منشور حقوق بشر کورش بزرگ

منشور حقوق بشر کوروش بزرگ
منشور حقوق بشر کوروش بزرگ، شاهنشاه ایران
برگزیده ای از منشور کوروش:
– همواره نگهبان کیش یزدان باش، اما هیچ قومی را وادار مکن که از کیش تو پیروی کند و پیوسته به یاد داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد که از هر دینی که میل دارد پیروی کند.
– ارتش بزرگ من با دوستی و به آرامی وارد بابِل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. حال و روز داخلی بابِل و نیایشگاه های مقدسش قلب مرا تکان داد.
– من برای دوستی و صلح کوشیدم.
– من برده داری را برانداختم، به بدبختی های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه ی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را آزاری نرساند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد.
– فرمان دادم که همه ی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند.
منشور کوروش هخامنشی، کهن ترین بیانیه ی حقوق بشر شناخته شده در جهان و سند سربلندی ایرانیان از همزیستی آشتی جویانه و گرامیداشت باورها و اندیشه های همه ی مردمان در هنگامه ی بنیانگذاری نخستین امپراتوری جهان است. دنیای باستان همواره از آتش جنگ ها و یورش های بی پایان در رنج بوده است و کشورهای آشتی جو نیز ناچار بوده اند تا برای رهایی مردمان خود از تاخت و تاز های همیشگی همسایگان ناآرام، به رویارویی و چیرگی بر آنان بپردازند. اما مهم این است که پیروزمندانِ میدان نبرد و چیره شدگان بر شهرها، چگونه با سپاه شکست خورده و مردم فرودست رفتار می کرده اند؟ تاریخنامه های بشری بازگوکننده ی رفتار نیک کوروش بزرگ، پادشاه نیرومندترین کشور آن روز جهان، و رفتارهای وحشتناک دیگر فرمانروایان گیتی بوده است. جهان امروز، نه با چشمداشت بر خاک سرزمین ها، که با تاختن بر اندیشه، باورها، افتخارات و هویت ملی مردمان، چیرگی بر آنان را در سر می پروراند. مردمانی که باورها و هویت ملی و تاریخی خود را به فراموشی سپارند؛ مردمانی که نیازمند دانش و فن آوری کشورهای دیگر باشند؛ شکست خوردگان جهان امروزند. پیشینیان ما گذشته ای سر افرازانه برای ما به ارمغان نهادند. ما برای فرزندان آینده ی خود چه دست آوردی داریم و برای شکسته نشدن در جهانِ سخت نامهربانِ امروز، چه راه هایی اندیشیده ایم؟
در سال 1971 میلادی، سازمان ملل متحد فرمان کوروش هخامنشی پادشاه ایران را به نام “نخستین بیانیه ی آزادی و حقوق بشر در جهان” نامگذاری نمود و متن آن را به هر شش زبان رسمی سازمان ملل ترجمه کرد و در اختیار جهانیان قرار داد.
در سال 1258 خورشیدی / 1879 میلادی، به دنبال کاوش های یک گروه باستانشناسی انگلیسی در معبد بزرگ اِسَگیلَه (نیایشگاه مَردوک، خدای بزرگ بابِل) در شهر باستانی بابِل در میاندورود (بین النهرین) استوانه ای از گل پخته به دست باستان شناسی کـلدانی به نام «هرمز رسام» پیدا شد که امروزه در موزه ی بریتانیا در شهر لندن نگهداری می شود.[در سال 1383 موزه بریتانیا نمایشگاهی برگزار کرد به نام “امپراتوری فراموش شده: جهان هخامنشیان” و برای برگزاری این نمایشگاه، شمار زیادی از آثار باستانی هخامنشی نگهداری شده در موزه ملی ایران را نیز به امانت گرفت. درست در همین روزها بود که موزه ملی ایران، دولت ایران و سازمان ملی میراث فرهنگی و گردشگری ایران وارد مذاکره با مقامات موزه بریتانیا شدند تا انگلیسی ها نیز در مقابل این همکاری دوستانه ی ایران و به امانت گرفتن آثار باستانی موزه ملی ایران، منشور کوروش بزرگ را برای مدتی به موزه ملی ایران امانت دهد که سرانجام و پس از سال ها مذاکره، موزه بریتانیا با این درخواست ایران موافقت کرد و در سال 1389 منشور کوروش بزرگ برای مدت 3 ماه به موزه ملی ایران امانت داده شد تا ما ایرانیان هم بتوانیم برای چند ماه هم که شده یک بار دیگر میزبان منشور پادشاه خودمان باشیم. منشور کوروش بزرگ تنها یک بار دیگر یعنی در سال 1350 و برای برگزاری جشن 2500 ساله ی شاهنشاهی از موزه بریتانیا امانت گرفته شده بود و برای 10 روز در ایران مانده بود]
بررسی های نخستین نشان می داد که گرداگرد این استوانه ی گِلین را نوشته هایی به دبیره و زبان بابلی نو (اَکَدی) در برگرفته است که گمان می رفت نبشته ای از فرمانروایان آشور و بابِل باشد. اما بررسی های بیشتری که پس از گرته برداری و آوانویسی و ترجمه ی آن انجام شد، نشان داد که این نوشته در سال 538 پیش از میلاد به فرمان کوروش بزرگ هخامنشی (550-530 پ م.) و به هنگام ورود به شهر بابل نوشته شده است. از زمان نگارش این فرمان تا به امروز (1391) 2559 سال می گذرد.
بیشتر:
هرمز رسام (1826-1910). Hormuzd Rassam
اسگیله، نیایشگاه مردوک، خدای بابِل. ESAGILA
مردوک یا مردوخ، خدای بزرگ بابلیان. Marduk
امپراتوری بابِل. Babylon Empire
ادامه:
شکل بیرونی این فرمان، به مانند استوانه ای دیده می شود که میانه ی آن کلفت تر از دو سوی آن است. انتشار و ثبت فرمان ها و یادمان های رسمی بر روی استوانه ی گِلین و نیز بر روی لوحه های هموار، از سابقه ای دیرین در ایران و میاندورود برخوردار بوده، که گونه ی استوانه ای آن نسبت به سایرین، پایداری و دوام بیشتری داشته است. بی تردید این فرمان در نسخه های بیشتری برای ارسال به نواحی گوناگون امپراتوری نوشته شده بوده که امروزه تنها یکی از آنها به دست آمده است.
استوانه ی کوروش آسیب هایی جدی به خود دیده است. بسیاری از جمله های آن از بین رفته و یا بر اثر فرسودگی بیش از اندازه، قابل خواندن نیستند. نبشته های بخش های آسیب دیده را تنها با توجه به اندازه ی جای خالی و برخی حروف باقی مانده در آن می توان تا حدودی بازسازی کرد که در این بازسازی نیز، بی گمان احتمال اشتباه هایی وجود دارد. بدین دلیل و نیز به دلیل اینکه در خوانش و ترجمه ی نبشته های بابِلی، هنوز نیز اتفاق دیدگاه وجود ندارد؛ متن منشور کوروش در ترجمه های گوناگون به تفاوت هایی کوچک دچار آمده است. با این نگرش، هیچیک از ترجمه های امروزی کتیبه، معادل دقیق معنای جمله های آن را ارائه نمی کنند. استناد به محتوای کتیبه و به ویژه کلید واژه ها، می بایست با دقت و وسواس بسیاری روی دهد. بی تردید استناد به کتیبه هنگامی با تردید کمتری ممکن می شود که واژ ه یا مفهومی ویژه، در بیشتر پژوهش ها به گونه ی کم و بیش یکسانی برگردان شده باشند.
در دانشگاه Yale آمریکا، کتیبه ی کوچک و آسیب دیده ای نگهداری می شود که ریچارد بِرگِر در سال 1975 آنرا بخشی گمشده از استوانه ی کوروش دانست. این بخش به دست خود او به کتیبه افزوده گردید و نُه جمله ی پایانی کنونی آنرا تشکیل می دهد. (جمله های 37 تا 45)
فرمان کوروش بزرگ از زمان پیدایش تا به امروز بارها ترجمه و ویرایش و پژوهش شده است. پیش از همه، جوان پر شور و کاشف رمز دبیره ی میخی فارسی باستان یعنی هنری راولینسون در سال 1880 میلادی و بعدها ف. ویسباخ 1890، گ. ریختر 1952، آ. اوپنهایم 1955، و. اِیلرز 1974، ج. هارماتا 1974، پ. برگر 1975، ا. کورت 1983، پ. لوکوک 1999 و بسیاری دیگر آنرا تکرار و کامل تر کردند. متن فارسی ارائه شده در این نوشتار نیز با نگرش به پژوهش های پیشین و روند بهبود شناخت حروف و واژگان بابلی یا اَکَدی و نیز خوانش های تازه تر منشور کوروش فراهم شده و در زیرنویس ها به یادداشت های اندکی پرداخته شده است.
ترجمه و انتشار فرمان کوروش بزرگ (کوروش دوم) پرده از نادانسته های بسیاری برداشت و خیلی زود به نام «منشور آزادی» و «نخستین منشور جهانی حقوق بشر» شهرتی جهانی یافت و نمایندگان و حقوقدانان کشورهای گوناگون جهان در سال 1348 خورشیدی با گردهمایی در کنار آرامگاه کوروش در پاسارگاد، از او به نام نخستین بنیانگذار حقوق بشر در جهان یاد کردند و او را ستودند. حقوقی که انسانِ امروز پس از 2500 سال در اندیشه ی ایجاد و فراهم سازی آن افتاده است و آرزوی گسترش آنرا در سر می پروراند.
نسخه ای بدلی از منشور کوروش به نام کهنترین فرمانِ شناخته شده ی تفاهم و همزیستی ملت ها، در ساختمان سازمان ملل متحد در نیویورک نگهداری می شود. این کتیبه در لابی بین تالار اول شورای امنیت و تالار قیمومت سازمان ملل متحد قرار داده شده است.
چه چیز سبب شده است تا فرمان کوروش به این پایه از شهرت برسد؟ پاسخ این پرسش هنگامی دریافته می شود که فرمان کوروش را با نبشته های دیگر فرمانروایان همزمان خود و حکمرانان امروزی به سنجش بگذاریم و بین آنها داوری کنیم.
آشور نثیرپال دوم، پادشاه آشور (883 پیش از میلاد تا 859 پیش از میلاد) در کتیبه ی خود نوشته است: … به فرمان آشور و ایشتار، خدایان بزرگ و حامیان من… ششسد نفر از لشکر دشمن را بدون ترحم سر بریدم و سه هزار نفر از اسیران آنان را زنده زنده در آتش سوزاندم… حاکم شهر را به دست خودم زنده پوست کندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم… بسیاری را در آتش کباب کردم و دست و گوش و بینی زیادی را بریدم، هزاران چشم از کاسه و هزاران زبان از دهان بیرون کشیدم و سرهای بریده را از درختان شهر آویختم.
در کتیبه ی سِناخِریب، پادشاه آشور 689 پیش از میلاد) چنین نوشته شده است: … وقتی که شهر بابِل را فتح کردم، تمام مردم شهر را به اسارت بردم. خانه هایشان را چنان ویران کردم که به شکل تلی از خاک درآمد. همه ی شهر را چنان آتش زدم کـه روزهای بسیار، دود آن به آسمان می رفت. نهر فرات را به روی شهر جاری کردم تا آب، ویرانه ها را نیز با خود ببرد.
در کتیبه ی آشور بانیپال (645 پیش از میلاد) پس از تسخیر شهر شوش آمده است: … من شوش، شهر بزرگ مقدس … را به خواست آشور و ایشتار فتح کردم … من زیگورات شوش را که با آجرهایی از سنگ لاجورد لعاب شده بود، شکستم … معابد ایلام را با خاک یکسان کردم و خـدایـان و الهه هایشان را به باد یغما دادم. سپاهیان من وارد بیشه های مقدسش شدند که هیچ بیگانه ای از کنارش نگذشته بود، آنرا دیدند و به آتش کشیدند. من در مدت یک ماه و بیست و پنج روز راه، سـرزمـین شوش را تبدیل به یک ویرانه کردم … ندای انسانی و … فریادهای شادی … به دست من از آنجا رخت بربست، خاک آنجا را به توبره کشیدم و به ماران و رتیل ها اجازه دادم آنجا را اشغال کنند.
و در کتیبه ی نَبوکَد نَـثَر دوم، پادشـاه بـابِل (565 پیش از میلاد) آمده است: … فرمان دادم که سد هزار چشم درآورند و سد هزار ساق پا را بشکنند. هزاران دختر و پسر جوان را در آتش سوزاندم و خانه ها را چنان ویران کردم که دیگر بانگ زنده ای از آنجا برنخیزد.
اما با وجود رفتارهای ناپسند و دهشتناک پادشاهان آشور و بابِل و حکمرانان آن روزگار جهان، کوروش پس از ورود به شهر بابِل و با دارا بودن هرگونه قدرت بنام پادشاه نیرومندترین کشور جهان، نه تنها پادشاه مغلوب را تکه تکه نکرد؛ بلکه او را به فرمانروایی ناحیه ای از شاهنشاهی گمارد. (رفتاری که با پادشاهان و فرمانروایان دیگر کشورهای شکست خورده میکرد)، و با مردم شهر نیز چنین رفتار نمود: … (آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابِل شدم، همه ی مردم گام های مرا با شادمانی پذیرفتند … مَردوک (خدای بابِلیان) دل های پاک مردم بابل را متوجه من کرد؛ زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من با دوستی و آرامی وارد بابل شد … نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. حال و روز داخلی بابل و معابد مقدسش قلب مرا تکان داد. من برای دوستی و همزیستی کوشیدم. من برده داری را برانداختم. به بد بختی های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه ی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم هیچ کس اهالی شهر را آزاری نرساند. خدای بزرگ از من خرسند شد … فرمان دادم … تمام نیایشگاه هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه ی خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم. اهالی این محل ها را گرد آوردم و خانه های آنان را که خراب کرده بودند، از نو ساختم. همزیستی و آرامش را به تمامی مردم هدیه کردم.)
کوروش پس از ورود به شهر بابل، فرمان آزادی هزاران یهودی را داد که نزدیک به هفتاد سال در بابل به اسارت گرفته شده بودند. هزاران آوند زرین و سیمین آنان را که پادشاه بابل از ایشان به زور گرفته بود، به آنان بازگرداند و اجازه داد که در سرزمین خود نیایشگاهی بزرگ برای خود بر پای دارند. رفتار کوروش با یهودیان موجب کوچ بسیاری از آنان به ایران شد که در درازای بیست و پنج قرن، هیچگاه بین آنان و ایرانیان جنگ و خشونت و درگیری رخ نداد و یهودیان همواره ایران را میهن دوم خود می دانسته اند. در این باره در باب های گوناگونِ کتاب های اَزرا و اشعیا در کتاب تورات، در کنار نام بردن از کوروش، پادشاه پارس، به نام “مسیح خداوند” آمده است: یَهُوَه، روح کوروش، پادشاه پارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی دهد و بنویسد: کوروش، پادشاه پارس، چنین می فرماید که یـهُـوَه خدای آسمان، مرا امر فرموده است که خانه ای برای او در اورشلیم که در یهودا است، بنا نمایم. پس کیست از شما که از تمامی قوم او که خدایش با وی باشد و به اورشلیم که در یهودا است برود و خانه ی یهُوَه را که خدای حقیقی است در اورشلیم بنا نماید؟ پس همگی برخاسته و روان شدند تا خانه ی خداوند را که در اورشلیم است، بـنا نمایند. … و کوروش پادشاه، اموال خانه ی خداوند را که نَبودکَد آنها را از اورشلیم آورده و در خانه ی خود گذاشته بود، بیرون آورد و به کاهن یهودیان سپرد.
در اینجا مایلم به ویژه به این نکته اشاره کنم که با وجود اینکه منشور کوروش بزرگ را نخستین منشور حقوق بشر می دانند، اما نوآوری چنین فرمانی از کوروش نبوده است؛ بلکه این فرمان فرآیند فرهنگ ایرانی بوده است. فرهنگی که هرگز دستور به چپاول و آدمکشی و ویرانی نداده است… همان فرهنگی که میتوان در بند بند گات های زرتشت دید. و کوروش این رفتار را از مردمان سرزمین خود، از نیاکان خود، از فرهنگ کشورش، در کانون مهرآمیز مادر و از پرورش او آموخته بوده و بکار بسته است. سرافرازی نخستین بیانیه ی جهانی حقوق بشر نه تنها برای کوروش، بلکه همچنین برای فرهنگ کشوری است که سراسر پهنه ی پهناور آن از کهن ترین روزگاران، تابشگاهِ اندیشه ی نیک و کردار نیکی بوده است که امروزه و از پس هزاران سال، مردمان جهان در آرزو و آرمان فراهم ساختن آن هستند. منشور کوروش هخامنشی ارمغانی است از سرزمین ایران برای جهانی که از جنگ و خشونت خسته است و از آن رنج می برد.
متن کامل منشور حقوق بشر کوروش بزرگ
منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه ی جهان.
پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان، نوه ی کوروش، شاه بزرگ، […]،نبیره ی چیش پیش، شاه بزرگ، شاه انشان […] از دودمانی که همیشه شاه بوده اند و فراماروایی اش را بِل و نبو گرامی می دارند و با دلی خوش پادشاهی او را خواهانند.]بل: نام دیگر مردوک، خدای بابل. ذکر شده در کتاب اِرمیا 50:2 و 51:44] و ]نبو: خدای بابلی دانش و خرد. ذکر شده در کتاب اشعیا 46:1]
آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه ی مردم مقدم مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ، دل های پاک مردم بابل را به سوی من گردانید، […]، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. او بر من، کوروش، که ستایشگر او هستم و بر کمبوجیه، پسرم، و همچنین بر کس و کار [و، ایل و تبار]، و همه ی سپاهیان من، برکت و مهربانی ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در آرامش و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مردوک، همه ی شاهان بر اورنگ پادشاهی نشسته اند. همه ی پادشاهان از دریای بالا تا دریای پایین [دریای مدیترانه تا خلیج فارس]، همه ی مردم سرزمین های دوردست ، از چهار گوشه ی جهان، همه ی پادشاهان آموری و همه ی چادرنشینان مرا خراج گذاردند و در بابل روی پاهایم افتادند [پاهایم را بوسیدند]. از…، تا آشور و شوش، من شهرهای آگاده، اشنونا، زمبان، متورنو، دیر، سرزمین گوتیان و همچنین شهرهای آنسوی رود هالیس که ویران شده بودند را از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه ی خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم. همه ی مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه های خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم. همچنین پیکره ی خدایان سومر و اکد را که نبونید، بدون هراس از خدای بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک، خدای بزرگ، و به شادی و خرمی به نیایشگاه های خودشان بازگرداندم. باشد که دل ها شاد گردد …
بشود که خدایانی که آنان را به جایگاه های نخستین شان بازگرداندم،… [ قبل از بل و نبو] هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگی بلند باشند، چه بسا سخنان پُر برکت و نیکخواهانه برایم بیابند، و به خدای من مردوک بگویند: کوروش پادشاه، پادشاهی است که تو را گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه نیز.
اینک که به یاری مزدا تاج پادشاهی ایران و بابل و کشورهای چهار گوشه ی جهان را به سرگذاشته ام، پیمان می بندم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق پادشاهی را به من می دهد، دین و آئین و رسوم ملت هایی را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که فرماندهان و زیردستان من، دین و آئین و رسوم ملت هایی که من پادشاه آنها هستم یا ملت های دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آن ها توهین نمایند.
من از امروز که تاج پادشاهی را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق پادشاهی را به من می دهد، هرگز پادشاهی خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملتی آزاد است که مرا به پادشاهی خود قبول کند یا نکند و هرگاه هر ملتی نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای پادشاهی آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.
من تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ستم کند و اگر کسی مورد ستم واقع شد من حق وی را از ستمکار خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.
من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت کسی مال دیگری را با زور و یا به هر روش نادرست دیگری بدون پرداخت ارزش واقعی آن از او بگیرد. من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت کسی، کسی را به بیگاری بگیرد و یا بدون پرداخت مزد او را به کار وا دارد.
من امروز پیمان می بندم که هر کس آزاد است هر دین و آیینی را که میل دارد برگزیند و در هر جا که میخواهد سکونت نماید و به هرگونه که باور دارد پرستش کند و مراسم دینی خود را بجا آورد و هر کسب و کاری را که می خواهد انتخاب نماید. تنها در حالتی که حق کسی را پایم ال ننماید و زیانی به حقوق دیگران وارد نسازد.
من تا روزی که به یاری مزدا زنده هستم و پادشاهی میکنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را بنام برده و کنیز و یا نام های دیگر بفروشند و این رسم زندگی باید از گیتی رخت بربندد. از مزدا میخواهم که مرا در تحقق پیمان هایی که نسبت به ملت های ایران و بابل و کشورهای چهار گوشه ی جهان بر دوش گرفته ام پیروز گرداند.
[روح بزرگت در شادی و آرامش باشه پادشاه من].

درباره مرضیه رفیعی

سلام. من مرضیه رفیعی، متولد 1365 هستم. کارشناسی ارشد روانشناسی دارم. اهل مازندرانم و در حال حاضر با خانواده ام در هفتاد کیلومتری ساری، در یک منطقه ی بسیار زیبا و خوش آب و هوا زندگی میکنم. چند سالی هست که به دنیای نابینایی مطلق وارد شدم. تا قبل از اون، کم بینا بودم. گه گاهی دلم برای دیدن تنگ میشه و گه گاهی در عین ناباوری، یادم میره که نمیبینم و خالق سوتی های خنده دار میشم! در کل دختر آرومی هستم و عموما سرم توی دنیای خودمه.
این نوشته در مقاله ها ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

15 Responses to منشور حقوق بشر کورش بزرگ

  1. 1
    مرتضی معصومی. says:

    سلام ممنونم عالی بود
    اول
    اول.

  2. 2
    مسعود says:

    درود.
    درود بر کورش بزرگ و درود بر شما که این کوشش نیک رو انجام دادید.
    یکی از دوستام یه حرفی میزد که من واقعا لذت بردم.
    میگفت ما آدمها انقدر تغییر کردیم که این مطالب افسانه به نظر میاد.
    پیروز باشید.

  3. 3
    مرتضی معصومی. says:

    سلام، من این مطلب رو باز هم خواندم و آن را برای خانواده هم خواندم، اما متاسفم برای خودمان که چنین بزرگی داشتیم و این چنین کوچک شدیم

  4. 4
    پسر آبی says:

    از اینکه این پست رو گذاشتی خیلی خوشحال شدم 🙂 ازت ممنونم. اول خودمون باید هویت و تاریخمون رو خوب بشناسیم، و بعد باید پخش و منتشرش کنیم. به ویژه توی این روزها، که تاریخ پرشکوه و پرافتخار ایران باستانمون با اون همه حرف برای گفتن، امروز توی کتاب های تاریخ مدرسه هامون جایی بیشتر از بیشتر بدانید ها و پاورقی ها نداره!

  5. 5
    ساجده says:

    سلاام سارا جان از مطلب جالبت ممنون .
    با وجود همچین قهرمانانی من واقا به ایرانی بودنم افتخااار میکنم .

  6. 6
    الماسی says:

    ممنون سارا خانوم
    مطلب عالی بود .
    ولی من همیشه میگم : به گذشته های ایران افتخار نمیکنم به ایرانی که خواهیم ساخت افتخار میکنم .

    • 6.1
      پسر آبی says:

      ملتی که گذشته و تاریخ خودش رو ندونه و نشناسه، به خوبی هاش افتخار نکنه و از بدی هاش درس نگیره، توی دنیای امروز و جامعه ی جهانی، نه هویتی داره و نه آینده ای! میشه یه ملت همیشه سرافکنده و بله قربان گو و تو سری خور. اروپا و آمریکای شمالی تاریخ خودش رو در سراسر کره ی زمین تبلیغ و منتشر میکنه. ما اینجا تاریخ پرشکوه خودمون رو میکوبیم و میگیم ما ایرانیها مرده پرستیم یا همیشه در گذشته ایم! اینم حال و روز امروزمونه. نه دنیا ما رو آدم حساب میکنه، نه خودمون!

  7. 7
    سعید says:

    سارا خاتون با تمام وجود در مقابل تو سره تعزیم فرود می آورم آفرین….آفرین…..هزارآفرین نثار تو باد.

    • 7.1
      Sarah says:

      هر ملتی باید هم گذشته خودش رو در نظر بگیره و هم چشم به آینده داشته باشه گذشته جدا از افتهاری که برای یک ملت داره به نظر من مهمترین فایده اش اینه که ملت یاد میگیره اشتباهاتی که در گذشته کرده رو دوباره تکرار نکنه و راه موفقیت هاشو دنبال کنه. گذشته شناسنامه یک ملته. البته نباید فقط به گذشته دلخوش بود و برای آینده کاری نکرد باید جفتش رو در کنار هم داشت.

      • 7.1.1
        پسر آبی says:

        درسته.. اما مدتیه که عده ای یاد گرفتن تا کسی از تاریخ ایران میگه، بهش میگن این مزخرفات چیه!!! بنداز دور اینا رو 🙂 آینده رو بچسب. ما ایرانی های باستان پرست و مرده پرست!!! خب من میگم امثال این آدما فردا دولتمردهای ما که بشن، اینا با تکیه به چه چیزی سر و سینه شون رو توی جامعه ی جهانی با افتخار میتونن بلند کنن؟ اینا که به قول خودشون چیزی ندارن! چه فرقی داریم اونوقت با گینه ی بیسائو؟؟؟ اروپا و آمریکا، دارن با تمام قدرت، با کتابهای مدرسه ای و دانشگاهی، با ساخت مدرن ترین و پر هزینه ترین فیلم های سینمایی، سریال های تلویزیونی و بازی های کامپیوتری، مدام تاریخ خودشون رو توی تمام جهان تبلیغ میکنن! پس اینا مرده پرست نیستن؟ ولی ما اگه از کوروش و داریوش و شاپور بگیم میشیم مرده پرست؟ 🙂 اینجا یه فیلم درباره ی کوروش ساخته شده؟؟؟ درباره ی هخامنشیان، شیوه ی کشورداریشون، درباره زرتشت، مانی، مزدک، درباره ساسانیان؟ 🙂 اصلا فیلم و سریال هیچی. همین کتابای مدرسه ای و دانشگاهیمون رو ببین. وضعیت شرم آوره. باید خجالت بکشیم از خودمون. جوونای همسن و سال من نیمی از اندازه ای که ژولیوس سزار و اسپارتاکوس رو میشناسن، کوروش و آریو و سورنا رو نمیشناسن!! منم باهات موافقم. باید هر دو باشه. درستش اینه. با فراموش کردن و نابود کردن گذشته ولی، آینده ای هم وجود نخواهد داشت

  8. 8
    زهره says:

    سلام زیبا بود , راستش من نصف بیشترشو خوندم آخرشو طوطیوار خوندم اما جالب بود, سپاس

    من هم با حرفاتون موافقم,
    با اجازه ی سارا خانم یه جمله از کوروش مینویسم به نظر خودم که جالب بود امید که شما هم خوشتون بیاد.
    پادشاه یونان برای کوروش نوشت: ما برای شرف میجنگیم شما برای پول, کوروش در جواب او نوشت: هر کس برای نداشته هایش میجنگد!!!

  9. 9
    javanmardeh daana says:

    با این که بارها این منشور رو خوندم ولی هنوز برام تازگی داره.

  10. 10
    cheshmak says:

    وقتی به ارزش کورش بزرگ بیشتر پی می بریم که می بینیم همانطور که در فیلم مختار نامه نشان داده شد بسیاری از افرادی که ادعای دین می کردند حال چه اسلام چه مسیحیت یا هر چیزی وقتی شهری را می گرفتند دستور می دادند زنها و اموال این شهر با فتوای شریعی بر سربازان حلال است
    ولی کورش بزرگ
    صد هیف که امروز یادش از بین
    ولش کن
    ای کاش آیندگان بفهمند و ارزشی را که ما پاس نداشتیم پاس دارند

  11. 11
    الهام says:

    کیه ک جلو نابودی هویت مارو بگیره؟تخت جمشید تا کی سر پاست؟کلی حرف هست برای گفتن میشه گفت؟از فرزند ایران میخان پدرشو نشناسه.بهش توهین میکنن .خوده من ی بار تو دانشگاه با ی دختر بسیجی دعوام شد.ب کورش توهین کرد.تو چشاش زل زدم گفتم « تو لیاقت اونو نداری تو فقط همین چادرو ساق دستو میفهمی.فک میکنی با همینا کاملی.اگ تونستی یکی از از دعاهایی ک هر روز ب عربی میخونی برا من ترجمه کنی قول میدم منم جملتو تکرار کنم تو اصن میشناسی کورشو؟…
    خلاصه بهم ریختمو از خجالتش درومدم.
    امیدوارم زن ایرانی بفهمه ک ما تو ایران باستان ازمون با ی گل نیلوفر آبی یاد میشده.درست زمانی ک عربها ب زن اجازه زندگی نمیدادن

دیدگاهتان را بنویسید