طوری تو کارهای سخت و زیان آور محسوب می شدیم بعد از حداکثر 10سال باز نشسته می شدیم و می اومدیم پایه ثابت گوش کن می شدیم.

  12. 12
    مینا says:

    اینجا کسی بچه هارو به خوندن نخوندن نظر دادن یا ندادن مجبور نمیکنه همه مختارن کاش کی یه مقدار دیدتون باز تر بود

  13. 13
    مسعود says:

    حاجی‏!‏
    خیلی روت زیاد شد که‏!‏

  14. 14
    میثم امینی says:

    درود
    سيد مگه شما فكر كردن هم بلدي كه اين‌ها رو حساب كردي؟ برو عمو. برو ذكرت رو بگو تو چرا وقتت رو اينجا طلف مي‌كني؟
    مجتبي جفنگ كنمش؟
    اين مدت مجتبي درس داره مي‌گفت شايد كمتر اينطرف‌ها پيداش بشه. بنابر اين سايت مي‌افته دسته من كه خيلي درس خون نيستم. من سليقم با مجتبي فرق داره. نمي‌گذارم هر كي از راه مي‌رسه هر چرندياتي مي‌خواد بگه. سريع جفنگ مي‌كنم.
    آزادي بيان بي آزادي بيان. البته مدير اصلي مجتبي هست و من معمولا همه چيز رو باهاش سينك مي‌كنم. ولي خوب يه سري اختيارات هم دارم.
    باي باي.

  15. 15
    مسعود says:

    هی بیشعور
    تو اگه خیلی نگران اون وقت بی ارزشتی دیدگاه نذار.
    هم من و بچه ها حالمون بهتر میمونه،‏ هم وقت بیارزش نفهمی مصل تو به قول خودت تلف نمیشه.
    خیلی چیزا الآن تو ذهنم هست که بهت بگم.
    این بار هم به خاطر احترام زیادی که برای دوستای باشخصیت و خوبم قائلم بیخیال.

  16. 16
    cheshmmak says:

    دوستان این شخص اسلام گرا نیست. بهانه ای کرده تا به اسلام توهین کند لطفا در این مورد یا موارد دیگر بهش پاسخ ندهید که در شأن بزرگوار شما نیست

  17. 17
    میثم امینی says:

    درود
    سيد دستمال جفنگ شد. داشت اينجا رو از نظم خارج مي‌كرد. ديگه ديدگاه‌هاش تاييد نمي‌شه.
    ببخشيد كه گاهي دير عمل مي‌كنم. آخه خوب منم درس دارم.

  18. 18
    نخودي says:

    سلام منم هزار و صيصد درصد با چشمك موافقم با اين كه منشأ جفنگ شده ولي باز معلومه چه دست گلي به آب داده شده آخه برگاش هنوز رو آب مونده!

    فكر كنم يه كم هم زده به سرم هي ميام اينجا ببينم بچه ها چه موارد كاربردي ديگه اي براي اين عصا پيدا مي كنند! آخه موندم آخرش بخرم يا نخرم! نميشه بگيم بهزيستي “مفتي” بده؟!

  19. 19

    اين سيد يكي هستش كه كرم ميريزه طوري نيست ولي همه شما ميدونيد اتفاقا يكي از نوشته هايي كه من توش نگفتم نظر بديد همين بود و ما گوشكني ها اين طوري هستيم كه مطلبي اگر جالب بود خودمون خودكار نظر ميديم.
    به شدت هميشه دوستون دارم!

  20. 20
    sara says:

    منم با نظر چشمک مبنی بر اسلام موسوی موافقم.حالا مگه نظرش چی بوده من نرسیدم بخونم.

    • 20.1
      میثم امینی says:

      درود
      به مجتبي گفته بود كه تو با مطلبت وقت بچه‌ها رو گرفتي و من حساب كردم كه نمي‌دونم هر كس 2 دقيقه وقت گذاشته كامنت فرستاده و اين‌ها روي هم مي‌شه 40 دقيقه و از اين جور چيز‌ها. بعد هم يه سري تحديد كرده بود.
      من مي‌خواستم كامنت‌هاش بمونه تا دوستان سر در گم نشن ولي همينطور نمي‌خواستم ديگه كامنت بده. براي همين مجبور شدم كامنت‌هاشو جفنگ كنم تا وردپرس بفهمه و ديگه كامنت‌هاي اين جناب سيد رو به صورت خودكار تاييد نكنه.
      موفق باشيد.

  21. 21
    شنل قرمزي says:

    سلام سلام صدتا سلام. خوبيد دوستان گل گلاب بلبل سنبل. چي شده؟ من نفهميدم چه اتفاقي افتاد؟

  22. 22
    شنل قرمزي says:

    بگذريم. ميگم اگه عصا نوازندگي هم بلد باشه كه گاهي برامون بنوازه كه شاد بشيم هم بد نيست. نه؟ ولي من خيلي قانع هستم. هميشه آرزو داشتم يه چيزي اختراع بشه كه بهش آدرس رو بديم توش زخيره بشه بعد روشنش كنيم ما رو ببره به آدرس مورد نظرمون. اونجا پياده مون كنه. ميگن نميدونم آمريكا يا روسيه يه جور تانك ساخته كه اين شكلي عمل ميكنه. خوبه ازش يه مدل كوچولو بسازن.

  23. 23
    میثم امینی says:

    درود
    بياييد كمي هم بريم توي ماورا الطبيعه. كاش مي‌شد سوار عصا مي‌شديم و توي آسمون هرجا مي‌خواستيم مي‌رفتيم.
    بعد عصامون جادو هم اجرا مي‌كرد. مثلا هركي به حرفمون گوش نمي‌داد روش طلسم فرمان رو اجرا مي‌كرديم و اون به حرفمون گوش مي‌كرد.
    وقتي كامپيوترمون خراب مي‌شد با يه طلسم ريپارو درستش مي‌كرديم. گربه‌هاي توي كوچه رو به كانگرو تبديل مي‌كرديم و كلاغ‌ها رو به ميمون. 🙂
    اوه! تا پاي ولدمورت ميومده وسط تمومش كنم!
    موفق باشيد.

  24. 24
    نسیم آتش says:

    همیشه با نخودی و چشمک موافق بودم اگر دقت کرده باشید تا به حال هم به این سید پاسخی ندادم و نخواهم داد ولی نمیخواستم هم بگم که چرا چون بالاخره در درون بعضیا پاسخهایی هست که باید داده میشد اما یه چیزیو بهتون بگم این آرزوهایی که کردید من صد برابرش را هم کردم ولی نمینویسم ولی اینو بگم که علم و تکنولوژی اینقد پیشرفت کرده که در آینده ای نه چندان دور با نابغه بودن ایرانیا البته اگر دستشون باز باشد این جور عصاها هم خواهد آمد فقط شاید دیگه به نسل بچه یا نوه مجتبی برسه متأسفم دیگه

  25. 25
    مسعود says:

    ههههههههههههههههههههههههههههه
    من تا تهدیگ کامنتهای این پست رو در نیارم ولکن نیستم.
    آخه خیلی باحاله.

  26. 26
    نخودي says:

    سه باره سلام، بچه ها شما كتاب “هري پاتر” رو خونديد؟
    اصلاً فكر كنم اين كتاب ويژه ما مناسب سازي شده! چوب دستي جادوگرا كه اصلاً كاربردش از اين عصاي موصوف همه كاره و هيچ كاره ما كه صد برابر بيشتره! تازه يه روشي هم دارند تمركز مي كنند روي جايي كه مي خواند برند و ميرند اونجا حالا اسم روشش رو يادم نمي ياد، فوتبال هواييشون هم كه توپِ اونم با جارو! من كه تا همين يكي دو سال پيش كلي ميرفتم تو هواي “هاگوارد” كه مدرسشون بود و آخرش هم پارتي پيدا نكردم اونجا راهم بدند! هي غريبي! بي كسي! بي پارتيي!

  27. 27
    sara says:

    سلام مجدد.به نظر من بهترین کار رو کردید نظر ایشون رو بستید.به قول چشمک این شخص فقط هدفش ضربه زدن به اسلام هست و دیگه هیچ…شاد باشید.

  28. 28
    پریسا says:

    سلام سلام.
    آخجون دعواااااا! ای بابا من دیر رسیدم. کی زد کی خورد؟ وای خداییش دارم پرپر می شم از فضولی خوندن کامنت این بنده خدا. نمی شه تمدیدش کنید تا من بخونم؟
    وای هری پاتر آخجووون! من30-40بار کتاباشو وجب زدم. هنوزم سیر نشدم ازش. پارتی. پیدا شد منم هستم. می خوام برم مدرسه. منم ببرید. عصا. گفتی مدینه و کردی کبابم.
    من این لحظه جز همون عصای سفید تاشوی مذخرف و کشدررفته خودم هیچی نمی خوام. آخه امروز یک بینای محترم که خدا کورش گرداناد عصای منو زیر گرفت و اصلا به روی مبارکش نیاورد و گاز داد رفت. خداییش بهم بگید چه فحشی بهش بدم تا دلم خنک شه؟ کاش دسته کم یک مشت حواله اون کاپوت بیصاحبنشدهش می کردم. حالا بعد از مراسم شیرین فحشبارون یکی به من بگه فردا صبح که می خوام از چهاردیواری با صفای خونه بزنم بیرون چه گلی به سرم بزنم که به ترکیبم بیاد؟ پیشاپیش ممنون از همه و همه و همه.
    ایام به کام.

  29. 29
    نخودي says:

    گل شيپوري بزن خيلي با مزه مي شي! فقط بعدش بده يه خيري يه عكس برجسته ازت بگيره پست كن تو محله ما هم محذوذ بشيم!
    منم يه بار رفته بودم مسافرت عصام رو جا گذاشتم البته اون دوره اي بود كه عصام فقط نقش قوت قلب رو برام بازي مي كرد بعدش تو راه ابراز عدم وجود كرد و من از اون پس معتادش شدم رسيدم اصفهان رفتم چهارتا عصا خريدم يكيش رو دادم به يكي دومي و سومي و چهارمي موند براي خودم كه يكيش هم فداي ما شد به ميله هاي وسط پياده رو گير كرد شهيد شد، سومي هم فعلاً در خدمتِ چهارمي هم گم شده بجاش رفتم دو تا ديگه خريدم!

  30. 30
    زهره says:

    آره این خیلی خوبه مثل آنتن باشه
    وای روی چمن و خاک منم راهمو گم میکنم
    ولی خیلی با حال نوشتی ههه
    من میگم کاش یه جوری بود عصا به ما وصل میشد یعنی دستمون رو درگیر نمیکرد

دیدگاهتان را بنویسید