درد دلی دوستانه به همراه یک نظرخواهی.

سلام! گوشکنیهای عزیز، چطورید؟ سرحال که هستید؟ عزیزان، مایلم بدون معطلی بروم سر اصل مطلب، ابتدا از همه شما جهت تحمل آموزشهای الکن من بیسواد، بسیار متشکرم، بعد این که اقدام من به برگزاری این کلاسها از ابتدا صرف آشنایی شما با اهمیت فراوان یادگیری زبان سترگ انگلیسی بود، نه بیشتر. البته ببخشید، آشنا که بودید، منظور من فقط این بود که یادتان بیاورم در یادگیری این زبان بکوشید، اما مثل این که به مذاق برخی خوش نیامده است، به یاد ندارم، در سایت گوشکن یا هیچ جای دیگری کسی را کوبیده باشم یا قصد تخریب کاری یا کسی را داشته باشم، انتقاد کرده ام، به جا یا نا به جا ولی الحق نیتم سوء نبوده است، اگر شما نظرات درس 3 را خوانده باشید، حتماً به کل ماجرا واقفید، اگر با دقت نوشته های فرد منتقد را بخوانید، در خواهید یافت که خیلی به انتقاد شبیه نیست، بگذریم، احساس می کنم بی تعارف ارزشش را ندارد که ادامه دهم، البته جا دارد از لطف مدیر محترم سایت مجتبی خان و زهره خانم و بقیه کمال تشکر را داشته باشم، من مجتبی را ندیده ام، ولی احساس می کنم فردی بسیار منطقی و متین است، خیلی خیلی ببخشید، این که می گویم به خدا قصدم زیر سؤال بردن جامعه نابینایی نیست چرا که خودم عضوی از آن هستم. اما باید اعتراف کنم که جامعه ما هنوز ظرفیت خیلی چیزها را ندارد، غمنامه به جای سارا خانم نیز گواهی بر گفته های من است، القصه، احساس می کنم من کار خودم را کردم، امیدوارم همه شما به هر طریقی که شده به یادگیری انگلیسی اهتمام ورزید، راستش را بخواهید، من دنبال حاشیه نیستم، حوصله ندارم کاری را انجام دهم و هر روز هر کسی چیزی بنویسد یا اتهامی بزند، شاید بگویید باید ایستاد و مبارزه کرد، ولی من می گویم نه برای هر کاری. اما چرا ما تحمل یکدیگر را نداریم؟ یادم می آید دبیرستان که بودیم، فردی در کلاس ما، عربی را بسیار نیکو می خواند و تلفظ می کرد، برخی بچه های کلاس ما، او را آماج حملات خود قرار دادند که فلانی اصلاً عربی بلد نیست، این چه لهجه ای است او دارد و ……. اما به خدا هیچ یک از آنان به اندازه آن فرد عربی نمی دانستند، من به شخصه، وقتی به کسی می گویند استاد کیف می کنم، وقتی چشمک عزیز را استاد روانشناسی می خوانم واقعاً کیف می کنم، حتی در رشته خودمان، وقتی می شنوم مجتبی روان و بی مشکل با هلندیها اختلاط می کند کیف می کنم، واقعاً اینها افتخار جامعه ما هستند، اما شاید تلفظ درست و لهجه سلیس من برخی را خوش نیامده است، البته من اصلاً در حد و اندازه های یک استاد نیستم، اگر درس 0 را گوش داده باشید در ابتدای آن گفته ام که: اینجا هیچ مدرسی وجود ندارد، همه از هم چیز یاد می گیریم، اما این اطمینان را به شما می دهم که آنچه در این 4 درس شنیدید، کاملاً درست و استاندارد آمریکایی بوده است، امیدوارم همگی شما در یادگیری انگلیسی بکوشید، ضمناً امیدوارم اساتیدی بس بهتر از من در همین سایت به آموزش این زبان اقدام نمایند، اما در پایان بد نیست با یک اصطلاح ناب انگلیسی با شما خداحافظی کنم، شاید کلمه “Idiom” به گوشتان خورده باشد، Idiom به اصطلاحی گفته می شود که معنای مفروض آن چیزی غیر از معنای واقعی و کلمه به کلمه آن است، مثلاً اگر من بگویم: من سر مجتبی کلاه گذاشتم. معنای کلمه به کلمه این جمله این است که من کلاهی را برداشتم و گذاشتم روی سر مجتبی. ولی معنایی که شما از این اصطلاح درک می کنید مسلماً چنین نیست، معنای مفروض این اصطلاح این است که من به مجتبی کلک زده ام، این یکی از مصادیق Idiom است، مثال کلاس دبیرستان ما یادتان هست؟ وقتی آن فرد عربی می خواند یا تلفظ می کرد چه اتفاقی می افتاد؟ برخی از بچه ها حسادتشان گل می کرد و حرصشان در می آمد، انگلیسی زبانها در این مواقع می گویند: “they are green with envy” کلمه “they” به همان بچه های کلاس باز می گردد، بله مشکل جامه ما این است: “some of us are always green with envy.” پس شعار ما: “let’s not be green with envy.” کلاس انگلیسی یادتان نرود. bye.

درباره Eagle

با درود. نام کامل من مرتضی مصدق کردمحله است، در تاریخ 2 فروردین ماه سال 1355 در شهرستان کردکوی واقع در مازندران آن روزگار و گلستان امروز، در خانواده ای متوسط چشم به این دنیای فانی گشودم، از بد روزگار، به علت خویشاوندی والدین نابینای مطلق به دنیا آمدم، تا چهارم ابتدایی، در مدرسه استثنایی شهر گرگان درس خواندم، سپس به تهران رفته در مدرسه شهید محبی ادامه تحصیل دادم، پس از اخذ دیپلم، در رشته زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه تهران مشغول به تحصیل شدم، پس از فارغ التحصیلی تا کنون به تدریس و ترجمه مشغولم. شاید باور نکنید، من عاشق که نه دیوانه زبان آموزی هستم، اکنون نیز علاوه بر فارسی و زبان مادریم "مازندرانی" به 3 زبان انگلیسی، عربی و کردی تسلط کامل دارم. تقریبا شش هفت سالی می شود که با کامپیوتر آشنا شده ام، بسیار به کامپیوتر و امور مربوطه نیز علاقه دارم. راستی من متأهلم و همسرم مربی مهد است، زندگیمان خیلی خوب است و خدا را شکر به هم عشق می ورزیم.
این نوشته در English stuff, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

17 Responses to درد دلی دوستانه به همراه یک نظرخواهی.

  1. 1
    مرتضی مصدق says:

    ببخشید دوستان، یادم رفت در انتهای پست بنویسم، من از شما یک نظرخواهی نیز می خواهم، به نظر شما آموزشهای من ادامه پیدا می کرد بهتر بود یا این که قطع شده است، نظر شما مسلماً برای من مهم خواهد بود.

  2. 2
    زهره says:

    منرو بگو که میخواستم یه مطلبرو که یادش نگرفته بودم پیشنهاد بدم شما یادم بدین
    بابا بی خیال به نظرم چون تعداد طرفدارانتون بیش از مخالفاتونن ادامه بدین
    اصلً خودم دست به کار میشما هاهاها
    شوخیدم تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
    از دوم اول شدم

  3. 3
    yaser says:

    درود من یکی از ترفداران شما هستم من ترف دار اونایی هستم که با سواد هستند من ترف دار اونایی هستم که بدونه چشم داشتی به بقیه میبخشند من از شما آجزانه درخاست دارم این محله را ترک نکنید ما به انسان هایی چون شما شدیدن اهتیاج داریم خاهش میکنم نروید این آموزش ها را قطع نکنید خاهشن راستی آیدی اسکایپتون را به من دهید یا همین جا بنویسید من با شما کاری خسوسی دارم این آدرس ایمیل من هست برایم بفرستید آیدیتون را yasershomali@gmail.com خاهشن مرسی از شما

  4. 4
    javanmardeh daana says:

    سلام آقا مرتضی عزیز من که شما رو نمیشناسم و آموزشهاتونم دانلود نکردم ولی به نظرم صلاح نیست شما از کار آموزش در اینجا دست بکشید, من خودم یه کمی بگی نگی انتقادهای نسبت به خودمو به دل میگیرم ولی نه خیلی چند روز میگذره یادم میره و بیخیال میشم, حالا شما هم یه قدری فکر کن یه کم بزرگواری هم چاشنیش کن به سلامتی به کارت ادامه بده اینو میدونم که از من بزرگتر هستی و حتما بزرگوارتر هم هستی. من با این منتقد شما که صحبت میکردم دید مثبتی به شما داشت, خیلی هم برای شما احترام قایل بود حالا نمیدونم یه دفعه چی شده که اینجوری شدید انتقاد کرده لحنش که درست نبوده در این شکی نیست, ولی خب……….. نمیدونم چی بگم دیگه ولی شما بزرگواری کنید و بگذرید.

  5. 5
    نخودي says:

    سلام آقاي مصدق بگم چقدر درك تون مي كنم حتي خود تون هم باور تون نمي شه! همين ديروز بود يك مطلب با عنوان “گلايه مندم” تو وبلاگ جامعه نابينايان خميني شهر پست كردم، اين جا هم همين طور هست ما كلاس كامپيوتر برگذار كرديم اونم با خواست دوستان و تمايل شديد شون اما كلاس ده نفره ما تا حالا كه دو جلسه ازش گذشته فقط تك نفره تشكيل شده كه اين نمي دونم نشون چي هست اما جداً غم انگيز هست جداً تأسف آور هست …. اميدوارم اين خصوصيت ويژه ما نابينا ها نباشه كه ديگه از حد تأسف هم يه چيزي اون ور تر ميشه ….

  6. 6
    cheshmak says:

    من که استاد نیستم و فقط دوستان برای شوخی بهم می گویند استاد این را شما هم بدانید
    البته من دوتا جلسه اول را گوش دادم ولی جلسه سوم را نه گوش دادم نه کامنتهایش را خواندم ولی نمی دونم چرا واقعا بچه ها وقتی یک آموزشی گذاشته می شود و بهش انتقاد می شود زود نارحت می شوند من خودم هم همینطور بودم وقتی آموزشهایم ازش استقبال نشد دیگه قطعش کردم یعنی صوتی هایش را می گویم حالا من فکر می کنم ادامه بدهید بهتر است خیلی ها دانلود می کنند ولی حال نظر دادن ندارند مثل خودم البته نمی دونم چرا نظر ندادم شاید به خاطر این که قبلا در کلاسهای ترم پایین رفته ام و منتظر بودم به درسهای بالاتر برسیم هرچند با حرفتان موافقم باید سر کلاس رفت و مستقیم آموزش دید
    خدا کند یکم محکمتر شویم هم من و هم شما

  7. 7
    سعید درفشیان سعید درفشیان says:

    سلام.
    به نظر من بهتره ادامه پیدا نکنه.
    تعجب کردید؟
    ولی تعجبی نداره.
    مرتضي راست میگه.
    ما تحمل هم دیگه رو نداریم.
    تحمل پیشرفت هم دیگه رو نداریم.
    منم یه دیدگاه تو بخش نظرات درس 3 گذاشتم.
    فقط با این هدف که قضیه فیصله پیدا کنه.
    من واقعیتش با هیچ کدوم از این دو نفر یعنی مرتضي و داوود تو این دعوا موافق نبوده و نیستم.
    اصل اینه که ما باید یاد بگیریم سر هر چیزی با هم درگیر نشیم.
    برید تو سایتهای بیناها. ببینید خیلی راحت از هم دیگه انتقاد میکنن. ولی خیلی کم پیش میاد که این جوری از خجالت هم در بیان.
    ولی ما نابیناها انگار اصولا دنبال چیزی میگردیم برای کوبیدن هم دیگه. برای قهر کردن. برای دلگیر شدن. برای زیرآب همدیگه رو زدن و برای از هم پاشیده شدن.
    پس همون طور که گفتم بهتره ادامه پیدا نکنه.
    بهتره هیچ کدوم از ما سعی نکنه خاصیتی از خودش بروز بده.
    چون بالاخره بعضی موافقن و بعضی مخالف.
    بعدش دعوا میشه.
    بد جوری هم دعوا میشه.
    به فرض که امروز مرتضي و داوود با هم آشتی کنن و قضیه تموم بشه.
    کی میتونه مطمئن باشه که دوباره چند روز دیگه سر یه چیز دیگه ی این آموزشها پر کسی به کس دیگه نگیره و دعوا نشه؟!
    اصلا همین طوری بهتره که هر کس بره برای خودش یه وبلاگی سایتی چیزی بزنه و آزادانه هر کار که صلاح میدونه تو حریم خودش انجام بده.
    اون جوری نه کسی به کسی انتقاد میکنه, نه دعوا میشه و نه پیشرفت میکنیم!
    با سپاس.

  8. 8
    مصطفی says:

    دوستان سلام و وقت به خیر. من یه نیم نگاهی به پست های قبل و این پست انداختم. و کل نظراتمو مینویسم. آقا مرتضی شما به نظر من خیلی خیلی خیلی اشتباه کردی! سربسته میگم، به کامنت اول داود و جواب خودت و سپس کامنت دومش و جواب خودت و کامنت های بعدی و جواب های بعدی خودت نگاه کن، افتضاح بود. مؤمن، میبخشید میگم، مگه شما بچه 4، 5 ساله ای؟ اسلوب بحث این جوریه؟ این ادبیات افتضاحه.. وجدانا یک بار کل کامنت ها و پاسخ هایی که به هم دادید رو چک کن و دیگه از من چیزی نپرس و این بحث رو ادامه نده، چون من جواب هیچ کس رو نمیدم، چونحوصله ندارم، چون هر کسی عقل و خرد داره و خودش میتونه قضاوت کنه، البته اگه دوست داری میتونی من رو هم نقد کنی، نظرمو، دیدگاهمو، و غیره…
    این از مرتضی
    حالا بریم سر وقت داوود.
    داوود جان کار شما خیلی اشتباه بود، ولی فقط یک خیلی داشت و نه بیشتر.
    دوستان من راستش زیاد با قند عسل موافق نیستم، من میگم نظر گذاشتن آزاده، انتقاد کردن آزاده، داوود اصلا بد انتقاد نکرد، بله، بله، تند نرید، خشک و بی روح بود، ولی توهین نبود، فحش نبود، هر کسی یک طبعی داره، طبع ایشان هم شاید اینه که نیمه خالی لیوان رو بنگره، این درایت طرف مقابل (شخصی که بهش انتقاد شده) رو میرسانه که چه توری از خودش و اثرش دفاع کنه، داوود کامنت اولت عیبی نداشت مگر اون موردی که چند سطر قبل اشاره کردم. ولی کامنت های بعدت خراب کردی. جو حرف های نامتانسب آقا مرتضی تو رو هم گرفت و معلوم شد که تو هم مثل او تحملت خیلی کمه، خراب کردی پسر خراب کردی! تو با طرف گیرم پدر کشتگی هم داشته باشی، بهما چه مربوطه؟ به من، به قند عسل، به مخاطبین این سایت! خنده داره! وجدانا به ما چه مربوطه؟ حتما به کامنت های بعدی خود نگاه کن و دقت کن مؤمن.
    خب بریم سر وقت اون هایی که میخوان اساس شون رو جمع کنند از محله ما نابیناها برن.
    خب برن…!… تاکید می کنم خب برن…!… دوستان، ما داریم با هم زندگی می کنیم، دو تا داداش ممکنه از شدت خشم و عصبانیت همدیگه رو با چک و لگد هم پذیرایی کنند، و از خجالت همدیگه بر بیان، اما همین دو تا داداش، اگه یکی به یکیشون چپ نگاه کنه، واویلا!… درسته یا نه؟ جان من… درسته یا نه؟
    البته من کار دوستان رو تایید نمی کنم، دوستان رو قبلا از خجالت شون در آمدیم. ولی این دلیل نمیشه که به خاطر این که شخصی داره از ما جدا میشه تاسف خورد1 تاسف نخورید! خدا خیر تون بده! پیر می شید، صورت تون چروک می شه ها! البته همین جا بگم شوخی های من رو به دل نگیرید ها! ما ارادت داریم! ولی ببینید بحث و گفت گو در همه جا هست، عیب هایی مثل کم ظرفیتی، پر توقعی، حسادت، هم کم و بیش همه جا هست، ولی دوستان سعی کنید هیچ وقت هویت خود تون رو زیر سؤال نبرید! من خودم و برادرم و پسر عمویم عضو جامعه نابینایان ایران هستیم، با همه خوبی ها مهربانی ها و بدی ها و کم بود ها و به این عضو بودن افتخار می کنیم.
    و اما بریم سر وقت مجتبی جون که من وجدانا باهاش حال میکنم
    مجتبی جان، مگر نه این است که این سایت سلیقه های مختلف، مخاطبین مختلف، دیدگاه های مختلف و غیره رو داره؟ حالا داداشف این جا جای مطالب مذهبی کم بود؟ ولی بدانف به نظر من مطالب مذهبی لا اقل کاری که می کنه به منزله یک ترمز هست که بعضی ها نیان هر چی دلشون می خواد رو این جا بذارن! چه می دونم من رمزی می گم. پ.ا.ر.س.ک.ر.د.ن. و غیره!
    به نظر من همه این ها و این دعواها و درگیری ها مقصرش تویی، فقط خدا کنه از من ناراحت نشی، خدا کنه من رو از اسکایپت پاک نکنی! بهت چند بار گفتم هر کسی نباید اجازه داشته باشه حرمت محله، و اون ابهت محله رو زیر پا بذاره جوان مرد! به جان خودم، در همین یک جمله من هزاران حرف هست، خداییش حالشو داشته باشید حاضرم در یک کنفرانس نظراتمو بگم، ولی ببین، سربسته…! چند تا کامنت بیخودی باعث نا امیدی ها، ترک کردن ها، درگیری ها، دعواها، کینه ها، حسادت ها، کوبیدن ها، خرد کردن ها، توهین کردن ها، تاسف خوردن ها، مطلب جدید گذاشتن ها و …!… من که خسته شدم این قدر شمردم، شما خسته نشدید؟ همه این ها رو باعث میشه! و مخصوصا مهمتر از همه وقت ما رو میگیره، بابا خدا به همه شما خیر بده، الان نیم ساعت وقت من گرفته شد! البته فدای سر همه شما! همه این ها رو اینجا هم نوشتم تا ببینم کی ها حاضرن وقت بذارن نظر ها رو کامل چک کنم، مرتضی جان، اگر از خودت، اثرت، کارت، و انتقاد پذیری خودت، مطمئنی داداش، پاشنه های کفش رو بکش و با قدرت تمام ادامه بده،
    ولی گفتم، اگر این شرایط رو داری البته به نظر من…
    اگر تا آخرشو خوندی جواب این یکی رو بده، فقط برای این که من ببینم خوندیش! ارادت داریم.
    خلاصه امیدوارم که هیچ کس از دست من ناراحت نشده باشه، ارادت دارم یا حق، همه شما عزیزید.

  9. 9
    سارا بشارت, says:

    سلام و صبح البته بهتر بگم ظهر همگی بچه محله ها بخیر…ببینید آقای مصدق بزرگوار! منم مثل خیلی از بچه ها آموزش شما رو گوش نکردم خب بستگی به علاقه ی هر شخصی داره…ولی منم معتقدم دلیل نمیشه آدم به خاطر چند تا کامنت از راهی که رفته برگرده.اشکال ما نابینایان دقیقاً همینه که هیچ وقت هیچوقت هیچوقت نمیتونیم یه جا با هم کنار بیایم.
    به قول سارا دوستمون که قبل از شما پست گذاشته ما فقط بلدیم به جای خوشحالی از پیشرفت هم نوعانمون اونو هر چه بیشتر زمین بزنیم.
    بعضی از هم نوع های ما دقیقاً منتظر فرصتی هستن که ما رو از اهدافمون منصرف کنن..پس برای پاد زهر زدم به اونا بیشتر و قاطع تر باید جلو رفت.
    من به شخصه دریافتم هر کی بیشتر به من حسادت کنه و بیشتر در صدد زمین زدنم بر بیاد منم بیشتر انرژی پیدا میکنم ادامه بدم.
    آره…

  10. 10
    مرتضی مصدق says:

    دوباره سلام دوستان عزیز. از همه شما سپاسگزارم. از لطف زهره خانم بسیار ممنونم، من نگفتم از این محله میرم چرا که مجتبی فردی محترم است و هر جایی را باید به حرمت صاحبش نگاه کرد، ضمناً من همیشه در خدمت دوستان هستم، چه زهره خانم یاسر خان و بقیه، به سؤالات شما نیز با کمال میل پاسخ می دهم، از نظر سعید نیز متشکرم، اما مصطفی عزیز، حتماً می دانی که من آغازگر نبودم، ثانیاً آنچه به من گفته شد الحق انتقاد نبود، ولی راست می گویی، من خیلی تند رفتم، خوب شاید درست همان روزی که مطالب آن فرد را خواندم، از جای دیگری نیز عصبانی بودم، ای کاش یکی دو روز بعد جوابش را می نوشتم، خلاصه گذشت، بعدش این که اصلاً تقصیر مجتبی نیست، تقصیر ماست، در مورد مطالب مذهبی نیز فکر کنم حق با مجتبی است، مصطفی جان، این مسائل خیلی ربطی به مسائل مذهبی ندارد، خلاصه ما در این محله هستیم، جاییم نمیریم، البته این نظرخواهی راجع به آموزشها دلیلش صرفاً این ماجرا هم نبود، راستش احساس کردم خیلی از شما آموزشها را دانلود نکرده اید، گفتم که نظر بدهید تا همگی بدانیم، کلاسها برگزار شود یا نه، مجانی باشد یا خریدنی، چرا که اگر من ضبط کنم و استقبال کم باشد، فقط فضای محله را اشغال کرده است. گفتیم با کمک یکدیگر راهی بیابیم که به نفع همه باشد. باز هم ممنون.

    • 10.1
      مصطفی says:

      دوستان و آقا مرتضی من باز هم تاکید دارم، کامل کامنت قبلیمو بخوانید. در توجیه به علت لزوم وجود مطالب مذهبی در سایت دو دلیل مهم بیان کرده بودم که از ذکر دوباره آنها اجتناب میکنم، من فکر میکنم همین دو دلیلی که مطرح شده اینقدر کافی بوده باشه که نیاز به بحث و کش دادن بیشتر این موضوع نیست، ولی آقا مرتضی گل، تو هم مثل برادر من بچه مثبتی هستی و منطقی، آفرین، عزیزی.

  11. 11
    معراج says:

    سلام من تازه با این سایت آشنا شدم با خواندن این نظرات تعجب کردم فکر میکردم اینجا دیگه از این حرف ها خبری نیست واقعا متاسف شدم.

  12. 12
    سارا بشارت, says:

    واقعاً عجیبه من هر دیدگاهی برای شما میذارم تأیید نمیکنید…خب از این به بعد دیدگاهمو بیان نمیکنم.
    خدا نگهدار

  13. 13
    امید علیوردیلو says:

    سلام به همه هم محله ای های گل، بابا این اختلافات رو کنار بذارید تا ما نابیناها باهم اختلاف داشته باشیم هیچوقت نباید انتظار پیشرفت داشته باشیم به نظر من آقا مرتضی ادامه بدید خیلی عالیه نمیدونم ما چرا نمیخواهیم همدیگه رو تحمل کنیم یه کم کوتاه بیاییم من باز تاکید میکنم تا ما باهم دیگه مشکل داشته باشیم تحت هیچ شرایطی نمیتونیم جلو تر بریم و به برج پیروزی برسیم

  14. 14
    ساجده says:

    سلااام به استاد خوب و مهربونم آقای مصدق .
    من که همه ی درس ها رو مرتب دانلود میگنم .باور کنید سر درس 3 اکانت من تمام شده بود و نمیتونستم دانلود کنم خودم رو کشتم و مجتبی رو هم پیر کردم تا بالاخره تونستم اکانتم رو شارج کنم و درس رو دانلود کنم این رو گفتم که متوجه بشید که آموزش های شما چه قدر واسه من به دیگران کاری ندارم ولی واسه من چه قدر ارزش داره .با حرف های امید هم موافقم دوستان خواهش میکنم بیاین با هم صادقانه خوب باشیم و از پیشرفت هم هرص نخوریم لذت ببریم این جوری باعث میشه که با هم رقابت سالم داشته باشیم و همه با هم موفق بشیم .
    همه شما دوستان و اساتید گلم رو صادقانه دوست دارم و واسه موفقیت روز افزون تک تکتون از سمیم دلم دعا میکنم …

  15. 15
    پریسا says:

    سلام. آقای مصدق عزیز. من تا امروز صبح جریان رو نمی دونستم. تا پست شمارو خوندم و رفتم نظرات هر4درس رو دیدم. این که تا الان شوکه بودم بماند. نمی خوام چیزی در مورد اون کامنت ها بگم ولی یک چیزیرو دلم نیومد نگم.
    من نه درس های شمارو دانلود کردم نه چیزی از پست های انگلیسیتون سرم شد و میشه ولی به یک چیز باور دارم. اگر خودم جای شما بودم این همه نظر موافق برام کافی بود که دیگه اصلا حرف توقف رو نزنم. به احترام این همه نظر موافق و این همه هم محلی مشتاق که هفته هفته منتظر آموزش های شما هستن و اگر کمی دیر کنید اعتراض می کنن که چرا اینقدر دیر آموزش می ذارید. من آموزش های شمارو نگرفتم و نمی دونم ایراد هایی که گفته شد بهش وارد هست یا نه. ولی می دونم خیلی ها به طرفداری از شما نظر دادن و همچنان دارن نظر میدن و خیلی ها اینجا هستن که واقعا دلشون نمی خواد شما آموزش هاتونرو کات کنید. زهره و ساجده و یاسر و بقیه مثال های گویای این خیلی ها هستن. حتی خود من که توی ماجرا نیستم واقعا دلم نمی خواد متوقف بشید. از شروعی که اینقدر با شوق بود انتظار ادامه میره نه توقف. من از بیرون ماجرا همراه بقیه ازتون می خوام پست بالارو اصلاح کنید و حرف توقف کار رو ازش حذف کنید. دلم خیلی می خواد عنوان درس4آموزش زبانرو روی پست بعدی شما ببینم تا خاطرم جمع بشه.
    خوب بابا ممنونم یواش تر تشویق کنید تا صدا به صدا برسه.
    از شوخی گذشته توقف شایسته اون شروع نیست. اون هم فقط به دلیل یک انتقاد و یک سری سو تفاهم و یک تفاوت بینش.
    به امید ادامه آموزش های آقای مصدق عزیز و به امید فردا.

  16. 16
    saeed says:

    با دورود فراوان تصمیم گرفته بودم که دیگر نظری نگذارم.مرتضی خان شما این تصمیمی که دو روز پیش گرفتید همان چند روز پیش تر قبل از اینکه این بگو مگو ها شروع شود میگرفتید این مسائل پیش نمیآمد بگذریم.من تمامی چهار آموزش شما را گرفته ام ولیکن نمیتوانم بخودم اجازه دهم بشما بگویم ادامه دهید یا ندهید.صلاح مملکت خویش خسروان دانند بامید پیشرفت هر روز گوش کن.

دیدگاهتان را بنویسید