تولد. تولد. تولدت مبارک.

نمی دانم چرا دوست دارم از خاطراتم بگویم. نمی دانم چرا از نوشتن شادی ها لذت می برم. نمی دانم چرا دوست دارم بگویم بچه ها نابینا ای کاش ماها هم با هم همین طوری بودیم
به هر حال روز شنبه یک بار دیگر حمیده عزیز باهام تماس گرفت و بعد از این که در مورد کلاس تربیت کودک ازم شستا سوال پرسید مرا برای جشن تولد یکی از بچه های دانشگاه قبلیمان دعوت کرد گفت که جشن تولد آزین است. گفتم چیچی؟ آخه آنجایی که من بودم یعنی بنیاد شهید خیلی شلوغ بود و درست حسابی نمی شنیدم علت دوم هم این بود که من اون خانم را به اسم کوچک نمی شناختم. به هر حال گفت تولد آزین است. یکم فکر کردم که آزین دیگه چیچی است که با فریاد حمیده به هوش شدم که دوباره داری کلاس می گذاری گفتم: نه به خدا آزین دیگه کیه؟
گفت فلانی و فامیلش را گفت
دوستان توجه کنید اگر من اسم کوچک دوستان را در این جا می آورم به این خاطر است که هریم شخصیشان حفظ شود
گفتم باشه من هستم مگه می شه من نباشم. من گل سر سبد چنین مراسم هایی هستم البته اگر تا آن وقت از جلسه معارفه بر گشته بودم. آخه من دوشنبه باید می رفتم جلسه معارفه یکی از اساتید عزیزم استاد صمصام شریعت چون خودم بانیه برگذاری کلاس بودم نمی شد خودم نرم که؟
به هر حال خیلی حال کردم من چنین جمعهایی را خیلی دوست دارم. جمعهایی که بدون تکلف و بدون بد بینی هستند. بچه هایی که به جای این که یکدیگر را تحقیر کنند به هم مهر و محبت دارند. از موفقیت های یک دیگر نارحت نیستند و فکر نمی کنند اگر فلانی را بکوبیم خودمان بزرگ می شویم. جمعهایی که راحت می شود در آن به کسی که فکر می کنیم کارش اشتباه است انتقاد کنیم و احتمالا به خاطر انتقاد دشمن تلقی نمی شویم. همیشه فکر می کردم ای کاش روزی نابینایان دختر و پسر هم می توانستند با هم راحت برخورد کنند.بدون این که سوعه زن داشته باشند. من سالهاست در عجبم
سالهاست در عجبم
به خدا سالهاست در عجبم که چرا اگر یک پسر نابینا با یک دختر نابینا حرف بزند از طرف دیگران سریعا محکوم می شود به این که احتمالا رابطه ای مشکوک یا ازدواجی در کار است. ما فکر می کنیم اگر کسی چند دقیقه ای با ما صحبت کند حتما به ما عشق بی نهایت دارد یا باید در دم به ازدواج باهاش فکر کرد. همین چند روز پیش یکی از خانمهای نابینا بهم گفت که چطور از طرف دوستانش مورد انتقاد قرار گرفته که چرا با فلانی رابطه داری
به خدا قسم بچه های بینا دختر پسر ساعتها با هم حرف می زنند. می خندند کیک و شیرینی آب میوه می خورند بدون اینکه حرمت یکدیگر را بشکنند. نه هم را بغل می کنند. نه رابطه جنسی برقرار می کنند نه بدن یک دیگر را لمس می کنند. نه هیچ چیز دیگر فقط با هم خوش می گذرانند بدون این که به عشق ازدواج یا هر چیزی دیگر ربطی داشته باشد. ما نابینایان هم می توانیم بهتر از قبل با هم باشیمبدون این که بخواهیم هم را تحقیر کنیم
ولش کن دیگه از خاطره شد درد دل
ما هم دوشنبه بعد از جلسه معارفه به جمع دوستان پیوستم هرچند جشنی با سول پرایز خیلی زیادی بود. در واقع جشن برای دو نفر گرفته شده بود یکی سروش عزیز که تولدش هفت شهریور بود و دیگری آزین که چهار شهریور بود. اما هیچ کدام در جریان کار نبودند. آره یکی از بچه ها به سروش گفته بود که برایت کار پیدا کردم ساعت هفت بیا بریم ببین چطور است. اونم مثل یابو فکر کرده بود واقعا کاری در کار است و فکر نکرده بود اگر این پسره کار پیدا کن بود چرا برای خودش پیدا نمی کند. البته خود اون پسره یعنی رضا دلال میوه است کلی پول دار است. ولی خوب آزین هم را با کلک رفتن به دکتر آوردند. خاطرات این که توی خانه چطوری خرش کرده بودند که بریم دکتر خیلی باحال بود مثلا یکیش این بود که دوستش بهش گفته بود فلان مانتو را بپوش این مقنعه را باهاش بپوش بیچاره هم چل شده بود که مگه دکتر می خواهد باهام ازدواج کند که باید این قدر شیک بپوشم. اون هم براش فلسفه بافی کرده بود که آدم باید خوش تیپ باشد هر جا که هست.
بعد بیچاره را از مسیر منحرف کرده بود آورده بود پارک حالا بنده خدا مانده بد که چرا متب دکتر از توی پارک می گذرد. تا این که برسند به ما که با کیک و کلی بند و بساط مثل چل و خلها نشسته بودیم منتظر
از آن طرف رضا می خواست با پارک کردن ماشین کنار پارک سروش را غافل گیر کند ولی از شانس بدش هیچ جای پارکی یر نمی آورده است در نهایت قضیه لو رفت بدجور. ولی به هر حال با کلی مسخره گی و بی مزه بازی جشن شروع شد تا با شستا اسک نه ببخشید عکس گرفتن و خوردن و بی مزگی کار به پایان برسد
مهمترین کار هم که طبق معمول همان گفتن خاطرات گذشته و خندیدن صد باره به آنها بود. گاهی گوداری هم در گوشی چیزی گفتن. به سیاست و اقتصاد و این حرفها تیکه انداختن. و دیگه همانهایی که خودتان بهتر از من می دانید. هوای پارک هم خنک بود و می چسبید یه عالمه کیک را که حتا چنگال هم برای خوردنش نبود را با دست بخوری بعد بمانی که حالا دستم را چی کار کنم. تازه باحالتر از همه این بود که هیچ کس کادو نخریده بود تا چشم و هم چشمی پیش نیاید و کسی به خاطر اینکه پول درست حسابی نداشته کادو گران قیمت بخرد پیش بقیه زایع نشود یا مجبور نباشیم وسایل بیخود خانه را به عنوان کادو به خورد بیچاره بدهیم. یا انتظار داشته باشیم آنها هم برای تولد ما کادو بخرند وگرنه که دیگه هیچی. حتا زیر انداز هم یک حسیر کوچک بود تا از هم آنقدرها دور نشویم. ولی کیکش حدود چهل هزاری آب خورده بود به من چه من که پولش را نداده بودم. هاها
اما خیلی دلم گرفت ای کاش من هم می توانستم کیک و شمعهای روی آن را ببینم و وقتی عکسی گرفته می شد و همه به دوربین حمله می بردند که ببینند که عکس چطوری شده من هم بتوانم چنین کنم ولی خوب نمی شد. چاره ای نیست باید با دنیا ساخت. ولی راستش را بگویم خیلی خوش تیپ کرده بودم یک تک پوش که داداشم از کیش آورده بود و خیلی باحال بود را با شلوارم صط کرده بودم. کفشم هم که خیلی در تیپ به قول خانم الماسی تإثیر دارد را پوشیده بودم که هنگام راه رفتن کمی در من اثر بگذارد.
راستی خانم الماسی کجا رفتی؟ من کامنتها و پستهای شما را خیلی دوست داشتم.
راستی دوباره پلیس نزدیک بود بگیرمان ها. ولی خوب خطر از کنار گوش چشمک گذشت رفت پی کارش. مرسی خدا
در راه برگشت با چنتا ویراژ و توی سر مغز هم زدن کار را به پایان رساندیم.
راستی اصلا یک بار هم شعر تولد. تولد. تولدت مبارک را هم خیر سرمان نخواندیم.
ای کاش روزی نابینایان هم بتوانند با هم چنین فانتزی هایی داشته باشند که کلی جوان می شوند.
اما خوب به خطا هم نرویم ها خیلی بچه های نابینا هم از دختر و پسر هستند که باحالند و با هم راحتند من خودم چنتا شون را می شناسم ها
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
راستی یادم نرود بگویم منتظر یک آموزش مشاوره پیش از ازدواج بسیار عالی و توپ باشید. برای نظر خواهی نگفتم هرکس دوست دارد دانلودش کند حتا اگر یک نفر هم دانلود کند کافی است فقط به اجازه مدیر مربوط می شود که قبلا اجازه داده است پس مشکلی نیست. کسانی که به آموزشهای صوطی من علاقه دارند آماده باشند که من هم خیلی دوستشان دارم
راستی من روان شناسم ها همه بدانید هر کس هم مخالف این است خوب باشد. من روان شناسم. با اجازه کسی روان شناس نشدمکه با انتقاد کسی از راه کنار بروم. من مثل استاد مصدق بهم بر نمی خورد حتا اگر ده نفر بگویند که تو روان شناس نیستی باز هم می گویم که روان شناسم و تا آنچجا که بدانم به شما هم یاد می دهم
می بوسمتان با لبانی که کیک مالی است.کلی چرب چیلی است. نازک نارنجی نباشید دیگه خوب حنوض نشسته ام شان

درباره cheshmak

من محمد جواد خادمی متولد سال 67 هستم. از دو سالگی بر اثر تومور مغزی که دیر تشخیص داده شد نابینا شدم. پس از تحصیل در ابابصیر اصفهان در دبیرستان عادی و سپس دانشگاه فولاد شهر تحصیل کردم. هم اکنون دانشجوی کارشناسی ارشد بالینی دانشگاه نجف آباد می باشم. آدمی رک هستم که دوست دارم دیگران من را به خاطر خودم دوستم داشته باشم. راستی مجردم
این نوشته در خاطره, صحبت های خودمونی ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

21 Responses to تولد. تولد. تولدت مبارک.

  1. 1
    سارا بشارت, says:

    سلااااااااااام صبح بخیر.آفرین آقای خادمی منم کاملاً با شما موافقم.دقیقاً منم موندم که چرا ما نابینا ها که خیلی راحت تر از بینا ها هم میتونیم یه جو صمیمی برا خودمون بسازیم بدون هیچ دروغ…ریا…تهمت…عشق های الکی و پوچ…بدون کوبیدن هم به زمین! فقط به فکر برچسب زدن به هم و خورد کردن هم هستیم واقعاً آبروی همو به سادگی میریزیم و بعد که فهمیدیم به هدفمون رسیدیم تازه اون وقته که یه نفس راحت میکشیم.
    بی خیال! اینا حرفایی هست که هیچ گوش شنوایی براش نیست…منم دلم تولد صمیمانه کشید.

    • 1.1
      cheshmak says:

      چرا دیگه سارا بشارت عزیز هست یک گوش شنوا. به خدا قصدم از گذاشتن این پست یک جورایی کمک به برطرف شدن دلتنگی تو و استاد مصدق هم بود
      این پست را گذاشتم تا خیلی ها بداند که با به هم ریختن بچه ها کاری از پیش نمی برند
      راستی سارا از این محله نری ها عزیز
      تو هم خواهر روان شناس من باش
      باشه؟

  2. 2

    مرسي كه از خودت و خاطراتت مينويسي چشمكي.
    من اينجور جمعها و تولدها و مراسم لذتبخش رو خيلي تجربه كردم و در عين شاد بودن فقط همين نابيناييم هست كه خيلي بم زور ميگه.
    ميدونم واقعيت هست و باهاش بايد كنار بييام كه اومدم ولي آيا توصيه ي روانشناسي اي نداري كه رنج نابينايي رو كمترش كنه؟

    • 2.1
      cheshmak says:

      مجتبی جون ببین نمی دونم واقعا توصیه می خواستی یا یا همین طوری گفتی ولی باید همان پست a b c را در مورد نابینایی برای خودت بارها و بارها در روز تکرار کنی. این واقعا خیلی بهت کمک می کنه اگر دوست داشتی باورهایت را که نمی توانی حل و فصلش کنی برایم ایمیلی چیزی بکن تا سرش بحث بکنیم
      با بحث کردن بر سر باورهای سخت حالا با خودت. دوستانی کسی. می توانی با آنها بهتر کنار بیایی
      یک روش دیگر فکر به داشته ها در هنگام خواب است
      اگر بتوانی قبل از خواب به داشته هایت فکر کنی و یکی یکی بر شماری که چه چیزهای ارزشمندی داری فقط حدود دو سه دقیقه تغیرات بسیاری را در تفکرات روز بعد می بینی
      جدی می گم امتحان کن مدیر

  3. 3
    ساجده says:

    سلااااااااااااااااااااااام استاد خوشتیپ خودم . اول این رو بگم که من بیسبرانه منتظر آموزش صوتیتون هستم .
    واااای خیلی خوشحالم که بهتون خیلی خیلی خوش گذشته و کیک خوشمزه ی مفتی خوردین 🙂 اینشالا شهریور که اومدم واسه ی شما یه تولد جانانه میگیرم که این قدر حسرت این بیناهارو نخورید به خدا ما هم میتونیم این جو ها رو داشته باشیم ولی فقت بعضیا هستن که ببخشید که اینرو میگم ولی نخاله هستن که این نخاله ها در بین بیناها هم پیدا میشه که نباید بهشون توجه کرد .
    من عاااااااااشق سوپریز شدن هستم و خودم همیشه سعی میکنم دوستان و عزیزانم رو همیشه سوپریز کنم .
    راستی اینم بگما تولد استاد فروردین هست ولی ما میخوایم شهریور بگییریم همتون هم دعوتین اصلا هم نگران خرج و مخارج نباشید که همش به عادا ی خود استاد هست پس بیاین و بخورید و ببرید و لذت ببرید 🙂

    • 3.1
      cheshmak says:

      آقا من هیچ تولدی را به خرج خودم قبول نمی کنم ها
      اگر پولش را ساجده خودت می دهی بیا وگرنه قربونت مهمان دعوت نکن
      هاهاها
      ولی یک چیز جدی
      به خدا نه این که بگویم حصرت بیناها را می خورم ولی نابینایان اگر افکار خود را عوض کنند وضعیت بهتری پیدا می کنند
      حالا اگر نمی خواهند عوض کنند خوب نکنند. من که با همان بیناها و برخی نابینایان باحال حال می کنم

  4. 4
    سارا says:

    سلام
    منم جشن تولد رو دوست دارم. آره نخاله همه جا پیدا میشه ولی بچه ها من در عجبم!!! بابا وقتی بخوای ازشون فرار هم کنی دست از سرت بر نمیدارن!!!!
    آخه که چی که یک ای میل پر از فحش میفرستید؟؟ آخه با اینکار فقط نشون میدید که ببخشید بچه ها اما نشون میدد که بویی از شرف و شخصیت و تربیت نبردید!!!!! احتمالا نصف آتشی که گرفتید با فحش خنک شد!! معلومه که من و دوستم چیز هایی داریم که شما ندارید و از حسادت و حسرت نداشتنش آتیش گرفتید و نقاب با شخصیت بودن رو زدید کنار و یک میل پر از فحش نوشتید!!!!
    واقعا باید بگم متاسفم، نه برای جنین افرادی بلکه برای خودم که سالیان سال این افراد رو دوست تصور میکردم!!!!
    وای شد درد دل ببخشید اما باور کنید اینقدر بهشون ترحمم اومده که دلم نمیآد اینارو بنویسم امیدوارم روزی اونها هم چیز هایی که ما داریم و اونا ندارن رو پیدا کنن تا دست از سر من بردارن.

    • 4.1
      cheshmak says:

      ای وایییی تو همان سارا بالایی که نیستی
      نه دیگه چشمک این یکی دیگهست
      اما یک چیزی گفتی اگه بنده خداها بخوانند بدجور حالشان گرفته می شود ها
      ای کاش روزی آننها هم چیزهایی که ما داریم را داشته باشند
      مرسی سارا

  5. 5
    سارا says:

    چقدر خوبه که اینجا میشه بدون اینکه نگراان این باشیم که سایرین دلشون برامون بسوزه از آرزوهایی که ندیدن برامون ساخته بگیم. مشکل بچه های ما این هست که چون معمولاً جوامعشون کوچیک هست و اکثراً وقت آزاد زیاد دارن سعی میکنن زیاد تو زندگی هم سرک بکشن و علاوه بر اون خیلی وقتها هم میبینیم خودمون هم سایرین رو در جریان جزئیات خصوصی زندگیمون قرار میدیم همین باعث میشه حرف و حدیث زیاد پیش بیاد اما اگر یاد بگیریم دیگران رو قضاوت نکنیم و تو زندگی بقیه زندگی نکنیم ما هم میتونیم روابط انسانی قشنگی خارج از جنسیت داشته باشیم.

  6. 6
    TAVAHOM says:

    سلا. استاد چشمک. از خاطره زیباتون لذت بردم. ای کاش من هم میتونستم چند تا از شما بچه های باحال رو که بی قید و شرط می خندید دور هم جمع می کردم.با خرج خودم. یعنی نمیشه چندتایی از ما که نزدیکتریم باهم باشیم. الآن دارم از خونه ی داداشم می نویسم.
    اما یه چیزی استاد شما یه کمی رو که آره!
    دوستتون دارم همگیتون رو اگه یه زمانی هم سربسر شما گذاشتم به خاطر همین بود. اگه از دستم ناراحت شده باشی خیلی بدی ها. از همین جا معذرت میخواهم. آخه فکر کردم آخر حرفت رو با منی.
    به امید روزهایی شاد و باهم.
    ارادتمند توهم.

    • 6.1
      cheshmak says:

      نه عزیز همه منظورم با تو نبود
      اصلا همه منظورم با کسانی که این سایت را می خوانند هم نبود
      احتیاجی به معضرت خواهی هم نیست من نارحت نشدم. همه دنیا همین طوری است یک عده قبول دارند من روان شناسم من خوبم من آدمم و یک عده دیگر خوب قبول ندارند کاریش نمی شود کرد توهم عزیز
      راستی من می دونم تو کی هستی ها اسمت را عوض نکن

  7. 7
    زهره says:

    خوب گریه نکنید بچه هاآخه گریه که نداره واسه من تولد بگیرین تو پارک
    آبان نزدیکهچشم به هم بزنی شده 14 آبان البته چشم به هم بزنین نه چشمکو بزنین حالا خواستین هم بزنین بزنین از نظر من اشکال نداره
    هاهاهاها
    من واسه اینکه حرص ندیدنمو نخورم به جای عکس فیلم میگیرم هرچند عکس یه چیز دیگست ولی واسه مرور خاطراتی که با عکس واسم مقدور نیست فیلم بهترین سوژست

  8. 8
    مصطفی says:

    دوستان سلام و وقت به خیر. آقای cheshmak گل از این که به شما خوش گذشته بسیار خورسندیم.
    راستش من روان شناس نیستم، بلد هم نیستم. ولی کمی رک و پوست کنده هستم، به نظر خودم…! یعنی خودم فکر میکنم تا حدی منطقی هستم، شما هم این چند سطر رو بخونید، شاید حرف منو قبول کردید.
    من نه با اندیشه ها و تئوری های روانشناسان و فیلسوفان و صاحبان مکاتب غربی کار دارم و نه با شرقیها.
    ما نابیناییم، درست، کمی تنهاییم، درست، هر کدام عقاید خاصی داریم درست، اما خداییش آیا اگر چنین کنیم، یعنی هم چین راحت باشیم و جو صمیمانه و راحتی بین دختر و پسر ما حاکم باشه و با هم گپ بزنیم و بگیم و بخندیم مشکلات ما حل میشه؟ تنهایی ما برطرف میشه؟ یعنی چون بیناها با هم راحت هستند و جشن تولد می گیرند و غیره ما هم برای اینکه عقب نمانیم باید این کار ها رو بکنیم؟ من راجع به این روابط به چند جمله اشاره می کنم. (تماس جسمی، روابط جنسی، ازدواج کردن، بغل کردن و غیره) مگه صاحب پست این جملات رو به کار نبرده؟ درسته، شاید با خودتون بگید ایشان منظورش هست که ممکنه اگر یک دختر و یک پسر نابینا با هم حرف بزنند بعضیها چنین فکری میکنند، ولی مهم این هست که حد اقل (حتی اگر با این افکار و نظرات مخالف صد در صد هم باشید) این ها رو عنوان کرده اید! خب، نتیجه چی هست؟ نتیجه صحبت کردن با یک جنس مخالف (حالا یا نابینا یا بینا) چی هست؟ به چی میخواهیم برسیم؟ به چی باید برسیم؟ تنهایی ما کمتر میشه؟؟ صمیمیت بیشتر میشه؟؟ اتحاد بین بچه ها بیشتر میشه؟؟ کوبیدن ها و انتقاد های بی خود و بی جهت و حسادت ها کم می شه؟؟ آخه چه اتفاقی می افته که ما با داشتن یک چنین جوی بهش می رسیم؟ و چه مشکلی از ما با داشتن یک چنین جوی حل میشه؟ آیا واقعا همه ما جنبه چنین جوی رو داریم؟ ظرفیت چنین جوی رو داریم؟ آیا واقعا همه ما این قدر انسان هستیم که بنشینیم راحت با یکدیگر گپ بزنیم، راحت باشیم، بگیم بخندیم، کیک و آب میوه بخوریم، و، و، و،1،… ولی وجدانا شرافتا به هر چی قبول داریم و می پرستیم، به مسائل جنسی فکر نکنیم؟ به تماس جسمی فکر نکنیم؟ به بغل کردن و نزدیک تر شدن فکر نکنیم؟ ممکن هست همه شما عزیزان چنین جنبه و ظرفیت رو داشته باشید…! بیایید طور دیگه به این قضیه نگاه کنیم.
    لابد خیلی از شماها بی اخلاقی های اخیر رو در محیط بازی های آنلاین و یا حتی بعضا اسکایپ دیده باشید، من میخوام بگم (البته با عرض معذرت) اگر یک فضله موش داخل یک تن شیر هم بیفتد دیگر این شیر (لا اقل از نظر دین اسلام) قابل مصرف نیست. به خدا، به هر چی قبول دارید، حتی اگر همه شما هم چنین جنبه و جنم و ظرفیتی رو داشته باشید بعضی ها ندارند… بعضی ها فقط دنبال روابط جنسی هستند، بعضی ها دنبال تماس جسمی هستند، بعضی ها دنبال کثافت کاری هستند، خواهش میکنم، نذارید دیگران از اندیشه های پاک شما سو استفاده کنند، شاهد من، دلیل من، سند من بر این گفته رو قبلا عرض کردم، بی اخلاقی ها، پیام های خصوصی که در بازی ها رد و بدل میشه، چندین مورد رو خودم دریافت کردم، چند تا کاربر رو خودم قفل کردم، در اسکایپ دیگه بدتر، من خداییش شما رو زیر سؤال نمیبرم، ولی همه جنبه ندارند، ظرفیت ندارند، شرف ندارند، وجدان ندارند که این روابط در همین حد بمانه، خانم های محترم، خواهش میکنم، تمنا دارم، خودتان صاحب درایت و عقل و فکر هستید، نذارید بعضی مگس ها دور شیرینی بگردند. تاکید دارم… تاکید دارم… تاکید دارم… من به کسی بی احترامی نکردم و نمیکنم، من اندیشه و تفکر خاصی رو زیر سؤال نمیبرم و نبردم… ولی اگر بناست به یک موضوع بنگریم، کلی بنگریم، همه جانبه،
    و مطلب آخر اینکه اگر به یک بچه کوچک یک سنگ عقیق بدهیم، شاید به راحتی در کوچه یا خیابان آن سنگ را رهایش کند، چون ظرفیتش در همین حد هست، ارزش آن عقیقی که ما به او دادیم در نظر او و با چشمان کوچک بین و ظاهر بین او بیش از یک سنگ معمولی نیست، (چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.)
    اگر انتقاد کنید عیب نداره، اگر من رو نقد کنید عیب نداره، اگر حتی فحش هم بهم بدید مشکلی نیست. ولی التماس می کنم، بنگریم، خوب بنگریم، به خودمان، به رفتارمان، به جنبه خودمان، به ظرفیت خودمان و سپس… به جنبه و ظرفیت و جنم طرف مقابل مان… به میزان شرف و ناموس پرستی طرف مقابل مان، میبخشید زیاد حرف زدم، یا حق

    • 8.1
      cheshmak says:

      مصطفی عزیز مرسی وقت گذاشتی و پستم را خواندی و حتا نظر دادی
      عقایدت را محترم می شمارم و قضاوت بماند به عهده بچه ها تا هر کس هر طور که می داند در مورد هر کس قضاوت و رفتار کند
      فقط به خاطر احترام به شما که وقت گذاشتی نظر دادی این جواب را نوشتم و حال بحث انتقاد فحش یا هر چیزی را ندارم
      هر کس هر طور می داند در زندگی تصمیم بگیرد

  9. 9
    پریسا says:

    سلام.
    دیر رسیدم مهمونی تموم شد؟ تورو خدا جمعش نکنید من تازه اومدم.
    اولا چه خوبه که شما آقای چشمک این همه بهت خوش گذشت و حالا1خاطره قشنگ از اون روز دارید که همیشه از یادآوریش لذت می بری. من این مدل مایه های لذت رو خیلی دوست دارم. تزئینات خوبی برای زندگی هستن.
    دوما همگی از من باور کنید. برای شاد بودن دلیل و مناسبت لازم نیست. شما با دوست هات هماهنگ کن بگو بیایید جمع بشیم فقط واسه این که با هم باشیم. لازم نیست حتما تولد باشه. لازم نیست هیچ مناسبتی باشه. چه مناسبتی بالاتر از این که می خوایم با چندتا دوست خاطره های قشنگ و شاد بسازیم. من که بدم نمیاد. مطمئنم که شما هم بدتون نمیاد.
    سومً آقای چشمک و خانم بشارت عزیز و باقی عزیزانی که دلتون جمع دوستانه و شادی و خنده های دسته جمعی می خواد. بابا بیخیال. به خدا بینا و نابینا نداره. توی هر جمعی سیاه و سفید هست. شما سعی کن تا می تونی سفیدش رو ببین و بذار تا سیاهش خود به خود از ذهن و دلت پاک بشه و می بینی که یواش یواش وسط اون همه خاطره قشنگی که داری ازشون لذت می بری این سیاهی از نظرت محو میشه و خلاص. بعد از1مدتی می بینی که دیگه حتی یادت میره همچین چیزی1زمانی اذیتت می کرد.
    چهارمً اگه جشنی چیزی بود با مناسبت یا بی مناسبت منو هم ببرید. جام نذارید دق می کنم. شادی ها رو دوست دارم.
    به امید شادی همیشگی همهتون.

  10. 10
    پریسا says:

    دوباره سلام.
    من هم اسکایپ و هم ایمیلم رو توی این محله توی2تا کامنت که یادم نیست مال چه پستی بودن دادم. حالا فقط حضرت حافظ نداره که اگر دیدیدش حتما لطف کنید سلام برسونیدو بهش بدید. خلاصه من جفتش رو دادم. به جان خودم اگر منو جا بذارید…

    هیچی میرم منتظر میشینم تا جشن بعدی شاید دعوتم کنید که از دلم دربیاد.
    به امید شادی های خیلی خیلی خیلی بیشتر واسه همهمون.

  11. 11
    ساجده says:

    سلاااام .
    نه خرج تمامه تولد با خود خود استاد چشمک همیشه قهرمان هست
    هاهاهاهاهاها
    واقا چشمک راست میگه منم همیشه با نظرات و حرفهای پریسا امید میگیرم و خیلی حرفاش رو دوست دارم .
    منم اسکیپ پریسا رو ندارم آجی خیلی خوشحال میشم اگه ایدیت رو بده تا بتونم از نزدیک باهات بیشتر آشنا بشم .

  12. 12
    پریسا says:

    سلام سلام.
    چشمک و ساجده عزیز به من لطف دارن. امید هم چیز بسیار خوبیه. خیلی جاها معجزه می کنه. اون هایی که دارن اِیوَل. اون هایی هم که کمی کمتر امیدوارن کافیه فقط دستشون رو بذارن توی دست بچه های محله. معطلش نکنید.
    راستی بچه ها توی این شلوغ پلوغی و برو بیای جشن و مهمونی و بگو و بخند و از این لفظا کسی صبا و الهام رو ندیده؟
    آیدی اسکایپ من هم
    parisa.jahanshahi
    خوب اسکایپم رو هم که1بار دیگه دادم خداییش دیگه بهانه ای این وسط نموند. حتما مهمونی که شد دعوتم کنید.
    به امید فردایی20برای همه اهل محله.

  13. 13
    cheshmak says:

    نه هیچ خرجی با من نیست ها همه بداننند
    پریسا خوشم آمد اعتماد به نفس بیست

دیدگاهتان را بنویسید