گزارش عملکرد شرکت پکتوس در نصب یک چاپگر و گفته هایی از گذشته من و موج نور

چند روز پیش, مایل بودم به عنوان ناظر و فراگیرنده در جلسه افتتاحیه چاپگر خط نابینایی, در یکی از آموزشگاه های نابینایان استان اصفهان, حاضر باشم. از پیش با خودم در این فکر و خیال بودم که واقعا این چاپگر های جدید به اسم بریل باکس, چه خصوصیت برتری نسبت به چاپگر های قدیم میتوانند داشته باشند و آیا واقعا نصب این چاپگر ها چه به صورت سخت افزاری و چه نرم افزاری آیا آنچنان پیچیده است که شرکت پکتوس که خود این چاپگر ها را برای اداره استثنایی خریداری کرده, باید نماینده ای بفرستد که چاپگر ها را نصب کند؟

حتی بعد از اینکه تحقیقاتم را راجع به این چاپگر ها انجام دادم, روزی که قرار شد به آموزشگاه نابینایان شهید احمد سامانی بروم, قبل از رفتنم, سر کلاس ترجمه نوار و فیلم در دانشگاه اصفهان, باز هم در همین افکار سیر میکردم و به هیچ وجه حواسم به اصواتی که باید ترجمهشان میکردم نبود.

از منابع اینترنتی که من در آنها جستجو کردم, اینطور نتیجه میگرفتی که چاپگرهای بریل باکس, با برنامه وین بریل که یک برنامه ساده و در عین حال کاربردیست و زبان فارسی را هم پشتیبانی میکند, کار نمیکند. دلیلش هم این است که شرکت های نرم افزار سازی, از شرکت سازنده دستگاه های چاپگر نابینایی, یعنی از شرکت ایندکس, شکایت کرده اند به این مضمون که شرکتی که پرینتر میسازد حق ساخت نرم افزار مورد نیاز کاربر را ندارد و این شرکت های نرم افزاری هستند که باید نرم افزار لازم را طراحی کنند و به کاربران بفروشند. توجیهی که از نظر من یکی تا حدودی غیر عقلانی مینماید.

پس در ادامه نتیجه گیری, این چاپگر ها فقط از طریق برنامه داکسبری قابل استفاده هستند. گشتم و در جستجو هایم به داکسبری قفل شکسته ای برخوردم و دریافتش هم نمودم ولی حیف که این نسخه از نرم افزار داکسبری, قدیمی بود. در هر حال جالبتر آنجاییست که شرکت پکتوس که به صورت انحصاری چاپگرها را برای اداره استثنایی خریداری نموده, این نرم افزار را نه به عنوان خدمات, نه به عنوان هدیه و نه به عنوان محصولی مکمل ارائه کرده و همه پا در هوا معلقند.

باز در ادامه نتیجه گیری از منابع اینترنتی, مشخص میشود که غیر از برنامه داکسبری, برنامه های متن بازی که رایگان هستند, وجود دارند که استفاده از بریل باکس را ممکن می سازند. مشکل این برنامه ها از جمله اوپن آفیس, این است که با صفحه خوان های قدیمی تر مانند جاز, هم خوانی ندارند و با صفحه خوان های مثلا جدید تری مانند انویدیا نیز سازگاری نسبی دارند.

باز هم در ادامه این نتیجه گیری ها (البته این بار از عقل خود نیز استفاده میکنیم و) به این نتیجه میرسیم که استفاده از چاپگر های باکس بریل, اگر برای افراد نابینا غیر ممکن نباشد, بسیار سخت است چرا که فقط برنامه داکسبری است که با صفحه خوان ها هماهنگی لازم را در خود دارد.

پس هر که میخواهد نابیناها بتوانند با چاپگرشان کار کنند, چند میلیون پول ناقابل بگذارد وسط, برنامه داکسبری را بخرد و ادامه کار.

پس حالا که داکسبری نیست, من بروم مدرسه نابینایان که چه چیز را ناظر باشم و چه چیز را فرا بگیرم؟

چرا کسی از شرکت پکتوس در این مورد سوالی نمیپرسد؟

چرا؟

یعنی اگر ما نابینا ها نتوانیم با چاپگر خودمان کار کنیم, باید زیر بار این برویم که یک فرد بینا بیاید چاپگر ما را راه بیندازد و متن هایمان را برایمان با چاپگر خودمان توی روز روشن, جلوی چشم خودمان او چاپ کند آیا؟

چرا همان اول کار, هنگام عقد قرارداد, این بحث ها نشده و اگر شده چرا قرارداد ناقص بسته شده آیا؟

افکارم را جمع و جور کردم و تا توانستم زمان را کشتم تا کلاس به پایان خود نزدیک شود و با تاکسی ای که خبر کرده بودم به طرف آموزشگاه نابینایان راه افتادم.

حالا دیگر به انتهای راه نزدیک می شوم. کرایه را به راننده میدهم و بعد از توقف ماشین, پیاده می شوم. راه میروم و از میان بچه های لولیده در هم میگذرم. خیلی از بچه ها که اکثرا کم بینا هستند, متوجه حضور معلم قدیمیشان میشوند و من را دنبال میکنند. با سلام و علیکی خشک که از من بعید به نظر میرسد, از میان همه آنها راه باز میکنم و از پله ها با سرعت هر چه تمام تر بالا میروم.

حالا دیگر به طبقه دوم رسیده ام و در یک خط مستقیم به دنبال در اتاق کامپیوتر, دیوار سمت چپ راهرو را کور مال کور مال میسایم. در سایت را پیدا کرده ام. بازش که میکنم, خیلی قلیل از افراد مختلف را متوجهشان میشوم که در سایت کامپیوتر در هم میلولند. گویی از صبح تا به حال هیچ کاری پیش نرفته باشد. به مهندس زاهدی, نماینده و نصاب شرکت پکتوس چند بار سلام میکنم ولی مغروریت مخلوط با شلوغی سرش مانع از جواب دادن مهندس به من میشود. اصرار دارم هر طور شده, مهندس من را ببیند و ارتباطی هر چند مقطعی و کوچک با من بگیرد و در پایان, با پس زدن همه کور ها و نیمه کور های حاضر در سایت, به مهندس نزدیک میشوم. دست میدهیم و مهندس در کمتر از یک میلی ثانیه سلامی خالی از هر گونه احساس, به سمت من نشانه میرود و سلامش صاف میخورد گوشه قلب غرورم. مشکلی نیست. من خود از این قماشم و به این رفتار عادت دارم. ولی صدای مهندس, رفتار مهندس, تمام سلول های مهندس در نظرم پر از استرس است. گویی جایی از کار مشکلی گیر کرده. گویی کسی از کارخانه ایندکس, با پکتوس سر شوخی داشته, چوبی لای چرخ مهندس و همکارانش فرو کرده باشد!

چند بار صدای چاپگر چند ده میلیونی, گوشم را سفت میخراشد و روحم را سفت تر میتراشد. از نتیجه گیری هایی که پیش از حضورم در اینجا به شما نگفتم این است که در سایت شرکت سازنده بریل باکس, نوشته, سر و صدای چاپگر بریل باکس, بسیار بسیار کمتر از چاپگر های پیشین شرکت است. تازه هشتصد صفحه در ساعت میچاپد که بد نیست. حالا من هم فهمیدم یک جای کار شل شده لنگ می زند. چطور ممکن است شرکتی با این اعتبار, تبلیغی دروغین در سایت خود بنویسد و ادعای کذب کند که چاپگر جدیدش سر و صدا ندارد در حالی که خرده ریزه های روح من تمام خاک اره هاش پخش است وسط ذهنم و گوشم از خود بیخود شده!؟

باز هم یک فرمان چاپ دیگر و یک سوهان کاری اساسی از طرف چاپگر گرام. واقعا مشکل کجاست؟ چرا این چاپگر صدای گاو اسرائیلی میدهد؟ چرا چاپگر نعره هایی سوزناک تر از شیران در بند سر میدهد؟ شاید چون هنوز مهندس موفق نشده که چاپگر و کامپیوتر را آشتی دهد این مشکل به وجود آمده و خوب طفلی پرینتر بینوا! حق هم دارد که ناله کند. بعد از ماه ها انتظار حالا توقع دارد برایش دوستی پیدا کرده باشند به اسم کامپیوتر, ولی اکنون همه آرزو هایش به باد رفته. بعد از خیال بیرون میپرم و می اندیشم مگر پرینتر موجود زنده است که از مفاهیم انسانی بویی برده باشد و مثلا دلی داشته باشد که برای دوستی بی احساس تر از خودش به اسم کامپیوتر تنگ بشود؟! نه. اینها همه در خیال و استعاره و متون ادبی جای میگیرد. پس مشکل کجاست؟ مشکل دقیقا همان چوبیست که کارخانه ایندکس از سر شوخی شاید هم از سر احتیاط, لای چرخ شرکت پکتوس گذاشته. شرکتند دیگر! از یک قماشند و از این شوخی ها هم با هم دارند. برای مزه و تفریح بد نیست فقط حیف و صد حیف که شوخی دو غول, خصوصا وقتی یکی بزرگ و دیگری کوچک باشد, قربانی هم میخواهد و چه دیواری کوتاه تر از مهندس زاهدی!

البته در دفترچه راهنمای این پرینتر که مطمئنم جناب زاهدی پیش از اقدام به نصب چاپگر, مطالعه نفرموده بودندش, نوشته که این چوب های لای چرخ را چگونه از بین ببرید. دفترچه گرامی تقریبا اینطور سخنرانی فرموده که:

“لطفا پیش از اقدام برای چاپ با چاپگر, قلتک های چرخان را از محافظ هایی که به آنها چسبیده آری فرمایید.”

خوب. به هر حال پس از یک ساعت دست و پنجه نرم کردن با چاپگر و صدای روح تراشش, مهندس چوب ها را میبیند و از لای چرخ ها درشان می آورد.

من این طرف همچنان بهت زده دور خودم تاب میخورم, پیشنهاد هایی از سر بی حوصلگی ارائه میکنم, با معلم ها و کارشناس اداره استثنایی آموزش و پرورش اصفهان صحبت میکنم و کمی آن طرف تر, مهندس پر استرس, همچنان با تلفن صحبت میکند. دیر متوجه شده ام در واقع مهندس از صبح تا به این ساعت در حال صحبت با تلفن است. تمام دستورات از تهران روی امواج سوار میشوند و در گوش مهندس پیاده.

از آنجا که خوشبختانه پرینتری که برای نابینایان ساخته شده توسط شرکت های کافر بوده, به فکر نابینایان هم بوده اند و منو های خود چاپگر را به صورت گویا طراحی نموده اند. یعنی وقتی با دکمه های روی چاپگر گزینه ای را انتخاب کنید, صدایی از بلندگو های چاپگر, گزینه انتخاب شده و مقدار آن را به وضوح اعلام میکند. ولی مهندس که به نظر میرسد تا به حال با منو های گویا کار نکرده, برای تنظیم زبان دستگاه, به فارسی, با همکاری خودش و دست هاش و تلفن و تهران و امواج و پرینتر پس از یک ساعت, موفق به فارسی کردن دستگاه میشود و برای من عجیب است چرا هیچ کدام از ما یاد گیرنده ها در شادی مهندس و دوستانش شریک نمیشویم, پایکوبی نمیکنیم و چرا نمیرقصیم؟! حتما چون ما کارشناسیم, مدیریم و معلمیم. این کارها برای بزرگتر ها زشت است.

حالا که چوبهای اولیه از لای چرخ ها درآمده و دستگاه یاد گرفته فارسی صحبت کند, نوبت گرفتن یک هدیه تمیز از پرینتر, به خط فارسیست.

امان از این داکسبری و اوپن آفیس! تنها دو برنامه ای که میتوان بدانها امیدوار بود و دل خوش کرد!

داکسبری پولیست. قرار شد یکی که علاقه مند کار کردن نابینا با چاپگر های نابیناییست, چند میلیون بگذارد وسط و برنامه داکسبری را بخرد. خوب! گویا یک نفر شاید هم یک شرکت در تهران این برنامه را با چند میلیون تومان خریده, قفلش را شکسته و خودش یک قفل جدید روی برنامه گذاشته و به خلق الله با قیمت دویست و پنجاه هزار تومان میفروشد. یک نفر هم در اصفهان برنامه را از شرکت تهرانی با قیمت دویست و پنجاه هزار تومان خریده, قفل شرکت تهرانی را شکسته و خودش در اصفهان یک قفل جدید تر روی برنامه گذاشته و با قیمت چهل هزار تومان به خلق الله میفروشد. به نظر میرسد این پول ها که برای خرید و قفل در قفل کردن برنامه صرف شده, از جیبهای شخصی جاری نشده باشد. در هر حال کسب سود از بیت المال هم بد شغلی نیست البته اگر از نظر ادیان حلال باشد!

حالا یکی از این خلق الله, به حسب نیاز, یکی از این داکسبری هایی که سه بار قفلش شکسته شده را به قیمت چهل هزار تومان خریده و مهندس نصبش کرده در حال گرفتن چاپ, با برنامه و چاپگر دست و پنجه نرم میکند. مشکل کجاست؟ حاشیه های کاغذ, تعداد سطر و ستون در هر صفحه و صفحه بندی نه با چاپگر و نه با داکسبری, قابل تنظیم نیست. یعنی ول معطل. ناهار را هم صرف میکنیم و بعد از ناهار هنوز درگیر حاشیه هایی هستیم که حاشیه ساز شده اند.

مهندس, دیگر واقعا از داکسبری و تلفن و تهران و امواج و استرس و بیشتر از همه از یک مشت ما خسته شده و برنامه رایگانی به اسم اوپن آفیس را امتحان میکند.

برنامه اوپن آفیس خوب است اگر بدی هایش را کنار بگذارد. با صفحه خوان ها دم ناسازگاری دارد, نقاط بریلی که مخصوص حروف فارسی تعریف شده را نیز اشتباه به چاپگر میفرستد. البته ناگفته نماند اگرچه که ناسازگار نبودن برنامه تقصیر این اوپن آفیس است ولی خطا در ترجمه نقاط حروف فارسی با افزونه ایست که تبدیل بریل را به عهده دارد. اسم افزونه آدت تو بریل است. طراح افزونه, جدول نقاط حروف فارسی را ناقص در اختیار داشته و خوب این هم نتیجه آن. البته این اوپن آفیس با حاشیه ها مشکلی ندارد.

عصر شده و مهندس کوله پشتیش را جمع کرده که برود و با شرکت هم که تماس گرفته میشود, پکتوسی ها می فرمایند در هفته آتی خودشان با اینترنت از راه دور مشکلات را برطرف مینمایند. مشکل کجاست؟

اولین مسئله: اگر قرار به استفاده از برنامه اوپن آفیس باشد, دسترسی نابیناها به امکانات برنامه کمتر از چهل درصد است. پس استخدام نابینا به عنوان نیروی کتابخانه ای, بنگ!

دومین مسئله: اگر قرار به استفاده از برنامه داکسبری باشد, باید راه تنظیم حاشیه ها و غیره با برنامه یا پرینتر را پیدا کرد.

سومین مسئله: چرا برنامه تهیه این داکسبری اینقدر قفل در قفل و پیچیده شده؟

چهارمین مسئله: چرا شرکت پکتوس نصابی را فرستاده که هیچ سر رشته ای از کار با سخت افزار ها و نرم افزار های نابینایی ندارد و حتی با خط بریل نیز آشنا نیست؟

پنجمین مسئله: با فرض اینکه نسخه قفل شکسته داکسبری خریداری شود, تکلیف نسخ بعدی و به روز تر نرم افزار با امکانات جدیدتر چه میشود؟ آیا هیچ کس مسئولیتی نمیپذیرد؟

ششمین مسئله: چرا شرکت پکتوس نتوانست در همان روز افتتاح و راه اندازی چاپگر ها آنها را بطور کاربردی راه بیندازد؟

هفتمین مسئله: آیا عاقدین این قرارداد ها هنگام عقد قرارداد از کارشناسان نابینا مشورت میگیرند و آیا نفع قشر نابینا در قرارداد هایی این چنین, در نظر گرفته میشود؟

در صورتی که فرصتی دست داد, خودم بررسی میکنم سعی میکنم مشکل برنامه داکسبری با حاشیه و تعداد سطر و ستون در چاپگر و مشکل اشتباه های اوپن آفیس در چاپ نقاط حروف فارسی را برطرف کنم. شاید هم خود شرکت پکتوس با تجربه, آزمون و خطا یا سؤال از دیگران این مشکلات را مرتفع سازد اما تا آنجا که من به تجربه بدان رسیده ام و تا آنجا که عقل و حافظه من یاری میکند, شرکت پکتوس, به عنوان یک شرکت خصوصی, فرد یا افرادی بسیار زرنگ در امور فروش, بازاریابی و لابی در اختیار دارد. با نگاهی به سابقه شرکت پکتوس, چنین به نظر میرسد که اکثریت نرم افزار ها و سخت افزار های شرکت پکتوس به ارگان ها و نهاد هایی که به نوعی به نابینایان مربوط میشوند, فروخته شده. از جمله: سازمان بهزیستی, بنیاد جانبازان, بنیاد شهید, کتابخانه ها, سازمان آموزش و پرورش استثنایی, وزارت علوم, شهرداری ها و دیگر ارگانها. از نظر من شرکت پکتوس, بیشتر به سود خودش می اندیشد تا سود نابینایان! نه این که به سود نابینایان نیندیشد ولی اگر هم منفعت قشر نابینا قدری هم در نظر شرکت پکتوس باشد, فقط و فقط به این خاطر است که در ادامه, سودی برای شرکت به دنبال دارد.

برای درک بهتر این موارد, فلش بکی میزنیم به گذشته:

یکی از اقداماتی که من برای تقویت دانش کامپیوتری خود انجام دادم این بود که سالهای دوم و سوم راهنمایی در مدرسه مختومه ابابصیر و در خانه ریاضیات, در کلاس های کامپیوتر جناب آقای نصر الله رضایی شرکت میکردم. زمانی که من یک بچه دبیرستانی بیش نبودم, برای انتخاب رشته چه دغدغه ها که نداشتم ولی بلند پایگان انجمن موج نور اصفهان که در آن روز ها انجمنشان در شرف تشکیل شدن بود, من بچه را با وعده هایی (البته از نوع شفاحی) ترغیب به ادامه تحصیل در رشته کامپیوتر کردند. حتی قول مساعدت از من در دانشگاه را چاشنی این وعده ها کردند و بعد از گام نهادن من در این رشته, تا حدودی بعضی از کتاب های مورد نیاز را نیز تامین کردند ولی در دانشگاه و حساس ترین مرحله تحصیلم, من ماندم و حوضم. دیدم جا تر است و بچه فرار کرده. دیدم تمام وعده ها باید کتبی گرفته میشده. دیدم من تنهای تنها شده ام. دیدم انجمن موج نور از تحریم ان جی او ها صحبت میکند. دیدم همه زندگیم با وضعی افتضاح از لحاظ مالی و روحی هیچ شده و پوچ.

در دوران دبیرستان, مقاله ای با نام اسکریپت نویسی راهی برای پشتیبانی از نابینایان ارائه کردم و با موفقیت در کنفرانس شبکه مدارس, پذیرفته شدم و شرکت کردم. سخنرانیم را به زبان های انگلیسی و فارسی ارائه کردم و مدیر هنرستانی که در آن تحصیل میکردم, آقای اسماعیلی, زمانی که من را در آن کنفرانس دید چشم هایش داشت از هدقه جاکن میشد.

در ادامه, سعی شد از من به عنوان ابزاری که قرار بود مخالف شرکت پکتوس باشم, در دانشگاه علوم بهزیستی تهران استفاده شود. همان روز ها من گیر کرده بودم بین موج نور (که از طرف آنها در دانشگاه علوم بهزیستی حضور پیدا کرده بودم) و پکتوس (که به من لطف داشتند). از طرفی برخورد شرکت پکتوس با من بد نبود و شرکت در تلاش برای لابی جهت فروش محصولاتش بود. از طرفی کارشناس آموزش و پرورش استثنایی و انجمن موج نور به علت اختلافهایی که بعد ها متوجه آن شدم قصد کوبیدن شرکت پکتوس را داشتند.

همان روز ها مهندس بحری از طرف شرکت پکتوس, برنامه نوید چهار را به من هدیه داده بود. دلیلش هم واضح بود. من در راستای مقاله ای که تحت عنوان اسکریپت نویسی برای نابینایان در کنفرانس شبکه مدارس ارائه داده بودم, شروع به طراحی اسکریپت هایی برای صفحه خوان جاز نمودم. مثلا یک اسکریپت ساده برای برنامه ها نوشته بودم که وقتی در هر برنامه کلید های اینسرت و حرف ام را فشار میدادی, برنامه صفحه خوان ساکت میشد و اگر دوباره همان ترکیب را فشار میدادی, حالت سخنگوی برنامه, فعال میشد. جناب مرتضی هادیان که من کم و بیش با ایشان در ارتباط بودم, استعداد من را در این زمینه تحسین کرد و به شرکت پکتوس وضعیت استعداد من و شاید وضعیت مالیم را نیز گزارش کرد. شرکت پکتوس بی چون و چرا نرم افزار نوید چهار را به من هدیه داد و بخش پشتیبانی شرکت پکتوس, گویی که نرم افزار را از ایشان خریده باشم از من در مشکلاتی که پیش میآمد, پشتیبانی میکرد.

همه اینها دست به دست هم داده بود که من در کنفرانس دانشگاه علوم بهزیستی تهران گیج بشوم. از طرفی برای تهیه نسخه گویای کتاب های رشته کامپیوتر, طرف موج نور باشم و برای لطف و حسن نیتی که از پکتوس دیده بودم, طرف پکتوس باشم. شاید اسم این هدیه شرکت پکتوس را دانه پاشی یا هر چیز دیگر بگذارید اما برنامه نوید چهار, جدای از مشکلات فراوانی که داشت, واقعا نیاز من را به خواندن و نوشتن در آفیس ورد, بطور مستقل و چشمگیری برطرف میکرد.

زمانی که نوبت من شد تا نظرم را راجع به خرید بیشتر از برجسته نگار های پکتوس توسط بهزیستی و آموزش و پرورش بیان کنم, گیج بودم. سعی کردم نظری متعادل که متعلق به خودم باشد ارائه دهم:

“برجسته نگار خوب است در صورتی که در اختیار افراد نیازمند به آن قرار بگیرد و نه اینکه شما به بهزیستی بفروشید و بعد گوشه انبار هایشان خاک بخورد یا به افرادی که نیاز ندارند داده شود. اگر خرید برجسته نگار ها قرار است در میان باشد, باید مدیریت توزیع عادلانه نیز در اولویت باشد. من مخالفم که بی تضمین بخرید. به علاوه, نیاز اصلی ما برجسته نگار نیست! نیاز اصلی ما صفحه خوان است, موتور صوتیست, که شما پکتوسی ها یک نوید چهار ارائه نموده اید با کلی مشکل! من به عنوان دانشآموز رشته کامپیوتر, موتور صوتی فارسی برایم در اولویت بیشتری است و بهزیستی و آموزش و پرورش و نهادهای دیگر باید هزینه خود را صرف تولید موتور صوتی فارسی کنند و باید شرکت پکتوس را ملزم به تولید نویسه شناس و موتور صوتی فارسی کنند نه که مرتب از شرکت پکتوس برجسته نگار هایی هر یک با قیمت چند میلیون تومان بخرند.”

نظرم را گفتم در حالی که سرخ شده بودم و داغ کرده بودم چنانکه یک بخاری ده هزار در درونم می سوخت! مهندس صادق پور در آن جلسه به من گفت که نباید بی انصافی کنی, به من گفت کارشناس آموزش و پرورش شما محصولات ما را که ارزانتر از محصولات شرکت بهنوین میفروشیم نمیخرد و محصولات شرکت بهنوین را میخرد. صادق پور میگفت که ما محصولمان تولید خودمان است, تولید داخلیست و ارزانتر از بهنوین هم میفروشیم ولی شرکت بهنوین محصولش را از خارج وارد میکند و گرانتر از تولید داخلی هم میفروشد. میگفت چرا بیت المال باید اینطور هدر برود. اگر از ما بخرند که با یک تیر دو نشان زده اند. هم ارزانتر تمام میشود و هم از تولید داخلی حمایت کرده اند. طرف دیگر دعوا هم میگفتند که این محصولات پکتوسی تولید خودشان نیست ولی شرکت پکتوس, کارشناسان فنآوری سازمان بازرسی را یک روز در شرکت قرنطینه کرده بود خط تولید را نشانشان داده بود که برجسته نگار ها اگرچه تقلید و مونتاژ است, ولی طراحی برد ها و مدار ها کار دست خود بچه های شرکت است.

تازه جالب اینکه بعد از جلسه, کارشناس آموزش و پرورش استثنایی, به این علت که من با صادق پور, مدیر پکتوس حال و احوال کرده بودم, با من حرف نمیزد. برخورد کارمندان شرکت پکتوس هم از آن روز به بعد, به علت صحبت هایی که آن روز در کنفرانس پشت میکروفون کرده بودم, با من سرد و خشک شد. دوباره من ماندم تنها. من ماندم و حوضم. دیدم جا تر است و بچه نیست. چیزی که در دانشگاه هم با آن روبرو شدم.

بله. دوستان, من و امثال من شدیم چوب دو سر نجس. پکتوس سودش را کرد, موج نور سودش را کرد, چه پول ها که خورده شد و صدایش به جایی نرسید! این وسط ما کاربران نابینا بودیم که ضرر کردیم. ما له شدیم مثل دو کشور که با هم جنگ میکنند و این وسط سرباز ها تکه پاره میشوند و چند سال بعد, رؤسای کشور های جنگ زده با هم آشتی میکنند یا آتش بس میشود و دیگر کسی کاری به کار کسی ندارد و فقط کلی خانواده می مانند بی پناه و بی کس و کار, یک عالمه زن بدون شوهر, یک عالمه بچه بدون پدر, یک عالمه مادر بدون پسر, اینها همه بازی های روزگار است که اگر کلاس های شطرنجت را به بازی گرفته باشی, بد با تو بازی میکند و به دفعات و به بدترین شکل ممکن در زندگی مات خواهی شد.

حالا شرکت پکتوس باز به لابی گری برای فروش محصولات خود ادامه میدهد.

حالا موج نور هم به لابی گری برای فروش محصولات خود مشغول است.

حالا ماییم و حوضمان.

امسال پیامکی از طرف مسئول دفتر نابینایان دانشگاه اصفهان مبنی بر دریافت رایگان نوید و پکجاز دریافت کردم.

دریافت برنامه هایی مستعمل و قدیمی که یک هزارم پارسآوا کارایی ندارند ولی هزار برابرش قیمت و درد سر چرا. خوب یادم هست یک نفر بعد از آن کنفرانس کذایی به من گفت باید در جهت منفعتت صحبت کنی, باید حزب باد باشی و با باد هر طرف رفت, بروی. اما من همیشه نرفتم. حالا وزارت علوم چرا و چگونه و آیا با حضور یا بی حضور یک کارشناس نابینا با پکتوس قرارداد بسته را نمیدانم. ولی همین قدر می دانم که در زمانی که این نوشته را مینویسم, مجوز استفاده شما از برنامه های پکتوس, فقط به یک کامپیوتر تخصیص پیدا میکند و شما قادر به اجرای برنامه ای که خریده اید بر روی هر کامپیوتری نیستید. به شما یک کد مخصوص به کامپیوتر خودتان میدهند که روی هیچ کامپیوتری غیر از کامپیوتر شما جواب گو نیست. یک نفر هم هنگام عقد قرارداد, در وزارت علوم نبوده که مشکلات فعلی پکجاز را گوشزد کند, که شرکت پکتوس را متعهد به رفع مشکلات کند, که صدای با کیفیت تری از شرکت طلب کند, که مشکل غیر قابل حمل بودن مجوز را مطرح کند. من به صفحه خوانی که مانند گوسفند پا میخی فقط به یک میخ پای کامپیوتر خودم بسته باشندش چه نیازی دارم؟! من به برنامه ای که نتواند خانه عمه و عمو و دایی و در بانک و سر کارم به من خدمت رسانی کند چه نیازی دارم؟ من به برنامه ای که مرتب کامپیوتر را از کار می اندازد چه نیازی دارم؟ این بی انصافیست, این ظلم است, این استفاده نکردن از کارشناسان نابینایان در امور خودشان بی عدالتیست, من اسم این را اگر چیز بدتری نگذارم, سو مدیریت بیت المال میگذارم, سو مدیریت بودجه های معلولین میگذارم. با هر کاندیدایی, نماینده ای, مسئولی هم که صحبت کنی, می گویند ما اینقدر اینقدر میلیارد اعتبار به شما تخصیص داده ایم و باقی کار دست ما نیست. این مسئولین به مانند پدرانی می مانند, که محبت کردن به فرزندانشان را در دادن پول به پرستار بچه, خلاصه میکنند. حالا آیا پرستار برای بچه چیزی میخرد یا نه, مهم نیست. حالا آیا پرستار اگر چیزی برای بچه بخرد, آن چیز, سیگار است یا آبمیوه, مهم نیست. فقط پول میدهند و پول به افرادی نالایق و نا کاردان.

بله. این جا آخر کار است, آخر نوشته. از عبارت “نتیجه میگیریم” برای دیکته نظراتم استفاده نمیکنم. این دفعه به شیوه ای غیر معمول, نتیجه میگیریم که: خودتان باید نتیجه گیری کنید, نتیجه میگیریم که: قضاوت با شماست.

 

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در خاطره, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

7 Responses to گزارش عملکرد شرکت پکتوس در نصب یک چاپگر و گفته هایی از گذشته من و موج نور

  1. 1
    ghanbar says:

    درود
    نتیجه همان است که نوشته نشد یعنی نتیجه بی نتیجه ” آنچه به جائی نرسد فریاد است ” با قسمت آخر نوشته ات دقیقا
    موافقم .اینطور نیست که نمایندگان محترم می گویند دیوان محاسبات هم داریم اما سند سازی می شود و هلپی همه بال کشیده می شود .اگر سیستم نظارتی فعال باشد اگر در برنامه ها متخصصین باشند کاربران باشند و بدون ملاحظه حرف خودشان را بزنند و تعداد بیشتر بدون ملاحظه باشند این روند اصلاح می شود اما افسوس که دنیای ما با دنیای بیناهای منفعت پرست یک جا جمع شده .فرهنگ حاکم بر جامعه همین است که شما بیان کردید .اافسوس اگر گویم زبان سوزد اگر نگویم مغز استخوان سوزد

  2. 2
    cheshmak says:

    کلمه به کلمه این پست حرف است. حرفهایی که باید صد بار خواندش. کلمه به کلم این پست درد است دردهایی که باید صد بار برایش نالید. کلمه به کلمه این پست شور است شوری که باید هزاران سد را شکست تا نابینایی به آن دست یابد. کلمه به کلمه این پست چیز هاییست که برخی از افرادی که ادعای مذهب مذهب مذهب مذهب یا دلسوزی برای نابینایان می کنند باید بخوانند که هیچ وقت حتا یک خطش را هم نمی خوانند. کلمه به کلمه این پست چیزهاییست که من نمی فهمم و نمی توانم بگویم ولی این نفهمی من اشکالی به این پست وارد نمی کند ولی اگر آنهایی که باید بخوانند بخوانند میفهممند. هرچند آنها بتر از من نفهممند
    نتیجه می گیریم آخ. آخ. آخ.

  3. 3

    فقط همین را میدونم که اگر اینها را نمینوشتم دیر میشد و شاید منفجر میشدم.
    این محله, سوپاپ اطمینان من شده.
    ممنون از شما قنبر و چشمک و هر کسی که این نوشته نسبتا طولانی را با حوصله خواندی.

  4. 4
    علی says:

    به هرجا ناتوان دیدی توان باش.
    به سود مردم خاموش زبان باش .
    ستم کش را اگر دیدی برآشوب
    ستمگر را چو مشتی بر دهان باش
    چو افتد بر جوینت خط پیری .
    نکن افسردگی در دل جوان باش .
    زمانی در هوای خویش بودی
    یه عمری در هوای این و آن باش
    اعلا حضرت همایونی مجتبی شاه خادمی ممنون که زبان ما شدی

  5. 5
    سارا says:

    درد اینجاست که هرکی زورش بیشتر باشه بیشتر میخوره الآن پکتوس زورش خیلی زیاده نمیدونم کی یا چه کسانی در پشت پرده پکتوس هستن اما دست هرکی هست به اصطلاح خودمون گردن کلفته
    وگرنه تو همون سالهایی که بچه های کامپیوتری رو به بازی میگرفتن تا بگن محصول بهنوین یا پکتوس تو دوره آموزشی که برای ما گذاشتن تا قضاوت کنیم پکتوس حتی حاضر نشد برجسته نگار 2 رو که اون موقع میخواست به آموزش پرورش قالب کنه رو بیاره و سر ما رو با نوید4 گرم کردن
    حرفای شما کاملاً درسته کاش کسی بود که یه کم فکر میکرد
    فقط منت خیلی چیزها تو این کشور بر سر ما هست
    دانشگاه سرمون رو بخوره حتی آموزش پرورش تهران تو دبیرستان هم پشتیبانیهای لازم رو نمیکرد
    به جرعت میگم بچه های اصفهان خیلی بیشتر همکاری میکردن با اینکه وظیفه ای هم نداشتن تا آموزش و پرورش تهران

    • 5.1

      بله سارا خانم كه هر چي هم بگيم و بنويسيم جامعه ما بيدار نميشه.
      پولدار ها پولدار تر ميشن و آدمهاي عادي كه اگه معلوليتي هم داشته باشند بيشتر از بقيه له ميشن.
      مشكل من اينجاست كه اين هايي كه ادعا ميكنند براي ما كار ميكنند اكثريت نيرو هاشون دانش كار را ندارند و اونهايي هم كه دارند ناقص دارند.
      افراد بينايي كه بهزيستيها را اداره ميكنند نبايد توي اين جايگاهها باشند.
      ما مدير نابينا و كم بينا ميخواييم.
      بعد اين چشم دار ها پول ما را حق ما را ميخورند كلفت ميشند و ميگند كه يك معلول كاري غير از گدايي ازش نمياد.
      رؤساي بهزيستي هاي مختلف بارها اينها را به من گفتند و چه سود كه نميشه گفته هاي كتبي را ثابت كرد چه برسد كه به من اين حرفها را شفاحي گفته باشند!
      تمام بودجه ها و تسهيلات ميره دقيقا جايي كه نبايد بره.
      يك مشكل بزرگ هم اين وسط مانع مديريت درست بودجه ميشه و غير از لابي و احتمالا پورسانت بايد به عدم وجود يك انجمن مستقل براي نابينايان اشاره كرد كه اگر چنين انجمني بخواد تشكيل بشه مؤسسيني ميخواد كه از جون مايه بذارند و همه كسي حاضر به قبول اين مسئوليت كه همش درد سره نميشه و فرض هم بكنيم كه همچين انجمني بخواد تشكيل بشه مگه منفعت بران از بودجه ها ميذارند! مطمئن باشيد جلوش رو با انگ هاي امنيتي سياسي گرفته تا پولي و مالي همون اول كار ميگيرند و دهن انجمن را ميبندند.

  6. 6
    رسول رضایی says:

    سلام بر تو ای دوست
    جانا سخن از زبان ما می گویی.
    مسائلی که در بالا و در مورد شرکت هایی مانند پکتوس نوشتی حقیقت کامل و بدونه تردید است. لاوی کردن، پورسانت دادن و خیلی چیزهای دیگر از این دست که من با چشم نداشته خود دیدم و با گوش های شنوای خود شنیدم ولی کو مدرکی که به اثبات برساند
    به خدا پناه می بریم از دست سود جویانی که مارا به چشم منبعی برای پرکردن جیبهایشان میبینند!
    از خدا سپاسگزاریم که دوستانی چون شما را برایمان نگاه دارد که درد دلمان را مانند قبل بگویید. جدا و واقعا خدا نگهدارتان باد

دیدگاهتان را بنویسید