شكايت بيثمر مجتبي از تو

يك پرس چيپس، يك دانه پيتزايي كه مخصوص ميخوانندش، يك دانه سالاد اندونزي كوچك و يك دوق، همه ي اينها به جاي دو، يكند. همه ي اينها براي فقط يك نفر! آه و افسوس كه جاي تو ميليارد بار اينجا رو به روي من خالي خاليست. نيستي كه بي قرار خنده هايت كنيم. نيستي كه من حس حمايتت را، آرامش بودنت را، نغمه ي خوش اميد دادنهايت را، تو را و تو را و خود خودت را داشته باشم. حالا همه سفارش هاي من قيمتش زير پانزده هزار تومان ميشود، فقط به خاطر نبودنت. به خاطر اينكه نيستي تا با چنگالهايمان دو نفري به يك تكه ي خلالي شكل از سيب زميني سرخ شده حمله ور شويم، نيستي تا بجنگيم تا سهم سالاد بيشتر نسيب هر كداممان بشود. نيستي تا در هم ريختگي نوشته ي من را پر پرش كني. حالا، من مسموم، فقط براي زنده كردن خاطره هات حتي براي يك مقطع كوتاه هم كه شده، قصد بازي با جسم و جانم را كرده ام و پيتزاي مخصوص با چيپس، در عين مسموميت سفارش داده ام. يك ديوانگي محض، كه فقط خودم ميفهمم چه و چرا. تو نيستي تا چك چك عرقهاي تميزت روي گونه هام اشك شوق شوند. پس مينويسم و پاك ميكنم و باز مينويسم، مگر كمي از اين دلشوره ي سميم تخليه شود و تعديل كند از خود بيخود بودنم را.

تو نيستي، هيچ اثري هم غير از عذاب نبودنت از تو نيست. بويت نيست، عطرت نيست، دلتنگيت نيست، دستهاي حلقه شده ات به دور گردنم نيست، لباس هات نيستند، تاپت نيست، شلوارت نيست، شرتت نيست، جوراب هات نيست، گرمايت نيست، پوستت نيست، گوشتت نيست، استخوان هات نيست، بدنت نيست، حتي وزن ساختگي بدنت كه روزي در خيالم روي سينه ام حسش ميكردم ديگر نيست.

بيزارم، از خودم، از چيزي به نام عشق كه به خيال خامم هيچ وقت اسيرش نشدم و اين است انتقام هميشگيش از من، كه لحظه هاي ابر سان را، در نظرم يك عمر جلوه دهد، كه آشنايي و جدايي من و تو را كه يك روز بيشتر طول نكشيد، يك قرنش كند و مدام توي سرم بزندش، و با اقتدار، بگويد تو داري به خودت دروغ مي گويي و تو اسير شده اي آن هم اسير عشق، از نوعي كه مرگ شايد بايد برايت به صرفه تر باشد.

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در خاطره ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

12 Responses to شكايت بيثمر مجتبي از تو

  1. 1
    مصطفی says:

    سلام و وقت به خیر! راستش چیزی که من حالیم شد، این بود! خب، احساسی بود، قشنگ هم بود! خیلی جالب بود! نشان میداد که تو هم کم و بیش آدم گل و بامرامی هستی ها پسر، تو هم دل پر درد و غوغایی داری مؤمن، تو هم خیلی باحالی، ولی دادا! از دستم ناراحت نشو، بعضی از کلمات هم توش بود که تو ذوق میزد، قلمبه و همچین …!… بود! شاید اثرات مسمومیت باشه، هان؟ خلاصه بد نبود!…
    بگذریم. دوستان، میخوام یه چیزی بگم، شاید با ربط باشه، شاید بی ربط. ولی چون صحبت از احساس و احساسی و احساسات و این چیز ها کردم گفتم چیزی که روی مود فعلیم در اسکایپ هست رو این جا بذارن، شاید خریدار داشته باشه
    مودم این بود!.
    دوستان عزیز!این یکی از قشنگ ترین و غم ناک ترین آهنگ هاییست که تا حال شنیده بودم!واقعا ما باید این پندیات رو آویزه گوش مون کنیم!نظر یادتون نره!
    http://dl11.tk/7.mp3

  2. 2
    TAVAHOM says:

    مجتبی خیلی خوشم اومد. از همه اش خوشم اومد. احساسی کاملا قابل درک و کاملا ملموس بود. این رو کسی میتونه بنویسه که درک کرده باشه. دلم واسه تو نه که درکش کردی واسه خودم میسوزه که درکش میکنم ولی قابل بیانش نیستم.

  3. 3
    سارا says:

    خیلی زیبا بود. من شیفته اینجور عجیب غریب نوشتن شما هستم آقا مجتبی.

  4. 4
    mahmood reza says:

    درود نیست که این حرف ها رو میزنی اگه بود میگفتی کی میشه از دستت خلاص بشم کی میشه چند روزی بری خونه ننت نبینمت پس تو امروز کلاس نداشتی و چیز های دیگه خوب حال که نیست خوش باش با خاطراتش

  5. 5
  6. 6
    یکی که دلش گرفتهست says:

    خیلی قشنگ هستن این مدل نوشته های شما. خیلی. ای کاش من هم می شد بنویسم. نمیشه نمی تونم. ولی اینجا، زیر نوشته شما دلم نیومد بی نظر رد بشم. تمام این ها که نوشتید معناش یک جمله بود و هست.
    (دلم تنگ شده برات)
    خوش به حال شما که نوشتید. من هم دلم نوشتن و گفتن می خواد. بذار اینجا بگم. دلم تنگ شده. دلم تنگ شده. به خدا دلم خیلی تنگ شده. ای کاش این دلتنگی و این خاطره های وحشتناک که هر جا میرید هستن و هستن و هستن دست بردارن از سرتون. از سر من که دست برنداشتن. همه جا هستن و شدنی نیست که بدون اشک از جاهایی که هستن رد بشم. کاش تموم بشه. کاش فقط تموم بشه. برای من، برای شما، برای هر کسی که اینهمه دلش تنگه. کاش می شد که من هم بنویسم. نمیشه ولی با عرض معذرت من بعد از خوندن نوشته های اینطوری شما توی دلم خودمرو شریک کلماتتون می کنم و با خودم فرض می گیرم که جای من هم نوشتید و با هر کلمه: بارون، بارون، بارون.
    دیگه چیزی بلد نیستم بگم جز تشکر. لطفا گاه گاهی که دلتون تنگ شد از این نوشته ها اینجا بذارید تا من بتونم بگم من هم همینطور. تا بتونم پیش خودم بگم که چقدر دلم تنگ شده. تا بتونم ببارم.

  7. 7
    TAVAHOM says:

    مجتبی مجتبی مجتبی
    من این مطلب را دوباره خوندمش و باز هم … .
    بار دیگر هم باید بخونمش

دیدگاهتان را بنویسید