اولین پست من (این نیز بگذرد)

سلام به همه ی هم محله های عزیز. مدت ها بود قصد داشتم در این محله عضو شم و بالاخره امروز دل رو به دریا زدم و به جمع شما پیوستم.

آن چه که لازمه در باره من بدونید در قسمت پروفایل (در باره من) نوشتم.

خیلی از ما عادت داریم به مسائل به دید بد نگاه کنیم.

یا اگر مشکلی یا موضوعی ما رو ناراحت کرد تا مدتهای زیادی ذهنمان را به خود مشغول میکند که چرا مثلاً فلانی این حرف رو زد یا فلان اتفاق افتاد که نباید می افتاد.

از شما دوستان خواهش میکنم این مطلب رو بخونید و بدانید هیچ چیز خوب یا بد پایدار نیست و همه چیز چه خوب و چه بد میگذرد.

یادآوری ظریفیست که همه چیز خوب و بد, رنج و لذت, تأیید و عدم تأیید دیگران,موفقیت ها و اشتباهات,نام و ننگ, همه میآیند و می روند.

هر چیز آغاز و انجامی دارد و تقدیر این است که چنین باشد.

هر تجربه ای که تا کنون سپری شده است. هر فکری که تا به حال داشته اید آغاز و پایان یافته است.

هر حس و حالت و عاطفه ای که آزموده اید جای خود را به حس و عاطفه ای دیگر داده است.

شما شاد, غمگین, حسود, افسرده, عصبانی, عاشق, خجول, مغرور, ترسو, زودرنج و … بوده اید و هر احساس انسانی قابل تصور دیگری را آزموده اید.

همه ی این احساسات کجا رفتند؟

پاسخ این است که کسی واقعاً نمیداند.

تنها چیزی که میدانیم این است که سر انجام همه چیز در زندگی ناپدید میشود.

حسن قبول این واقعیت در زندگی خود آغاز گام نهادن در راه ماجراهای دیگر است. نومیدی ما اساساً به دو طریق پدیدار میشود:

وقتی غرق خوشی و لذت هستیم, دلمان میخواهد این حالت تا ابد ادامه یابد اما چونین نمیشود. یا وقتی دچار درد و رنج هستیم تنها آرزوی ما این است که هرچه زودتر, همین حالا از میان برود.اما معمولاً به این زودیها از میان نمیرود.

نا مرادی و ناخشنودی نتیجه ی مبارزه علیه جریان طبیعی تجربه است. اگر آگاهانه تجربه کنیم که زندگی درست یک چیز پس از چیز دیگریست , این کار میتواند بی اندازه سودمند باشد. یک زمان حالی که پشت سرش زمان حال دیگری میآید. وقتی چیزی اتفاق می افتد که ما از آن لذت میبریم بدانید که در عین حال که تجربه کردن سعادتی که با خود به همراه میآورد شگفت انگیز است, سر انجام چیز دیگری جای آن را خواهد گرفت.

نوع متفاوتی از لحظه اگر در این حالت برایتان خوب است, حتی اگر این لحظه تغییر کند باز هم احساس آرامش خواهید کرد و اگر نوعی درد و رنج و ناخشنودی را تجربه میکنید بدانید که این نیز میگذرد.

اگر این آگاهی و حکمت را با قلب خود آشتی دهید شیوه ی شگفت انگیزی را برای تداوم و حفظ دیدگاه و چشم انداز شماست. حتی به هنگام بروز گرفتاری و مصیبت.

این شیوه همیشه آسان نیست, اما سودمند است.

سارا بشارت

درباره سارا بشارت

بهار 68 مسافرِ این دنیا شدم. دانشجوی کارشناسی ارشد مشاوره توانبخشی. کارمند بهزیستی مددکار و کارشناس نابینایان. عاشق پاییز. اینم بگم که نابینای مطلق.
این نوشته در روانشناسی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

27 Responses to اولین پست من (این نیز بگذرد)

  1. 1
    مرتضی معصومی says:

    سلام، سارا خانم از این که به محله آمدید خوش حالم، اول این که جا دارد به خاطر مطلب خوبتان ازتون تشکر کنم،
    دوم این که من یک سؤال داشتم اگر اشکالی ندارد خواستم بهش پاسخ دهید، راستش من خیلی کنج کاو شدم که بدانم شما به عنوان یک خانم نابینا از زندگیتان راضی هستید؟ یعنی در زندگیتان مشکل خاسی ندارید؟ و این که شما با فرد بینا ازدواج کرده اید؟ ممنون میشم اگه به سؤالم پاسخ دهید، سوم این که فکر کنم این دفعه اول شدم. یا حغ

    • 1.1
      سارا بشارت سارا بشارت says:

      سلام بر شما. همسر من از بچه های نابینا هستند. نه تا کنون که 8 ماه از ازدواج من میگذره مشکل خاصی نبوده البته شایان ذکرم که ما فعلاً در دوران عقد سپری میکنیم ولی با توجه به زندگی و ازدواج درون گروهی های زیادی که دیدم فکر نکنم مشکل خاصی مبنی بر این ازدواج ها پیش بیاد.

  2. 2
    زهره says:

    سلاااااام عروس خانم
    لیلیلیلی لیلیلیلی لیلیلیلیلیلی
    لیلیلیلی لیلیلیلی لیلیلیلیلی
    خوشحالم که اومدی
    مطلبت قشنگ بود
    مقسی

  3. 3
    پریسا says:

    سلام.
    سارای عزیز. چقدر خوشحالم که شما از این به بعد پست می ذارید. مطمئنم پست های شما از همون هایی هستن که من دوست دارم و از دست نمیدم. اولیش که خیلی20بود.
    با شما موافقم. ولی متاسفانه کمتر تونستم این موافقتم رو به طور عملی در زندگی شخصی خودم به کار بگیرم. هرچی در نوشته شما بود رو قبول دارم ولی خیلی پیش میاد که نمی تونم بهش عمل کنم. به خصوص در زمان هایی که سخت می گذره و فشار و نامرادی حاکمه و خلاصه بد می گذره. هرچی به خودم میگم این لحظه ها پایدار نیستن و بهترین راه جنگیدن با این فشار اینه که مثل هر زمان دیگه ای آروم سپریش کنیم، نمی فهمم چرا ازم بر نمیاد که بهش کمتر توجه کنم و حتی پیش از رسیدنش این قدر بهش فکر می کنم که چندین روز و گاهی چندین ماه قبل از رسیدن اون زمان های سخت رو به خودم زهر می کنم. به حساب نق و ناله نذارید. دارم به یکی از ضعف ها و ایراد های بزرگ خودم در حضور تمام بچه های محله اعتراف می کنم. اعتراف سرگرم کننده و قشنگی نیست برای من ولی درست به همین خاطر اینجا گفتمش تا واسه این ایراد مسخرهم خودم رو تنبیه کرده باشم. البته مدتیه که هرچند خیلی ناشیانه ولی دارم تمرین می کنم تا یاد بگیرم این طور نباشم و با تیرگی ها بهتر تا کنم و مطمئنم که اگر بتونم اون ها هم باهام بهتر تا می کنن و راحت تر و سریع تر می گذرن. من هنوز در این زمینه مثل خیلی زمینه های دیگه مبتدی هستم ولی با این همه از1چیز مطمئنم.
    زندگی با تیرگی هم قشنگه. نتیجه تمریناتم این شده که فهمیدم زندگی رو حتی با وجود تیرگی ها و لحظه های سختش دوست دارم و دلم می خواد برای قشنگ تر کردنش هرچی بهتر تزئینش کنم.
    ایکاش همه ما بتونیم این پست سارای عزیز رو به خاطر بسپاریم و در لحظه های مختلف زندگی که هر کدوم به رنگی هستن و به شکلی می گذرن فراموشش نکنیم و مثل من بدون عمل نگیم قبولش دارم.
    ساراجون خیلی خوشحالم که جزو نویسنده ها شدید. باز هم از پست مفیدتون ممنونم، برای من لازم بود به خصوص این روز ها.
    منتظر پست های بعدی شما هستم.
    ایام به کام.

    • 3.1
      سارا بشارت سارا بشارت says:

      سلام پریسا خانم. درسته که خیلی مواقع در خیلی از زمینه ها به کار بردن چنین شیوه ای سخته.
      خود من هم گاهی احساس میکنم واقعاً کم میارم و با خودم میگم من نمیتونم با مشکلاتم کنار بیام ولی وقتی میگم “این نیز بگذرد” بهتر میتونم با مشکلات برخورد کنم.
      همه ی ما کاستیهایی تو زندگی داریم که گاهی مواقع باعث اذیتمان میشه ولی باید این رو هم در نظر داشته باشیم که هیچ وقت هیچ چیز برای هیچ کس کامل نیست.

  4. 4
    TAVAHOM says:

    سلام.
    خیلی خوشحالم که شما توی این محله شروع به پست گذاشتن کرده اید. از حضورتون یه سوال داشتم. نظر شما در مورد تاثیرات اتفاقات بدی که توی زندگیمون رخ میده چیه؟ درسته که هر روز تموم میشه و همه ی اتفاقات چه خوب و چه بد میگذرند و تموم میشند, ولی تاثیراتی که روی روح و روان ما گذاشته شده رو چکارش کنیم؟ اون خش ها و اون ضربه ها رو چطور؟
    از لطفتون ممنون میشم اگه جواب بدید؟

    • 4.1
      سارا بشارت سارا بشارت says:

      سلام جناب توهم. ممنون که خواندید و نظر دادید.
      ببینید قرار نیست با گفتن جمله “این نیز بگذرد” تمام تأثیرات منفی که در زندگی ما بر اثر اتفاقات بد می افتد غافل شد. اما چنین شیوه ای که بیان شد به ما کمک میکند راحت تر با این مشکلات برخورد کنیم.
      این خود ما هستیم که باعث میشیم به قول شما خش هایی تو زندگی ما حاصل بشه. (با همین عصبانی شدن و فکر کردن مداوم به مشکلات) اما اگر این شیوه را به کار ببریم و سعی کنیم کمتر به مشکلات فکر کنیم از تأثیرات منفی آن هم کمتر آزار میبینیم.

  5. 5
    javanmardeh daana says:

    خب سارا خانم خوش اومدی اینم به افتخار ورود شما و متناسب با پست خوبت.
    پادشاهی دو:ّر ثمینی داشت,
    بهر انگشتری نگینی داشت,
    خواست, نقشی که باشدش دو ثمر,
    هر زمان که به نقش کند نظر,
    هر چه فرزانه بود, در ایام,
    کرد اندیشه لیک, همه خام,
    ژنده پوشی پدید شد آن دم,
    گفت بنگار (بگذرد این هم).

  6. 6
    سارا says:

    سلام سارا خانم خوش ا اومدید.
    منم با شما موافقم تموم دردها و شادی ها روزی تموم میشه. اگر در وقت ناراحتی این قانون یادمون باشه اثرش هم روی روح ما کمرنگ خواهد بود

  7. 7
    ghanbar says:

    درود
    خیلی خوش آمدید سارا خانم بشارت کامنت های شما را می خواندم الان همخ مطلب بسیار عالی نوشتی .
    چند روز نبودم و الان هم دارم با سرعت می روم تا فردا بتوانم و امیدوار هستم که بخوانم کامل نوشته های شما را فعلا به اندازه ای مجذوب شدم که تیتر نوشته نامه اداری من به مدیر کل استانم همین نوشته شماست تا بعد با دقت ب یشتری بخوانم .
    مرتضی جان بگم که هیچ زندگی بدون دغدغه نیست و مسائل خاص خودش را دارد مهم این است که بتوانیم همین نوشته را درک کنیم این نیز بگذرد .

  8. 8
    sanna says:

    سلام مُبااارک باشه دوست عزیز آ.فرین
    بله همه اینها میآیند و میگذرند ولی یه چیزایی باقی میمونه.از خوشیها خاطره هایی که با یادشون لبخندی روح نواز و زیبا نصیبمون میشه حد اقلش و از تلخیها و رنجها هم یک چیز دیگه که شاید زیباتر از اون یکی هم باشه.تجربه.بلع یه چیزی که خیلی درسها داره یه چیزی هست که اگه به ذهن بسپاریم در بعزی موارد شاید باعث شه که دیگه اون چیزی رو که اگه باعثش خودمون بودیم تکرار نکنیم اگه دیگران بودن با سلاحی که معمولش منطق هست اجازه تکرار ندیم و اگه طبیعت بود مسلمً خیلی دلایل داشته و اینو باید دو نِست که هیچ یک از این موارد بیهوده نیست و هر اتفاق یا حسی که در زندگی و درون ما بدون دخالت بیجای ما آدمها به وجود میاد قانون داره
    دنیا برای خوش بودن مطلق ساخته نشده و من هم دارم تمرین میکنم کمتر به دنیا غر بزنم فکرهای منفی که شیطان برا رسوخ در قلب ما ایجاد میکنه پاک کنم و همیشه از خدا میخوام در کنار سختیهای زندگی که به اندازه ظرفیتم باشه طعم شیرین خوبیها رو هم بچشم و اگه ممکنه طوری نباشه که یک روز خوش و خرم باشم و یک روز دیگه غرق در غم و خلاصه وقتی نیش و نوش باهم باشن خیلی چیزا رو از زندگی میشه فهمید و لذت برد و همینطوری هم که گفتی آشتی دادن چنین حکمتی با قلبمون لذت بخشه و انسان رو به جوش و خروش منفی وا نمیداره.پس باید خوشحال بود و زندگی کرد و به خدا و اهلش توکل و توسل جست البته درد دل با دوستان هم در این فراز و نشیبهای دنیا لازمه اشک هم و اینها نعمتهایی هستن که برا همراهی ما اومدن.قدر داشته هامونُ مخصوصً نعمتهایی که برا به دست آوردنشون تلاشی نکردین و غفلت میکنیم سعی کنیم خیلی بدونیم و سپاسگزار باشیم تا بیهوده از دست ندیم باشد که خدای بزرگ مرهمی بگذارد بر زخمها و اثرات روح و جان ما و به وقتش تمام رنجها زحمات تلخیها و اون چیزی رو که حق ما نبود جبران کند و اون چیزی که همه ی ما بهش دلخوشیم امیدواریست پس به امید او که اگر نبود هیچ نبود آرزومندم همگی ما به توفیقات ارزنده دست یابیم یا علی

  9. 9
    مریم says:

    سلام سارا جان من خودم مهمونم ولی نوشتتون قشنگه کاش میشد واقعا اینطوری باشیم ولی سخته همیه اتفاقای بد تو روحمون اثر میزاره که این بده. امیدوارم بتونم این نوشترو اجرایی کنم. راستی ایشالا خوش بخت باشی.

  10. 10
  11. 11
    زهره says:

    Life is like a piano,
    white keys are happiness and black keys are sadly,
    when press this black and white keys,, it’s life music!
    به نظرم قشنگ اومد گفتم بذارم اینجا یعنی:
    زندگی مثل یه پیانو میمونه
    کلیدهای سفید شادیها و کلیدهای سیاه غمها هستن که وقتی کلیدهای سفید و سیاهو میفشاریم آهنگ زندگی نواخته میشه

  12. 12
    بنده ی خدا says:

    با سلام به همه.
    اجازه بفرمایید دو نکته رو متذکر بشم:
    1. از پست زیباتون سارا خانم ممنونم.
    امیدوارم به عنوان یه به قول آقا مجتبی رهگذر که عضو محله نیست، دستکم بتونم نظرات قابل قبول و به دور از حب و بغضی در اینجا تقدیم کنم.
    2. در مورد جمله ی زیبایی که زهره خانم نوشتن باید عرض کنم که در اول جمله کلمه ی “sadly” باید به “sadness” تغییر کنه.
    دلیلش هم اینه که کلمه ی sadness, اسم هست و اون جمله به اسم نیاز داره یعنی غم. ولی کلمه ی “Sadly” قید هست به معنای با اندوه و یا با غم که حتی اگه شما به متن فارسی هم دقت کنید، تو ترجمه درست در نمیاد.
    خب زهره خانم تا شما دعوام نکردید، من یواشکی در برم.
    یا حق.
    خدا نگهدار.

  13. 13
    مریم says:

    سلام, من یه بارم نظر گذاشتم ولی نمیدونم چرا نظرمو نذاشتین.
    گلچین میکنید؟

  14. 14
    زهره says:

    سلام
    لطف بزرگی کردین که اشتباهمو درستش کردین
    راستش واسم پیامک زده بودنش منم بدون کم و زیاد نوشتمش اینجا فکر نمیکردم اشتباه داشته باشه
    البته بدون ترجمه بود که من با برداشت خودم ترجمش کردم
    بازم سپاس
    حق یارتون

  15. 15
    صبا says:

    سلام سارا جون. عالی بود.
    با پریسا کاملا موافقم. بعضی وقتها ما قادر به خوب تحمل کردن رنجها نیستیم و گاهی هم تأثیر اون حوادث تلخ چیزی فراتر از یه تجربه هست. یه غم عمیق که هر وقت که به اون اتفاق فکر میکنیم حسابی به هم میریزیم و تا اونجا که از دستمون برمیاد «که خیلی هم دست خودمون نیست» به روحمون آسیبهای جدی وارد میکنیم. اگه در این مورد راهکار عملی مؤثری میشناسی حتما به من هم بگو که تلخی یه اتفاقی که مربوط به سه چهار ماه پیشه، خیلی داره داغونم میکنه.
    ممنون.
    پریسا همچنان منتظر درست شدن اسکایپت هستم.

  16. 16
    ناشناس says:

    سلام ممنون از پست عالیتون
    منم با خانمها پریصا و صبا موافقم
    پستی که گذاشتید زیباست
    اما موقع ای زیباتر میشه که بخوایم و بتونیم
    اینو تو زندگیمون به طور عملی
    پیاده کنیم

  17. 17
    زهره says:

    از خلال رنج است که قطب مخالف آن ،یعنی

    شادمانی را میفهمی.

  18. 18
    سحر مرادی says:

    سلام آجی سارا مرسی از این پست قشنگت. من هم با مطلبت موافقم و بیشتر سعی میکنم در زندگیم به کار ببرم. شرمنده که در پست خواهر شوهرم اول نشدم.

  19. 19
    سحر مرادی says:

    آجی سارا منطظر پست های بعدیت هستم. انشاالله در پست های بعدی اولین نفر باشم.

  20. 20
    سعید says:

    سلام بتمامی بچه محل های خودم بویژه سارای نازنین با توجه بتاریخ تولدت سارا جان بر میآید که تجارب بالا و والایی از زندگی کسب کرده ایی امید وارم که تمامی گوش کنی ها این موضوع را سر لوحه زندگیشان قرار دهند.

دیدگاهتان را بنویسید