اون روز كه من مسموم ميشم چرت و پرت هم زياد ميگم

فقط ميخوام بخوابم. سرم خيلي درد ميكنه. اصلا اين چند روزه خيلي پست دادم، انگاري كه چشم خورده باشم. واقعا چشم را اگر بخوري چه مزه اي ميتونه باشه؟ به نظر من يك كمي شور مزه ميزنه. مزه ي اسفناج هم ميده. آخه اولا كه توي چشم ما كيسه هاي اشك هستش كه توي اشك هم نمك هست. پس شور بودنش حتمي ميشه. و اما در مورد مزه ي اسفناج هم دليل دارم، خوب، اسفناج، كلي آهن توشه پس چشم هم كه خون توش شايد باشه ي كم، ميتونه مزه ي خون، يعني مزه ي آهن، يعني مزه ي اسفناج بده. به هر حال، اگر مزه اش را هم ندونم، بلايي كه به سرم آورده را خوب ميدونم. من در به در شدم از بس شما هي گفتيد وع، تع، كوفتش بزنه و از بس هي گفتيد كه چه قدر زود زود به روز ميشه. خداييش سرم و گردنم و تمام استخوان هاي اطرافش دردي ميكنه، عجيب! از دماغ هام داره باد داغ ميياد ولي بين آنفولانزاي خوكي و خري و سگي و مرغي و سرما خوردگي معمولي و يك ميگرن يا يك مسموميت، شك دارم. نميدونم چرا معدهم ديگه به هم ريخته. اسهال هم دارم. اصلا وضعيت جسميم بيخيال، وضعيت روحيم از جسمم بد تره. از ديشب و بيشتر از صبح تا حالا احساس ميكنم در حال احتضارم. احساس ميكنم از اون مريضيها گرفتم كه هركي ميرسه ميگه ميخواي بميري روت نميشه! حال من دست خودم نيست! ميرم و ميميرم آسوده ميشم از عشق! در هر حال، يك سري رفيق شفيق باحال هم دارم كه اينجور مواقع، منو به كولي گيري متهم ميكنند و ميگند كه برو كاسه كوزهت را جمعش كن، يك جاي ديگه پهنش كن. به هر حال، هر كودوم از شما كه ميفهميد من قاتم يعني چه، هر كودوم كه ميتونيد بفهميد پرداخت بيست هزار تومان فقط و فقط براي يك چلو كباب كوبيده كه فقط برنجش رو بخوري يعني چه، هر كودوم ميفهميد وقتي من از مسموميت شديد، آب ده تا ليمو ترش رو پشت سر هم ميخورم يعني چه، هر كودوم دركم ميكنيد، پيشاپيش، ي فاتحه بخونيد به خودمم نرسيد، حد اقل به روح صاحاب مردهم برسه! حالا بعد از شامي كه خوردم، ساعت ده شب شده. خسته و بيقرار و نا آرومم، مييام سمت خونه با يك آقاي مهربون. دم سوپري كه پياده ميشم، يك عدد آب ليمو و يك پنير غير خامه اي واسه خودم ميگيرم. تحمل هيچ كس و هيچ چيزيو ندارم. از حرارتي كه دماغ هام به بيرون ميدند هم بدم ميياد. شاكيم، شاكي. بايد پنج طبقه پله برم بالا. لعنت به اين مريضي بي موقع! كليد رو كه توي در ميندازم، در باز ميشه و من پخش كف اتاق. توي اين فكرم كه چه بد، به كلاس هام نميرسم. بي اختيار نفس هام به شماره مي افتند، من به يك شيطان تبديل شدم، به يك جن از جنس آتيش، كه داره توي آتيش خودش ميسوزه. تا صبح همين برنامهست.

حوصله ي هيشكيو ندارم، نظر ندادين، ندادين، دادين هم دستون درد نكنه. من كه امروز وقت نميكنم و حال هم نميكنم و نميتونمم بخونم ولي شايد فردا هم كه نه، پس فردا خوندم.

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در صحبت های خودمونی ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

8 Responses to اون روز كه من مسموم ميشم چرت و پرت هم زياد ميگم

  1. 1
    cheshmak says:

    بخونی یا نخونی عزیزم. مریض باشی یا سالم. عزیزم. به کلاسات برسی یا نرسی عزیزم. مدیر سایت باشی یا کارمند شرکت عزیزم. به روز بشی یا بمیری عزیزم
    به هر حال ما که دوستت داریم و باید این را بدانی
    و البته بدانی که من چشمکم و همیشه قهرمانم

  2. 2
    سارا بشارت, says:

    سلام صبح بخیر.
    انشاء الله الآن حالتون بهتر شده باشه.
    ایم مسمومیت ها الآن زیاد شایع شده.
    ولی برا من واقعاً عجیبه شما که این قد حالتون بد بود چطور حوصله کردید این همه این جا بنویسید؟
    😮

  3. 3
    نخودي says:

    سلام فكر كنم همه اش تقصير همون بييييسسستتت هزار تومن باشه اصلاً همون چشمتون زده البته من به چشم اعتقاد ندارم شايد گوشتون زده ولي ولش كنيد چرا شما هر چند وقت يك بار مصمون و تب زده مي شيد فكر كنم نياز به يه بررسي اساسي در اوقات عافيت تون داره حتماً بهش توجه كنيد حتماً.

  4. 4
    TAVAHOM says:

    سلام. خب میخواستم نظر بگذارم, دیدم دارید میمیرید مذاحمتون نمی شم.
    راستی این دختر ها چه برات مودبانه نظر می گذارند.

  5. 5
    TAVAHOM says:

    پست قبلی که لینک دیدگاه نداشت اینجا واسه گزارش شمال رفتنت نظر میدم.
    بهبهه پسر چه تو با لهجه حرف می زنی! فکرش رو نمی کردم. وقتی بحث می کردی چه لهجه ی قشنگی داشتی!
    البته من هم خودم لهجه ی خودم رو دارم ها!
    گوشمون هم به صدای آقای مهندس رضایی روشن شد.
    بابا چه دردسری! من عاشق حضور و غیابتونم.

  6. 6
    ساجده says:

    سلاااااام بابا سارا جونم بگو ماشالا که مجتبی نگه چشمش زدی :)منم امیدوارم که امروز حالت بهتر از دیروز و فردا حالت بهتر از امروز و هی روز بعدی بهتر از روز قبلی باشی .
    البته زیاد نگران نباش خوب میشی .من هر وقت که مریض میشدم و میرفتم پیشه بابام تا خیره سرم یکمی ناز کنم و خودمو لوس کنم واسش بهش میگفتم : آخ بابایی خیلی مریضم بدنم خیلی درد میکنه .بابایی در جوابم میگفت:دختر بابا عیبی نداره 3 بار بگو به جهنم حالت خوب خوب خوب میشه 🙂 بچه ها امتحان کردم انصافا جواب میده شما هم امتحان کنید 🙂

  7. 7
    زهره says:

    آخی جوان ناکام حالا حالا وقت داشتی آرزو داشتی آخه چرا
    صبر کن یه کم ارزونی بشه خانوادت گناه دارن
    موج نور هم واسه تهیه کتاب نیازت داره یه کم دووم بیار

    راستی یعنی الآن روحت سرگردونهه یا هنوز تو بدنته امیدوارم زنده باشی
    هاهاهاها

  8. 8
    سامان! says:

    سلام! خوب میشی خوب میشی! اینم میگذره! استاد من نیستم خوب همه مدالهارو درو میکنی! بزار سرم خلوت بشه بیام دیگه نمیزارم قهرمان بشی!‏

دیدگاهتان را بنویسید