من یک نابینا هستم که از حشره و خیلی چیزهای دیگر میترسم!

من یک نابینا هستم و چون اطرافم را نمیبینم, همیشه به اطرافم شک دارم. مثلا میترسم الان که راه میروم توی گودالی سقوط کنم. به خاطر همین هم هست که آرام آرام راه میروم و عصایم را مرتبا تق و تق جلویم به زمین میکوبم. آخ که اگر پول داشتم یک آدمی اجیر میکردم به جای رباتهایی که نیست و نداریم و بجای عصا نقش بازی کند که چه خوب میشد اگر میشد! من چون نابینا هستم, به اطرافم بدبینم! مثلا اگر در جمعی باشم و دو نفر پچپچ کنند, احساس میکنم دارند به من اشاره میکنند و دارند راجع به من صحبت میکنند. من چون نابینا هستم, سعی میکنم بچه های بازیگوشی که از اتاقم بیرون میروند را یک جوری چک کنم ببینم از سر شیطنت چیزی کش نرفته باشند یا بدتر از آن, اتاق را وارونه نکرده باشند. از دوست هایم شنیده ام که ناشنواها هم همینطورند یعنی تا حدودی در مورد حرف زدن مردم حساسند و مدام فکر میکنند که مردم راجع به آنها حرف میزنند و این به خاطر آن است که ناشنواها حرفهای مردم را نمیفهمند و ما نابیناها حرکات مردم را نمیبینیم پس این بدبینی که از دوران کودکی به مرور در ما ایجاد شده, کاملا طبیعیست.

پیش خودتان نمی گویید چرا نیمه شب خل شده زده به سرش نشسته دارد مینویسد؟ من که خواب بودم کاری به جایی نداشتم راحت توی جام مثل بچه آدمیزاد خوابیده بودم و داشتم یک خواب چند بعدی از زاویه های مختلف میدیدم که فضای کمی ترسناکی داشت ولی مهمتر از همه آن بود که وقتی بیدار شدم, دیدم حشره ای در دستم بود که وقتی به خودم آمدم, شروع کردم به له کردنش! بعد هم نفهمیدم کجا پرتش کردم. آمدم از اتاق بیرون, دستم را شستم و آبی خوردم و با ترس برگشتم به اتاقم.

از حشره که خوابم را زهرم کرده بود خیلی بدم آمد! یادم به چند روز پیش افتاد که یک پشه ای وز و وز میکرد و هی روی سر و صورتم می نشست و هرچه در اتاق را باز گذاشتم و دنبالش کردم تا از اتاق بیرون برود, نرفت. گفتم چه میشد اگر من هم چشم داشتم و با یک پشه کش میکشتمش. ولی من نابینا قادر به استفاده از این وسیله نیستم و پس باز یادم افتاد به تابستان سال پیش که یک شبی البته قبل از نیمه های شب بود که حشره ای سوسکی توی اتاقم جولان میداد و من رفته بودم حشره کشی خریده بودم آمده بودم زده بودم توی اتاق و سوسک مزبور را مردانده بودمش. بعد از آن روز, دیگر آن قوطی حشره کش, بیکار مانده بود. پس رفتم سراغش و چند تا پاف خوشگل و خوش صدا اسپری کردم در هوای اتاقم و لذت بردم و در عین حال چندشم شد از اینکه صدای پشه آزار دهنده, ضعیف و مردنی تر شد تا این که خفه خون ابدی گرفت. با خودم گفتم شاید نصفه شبی غیر از این یکی که در دستم فشارش دادم کشتمش, باز هم باشند. حشره کش را برداشتم و دوباره ماجرای پافِ اسپری را تکرار کردم. حالا خیالم راحت تر شده. فقط ناراحتم از اینکه چرا من برای کشتن حشرات باید هر دفعه این بوی بد حشره کش را تحمل کنم. یک نمونه لامپی برقیش را چند سال پیش خریدم فایده ای نکرد. تابستان است و تور کشی هم فایده ای ندارد چرا که منطقه ما پر از دار و درخت است و حشره ها اجتناب ناپذیرند. به هر حال, با وجود بوی بدی که دارد, این اسپری من را در سه فتح بزرگ, همراهیم کرده و امتحانش را خوب پس داده. حشره کش عزیزم میپرستمت!

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در خاطره, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان ارسال و , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

45 Responses to من یک نابینا هستم که از حشره و خیلی چیزهای دیگر میترسم!

  1. 1

    سلام.
    میگم مسعود منم مثل این بچه ها که گاهی وقتها نظرهای بی ربطی در پستها میدند نظرمو اینجا مینویسم.
    مثلا دیدی من یه پست در مورد آیفون تصویری مینویسم بعد یکی میاد میپرسه میبخشید دوربین نوکیا فلان مدل چند مگا پیسکله؟
    حالا بگمت که اون پست رضایی و این حرفها جنبه اطلاع رسانی داشت ولی خودمم روش فکر کردم دیدم اینها حتی ارزش اطلاع رسانی هم ندارند. پست خودمو با دست خودم انداختمش سطل آشغال محله.
    اصلا بهتر, اون پست مال من نبود که, کپی پیست بود!
    هاها!

  2. 2
    میثم امینی says:

    درود
    من بيشتر از هر موجودي از اين سوسك‌هاي درشت و بالدار كه معمولا توي حموم هستند بدم مياد! از مارمولك هم واقعا مي‌ترسم!
    سوسكه چه رمانتيك بوده! دقيقا رفته تو دستت! فكر كنم عاشقت شده بوده! اي عاشق كش!
    خوش باشي.

    • 2.1

      چه جالب که از سوکس میترسی!
      مارمولک رو همه ازش بدشون میاد, این یکی طبیعیه!
      ببین دیشب یه متن عاشقانه نوشتم بهش گفتم کاش باز بودی بعد خودش در پوست یک سوسک نیمه شب اومده سراغم بالای سرم منتظرم مونده تا بیدار بشم بعد, بعد… بعد منِ خر, زدم کشتمش!
      من کشتمش, من کشتمش.
      من اون بدِ لعنتیو تا به جهنم بردمش!
      بچه ها دیگه کیا از حشره تجربه دارند؟
      آقا من که نوشتم خوب کلاس نذارید میدونم همه یه جورایی یه وختایی گرفتارش شدیم!
      شما هم بنویسید, نترسید, اصلا هرکی هم بهتون خندید من بهش میخندم, خوبه؟

  3. 3
    سامان! says:

    سلام! بچه ها من که از هیچ حشره ای نمیترسم! به نظر من حشره ها ترس ندارن! من تا حالا هر حشره ای اضیتم کرده با دست گرفتمش ی بار ی پشه رو دهنم نشسته بود آنچنان زدمش که افتاد تو دهنم! ههه یا ی بار ی پشه داشت داداشمو اضیت میکرد داداشم نمیتونست بزندش که من موفق شدم شکارش بکنم و داداشم تعجب کرده بود!‏

    • 3.1

      سامان لامسب عجب روحیه نترسی داری ها!
      ای کاش من مث تو بودم!
      البته ناگفته نمونه من بچگیم اینطوری بودم. اینقدر نترس بودم که یک بار توی صحرا ی مار گرفتم نشون همه میدادم و میگفتم چرا این حیوونی که شکارش کردم مث فنر میمونه و چرا زیر دستم قرچ قرچ میکنه و هی میپرسیدم این اسمش چیه اسمش چیه؟ که همه با شتاب دویدن سمت من و مار را از دستم کشیدند کشتندش و من اون روز اینقدر ناراحت شدم که نگو ولی من هرچی بزرگتر میشم, ترسم و احتیاطم بیشتر میشه نمیدونم چرا!

  4. 4
    مینا says:

    یه بار ما رفته بودیم با اهالی فامیل پیکنیک من از یه قضیه ای خیلی ناراحت بودم و توی ماشین نشستم و مشغول گوش دادن به آهنگهایی بودم که از ضبط ماشین برام پخش میشد توی حال خودم بودم که حس کردم یه چیزی داره از پام بالا میاد یه لحظه قلبم ریخت با دست انداختمش پایین ولی به خودم گفتم نکنه چیز خطرناکی باشه مثلا چه میدونم نیشی چیزی بزنه فورا درو باز کردم و از یکی از فامیلهامون خواستم که ماشینو نگاه کنه ببینه چیه اونم نگاه کرد و گفت که یه دونه سوسک درختی بوده
    و البته از ماشین بیرون اندختش و به جرم این که بی اجازه وارد شده بود کشته شد
    همین چند وقت پیش هم خواب بودم که با آزارهای یه پشه بیدار شدم و تونستم با تلاش زیاد و با دستم بکشمش نمیدنین چه احساس افتخاری بهم دست داد آخه اولین بارم بود
    الآن دارید بهم میخندید میدونم
    خوب منم برم سر درسم
    با آرزوی بهترینها و روزههایی بدون پشه

  5. 5
    مسعود says:

    درود.
    من هم خیلی بدم میاد از این موجودات مزاحم.
    یه بار که طبق معمول من زودتر از خونوادم از خواب بیدار شدم از روی بیکاری رفتم سراغ فوتبالدستی که با خودم یه دست مشتی بازی کنم.
    همینجوری که خودم به شکل کوری هم حمله میکردم و هم مدافع و دربازه بان رو حرکت میدادم یه هو متوجه شدم که یه جا از زمین توپ حرکت نمیکنه.
    دستمو بردم تو زمین فوتبالدستی،‏ باورتون نمیشه بچه ها چه سوسک بزرگی رو دیدم.
    همون موقع دیدم داداشم در اتاقو باز کرد.‏ وقتی سوسکرو دید تعجب کرد و گفت:‏ مسعود انقدر گندست که انگار دوتا کله داره.
    همین الآن هم که از داداشم پرسیدم گفت تا الآن هم سوسکی به اون بزرگی ندیدم.
    در مورد اون پست هم کار درستی کردی مجتبا جون.
    اصلا اون پست مال تو و من و این محله نبود.‏ دمت گرم.

  6. 6
    shaaparak says:

    سلام. این طبیعیه که نسبت به حشره ها حس ترس یا چندش داشته باشیم. من خودم بدم میاد از حشره ها چون حاوی انواع و اقسام میکروبها هستند. من هم یه شب که داشتم درس میخوندم و از خوندن اون درس خسته شده بودم و خوابم گرفته بود. یه هو از فرط خواب آلودگی خمیازه ای کشیدم و دستمو نذاشتم رو دهنم و یه خمیازه ای کشیدم بلند و بالا. بعد احساس کردم یه چیزی به سرعت وارد دهنم شد و به سرعت رفت پایین. بعد من هم به همون سرعت و با چندش زیاد دهنم رو بستم و حالم خیلی بد شد. وای عجب شب نکبتی بود اون شب. پشه هه بدون اجازه وارد شکم مبارک شده بود و نمیدونم آخر سر چی به سرش اومد. آقای خادمی. من که گفتم بهتون. همون اگه برنمیگشت بهتر از برگشتش بود. اصلا من دیدم که شما در نبودش خیلی غمگین هستید نشستم و دعا کردم. گفتم ای خدای بزرگ. از بزرگیت کم نمیشه که یه دل شکسته رو به دست بیاری. این شد که برگشت دقیقا روی دست شما نشست که از وجودش فیض کافی رو برده باشید. اون هم میخواست جبران کنه مدت نبودش رو دیگه! smile خیلی باحالید. شاد و تندرست باشید.

  7. 7
    نخودي says:

    سلام من بچه تر كه بودم يعني دوران جووني و جاهليت از احد الحشره اي نمي ترسيدم! سوسكها رو مي گرفتم مينداختم تو شيشه يا مثلاً يه سوسك رو گير مينداختم از هر طرف كه مي رفت راهش رو مي بستم هي هي كه آهشون گريبانم رو گرفت و الآن نه كه ازشون بترسم چون درست حسابي نمي بينمشون ازشون اجتناب مي كنم يه چيز خنده دار اينكه اگه يه كسي با من باشه كه مثلاً از سوسك بترسه منم مي ترسم اگه نترسه منم نمي ترسم خنده داره نه! راستي يه بار هم شد كه خواهرم اومد گفت واي يه سوسك كنارت افتاده كشتيش حالا چي زده بودم تو سرش و اون بد بخت چه قدر بد شانس بوده ديگه ديگه.
    يه خاطره خنده دار هم بگم براتون: يه روز رفته بوديم پارك يكي از همين پاركهاي در بستر سبز زاينده رود بعد بابام اومد گفت نخودي دستت رو بگير يه چيزي بهت بدم من ساده هم گولش رو خوردم يه هويي ديدم يه چيز لزجي تو دستم داره قلقل مي خوره “يه ماهي بود” منم يك جيغي زدم كه كل پارك ساكت شد آبرو بابام رو هم بردم ولي تقصير خودش بود البته خيلي بهش خوش گذشت اصلاً فكر كنم منتظر همون جيغه بود هي ما چي مي كشيم از دست اين باباها!

  8. 8
    shaaparak says:

    باز شما تفش طعمشو چشیدید و بعدشم تفش کردید بیرون. من که نفهمیدم اون پشه به چه منظور قصد کرده بود بره تو شکم من و نفهمیدم آخرش چی شد. وای خیلی بده. یه بار هم وقتی بچه بودم یه شیطونک رفت تو گوشم. وای انقدر گوشم صدا میداد! شب خوابیده بودم که رفت تو گوشم. صبح بلند شدم دیدم یه گوشم نمیشنوه و همش خش خش میکنه. خیلی ترسیده بودم. سریع بدون نوبت رفتم پیش پزشک گوش و درش آورد. خیلی ترسیده بودم که گوشمو از دست بدم. خیلی شانس با من بود که پرده ی گوشمو پاره نکرده بود. خدا رو شکر میکنم حتی الآن که دارم یاداوری میکنم این خاطره یه ترسناک رو. خیلی اون روز گریه کردم. چون پیش خودم موگفتم خدایا چشم که نداشتم این موجود مزاحم هم اومد گوشمو کر کرد. حالا چی کار کنم. کاش این دانشمندها بیان و یه چیزی رو اختراع کنند که تو این شرایط مخصوصا به درد ما بخوره و ما نابیناها هم یه اسلحه داشته باشیم در مقابله با این جک و جونورهای حال به هم زن. به امید اون روز.

  9. 9
    sanna says:

    آخی چه قد بامزه بودن
    خاطره ها رو میگم بد نیست مزه حشرات رو هم امتحان کرد ههاها
    منم اگه بفهمم خطری نداره ترس یا شلوع بازی در نمیارم مث خیلیا ولی چندشم میشه تصمیم دارم در عمل کشتن یکی از این سه پیچ ها که بیشتر موقع خواب آزار میرسونن توفیق پیدا کنم
    اون پسته نه پست هم رفت همون جایی که باید میرفت من گفتم بابا یکی کم شده باز گفتم نه خیالات برت داشته تو امتحانات قات زدی اما بازم به حافظه دراز مدت نه بابا چه ربطی داشت بای

  10. 10
    sanna says:

    شاپرک نازی گلم نوشته هات خیلی به دلم نشست البته کلی هم خندیدم بیشتر به صدا خشخش یاد رادیو کوچولوها افتادم که خیلی جاها آنتن نمیده

  11. 11
    shaaparak says:

    آخه جالب اینجاست که همونجوری هم صدا میداد. وای که هنوز هم میترسم و هر زمان که میخوام کله ام رو بذارم و یه چرتکی بزنم یا روسری سرم میندازم یا اگه نخوام روسری بندازم گوشهامو چنان میپوشونم که نگو. چی کار کنم خوب! این گوشها واسم خیلی مهمند. نسبت به گوشهام حساس شدم. مثلا وقتی با بچه شیطونها بازی میکنم از این میترسم که از رو شیطنت بیان و تو گوش من جیغ و داد کنند. آخه این هم چند بار واسم اتفاق افتاده. مخصوصا زمان بچگیم که تو کوچه یه عالمه بودیم. یه عالمه بچه های ریزه میزه. همه شیطون و شلوغکار. بعضیها کلا عادت داشتند که تو گوشای اونای دیگه یا فوت کنند یا داد بکشند. از اون موقع منم حساس شدم.

  12. 12
  13. 13
    مسعود says:

    مجتبا‏!‏
    به نظرم تو اصلا غذای آدم میزاد نمیخوری.
    یعنی چی پشه مذهی کفش نو میده و مورچه ترشه؟
    بابا بشین لوبیا پلوتو بخور‏!‏
    بچه ها‏!‏
    من یکی که دیگه ایمنجا رو نمیخونم.

    • 13.1

      خوب این هم نظر توه و البته محترم.
      هرکی هم دوس داشته باشه اینجا رو میخونه!
      اینجا همین حالاش خیلی نکات آموزشی و ارزنده از دیدگاههای بچه ها جمع شده.
      اگرچه که من حشره خوار نیستم و اگرچه که حشره خواری با ذایقه ایرانیها جور در نمیاد ولی توی اخبار صدر رسانه های بین المللی یکی دو هفته پیش بود که سازمان ملل تاکید کرده اون هایی که نمیخورند در آینده با شیوع کمبود مواد غذایی حیوانی باید به گیاه خواری و حشره خواری رو بیارند و اگر این اتفاق نیفته بشر از گشنگی میمیره. توی خیلی از رستورانها هم حشرات خوشمزه ای با سس مخصوص سرو میشه.

  14. 14
    سجاد نبی لو says:

    سلام بچه ها خیلی جالبه من هم با این هیکل از این حشرات می ترسم ولی یک چیزی جدیدا گرفتم به اسم حشره کُش راکتی که شکلش دقیقا مثل راکت پینگ پونگ وتور تور هست که شارژمی شه و یک چراغ داره که حشرات رو وقتی تو تاریکی باشیم جذب می کنه و با صدای جلز و ولز تو تورش می سوزونه و از بین می بره قیمتش هم مناسبه 10هزار تومان و دکوری هم نیست خیلی خوب جواب می ده می تونید روشن بگذارید بالای سر تون و راحت بخوابید با سپاس.

    • 14.1

      سلام.
      من یک حشره کش هایی پارسال داشتم که باید میمالیدی روی پوستت وقتهایی که میخواستی بری پارک دیگه از پشه ریزه توی شبها راحت بودی و واقعا هم کار میکرد. الان فکر کنم چینی هاش باشه که توش بجای حشره کش, آب ریختند.
      من که این همه خریدم, اینم روش.
      میرم میخرم. حشره کش راکتی, چی؟ حشره کش راکتی, یادم باشه, یادم نره: حشره کش راکتی!
      مرسی سجاد جان! ایول!

  15. 15
    مسعود says:

    درود.
    مجتبا جان ناراحت نشو.
    من راستش یه لحظه حالم بد شد،‏ همینجوری یه چیزی نوشتم.
    خوب آخه قبول کن اینا هم یه جورایی یه جورین.
    حالا اگه تو جای من بودی و من جای تو،‏ یعنی مثلا من مورچه و پشه خورده بودم و تو نه اینجا راجع به من چی مینوشتی‏?‏
    راستی خالی بستم.
    من نمیتونم هیچجای این محلرو نخونم.
    دمت گرم با این خوددار بودنت.
    پیروز باشی.

    • 15.1

      سلام مسعود جان.
      ناراحت نشدم.
      اگر من جای تو بودم چیز خاصی نمینوشتم فوقش مینوشتم اه حالم به هم خورد.
      خوشحالم که همه جا رو میخونی!
      اینجا همه ی نظرات آزاده به شرطی که نظرت منحصر به خودت باشه یعنی ترغیبی نباشه.
      مثلا بجای اینکه بگی بچه ها من یکی که دیگه اینجا رو نمیخونم, میتونی بگی از این موضوع چندشم شد و نخوندنت رو در عمل انجام بدی و به صراحت نگی. در واقع, نخوندنت واسه خودت باشه چون این موارد از نظر روانی روی بعضیها تاثیر میذاره طرف جوگیر میشه میگه حالا که مسعود نمیخونه منم نمیخونم ولی اگه بگی چندشم شد طرف میگه مسعود راست میگه منم چندشم شد.
      راستی تو هم از این راکتیها که سجاد میگه بخر فکر کنم بد نباشه چون دیگه مطمئنیم تست شده!
      خوش باشی!

  16. 16
    میثم امینی says:

    درود
    چقدر خشنيد شما! بشينيد مشكلتون رو با ديپلماسي با پشه‌ها حل كنيد. بهشون بگيد كه ببينيد دوستان من براتون يه كاسه شربت مي‌گذارم شما بريد اونو بخوريد كه از من خوشمزه‌تر هم هست. ديگه نياييد روي من بشينيد.
    البته گزينه‌ي نظامي هم هميشه روي ميز باشه!
    من كه خودم يه نوع حساسيت پوستي مزخرف دارم كه دائم پوستم مي‌خاره. براي ازيت شدن نيازي به پشه ندارم. مگس‌ها هميشه خيلي فرز هستند. من هرچي سعي مي‌كنم با دست بكشمشون مي‌رن و فقط دستم محكم مي‌خوره اونجايي كه مگسه قبلا روش نشسته بود! 🙂
    موفق باشيد.

  17. 17
    shaaparak says:

    آخجون خوب چیزی رو معرفی کردید. حتما میخرمش. راجع به کاسه ی شربت هم جواب نمیده. چون پشه ها زیاد نمیرند سراغش. من دلشون رو میزنه. اونها از طعم خون و مواد موجود در خون لذت میبرند و تغذیه میشن. مثلا میشه شیرینی یا یه چیز شیرین که تر هم باشه بذاری که مگسها دورش جمع بشند و دست از سرت بردارند، ولی پشه ها و کک ها لامذهب اینطور نیستند. اگه هم بخواهی شیرینی بذاری که از دست مگسها راحت بشی از لحاظ بهداشتی خوب نیست و هرچی مگسه جمع میشه. بهترین راه همون حشره کش راکتی شکله، همون راه حل نظامی و کشتار حشره.

  18. 18
    ali says:

    سلام بابا یه کاری بکنید خیلی مطالب سایت بیبار و بیفایده و وقت گذرونی شده منظورم کمرنگ کردن نظرات و پستهای دوستان نیست ولی بیشتر به این سایت سر میزنند تا یک آموزش را کسب کنند البته این توقع فقت از مدیر سایت یا تعدادی از دوستان زحمتکش که مرتبا پست میگذارند نیست بلکه همه باید دنبال یادگیری مطالب نو و دست اول باشیم و در اختیار بقیه بگذاریم مدیران و دوستان استارت کار را زدند ما بیایم ادامه بدیم متشکرم

    • 18.1
      میثم امینی says:

      درود
      علي جان خط و مشي اين سايت دور هم جمع كردن نابينا‌ها و سرگرمي اون‌هاست كه آموزش بخشي از اين مسئله هست. اينجا مخصوص آموزش نيست. از طرف ديگه توي همين نوع مطالب هم ما چيز‌هاي زيادي ياد مي‌گيريم. آموزش فقط نحوه‌ي استفاده از چندتا نرم افزار مسخره نيست. اينجا يه جامعه‌ي كوچيك هست و اين جامعه يه وقت‌هايي به يه چيز‌هايي بيشتر تمايل دارن. يه وقت‌هايي هم بوده كه اينجا پشت سر هم آموزش مي‌اومده.
      موفق و سربلند باشيد.

  19. 19

    سلام.
    شما دعا کن اصلا این سایت تا یک ماه آینده, سر پا بمونه, آموزش پیشکش!
    هر کی واسه آموزش میاد اینجا, باید بگم اولا که امتحانات هستش.
    دوما هم اگه صرفا واسه آموزش میایید باید بگم اینجا قرار نیست همیشه آموزش کامپیوتر باشه.
    حشره کشی هم آموزشه, نه مگه؟
    کتاب هم طرفدارهای خودشو داره.
    مقاله های آموزشی هم همینطور که همه و همه در صفحه اول جدید و به روز به چشم میخوره.
    من کندی ای چیزی حس نمیکنم!
    اصلا داریم یه تغییراتی میدیم که یا کلا بریم رو هوا, یا اگه موندیم, بچه ها برای دانلود آموزشها و برنامه های توپی که واسه تابستون تدارک دیده شده اشتراک ویژه تهیه کنند.
    تا ببینیم چی پیش بیاد.

  20. 20
    سجاد نبی لو says:

    سلام مجتبی جان جهت خنده این صفحه خوان n v d a جدید که عربی هم می خونه با اون سایتت رو باز کردم خیلی با حاله شده برای 5 دقیقه هم آدم خنده اش می آد اللبته نه برای مطالب سایت شما و به شما بلکه برای نحوه خوندن اون امتحان کنید ببینید چه جوریه با سپاس.

  21. 21
    مسعود says:

    مجتبا مجتبا مجتبا مجتبا مجتبا مجتبا مجتبا مجتبا مجتبا مجتبا مجتبا مجتبا مجتبا مجتبا مجتبا مجتبا مجتبا.
    بابا از رو هوا رفتن حرف نزن.
    اگه اینجا …‏ هم خودمو میکشم هم متمئن باش میکشمت.
    تورو خدا دیگه فکر این غذیه رو هم نکن چه برسه به گفتنش.
    آخه مشکل کجاست که دوس نداری اینجا همینطوری بمونه؟
    بابا به خدا اگه مشکل مالیه بچه های اینجا بیمعرفت نیستند.
    فقط تورو هرچی که میپرستی دیگه حرف از رو هوا رفتن نزن.
    بابا به خدا حیفه این همه زحمت خودتو بچه ها یه هو بره رو هوا.
    بابا به جون خودم من هرچی با این سیستم ور رفتم نتونستم از محلمون حمایت مالی کنم.
    اینارو نمینویسم که خدایی نکرده چیزی رو بخوام ثابت کنم.
    فقز میخوام بدونی که من حقیقتا اینجا و اعضا و بازدیدکننده هاش رو دوس میدارم و از کوچکترین خبر بدی راجع به اینجا واقعا اعصابم به هم میریزه.

  22. 22
    میثم امینی says:

    درود
    مجتبي ولش چرا بچه‌ها رو ازيت مي‌كني؟ اگه محله بره رو هوا كجا مي‌نويسي كه خواب بودي سوسك اومد تو دستت! 🙂
    ما فقط همين جامعه‌ي آنلاين رو مخصوص نابينا‌هاي ايراني داريم. هاست كه خوبه. ولي من مطمئن هستم اگه نياز به يه هاست جديد داشته باشي و از بچه‌ها بخواي كه كمك مالي كنن اكثرا كمك مي‌كنن.
    وقت خوش.

  23. 23

    سلام.
    به خدا قصدم تشویش اذهان عمومی و تحریک و جلب توجه و اینکه مثلا همه بگید نه, نه, تعطیلش نکن نبود.
    آخه این هاستی که ما گرفتیم با کمکی که بچه ها قبل و بعد از عید کردند بهتر از این نمیشد.
    باور کنید این ماه ما از طرف سرویسهای نازل نگاه روشن پارس, 187 بار سایتمون قطع شده که گاهیهاش رو فهمیدید و گاهیهاش هم نه.
    من مرتب دارم شرکت رو ایمیل کاری میکنم نمیدونید چه جنگ اعصابی طی میکنم که.
    قبول دارم, انتخابم ز کل اشتباه بود ولی با پول کم نمیشه انتخاب درست کرد.
    بچه های نابینای دیگه خدا رو شکر, فضاهای میزبانی بهتری گرفتند و جامعه ما به همین ی گوشکن وابسته نیست.
    هرجایی میشه جمع شد و در ضمن من بنا ندارم هر تقی که به توقی میخوره بگم بچه ها کیسه را تکونش بدید و خوشم نمیاد هی بگم یالا پول پول.
    میخوام با صلح و آرامش در کنار هم به یک زندگی شیرین ادامه بدیم.
    من شروعش کردم, بچه های دیگه هم سایتهای خوبی ماشالا زدند.
    هدف اینه که پیشرفت کنیم و به استقلال برسیم حالا توی سایت من نشد توی سایت یه نفر دیگه, چه عیبی داره؟
    باهم دیگه سعی میکنیم همینو اینطور که هست نگهش داریم تا وقتی که مثلا گوشکن پیر بشه یا مریض بشه که تا حالا خدا رو شکر محله سرپاست.
    خوش باشید و غم به دلتون راه ندید!

    • 23.1
      الهام says:

      سلام
      تازگیا مدتیه گاه گاهی افتخار دیدن از سایتتونو دارم.من نابینا نیستم ولی دوست دارم پابرجا بمونه محلتون ک این گفتوگوهای صمیمیتون هیچوقت کات نشه.
      ضمنا هنوز کفش دوزک نخوردین ک ببینین مزه حشره یعنی جی
      من خوردم.خدا نصیبتون نکنه

      شبتون شیک

  24. 24
    shaaparak says:

    سلاااااااااااااااااامممممممممممممممممممممممممم!بر الهام نازنین خودم. به محله ی باصفای خودمونی و دوستداشتنی ما خوش اومدی. من خیلی خوشحالم که یکی از دوستان خوب من به این محله اومد. ولی اینجا از هرگونه حشره اعم از پشه و کک گرفته تا مارمولک و مار و سوسمار پاک پاکه. خیالت راحت. دختر تو چیز دیگه گیرت نیومد کفشدوزک خوردی؟ ای کاش پشت سرش یه لنگه کفش پاره هم قورت میدادی که اون بخت برگشته تو شیکمت بیکار نمیموند. هاهاهاها! پیوسته لبت شاد و دلت خندان باد. این هم مدلشه دیگه! افعال معکوس. در اصل جمله ی معکوس.

    • 24.1
      الهام says:

      درود بر شاپرک شاد خوش سخن
      ب قربان بالو پرت جای بسی خرسندیست حضور در همچین محله بنده نوازی
      بابا 2دقه اومدیم خودتونو ببینیم همش تو اشپزخونه بودین
      مرسسسسسی از خوشامد گوییت مهربونم

دیدگاهتان را بنویسید