از گنج نامه تا غار علی صدر

سلام، سلام، سلام، اول از جناب خادمی تشکر می کنم، که کمکم کرد تا رمز جدیدم را دریافت کنم آخه می دانید من رمزم را فراموش کردم و هر چه در خاست رمز می دادم لینک نو سازی رمز برایم ارسال نمیشد، در هر حال ممنونم مجتبی جان
و اما بریم سراغ دوستان عزیزتر از جان که خیلی وقت هستش ازشون خبری ندارم خوب خوبید خوشید؟ سلامتید، خوب خدا را شکر راستش چند وقتی هستش که نتوانستم بیام محله و حال که آمدم خیلی خوش حال هستم، انگار که پشت میله های زندان بودم،
چند روز پیش تصمیم گرفتیم با دوستان مجردی بزنیم بریم همدان و چند روزی بمانیم، و جاهای دیدنی همدان را بگردیم، خلاصه جای همه ی شماها خالی، زدیم و رفتیم اول تصمیم گرفتیم بریم گنج نامه راستش این پیش نهاد را من دادم که اول بریم گنج نامه که ای کاش نمیدادم حالا بعدا متوجه میشید،! وقتی رفتیم گنج نامه ماشین رو پارک کردیم و پنج نفری از ماشین پیاده شدیم، و رفتیم تا هم گشته باشیم و هم جایی مناسب برای نشستن و چادر زدن پیدا کنیم، خلاصه دوستان سرتونو درد نیارم بعد دقایقی گشت و گذار جایی را برای نشستن پیدا کردیم، و راهی شدیم به طرف ماشین هر کس چیزی را باید بیاره تا همه ی وسایل هامون یک جا بیاد به جایی که مورد نظرمون هستش حامدْ مرتضی تو بگیر این چادر مسافرتی رو بیار علی تو هم این بالش ها را بیار رضا تو هم ظروف و قوری و کتری و آب را بیار رسول تو هم این غلیان و این دوربین و زیر انداز را بیار، حامد هم خودش رو میاره، همه زدیم زیر خنده به همه دستور میده حالا خودش هم داره بی زهمت خودش رو میاره، رفتیم به سمت جای مشخص شده، و چادر را بر پا کردیم رفتیم که استراحتی بکنیم و چیزی بخوریم که مسئولین محترم گنج نامه با یک سرباز اومد و گفت آقایان بفرمایید بیرون و چادرتون رو جمع کنید ما هم که از چیزی خبر نداشتیم زدیم زیر خنده که دادشون در اومد، گفتم بفرمایید بیرون وگر نه همتونو می فرستم به پاسگاه چادرتون هم که مجردی هستش، من هم اصبانی شدم و گفتم مجردی هستش که هستش هر غلطی که دلت می خاد بکن، و…. فکر کردی که چی ما رو از پاسگاه می ترسانی؟ بچه ها هم تحریک شدند و شروع کردیم به مسخره کردن مسئول گنج نامه
که ناگهان یکی از بچه ها دادش در اومد آقای محترم چه کار می کنی اون تو وسایل هستش چرا اون جوری جمعش می کنی. و یک مشت. رسول به بینید من خودم هم سرباز هستم اومدیم اینجا بهمون خوش بگزره حالا تو یکی مثل من رو دنبال خودت راه انداختی که خودم رو از خودم به ترسونی؟ و باز هم خنده پشت خنده یارو که داغ کرده بود به سرباز گفت بیسیم بزن بیسیم بزن بیان این ارازلو اوباش را به برند سرباز هم از ما فاصله گرفت و نمیدونم چیچی گفت که بعد از دو سه دقیقه چند معمور اومدن و گفتن آقایان بفرمایید تا دست بند نزدم باید رفتار و بر خورد شماها با مسئول صورت جلسه بشه هنوز هم باورم نمیشه! خلاصه به خاطر هیچ و پوچ به کلانتری هم رفتیم و بعد از کلی بگو مگو و یک معذرت خاهی اومدیم بیرون وقتی رسیدیم به چادر
بگید چی شده بود!
.
.
.
.
.
.
.
نه اشتباه نکنید چیزی ندزدیده بودن سرباز کنار چادر مراقب چادر بود بعدش هم سرباز گفت از ساعت 9 شب تا فردا 9 می توانید چادر بزنید اما الآن جمع کنید و بعدشه هم رفت، ساعت هم هشت شب هستش و ما داریم تخم مرغ برای شام درست میکنیم بعد از خوردن شام رفتیم و جاهای مختلفی از جاهای گنج نامه را دیدیم باور کنید خیلی جای دیدنی بود کتیبه ها قدیمی نوشته های برجسته،و… راستش شب بود و ما زیاد به نوشته ها و… توجهی نکردیم یک جایی هم بود که دختر و پسر، زن، و مرد، پیر و جوان جمع شده بودند، و یک آقایی مجری گری می کرد و ارگ می زد و جک می گفت جملاتی مثل دوغ گاز دار و گاز دوغ دار را می گفت و هر کس سه بار می توانست این جمله را تکرار کنه جایزه می گرفت بعدش هم اومدیم و خوابیدیم، فردا صبح هم بعد از خوردن صبحانه رفتیم به روستای علی صدر آخه غار در روستای علی صدر است وقتی به ورودی غار رسیدیم اولش یک بازار بود که همه چی توش بود، بعدش هم یک بلیت فروشی بود که بلیت می فروخت قیمت بلیت هم دوازده هزار تومان بود بعد از خریدن بلیت رفتیم تا جلیقه بگیریم جلیقه ها از چرم بودند و تعکید می کردن که حتما جلیقه بگیرید تا اگر احتمالا افتادید تو آب به کمک جلیقه نرید زیر آب و روی آب شناور شوید توی راه غار که داشتیم می رفتیم تونل مانندی بود که ازش باد خنک بیرون می آمد، راستی تو راه که داشتیم می رفتیم چند نفری بلند بلند داد می زدند که آب و خوراکی هم با خودتان به برید داخل غار چیزی برای خوردن و نوشیدن نیست باید یک کیلو متر راه طی کنید و سیصد تا پله را بالا و پایین بروید بعد از صف طولانی به قایقهای چوبی رسیدیم و رفتیم نشستیم تو قایق سه تا قایق رو به هم بسته بودند، و یک نفر هم باید جلو می نشست و رکاب می زد، یک نفر هم قایق را هدایت می کرد، و به جاهای مختلفی که می رسیدیم توضیحی از آن جا می داد مثلا شکل قایق وارونه شکل عقاب، و… باور کنید یادم رفته بقیه اش چی چی بود، خوب خودتون اگه رفتید همه چیز رو می بینید، دیگه،
حدود دو ساعت توی غار بودیم و من از عمق آب پرسیدم و هدایتگر گفت عمق آب از یک متر تا چهارده متر هستش، هر چند سانیه هم دستم را به آب می زدم آبش خیلی سرد بود چند تا هم پل چوبی بود که بعد از پیاده شدن از قایق باید از روی پلها رد می شدیم پلها بزرگ و بر روی آب شناور بودند و ضمانی که از روشون راه می رفتیم تکان تکان می خوردند، و دو باره سوار قایق شدیم این بار رسول داشت رکاب می زد و به یک جای تاریکی رسیدیم که رسول با چراغ قوه ی گوشیش آن جا را کمی روشن کرد آنجا اون قدر باریک بود که وقتی قایق خواست بره چند بار به دیواره های سنگها برخورد کرد راستش آدم رو به یاد شب اول قبر می انداخت بعدش هم به سیصد تا پله رسیدیم البته یک راه یک کیلو متری هم بود که راه صافی هم بود اما ما ترجیح دادیم از غار بیرون اومدیم تازه رسول متوجه شد که گوشییش نیست، و بعد از کلی فکر کردن یادش افتاد که از جیبش افتاده کی بله همون وقت که داشت رکاب می زد خوب دیگه با گم شدن گوشی رسول تفریح هم بهش زهر مار شد، و ما هم به اصرار رسول بی خیال همه چی شدیم و بعد از نیم ساعت رفتیم و ناهاری را نوشجان کردیم و سوار ماشین شدیم و بر گشتیم، راستی 286 تا عکس هم انداختیما به عنوان یادگاری خوب دیگه به بزرگی خودتون به بخشید انگار که مثل سفر نامه شد در هر حال ممنونم که خواندید موفق باشید برم به خابم که سر گیجه گرفتم

درباره مرتضی معصومی

دوستان سلام، من مرتضي معصومي متولد 1369 هستم از اين كه در كنار هم نوعان خودم هستم خرسندم. موفق و پيروز باشيد
این نوشته در خاطره ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

9 Responses to از گنج نامه تا غار علی صدر

  1. 1
    نخودي says:

    سلام آقاي معصومي خيلي قشنگ تعريف كرده بوديد مخصوصاً علاقه مند شدم برم قار علي صدر از روي پل چوبي هاش رد بشم از اون قسمتش هم كه ياد شب اول قبر مي افتاديد هم خيلي خوشم اومده … خدايا يه سفر همدان نصيب ما بگردان؟

  2. 2
    صبا says:

    سلام آقای معصومی. خیلی خوب نوشتید. خوشبختانه به گنج نامه و غار علی صدر رفتم. ولی ما رو تا پله ها نبردن. وسط آب ما رو برگردوندن و گفتن: گردشگر زیاده باید همه بیان تو قایق. به همین علت هم پول بلیت رو نصفه ازمون گرفتن.
    همینطور پیش برید سفر نامه نویس خوبی میشید.

  3. 3
    sanna says:

    سلام ایول خیلی باحال بود خوش میگذره به سلامتی چنین سفری سختیهاشم شیرینه من تا حالا هر چی از سفر دوستانه تجربه دارم سختیهاشم به دلم نشسته حتا به کلانتری رفتناشم دوست دارم ولی به امیدی که بیخطر باشه و نه خودمون طوریمون بشه نه گوشیهامون

  4. 4
    javanmardeh daana says:

    ای وَل مرتضی جون چه قدر قشنگ تعریف کرده بودی بابا چرا نویسنده نشدی تو! قشنگ رفتم تو فازش .

  5. 5
    ghanbar says:

    درود
    آفرین مرتضی شما که جواب کامنت های منو نمی دی اما مناز نوشتن شما خوشم می آد .
    گنج نامه با شما همدانی ها چه کردند با ما مهمان ها پس چی >
    پله های غار علیصدر را من بالا رفته ام واقعا منو یاد سالیان دور انداختی هنوز مشکلم اینقدر جدی جدی نبود و دیگر اینکه یک فیلمبرداری برای ما فیلم گرفت اما از همین پله ها چقدر ژست گرفتیم دریغ از یک لحظه از آن این هم خاطره ماند از لیصدری ها

  6. 6
    سمانه says:

    سلام آقای معصومی من هم هفته ی پیش همدان بودم و واقعا از رفتن به غار علی صدر و دیدن این غار زیبا بسیار لذت بردم از دیدنی های غار هم میشه به مجسمه آزادی امریکا و کلمه ی الله، ستونهایی شبیه به ستونهای تخته جمشید یک کبوتر، یک سوسمار، شیردوسر و فیلی که در حال آب خوردن بود و از همه زیباتر قندیلهای بی مانند غار نام برد

  7. 7
    مرتضی معصومی says:

    سلام به تک تک شما دوستان عزیزم جا دارد که از همه ی شما معذرت خواهی کنم به خصوص دوستانی که گفتن من جواب کامنتهایشان را نمیدهم راستش من چند روزی تهران بودم و به همین دلیل نتوانستم به کامنتهای شماها پاسخ دهم به هر حال از همه ی شما تشکر می کنم، امیدوارم که بنده را به بخشید، و به امید روزی که اردویی در همدان بر گذار به شود تا در خدمت همه ی شماها باشم، خوش باشید تا بعد بای

دیدگاهتان را بنویسید