وای! مردم چه میگویند!

سلام و درود به همه دوستان عزیز
مردم چی میگن!، تا کی باید به اینها توجه کنیم.
مَردُم به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه و تا روز مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی.
برای مَردُم خیلی مهمه که تو چی میپوشی؟
کجا میری؟
چند سالته؟
بابات چیکارس؟
ناهار چی خوردی؟
چند روز یه بار حموم میری؟
چرا حالت خوب نیست؟
چرا میخندی؟
چرا ساکتی؟
چرا نیستی؟
چرا ازدواج نمیکنی ؟
چرا بچه دار نمیشی ؟
چرا اینطوری نوشتی؟ عاشق شدی؟
چرا اونطوری نوشتی؟ فارغ شدی؟
چرا چشات قرمزه؟ حشیش کشیدی؟
چرا لاغر شدی؟ شکست عاطفی خوردی؟
چرا چاق شدی؟ زندگی بهت ساخته؟
و چراهای بسیاری که تا جوابش رو بدست نیاره دست از سرت ور نمیداره.
اگر بسیار کار کنی می گویند احمق است .

اگر کم کار کنی می گویند تنبل است .

اگر خرج کنی می گویند افراط گر است .

اگر جمع کنی می گویند بخیل است .

اگر ساکت و خاموش باشی می گویند لال است .

اگر زبان آوری کنی می گویند ورّاج و پرگو است .

اگر روزه بداری و شبها نماز بخوانی می گویند ریاکار است .

و اگر عمل نکنی می گویند کافر است و بی دین .

مَردُم ذاتا، قاضی به دنیا میاد.
بدون ِ اینکه خودت خبر داشته باشی، جلسه دادگاه برات تشکیل میده، روت قضاوت میکنه، حکم برات صادر میکنه و در نهایت محکوم میشی.
مَردُم قابلیت اینو داره که همه جا باشه، هرجا بری میتونی ببینیش، حتی تو خواب.
اما مَردُم همیشه از یه چیزی می ترسه، از اینکه تو بهش بی توجهی کنی، محلش نذاری، حرفاش رو نشنوی و کاراش رو نبینی.
پس دستت رو بذار رو گوشت، چشمات رو ببند و بی توجه بهش از کنارش عبور کن و مشغول کار خودت شو

************

می خواستم به دنیا بیایم، در یک زایشگاه عمومی؛ پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی! مادرم گفت: چرا؟… پدر بزرگم گفت: مردم چه می گویند؟!…

می خواستم به مدرسه بروم، همان مدرسه ی سر کوچه ی مان؛ مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟… مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!…

به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟… پدرم گفت: مردم چه می گویند؟!…

با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟… خواهرم گفت: مردم چه می گویند؟!…

می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟… آنها گفتند: مردم چه می گویند؟!…

می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟… مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!…

اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟!… گفتم: چرا؟… همسرم گفت: مردم چه می گویند؟!…

می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. همسرم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟… همسرم گفت: مردم چه می گویند؟!…

بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در یک زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی! گفتم: چرا؟… پدرم گفت: مردم چه می گویند؟!…

می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟… زنم گفت: مردم چه می گویند؟!…

مُردم. برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟!…

از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!…

خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند. حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه دارم و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نبود: مردم چه می گویند؟!…مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، حالا حتی لحظه ای هم نگران من نیستند !!!

درباره مجتبی نیکفرجام

من مجتبی نیکفرجام ساکن شهر زاهدان، دارای کارشناسی دبیری الهیات و معارف اسلامی میباشم. تلاش دارم آنچه یاد گرفتم، در هر زمینه ای، آن را در اختیار دوستانم قرار دهم.
این نوشته در صحبت های خودمونی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

10 Responses to وای! مردم چه میگویند!

  1. 1
    مصطفی says:

    دوستان و آقا مجتبای گل، سلام، خیییییییییلیییییییی باحال بود، نمیدونستم بخندم یا گریه کنم… خیلی باحال بود، وجدانا حال کردم… ولی دوستان من هم یک کلمه بگم تا دهان همه اونهایی که مردم به شمار می آد بسته بشه، به نظر من تعادل چیز خوبیه، در همه چیز، همه جا، حتی در برخورد با همه کس. تعادل چیز خیلی خوبیه، در عبادت، ورزش، کار، پول خرج کردن، کاش همه ما متعادل باشیم، اول خودم. تا این مردم دست از سر کچل ما بردارن…!…!…! وای! من این چیز ها رو گفتم!… مردم چی میگن؟ واه!…

  2. 2
    sanna says:

    سلام مطلب مورد بحث خوبیه و صحبت هاتون کاملً مقبول منم سخت بهش معتقدم که نباید اینطور باشه و خودمون نباید بذاریم همه زندگیمون ناخودآگاه دست دیگرون بیفته ولی این نباید با یه چیز دیگه تداخل پیدا کنه همه میدونیم که ما در جامعه زندگی میکنیم و واقعً در خیلی موارد توجه و نظر مردم برامون لازمه و در جای خودش شیرینه چون به کار بردن نظرات مثبت آدمها در زندگیمون باعث میشه که خیلی اشتباه ها رو نکنیم و به خیلی جاهای خوب هم با انجام کارهای شایسته تر برسیم اما اگه من نوعی خودم نباشم و به دیگران به جای خدا تکیه کنم به خودم اجازه دادم هر کسی هر حرفی دلش خواست راجع بهم بزنه ولی اگه عکسش اتفاق بیفته چنین جراتی هم به کسی نمیدم.پیروز باشید

  3. 3
    مرتضی معصومی says:

    سلام، دورود بر شما دوست عزیز خیلی مطلب جالب و قابل قبولی بود، این را هم اضافه کنم که زندگی یک ماشین است و هر ماشین نمیتواند بیشتر از یک راننده داشته باشد پس بیایید راننده ی ماشینمان خودمان باشیم، و نکته ی دیگه این که باید با مردم باشیم و برای خودمان زندگی کنیم ، این بهترین تجربه ای است که من تا به حال در این بیست وچند سال تجربه کرده ام امیدوارم برای شما هم قابل استفاده باشد، یا حغ

  4. 4
    ساجده says:

    سلاام مجتبی عزیز واقعا مطلب جالبی بود و واقعا لذت بردم .

  5. 5

    سلام به همه.
    از دوستانی که نظر گذاشتند تشکر میکنم،
    اگر توجه به حرف مردم خیلی مورد نظر ما باشه، کلاه مون پس معرکه هست پس باید به اون بخشی از حرف های مردم توجه کنیم که بدونیم واقعا برای ما مثبته.
    موفق باشید.

  6. 6
    سارا says:

    سلام
    امان از دست مردم!!!!
    من خودم زخم زیاد از این مردم خوردم….. وقتی این مردم لباس دوست بر تن کنن که دیگه واویلا میشه!!!!!!
    اما دارم یاد میگیرم این گوش در این گوش دروازه یعنی چی. دیگه اطرافیانم کمتر توانایی ناراحت کردن من رو دارن، من تصمیم گرفتم خرم رو سوار شم!!!!!

  7. 7
    زهره says:

    درود
    من اگه میخاستم به حرف مردم باشم فکر کنم الآن مستقل نبودم و خوشحالم که موفق شدم
    البته در بعضی از زمینه ها هنوز حرف مردم واسم مهمه امیدوارم بتونم کامل بی خیال بشم

  8. 8
    سمانه says:

    سلام خیلی مطالب جالب جذاب و البته جامعی رو در مورد مردم بیان داشتید که متاسفانه تو زندگی همه ی ما وجود داره و یه جورایی خودمون هم بهشون عادت کردیم و حتی در بعضی از موارد خودمون خواستیم که مردم هم باشند درسته که خیلی از این حرفها حقیقت داره ولی یادمون نره که ما با مردم و در کنار مردم زندگی میکنیم و نمیتونیم به طور کلی ازشون فاصله بگیریم چون ما هم جزئی از این جامعه هستیم و اگر کسی هم بگه که من حرف مردم برایم اهمیت نداره به نظر من که فقط شعار داده!!!

  9. 9

    مجتبی سلام مطلبت واقعا قابل توجه
    فراموش نکنیم وقتی میگیم مردم خود ما هم بخشی از همین مردم هستیم پس اگر هر کس تفکرات خودشو اصلاح کنه به تدریج جامعه هم درست میشه
    شعار دادم آره؟ ای خدا بگم این ماهورو چی کار نکن که وقتی علامت سوال میزاری به لحن پرسشی نمیخونه.
    شاید حرف من کلیشه باشه اما عین واقعیت خود ماها هر وقت بخواهیم خیلی جاها به مراسمی بریم طوری لباس میپوشیم طوری رفتار میکنیم که مردم خوششون بیاد و دیگران بپسندن شاید حتا خودمون هم از اون نوع پوشش بدمون بیاد ولی میپوشیم چرا؟
    چون مبادا تو دانشگاه یا بیرون بگن فلانی رو ببین چه لباس تابلویی پوشیده پس هر وقت خودمون برای دیگران زندگی نکردیم و آنچه که خود میپسندیم رو ملاک قرار دادیم اون وقت باید انتظار داشته باشیم که بگیم حرف مردم هیچ اهمیتی نداره
    بزرگی میگفت هیچ وقت فکر نکن که دیگران در باره ی تو چه فکری میکنند
    چون اصولا مردم به ندرت فکر میکنند
    پر حرفی کردم میدونم موفق باشین دوستای خوبم

  10. 10
    Adasi says:

    سلام! سلام! و هزاران درود! من که هیچ کاری به حرف مردم ندارم! همه جا دلغک خوبی هستم!!! حالا اگه این محله به دلقک نیاز نداره به من ربطی نداره ‏! من دیگه جامو پهن کردم! حالا همتون باید به دنبال یه زیراب زن ماهر بگردید تا بتونید از شرم خلاص شوید!‏.

دیدگاهتان را بنویسید