ما نابيناهاي شعاري حق هم داريم به جايي نرسيم!

سلام بچه ها. مي دانيد؟ راستياتش خوب كه فكر ميكنم، با خودم كه بالا و پايينش ميكنم، بر اندازش كه ميكنم، ميبينم كه ما اگر به جايي نميرسيم، حق داريم كه نرسيم. ما اگر با اين وضعيتمان به جايي برسيم، واقعا جاي تعجب دارد و در حد معجزه است. خوب يادم هست كه قديم تر ها نسبت به حالا خيلي بيشتر از بي تفاوتي قشر نابينا و كمبينا شكايت ميكردم ولي اين شكايتهايم كم و كمتر شده است. نه اينكه اوضاع ما بهتر شده باشد، نه اينكه به جايي رسيده باشيم، بلكه شايد من هم به مرض بي تفاوتي دچار شده ام و شايد واقعا جوش زدن بي فايده است. چند روزي پيش، از اينكه كم نظر ميدهيد شكايت كردم و همه گفتيد كه يا علاقه نداريد، يا وقت نداريد، يا حال نداريد، يا نياز نميبينيد، يا هم كه يك اتفاقي مي افتد كه در نهايت نظر نميدهيد. اول هاي كار، سرخورده ميشدم چرا كه فكر ميكردم فقط محله ي ما و اين پايگاه است كه از بي تفاوتي اعضايش رنج ميبرد ولي سرخوردگيم زماني عميق تر شد و اوضاع فكريم وقتي وخيم تر شد كه به مرور زمان، متوجه شدم در اكثر جمعهاي نابينايي، اين مرض بي تفاوتي هست. البته به مرضهاي ديگري نيز كه ما نابيناها داريم پي بردم ولي خوب، فعلا همين كه زاييده ام را بزرگ كنم تا بعديهايش. مثلا خودتان مراسم كارگاه آموزشي جناب اقاي علي اصغر اسدي را دريافت بفرماييد و به عينه مشاهده كنيد كه نصف بيشتر جمعيت حاضر، براي گذران وقت و براي تفريح در سالن مانده اند. هيچ كس مايل به بهره گيري از اطلاعاتي كه آقاي اسدي و دوستانش ارائه ميكنند نيست. انگار كه خاك مرده روي اين جماعت نابيناي حاضر در كارگاه ريخته باشند، تقريبا براي هيچ كس تفاوتي ندارد اين دستگاه هاي گوياي ارزنده و اين نرم افزار هاي كاربردي كه ميتواند منجر به اشتغال شود چيست، كجاست و چگونه بايد به دستشان آورد. حالا متوجه شدم كه نبايد از شما و ديگر دوستان، انتظار داشته باشم كه در مورد اطلاعيه هاي انجمن نظر بدهيد. حالا فهميدم كه انجمن موج نور، هر چه قدر هم توي سر خودش بزند كه امكاناتي، شغلي، كتابي، چيزي براي نابينايان تهيه كند، از هر صد نفر، ده تا حد اكثر بيست نفر حاضرند ببينند آن محصول چه بوده است. خودمان گفتيم كه انجمن ها فقط بچه ها را به اردو و بخور و بخواب ترغيب ميكنند و بعد هم خودمان، خود من، خود سايت ما منجر به يك اردوي مشابه اردوهاي همان انجمنهاي منفور شد. نه كه بگويم خوب يا بد بود. ميخواهم بگويم انگار كه اين يك مشكل ريشه دار باشد و ريشه اش ناشناس است. من به حرف ad رسيدم كه به من ميگفت: “مجتبي خيلي مسخره اي كه ميخواهي كتابخانه راه بيندازي. برو جمعش كن. همه وسط راه، ولت ميكنند. برو چرت و پرت نگو. برو عمو. كله ات داغ است يك چيزي مي گويي.” انگار بد  هم نميگفتي ad. از نزديك به هزار نفري كه اطلاعيه ي كتابخانه ي من را در محله ام و در تمام گروه هاي نابينايي خوانديد، فقط ده نفر از شما اعلام آمادگي كرديد. شش نفر حاضر شدند كتابهايشان را در اختيارم قرار دهند و چهار نفر هم حاضر به كمك مالي شدند كه اين جاي تاسف بسيار دارد. ولي من هم بايد خر بشوم. اصلا من شايد خر هستم و خودم نميدانم. بله. اگر نبودم كه زود تر از اينها همرنگ جماعت شده بودم. حالا همرنگ جماعت نيستم كه اين گونه رسوايي من دارد توي چشم ميزند. بله. تاوان اينكه من همرنگ بي تفاوت ها نشدم، اين است كه رسوا بشوم، كه وقتي مي گويم نگهداري اين محله درد سر دارد، به من گفته شود كه اگر نميتواني خوب جمعش كن و منت نگذار، به من گفته شود تو كه نميتوانستي بيجا كردي سايت زدي. بله. يا نظر زير اين نوشته نميرود، يا اگر هم برود، همه از موجهاي مثبت و مستند راز سخن مي گوييد و اينكه آدم نبايد جوش بزند و زندگي زيباست. بله. همين است كه پول خوان و رنگ خوان و هيچ ابزار فارسي مستقل كننده اي نداريم. همين است كه اكثر ما ها شغلي نداريم. بله. هي من براي خودم و شما بنويسم و مثل چند ميليون فيس پوكي كه كمپين خليج فارس راه انداخته بودند، فقط به حرف و به شعار محدود باشيم. واقعا غير از نوشتن در اين سايت ها و غير از نظر دادن در مورد اين نوشته ها، چه كاري بايد انجام بدهيم؟ خوب اگر كتابخانه بد است بگوييد بد است و راه حل بدهيد. اگر خوب است اصلا خودتان سرپرست كار بشويد. اگر كتابهاي انجمن موج نور اصفهان خوب است كه بخريد و اگر خوب نيست، بنويسيد چرا خوب نيست تا كتب بعدي خوب بشود! در مورد حقوقي كه از ما پايمال ميشود، نظر بدهيد، پيشنهاد بدهيد، اگر كارگاه اسدي خوب است كه گوش بدهيد و استفاده كنيد، اگر خوب نيست كه چرا شركت ميكنيد؟ امير برنامه ميسازد، مرتضي و داوود آموزش زبان تهيه ميكنند و ما انگار نه انگار كه اتفاقي افتاده باشد. بعضي داوطلب شدند مسئله ي ابابصير و پولهاي هنگفتي كه به اسم ما نابيناها بالا ميكشد را از طريق قانون پيگيري كنند ولي كسي نبود كه اطلاعات در اختيارشان قرار دهد با اينكه مي دانم كساني هستند كه مي دانند، اينجا را مي خوانند و مي توانند ولي نم پس نميدهند. همينطور مثل بوق نشسته ايم گوشه ي خانه هايمان، خيال كرديم از آسمان خوبي ميبارد. به خدايي كه ممكن است قبولش داشته باشيد، تا خودمان نجنبيم جز بدي، جز سو استفاده از حقوقمان چيزي بر ما جماعت بي تفاوت  نميبارد. اين هم مهملات امشب من بود شما زياد جدي نگيريد. فردا كه شد، حالم كه خوب شد، قول ميدهم همه حرفهايم را پس بگيرم و از همه ي شما معذرت خواهي كنم.

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در صحبت های خودمونی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

24 Responses to ما نابيناهاي شعاري حق هم داريم به جايي نرسيم!

  1. 1
    cheshmak says:

    من این کامنت را نگذاشتم که شوخی کنم بگم قهرمانم یک حرف جدی دارم با همه
    خوب گفتی کتاب خانه را چهار نفر پایه شدند
    درسته؟
    خداییش با کدامشان با همان چهارتا صحبت کردی درست حسابی بجز دوستان خودت
    من که یک پست جداگانه زدم حاضر شدی یک بار با هم با همان چهار نفر یک ساعت حرف بزنیم
    کتابهای موج نور را من نظرم را در همان نظر سنجی و بارها و بارها به آقای ایزدی و رفاهی گفتم
    تا وقتی خودت با انجمن موج نور مشکل داشتی هیچی نبود حالا چرا قاطی کردی ما می گیم حتا در مورد همان جلسه که سال قبل از موج نور ضبط کردی و یک قسمت از بحث هم در مورد روان شناسی بود. یادت هست که آقای حاتمی هم بود من به ایمیلی که اون آقا که اسمش را یادم رفت ایمیل دادم و گفتم حاضر به همکاری هستم. حتا به مهندس رضایی یا رفاهی هم دادم
    ما اگه تو این سایت اردو گذاشتیم قبلش هزارتا کار کردیم می گی چیچی از جمله همان آموزشهایی روان شناسی که من دادم و بازخوردهای بسیار داد که خودت زحمت گذاشتنش را کشیدی
    پستی که سحر در مورد بیرون رفتن با شوهرش گذاشت موجب شد من تصمیم بگیرم در مورد ازدواج نابینایان یک تحقیق کامل انجام دهم علمی که قابل رد و تعید باشه این ها چیه به نظر خودت
    با همان جمعی که رفتیم بیرون با یکی شان دیشب دو ساعت تلفنی صحبت کردم و کلی اطلاعت جدید گیر آوردم که خوب نمی شود بگم چی بود که اسمش لو نرود
    خیلی چیزهای دیگر که حال گفتنش نیست ولی مجتبی عزیز یک چیزی
    تو هم مشکل مرا داری فقط انتقاد می کنی حتا خودت یک قدم بر نمی داری من هم همین کار را می کردم و حالا هم کم و بیش می کنم
    من این نظرت که نابینایان بی تفاوتند خیلی قبول دارم خیلی ولی راه کارش این نیست راهکارش کنار گذاشتن غرور است تا با هم بنشینیم و مشکلی حل کنیم کاری که هیچ کدام نمی کنیم
    بیایید رویکردی بجز قاطی کردن در پیش بگیریم به خودم هم هستم ها مجتبی را فقط نمی گویم

  2. 2
    saeed panahi says:

    سلام مجتبا جان خوبی دادش من تازه این محله را یافتم ناراحت نباش همه یجور مشکلات دارن بخدا سایتت حرف نداره من همیشه دعات میکنم امیدوارم موفق باشی اگه دوست داشتی شمارتو بزار تا باهات صحبت کنم بازم میگم چشم امید ما نابیناها بشما ها هستش

  3. 3

    آخ که گل گفتی مجتبا
    این همون رنج و دردی هست که من سالهاست دارم میکشم
    بیتفاوتی تنبلی توقعات بیجا غرور و خودپسندی انتظارات نابجا در بین خیلی از جوامع نابینایی به امری عادی تبدیل شده
    خیلی از افراد نابینا رو میشناسم که نشستن فقط انتظار دارن مسوولین واسشون کاری بکنن و چون نابینا هستند فکر میکنن یه حق و حقوق سوای بقیه ی مردم دارن
    نه آقا جون نه خواهر من توام یه انسانی مثل بقیه ی مردم از هیچ کس از هیچ جا هیچ توقع و انتظاری نداشته باش. خودت بلند شو و کاری بکن
    اگر سارا ثنا نخودی مرتضی چشمک سحر امیر رضا داوود محسن عدسی شیوا محمدرضا ساجده غنبر زهره سامان امین سمانه سعید علی نسیم آتش ترنم پژو… و….
    اگر امثال ما دست به دست هم ندیم و کاری برای پیشرفت هم دیگه نکنیم هیچ کس به دادمون نمیرسه
    تا زمانی که نزدیک 50 تا نظر زیر پست هایی با محتوای خوردن پیززا و بستنی میره و برای کار های آموزشی که ماه ها روز ها و ساعت ها زحمت کار و تلاش برده تعداد نظرات اندازه ی انگشت های یک دستم نیست و دوستان هیچ توجهی نمیکنن نمیشه نمیشه توقع داشت دیگران هم برای ما دلسوزی کنن و کاری بکنن.
    به امید روزی که بی تفاوتی رو کنار بزاریم و به معنای واقعی کلمه بکوشیم تا جامعه ی نابینایان خودمون رو بسازیم

  4. 4
    داوود چوبینی says:

    سلام مجتبی جان
    واقعاً نمیدونم باید چی بگم. بعضی وقتها به خودم میگم بابا تو که کار داری و در ضمینه تحصیلی هم داری میری جلو پس به بقیه چی کار داری خودت رو عشق هست.
    ولی از یک طرف هم دلم میسوزه و دوست دارم همنوعانم هم مانند من باشند و بتوانند در همه ی عرصه ها خودشون رو نشون بدن. واقعاً نمیدونم باید چی کار کنم. مثل پلیسی شدم که هیچ سرنخی از پرونده ی جنایی ندارد و یکسره با خودش درگیر هست.
    آقای چشمک راجع به چی نابینایان داره صحبت می کنه. وقتی آقای چشمک بیش از 90% از همنوعان ما در کارگاه استاد اسدی توانایی درک سکوت رو ندارند شما چه جوری انتظار داری که امثال مجتبی عزیز قدمی بردارند.
    وقتی برای آموزشهای من با جوابهای خودم فقط 15 دیدگاه گذاشته میشه تازه 3 تاش از طرف آقایی هست که سعی در توقف کار من داره چه طور آقا چشمک انتظار داری انگیزه ای برای کار برای همنوع بمونه؟
    بیاییم بجای پریدن به همدیگر راهی برای برون رفت از این جهالت خیلی از همنوعانمان پیدا کنیم. البته اگر راهی مانده باشد. باور کن عزیزم من خودم در کارگاه آقای اسدی بودم و از این که همنوعم حتی از درک ساکت باش هم ناتوان است بسیار از این که من هم نابینا هستم شرمنده و سرخورده شدم. چون اقلکاً 10 20 تا بینا اونجا بودن که این افتضاح رو ببینند.
    خودت اون فایلی رو که آقای سرمدی که از دوستان من هست رو گوش کن و ببین چه قدر همنوعانت در جهل به سر می برند. ببین خودت به عنوان یک روانشناس راهی برای فرار از این سرخوردگی که همنوعانت ایجاد کردن پیدا می کنی. باور کن الآن که دارم این مطالب رو می نویسم از عمق وجودم اشک می ریزم و از اینکه نمیتوانم راهی برای برون رفت از این جهالت برای همنوعانم پیدا نکنم آزرده خاطر و درمانده هستم.
    چشمک جان مجتبی جان و امثال اون چی کار باید می کردن که نکردن؟
    در آخر فقط آرزویم میتواند این باشد که خداوند یک نظر به ما کند و ما رو به سمت نور راهنمایی کند.
    نه مجتبی جان نیاز به عذرخواهی نیست.
    نیست چون واقعیات گفته شده حتی اگر در حالت عصبانیت گفته شده.

  5. 5
    shahrooz says:

    سلام دوستان. حالتون چه طوره؟ من خیلی کوتاه فقط یه نکته رو اشاره میکنم. من و امیر سرمدی و اشکان عزیز در حال تولید مجموعه برنامه های رادیویی برای نابینایان در رسانه ی ملی هستیم و هر هفته هر کدوممون به نوبه ی خودمون زحمت زیادی میکشیم. البته ببخشید که یادم رفت اسم خانم شجاع رو بیارم. 4 تا نابینا هر هفته امر و نهیهای بیشتر غیر منطقی آقایون مدیر رادیویی رو تحمل میکنیم و به هر سازشون میرقصیم تا بتونیم برناممونو حفظ کنیم. برای بهتر شدن برنامه هر کاری میکنیم. ولی دوستان این رسمش نیستها. برنامه ی هفته ی قبلمونو برید پستشو ببینید. 8 پاسخ زیرش داشت که 4 تاش پاسخهای خود امیر بود و 4 تای دیگه فقط یکیشون نظر سازنده داشت. یکیشونم که هنوز گوش نکرده نظر گذاشته بود که من دلیلشو نفهمیدم. آقای خادمی کجا رو رسمیتر و معتبرتر از رادیو میدونی که بعد از پخش 3 برنامه و یه ویژه برنامه و با حضور کسانی مثل دکتر صابری و وزیر ورزش و جوانان هیچ واکنشی نسبت به این برنامه نداشتید و حالا انتقاد میکنی و شهرو شلوغ میکنی که عقب نمونی؟ شما یه پاسخ تا حالا شده زیر پست برنامه های ما بذاری و فقط یه خسته نباشید ساده به ما بگی؟ دیگه از این بیشتر چی کار میشه کرد؟ به امید خدا پاییز که تموم شه و مدیرای شبکه این بیتفاوتی بچه ها رو ببینن برنامه رو برای زمستون ادامه نمیدن و آخرش همه میگن ما ارزه نداشتیم برنامه رو حفظ کنیم. آقای خادمی که قاتی کردی. خیلیها برای نوع فعالیتشون تو این محله از رو دست شما مینویسن. پس شما اگر از مطالب مهم سایتت حمایت لازمو نداری از دیگران توقع نداشته باش. امیدوارم به ما کمک کنید تا حد اقل تریبونی که با خون جگر به دست اومده به راحتی از دستمون نره. ممنون و ببخشید که طولانی شد.سلام دوستان. من روی

  6. 6
    شفیعی says:

    سلام
    آقای خادمی پست تأمل بر انگیزی گذاشتید من دربارش حرفی ندارم که بزنم اما درباره کتابخانه ای که پستشو توی ایستگاه و نابینایان خوندم خیلی خوشحال شدم که اگر این اتفاق بیفته افرادی مثل من که با فقر کتاب رو به رو بوده و هستن چه بهره ای خواهن برد.
    راستش هیچ نظری برای پست شما نداده بودم اما واقعاً از این ایده به هر روشی که در توانم باشه حمایت میکنم. چون یکی از دلایل عدم توجه من به ادامه تحصیل کمبود منابع و بی خبری از وجود برخی منابع برای انجام کارهای پژوهشی بوده و هست.

    آقای چوبینی از شما و کار بسیار مفیدتون یک دنیا تشکر.من هر روز به سایت شما سر میزنم و از پستهای ارزش مندتون استفاده میکنم. اما راستش زیاد اهل نظر گذاشتن نیستم و در عین حال برای شما و لطف بزرگتون احترام زیاد قائل هستم و بی نهایت سپاس گذارم. راستی نمیدونم چرا دیگه سایتتون اجازه ورود به من نمیده و میگه شما بیش از حد مجاز از سایت استفاده کردید و دیگه نمیتونم وارد بشم. ممنون میشم اگه راه حل این مشکلو بهم بگید.
    ببخشید که زیاد حرف زدم یه سؤال هم میپرسم و دیگه مزاحم نمیشم.
    کارگاهی که آقای اسدی برگذار کردن و ما فقط اطلاعیش رو دیدیم آیا فایلی چیزی ازش هست که بتونیم استفاده کنیم؟
    ممنون که حوصله کردید و اینا رو خوندید.

    • 6.1
      داوود چوبینی says:

      سلام آقای شفیعی
      از لطفی که به من داشتی نهایت تشکر را دارم.
      در مورد کارگاه آقای اسدی باید بگم که فایل دانلود لینکش تو همون اطلاعیه هست. 2 تا لینک هست یکی برای برنامهی سوم زندگی ادامه دارد و یکی برای کارگاه آقای اسدی.
      در مورد سایت هم باید بگم که من از اونجایی که هاست تهیه کردم راضی نیستم و دارم اثاثکشی می کنم یه جای دیگه تا آخر هفته این مشکل حل می شه.
      نگران هیچ چیز نباش به زودی حلش میکنم

  7. 7

    سلام به همه ی عزیزان، صحبتهای همه ی شما روی چشم نداشته ی بنده جا دارد، به نظر این حقیر اگر کسی ایده ای را ارائه می دهد، اولین فرد پیگیر باید خودش باشد، این یعنی یک اقدم کاملاً عملی برای تحقق آن انجام دهد، توی هر جمعی معمولاً افرادی که با ایده های مثبت موافقند، 90 درصد خوانندگان هستند و موافقتشان هم به خاطر مثبت بودن و خوب بودن آن ایده است، اما از این 90% عده ی کمتری حاضر به نظر دادن و اعلام این موافقت به صورت عملی هستند، بعد عده ی کمتری هم برای مشارکت اعلام آمادگی میکنند و این فقط مختص نابینا ها نیست. خوب حالا کی باید شروع کند، همیشه مهمترین قدم قدم شروع است. خلاصه اولاً برای حمایت از تمامی ایده هایی که به نوعی به پیشرفت افراد نابینا کمک کند، من چه نظر بگذارم و چه نظر نگذارم حاضرم در حد توان خود مشارکت کنم، (این را برای همیشه عرض میکنم) ثانیاً اگر کسی چنین ایده ای را میدهد باید برای شروع سریعا اقدام کند و این اقدام فراتر از تحقیق است، یعنی شروع به عضوگیری برای انجام کار مورد نظر، برنامه ریزی و عمل…. خیلی نوشتم ببخشید. فعلا یا علی.

  8. 8
    Azizol lahpajoohandeh says:

    ضمن درود فراوان خدمت هم محله های گرامی ‏! بخصوص دست اندرکاران خوشذوق! چون بنده با پست دادن دچار مشکل هستم:‏ در اینجا به چند مطلب اشاره میکنم! عدسی همان شیطان رانده شده است که به دلیل نا معلوم ‏ به مناسبت 23 مهر از این محله اخراج گردید و ‏ با دردسر بسیار دوباره با نام واقعی به محله آمد!هم محله های عزیز درست است که بنده خود را شیطان رانده شده مینامم! اما اگر به ایستگاه سرگرمی سری بزنید و خاطراتی که در وصف آلاچیق نوشته ام را با دقت مورد تجزیه و تحلیل قرار دهید! متوجه خواهید شد که:‏ برای ‏ بهتر رفع ‏ کردن مشکلات ‏ باید ‏ چگونه عمل کرد!‏…

  9. 9
    علی اصغر اسدی says:

    با سلام به شما دوستان گرامی نابینا و کمبینا و نیز همدلان بینایی که چه بسا در این فاصله هر از گاهی سری به این سایت زده باشند و به بیان دیدگاه خود پیرامون مطالب مختلف دست زده باشند.
    بنده در گروههای نابینایان که چه بسا پر از همنوعان فرهیخته نیز باشد، عضویت ندارم و به طور تصادفی مطلع شدم که پستی در این وب سایت پیرامون کارگاه آموزشی بنده قرار داده شده و از سر کنجکاوی به این محله سر زدم و برخی از دیدگاههای دوستان عزیز را خواهندم و شاهد گله ها، خشم، ناامیدی و در عین حال مهربانی و همدلی دوستان عزیز بودم.
    همین امر من را بر آن داشت که در این مورد، دیدگاه خودم را نیز برای شما دوستان بیان کنم.

    با وجود بی مهریهایی که از سوی برخی دوستان گاه و بی گاه دیده می شود، تصورم این است که ما مجبوریم مانند آب عمل کنیم نه مانند تیشه.
    در واقع، منظورم این است که تیشه برای رسیدن به هدفش و ایجاد راهی از میان سنگ با خشونت عمل می کند و چه بسا سختی سنگ، باعث شکستن نوک تیشه شود.
    ولی آب با آرامش و صرف زمانی به مراتب طولانیتر، حتماً به هدفش می رسد و راهی از میان سنگ خارا مییابد.
    به گمانم، راهی جز صبر و شکیبایی وجود ندارد.
    من هم از دوستان خود گله مندم که آنچنان که باید و شاید، سکوت را در آن روز رعایت نکردند و بنده به سختی توانستم انسجام مطالب خود را حفظ کنم.
    با این حال، بز هم در هر جای این مرز و بوم پرگوهر که بتوان گره ای از کار همنوع گشود و وقت و گرفتاریهای شخصی به بنده اجازه ی حضور در آنجا را دهد، به آنجا خواهم رفت تا شاید بتوانم با اطلاع رسانی به همنوع خود، گوشه ای از دنیای او را که نا امیدی آنرا به سوی تیرگی کشانده روشن سازم.
    به آنجا خواهم رفت تا شاید دیدگاه یک فرد بینا را پیرامون همنوع نابینای خود تغییر دهم.
    در همین یک ماه اخیر، من در سه شهر دیگر م چنین کارگاههای آموزشیی را برپا کدم که ین همه با همت یک همدل بینا، آقای صَفَر دادور میسر شد.
    ما نمونه ی چنین کارگاههایی را در استان خوزستان و در شهر اهواز و نیز در شهر تبریز برگزار کردیم.
    به راستی سفر و توضیح دادن و باز هم توضیح دادن مکرر دانسته های من که در برابر نادانسته هایم بسیار اندک است، امری طاقت فرساست ولی کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من.
    به هر حال دست کم تا این لحظه با وجود تمام بی مهریهای موجود، ناملایمات و دوستانی که گاه به جای اینکه یار شاطر باشند بار خاطرند، هنوز عرصه ی اطلاع رسانی را خالی نکرده ام و همچنان به این کار ارزنده ادامه می دهم.
    نمی دانم شاید روزی من هم خسته شوم ولی امیدوارم شاهد چنین روزی نباشم.
    اگر بنا بود بنده به صرف داشتن درآمد و شغل به وضعیت باثباتی که دارم راضی باشم، نیازی به برگزاری چنین کارگاههایی نبود ولی این نیاز را با تمام گوشت و پوستم حس می کنم.
    امیدوارم بتوانم برای چنین هدفی از زاهدان تا کردستان، تا حد توانم دست یاری خود را به دوستان و هموطنان نابینا و کمبینا دهم.
    در جایی که سازمان بهزیستی بی شرمانه از مسؤولیتهای خود شانه خالی می کند، در جایی که انجمنهای مختلف در روز جهانی عصای سفید حد اکثر با موسیقی، طنز و چندین تقدیر و تشکر برنامه ی خود را برگزار می کنند، در جایی که ایران سپید و مسؤول بی خرد و بی تدبیرش برای یک مراسم وعده ی کارت هدیه و سفر زیارتی مشهد می دهند تا از درماندگی و یا ناآگاهی برخی از دوستان ما سوء استفاده کنند، من و شما چگونه می توانیم خاموش باشیم و به رسالت خودمان عمل نکنیم؟
    اگر من فقط و فقط قراربود به منافع شخصی خود فکر کنم، در این لحظه این پست را از درون مدرسه ی پرکینز آمریکا برای شما پست می کردم.
    شاید هم از درون دانشگاه هلسینکی فنلاند که مرا پذیرفته بود ولی بنده به دلایلی که به هیچ وجه لازم نمی دانم به بازگویی آنها بپردازم، از پذیرش این فرصت امتناع کردم.

    درد دلهای زیادی دارم که ظاهراً بهتر است سکوت کنم و بیش از این مزاحم وقت گرانبهای دوستان نشوم و قضاوت در مورد کار خود را به مخاطبان این کارگاه و حضار بسپارم.
    چرا که بی تردید، کم نیستند کسانی که با شنیدن این فایل، به قضاوت در مورد آن و کار بنده خواهند پرداخت و البته که در این مورد بی گمان، همه ی دوستان حق قضاوت دارند و امیدوارم که با رعایت انصاف در این منصب
    بنشینند و به نقد سازنده دست زنند، نه به تخریب.
    چرا که تخریب، به امری شایع در میان دوستان نابینا بدل شده است و همین تخریبها باعث شده که همیشه و همیشه ترجیح دهم از تمام انجمنهای ویژه ی نابینایان دوری گزینم و تنها و تنها ارتباط خود را با سازمانهای بین المللی و ان جی او ها حفظ کنم.
    در پایان، از حضورم به عنوان یک مهمان ناخوانده در جمع شما فروتنانه پوزش می خواهم.
    با آرزوی بهترینها، یا علی مدد، خداحافظ.

  10. 10
    مسعود میر خلف says:

    به نظر من حق با مجتباست ولی این
    سؤال همیشه تو ذهنم هست که چرا افرادی که به شهادت دوست و دشمن از نظر اطلاعات عمومی در ضمینه هایی مانند کامپیوتر, زبان و غیره سر آمد هستند چرا باید در ادارات و مؤسسات فقط در نقش اپراتور باشند.
    آن هم کسانی که سالیانیست به این موفقیت ها نایل آمده اند؟
    دیگر آن که افرادی از گروه ما که به هر دلیل موفق شدند به مدارج و مقعیت های عالی برسند دیگر اعضا را مشورت نمی دهند که چه گونه می توان سریع تر به چنین موفقیت هایی رسید. ممنون که وقت گذاشتید و این مطالب را خاندید .

  11. 11
    ابوالفضل سعیدیفر says:

    با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز. شرمنده چند روزی نبودم که دیدگاه بزارم. درسته. من حق رو به آقای خادمی میدم که خودمون باید اول چیزی رو بخواهیم تا به دست بیاریم ولی خودم ی مشکلی که داشتم انتظار داشتم هرچی که میخوام سریع به دست بیارم ولی الآن متوّجه شدم که خودم باید چیزی رو بخوام و برای به دست آوردنش باید تلاش بکنم. ولی خیلی موع ها چیزهایی رو که میخوان راحت به دست میارند . . . . . راجع به ایستگاه نابینایان هم من تازه آمدم به گوش کن و خوشحال میشم عضوبشم فقط چجوری؟ آیدی skype من: abolfaz122l هست.

  12. 12

    سلام به همگي.
    از همگي شما معذرت ميخواهم.
    چشمك، ببخشيد كه كتابخانه را پيگيري نكردم. پيش خودم گفتم كه شايد با چهار نفر نشود كاري كرد.
    چشمك، ببخشيد كه اردو را گفتم. پيش خودم گفتم شايد اين اردو بار علمي و مفيدي نداشت يا كم داشت.
    سعيد پناهي، ببخشيد كه چشم اميدت به من است و كاري نميتوانم بكنم.
    امير سرمدي، ببخشيد كه پيش خودت فكر كردي با اين سايت شايد بشود به جايي رسيد و نااميد شدي.
    داوود، ببخشيد كه من يك مقداري ديوانه ميزنم و ببخشيد كه معذرت خواهي ميكنم.
    شهروز، ببخشيد كه نظر نگذاشتم و خسته نباشيد نگفتم.
    شهروز، ببخشيد كه تنها كارم اين بود كه لينكهاي برنامه هاي شما را مستقيم و قابل دانلود روي فضاي ميزباني امن قرار دادم.
    شهروز، ببخشيد كه شايد فكر كني قصد خصومت دارم يا شايد فكر كني دارم طعنه ميزنم.
    شهروز، ببخشيد كه شما خون دل ميخوريد و ما فقط بلديم شعار بدهيم و بنويسيم.
    پيش خودم گفتم شايد دور هم جمع كردن بچه ها كار خوبي باشد.
    پيش خودم گفتم شايد سايتم بستري باشد براي جذب مخاطبين برنامه هاي شما.
    پيش خودم گفتم شايد آموزش ها و گزارش ها و مطالبي كه اينجا قرار ميگيرد به درد بچه ها بخورد.
    شفيعي، ببخشيد كه سايت يك طوري هست كه همه ي همه نميتوانند لينك هاي دانلود را پيدا بكنند.
    پيش خودم گفتم شايد عنوان بندي مطالب و دسته بنديشان كافي باشد.
    داوود، ببخشيد كه زير پست مربوط به معرفي سايتت فضاي ميزباني را مطرح كردم و گفتم حواست باشد.
    پيش خودم گفتم شايد بخواهي از تجربه ام استفاده كني كه متاسفانه دير شد و سر تو هم مثل سر خودم به سنگ خورد.
    علي اكبر حاتمي، ببخشيد كه گاهي وقتها خاميم خودنمايي ميكند و ناخواسته، نظرات ارزنده ي امثال شما را فراموش ميكنم.
    علي اكبر حاتمي، ببخشيد كه مي دانم شما حمايت ميكنيد و اقدامي نميكنم.
    پيش خودم گفتم شايد با يكي دو نفر نشود كاري اساسي از پيش برد.
    پيش خودم گفتم جواد حسيني با كتابخانه ي ملي ايران صحبت كرده، شايد كاري برايمان بكنند. چون به اسم ما چند ميلياردي تا همين لحظه خرج شده است.
    عزيز اله پژوهنده، ببخشيد كه نميتوانم دركت كنم.
    پيش خودم گفتم شايد شما چون كار و زندگي داري، شايد بعضي از ما ها را درك نكني و از ديد بيخيالي به همه ي نوشته هاي ما نگاه كني.
    علي اصغر اسدي، ببخشيد كه من به حضور شما در انجمن مجازي نابينايان غبطه ميخورم ولي خوب چه كنم، پيش خودم گفتم شايد كه نه، حتما شان شما بالاتر از محله ي ماست.
    مسعود مير خلف، ببخشيد كه جوابي براي سوالت ندارم كه بنويسم.
    ابوالفضل سعيديفر، ببخشيد كه فكر كردي اينجا بي درد سر و راحت است و دوست داشتي همه اش چيزهاي خوب بنويسيم و ننوشتيم و ببخش اگر براي شما دانش آموز ها چيز دندان گيري نداشته ايم يا كم داشته ايم.
    همگي ببخشيد چرا كه من خودم يكي از شعاري هايي هستم كه شايد كاري نكرده باشم ولي خوب اخلاقم و خصوصيات شخصيتيم اينطور است كه زياد چيزي ياد نميگيرم و چيزي بلد نيستم و فقط در حدي هستم كه يك سايت به اين شكلي كه ميبينيد بزنم و ديگر هيچ.
    معذرت ميخواهم كه بهتر از اين و بيشتر از اين نيستم و ببخشيد كه شايد فكر ميكنيد من خودم هيچ كاري نكرده ام.
    پيش خودم گفتم شايد سر پا نگه داشتن اين سايت طي يكي دو سال آن هم طوري كه لينك هايش از كار نيفتند، كاري بزرگ محسوب بشود ولي حالا ميبينم در مقابل كارهايي كه ديگران ميكنند حتي ذره هم به حساب نميآيم و غرور كاذبم باعث شده بود فكر كنم كار خاصي كرده ام.
    همگي ببخشيد ديشب نفهميدم چه شد كه اين شد.

    • 12.1

      مجتبا جان بازم سلام
      از درون مایه ی حرفات با همه ی وجودم حس میکنم که دلخوری حس میکنم که با دلی پر جواب دوستانت رو میدی
      من شخصا به سهم خودم از تو به خاطره این که در سریعترین زمان ممکن لینک های برنامه ی مارو درست میکردی و رو سایت میزاشتی تا بچه ها دانلود کنن ازت تشکر میکنم
      وقتی پست شهروز رو خوندم باهاش تماس گرفتم و گفتم تو در این زمینه نهایت همکاری رو کردی
      این بی انصافی هست که بگیم کار تو برای سر و پا نگه داشتن این سایت کار کوچیک و کم ارزشی هست
      چون خودم یه زمانی سایت داشتم و به خاطره هزینه های زیادش اون رو تبدیل به وبلاگ کردم خوب میدونم که درست کردن همچین سایتی چه قدر درد سر و هزینه داره
      خوب میدونم که تو از طریق بخش آموزش های خریدنی نتونستی هزینه های این سایت رو دراری و داری از جیبت هزینه میکنی برای خرید هاست و آپلود برنامه های ما و امثال ما
      شک نکن برای کسانی که در جریان امر هستند ارزش کارت قابل چشم پوشی نیست
      ازت میخوام که به هیچ وجح به هیچ عنوان تردید به خودت راه ندی و بدونی که هنوز هم خیلیا هستند که قدرشناس زحمات بی دریغ تو در این سایت باشند.

  13. 13
    حسین says:

    مجتبی عزیز, از همت و تلاشت صمیمانه سپاسگزارم. تو یکی از استعدادهای خوب و درخشان ما هستی, و قدر افرادی چون ترا باید دانست. با قسمت اعظم سخنانت موافقم و وقتی داشتم مطالعه میکردم با خودم گفتم جانا سخن از زبان ما می گویی. من هم دچار این بی تفاوتی ها شده ام و تقریبا جزو کسانی هستم که سرخورده شده ام. به وضعیت تشکلها اشاره کردی, من زمانی عضو فعال یکی از این تشکلها بودم و در آنجا سمتی داشتم. دیدم که آن تشکل بر صراط مستقیم نیست, مثلا اصلا مجمع عمومی برگزار نمیکند, هیچ گاه گزارش بازرسی ارائه نمیکند, و عملا بجای تشکل, به دکانی تبدیل شده که فقط در اختیار چند نفر است و حرف باید حرف آنها باشد و هرچه که آنها خواستند باید انجام شود. شاید فکر کنی که چون دیدم اوضاع اینگونه است, گذاشتم رفتم, نه, اینطور نبود, کمر همت را بستم, و به زعم خودم خواستم که آن تشکل را به صراط مستقیم هدایت کنم, لذا دست به اقداماتی زدم و به مسؤولین آن تشکل گفتم که شما طبق اساسنامه عمل نمیکنید, عملا اعضا را حذف کرده اید, گفتم که شما اینجا را به انحصار خود درآورده اید, در حالی که هدف از تشکیل انجمن این است, که نابینایان گرد هم آیند, و هم به تمرین فعالیتهای گروهی بپردازند, و هم به تمرین و ممارست فعالیتها و امور اداری, تا وقتی وارد اجتماع میشوند, افراد 0 کیلومتر نباشند, این مباحث بالا گرفت, حتی شاید برای اولین بار یک مقاله نوشتم, و آن تشکل را نقد کردم, و انتظار داشتم که مسؤولین انجمن و دیگر طرفدارانشان با نوشتن مقاله به من جواب مستند و منطقی بدهند, ولی فکر میکنی چه کردند؟ بله, روزی بدون اطلاع من در مکانی غیر از انجمن تشکیل جلسه دادند و رأی به اخراجم دادند. اما از بین اعضا و دوستانم هیچ کس معترض نشد, انگار که اصلا اتفاقی نیفتاده بود. یا در همین انجمن موج نور سمت بازرس را داشتم, طبق وظیفه ای که در اساسنامه برای بازرس تعیین شده اقدام به نوشتن گزارش کردم که البته کار بیسابقه ای بود و هنوز هم هیچ بازرسی اقدام به نوشتن گزارش کتبی نمیکند, در این گزارش اشاره ای به یک خطای سهوی هیئت مدیره شده بود, باز میدانی چه کردند؟ بله, اول که آن جلسه را به هم ریختند, بعد گفتند که میرویم و مفاد گزارش را بررسی میکنیم و جواب میدهیم, هرچه قدر تو و دیگر دوستان دیگر از نتیجه این بررسی, با خبر شدی, من هم شدم, بعد یکی از اعضا به هیئت مدیره نگفت که آقا شما که جلسه را به هم زدید و قرار شد نتیجه بیاورید, پس چه کردید. و قضیه تمام شد که شد. درسته مجتبی جان بی تفاوتی مثل خوره به جانمان افتاده و تا به خود نیاییم و قدری احساس مسؤولیت نکنیم, اوضاع به همین منوال خواهد بود. ولی ازت خواهش میکنم که به هیچ وجه نا امید نشوی و همچنان با صلابت به کارت ادامه دهی.

  14. 14
    شفیعی says:

    سلام
    آقای خادمی تشکر از لطف فراوانتون.مشکلی در پیدا کردن لینک نبود. من خبر نداشتم که این فایل اینجا آپلود شده وقتی نوشته های قبلتر و کامنت آقای چوبینی رو دیدم متوجه شدم.
    شاد باشید

  15. 15
    Azizol lahpajoohandeh says:

    مجتبی جان باور کنید من از هیچکس دلگیر نیستم! اشتباه از طرف بنده بود که از اول نتونستم با نام خودم وارد محله بشم! بنده این باور را دارم که گرداندن یک محله خیلی سخت است و هر کسی ساز خود را کوک میکند و انتظار دارد که کسی جلو کارهای خلاف ایده های مدی را نادیده بگیرید!شما مدیر این محله هستید و احترام شما بر تک تک اعضا واجب است! فقط پیشنهاد میکنم! بعضی از شیطنتها که آسیبی به محله نمیرساند را نا دید بگیرید و با آن برخور د جدی نداشته باشید! بعضی اوقات بعضی از افراد حرف دلشان را در وصف شوخی یا لطیفه بیان میکنند:‏ و شوخی و خنده نیاز بشر است!همه جا که نباید جدی بود:همیشه نباید با بدبینی به نظرات و مطالب نگریست!بنده ذاتا فردی خوشبین و شوخ طبع هستم!‏.‏ ‏

  16. 16
    علی says:

    سلام آقا مجتبی
    من از زحمات بیدریغ شما در جهت اطلاعرسانی به دوستان نابینا از طریق این سایت پر مخاطب سپاسگزارم
    مثلا چون ما در شهرستانمان نمی توانیم امواج رادیو فصلی را دریافت کنیم به وسیله ی سایت شما آنها را دانلود کرده و گوش میدهم
    اگر بخواهم استفاده های مفید خودم را از این محله بیان کنم وقت دوستان عزیزم را می گیرم و به همین مثال بسنده کرده ام
    از تلاش های آقای اسدی به خاطر برپایی این کارگاه آموزشی هم تشکر می کنم همچنین برای این که اینگونه با حوصله و متانت کارگاه را اداره نمودند مرحبا می گویم
    ما همگی باید قدر این عزیزان نابینا که در جهت رفع مشکلات دوستان این گونه خالصانه قدم برمی دارند بدانیم و اگر از دستمان برمی آید به ایشان در هر زمینه ای که می توانیم یاری برسانیم

  17. 17
    شیوا says:

    سلام
    همین جمله آخرت که گفتی همه چیزشوخی بود باز کار را خراب میکنه…

  18. 18
    ad says:

    و علیکم سلام بر بچه ها و عقل کلهای محله میبینم که باز شعار بازارش داغه داغه!
    هی داش مجی مارو باش چطوری پسر میبینم که اسم منو تو پستت نوشتی ولی تو عذر خواهیات اسم منو ننوشتی تو نمیخوای دست از این کارات بر داری؟ آخه کی میخوای سر عقل بیایی الانم فکر کنم باد خورده به اون مخت اینارو نوشتی چون دوباره آخرش افتادی به چیز کردن.
    راستی یه چیزی برام خیلی جالبه مجی خان این مردمو سر کار میذاری هی میان اینجا نظرات پر فیضشونو میذارن بعد فکر میکنن کلی برا خودشون مفید واقع شدن حتما کلی تو پوست خودشون نمیگنجن که بابا مجی ناراحته پس چرا نابیناها اینطورین جالبه که همشونم میگن چرا نابیناها اینطوری میکنن ولی هیچ توجه نمیکنن که خودشون همون نابینا هستن و اصلا خودشونو جزو اونا حساب نمیکنن که گند میزنن تو همه چی همه خودشونو خوب میدونن خوب مشنگا شما خودتون این گندارو میزنید دیگه بعد میایید واسه کارای خودتونم نظر میدید واقعا که خیلی آخرشید
    صد بار بهت گفتم مجی دست از این بینواها بردار نابینا جماعت آدم بشو نیست گوش نکردی که نکردی یارو نظرش به اندازه ی سه تا پسته هاهاهاها
    راستی خانمای محلت کجان مجتبی یعنی اونا کلا جزو نابیناها نیستن که نظر نذاشتن یا رفتن دنبال پیتزا و پارک یا خونه ی همدیگه گل میگن گل میشنون شایدم احساس میکنن اونا از اون خوب خوباشن و اگه بحرفن جزو بد بدا میشن خلاصه این نابیناها عجب موجوداتی هستن بازم میگم جمع کنید برید کشکتونو بسابید بیخود خودتونو علاف نکنید اینجا مگه شما زندگی ندارید که نشستید مجتبی بره رو منبر شما هم براش بال بال بزنید ها
    بازم هنگیدم برم یه جا گم و گور شم هی میخوام نیام اینجا این مجی نمیزاره دیگه اعصابمو خط خطی میکنه اه.

  19. 19
    نخودي says:

    سلام
    حرف حق جواب نداره
    من از كاملاً هم يه چيزي بيشتر موافق هستم ولي چه كنيم يه دست و حتي ده تا دست هم صدا نداره … مشكل اين هست كه ما نبينا ها پشت هم رو نداريم اگه يه كسي هم بخواد شعاري نباشه كمكش كه نمي كنيم هيچ موش تو كارش مي دوونيم …..

  20. 20
    TAVAHOM says:

    سلام.
    حرف هایت را پس نگیر. حق با توست. شاید بخاطر هم این ها و چیز هایی مانند ای است که من از نام مستعار استفاده می کنم من هم حرص می خوردم اما هیچ چیز درست نشد, آخه یک دست که صدا نداره!

  21. 21
    shahrooz says:

    سلام مجتبا جان. امیدوارم خوب باشی. امیدوارم از حرفای دیشب من ناراحت نشده باشی. ولی من تمام حرفم این بود که مجتبا هم که این حرفا رو زده خودش هم یه نابیناست ولی طوری پست گذاشته بودی که انگار میخوای حساب خودتو از همه جدا کنی. ولی به واقع بیتفاوتی و بی انگیزگی با پوست و گوشت و استخوان ما نابیناها یکی شده و به این راحتیها نمیشه از دستش راحت شد. چون بخشی از این بیتفاوتی رو خودمون بین خودمون ایجاد کردیم. من و اشکان دوستم که الآن با هم داریم تو رادیو به اتفاق دوستای دیگمون کار میکنیم از سال 88 به فکر راه اندازی یک مرکز یا کانون نابینایان بودیم. حدود 3 سال به هر کسی رو انداختیم تا بالاخره تونستیم تو شهرداری منطقه ی 5 تهران در فرهنگسرای معرفت یه کانون نابینایان راه بندازیم. ولی برای کلاسهای آموزشی ما خیلیها اومدن ثبت نام کردن و در عمل هم 2 جلسه ی اول هم سر کلاسها اومدن ولی دیگه پیداشون نشد. ولی تا یه برنامه ی اردو گذاشتم همشون اومدن و دوباره بعد از اردو کسی پیداش نشد. تازه بعد از مدتی فهمیدیم که چندتا خانمی که اونجا اومدن برای کلاسها ثبت نام کردن رفتن همه جا پخش کردن که ما تو کانونمون از خانمها سوء استفاده میکنیم.دنیا رو سرمون خراب شد. کلی رایزنی کرده بودیم تا بتونیم کمکهای مالی از شهرداری بگیریم. ولی نشد و حرفهایی که از خودمون علیه خودمون زده بودن باعث شد که قیدشو بزنیم و بعد از 3 سال تلاش مداوم برای همیشه این هدفو فراموش کنیم. ما نابیناها هرکس هر کاری برامون بکنه یه حرفی داریم که براش دربیاریم. فقط به فکر تخریب همدیگه ایم. اما مجتبا جان این که تو برای این برنامه ی ما زحمت میکشی و حمایت میکنی قابل تقدیره. شاید قدری بی انصافی کرده باشم. ولی مدیرای رادیو از این حمایتهای پنهانی تو خبر ندارن. اونا این سایتو زیر نظر گرفتن و بازخورد برنامشونو کنترل میکنن. فقط بگم که اگر شرایط اینطوری پیش بره و نظرات در همین حد باشه فقط یه معجزه میتونه کمک کنه که برنامه ی ما تو زمستون ادامه پیدا کنه. اینم میره پیشه کانون حس اول که تعطیل شد رفت پی کارش. خلاصه اگر ما ضعیف بودیم و نتونستیم کارایی که کردیمو به نتیجه برسونیم تو قوی باش و مثل ما نازک نارنجی نباش و با قدرت به کارت ادامه بده. ببخشید اگر طولانی شد. خدانگهدار.

  22. 22
    پرسپولیس says:

    سلام وقتی با نابینایان زیادی سر و کار داشته باشید متوجه میشوید آقا مجتبی راست میگه.
    ویروس بیتفاوتی به همه سرایت کرده
    فقط یه چیزی رو آویزه گوشمون بکنیم
    و اون هم اینکه گوشکن انجمن نابینایان نیست.

دیدگاهتان را بنویسید