وقتی شادی من متولد شد

سلام دوستان خوبم.

شب همگی بخیر.

از فرط بیخوابی داشتم توی اینترنت میچرخیدم که به یه متن جالب برخوردم خیلی ازش خوشم اومد گفتم برای شما هم بنویسم.

هنگامی که شادی من متولد شد او را در آغوش گرفتم و به بام خانه رفتم و فریاد زدم که ای همسایگان و ای آشنایان من! بیایید و بنگرید که امروز شادی من متولد شده است. بیایید و شادی مرا ببینید که چگونه در برابر خورشید می خندد.

اما بر تعجبم افزوده شد, زیرا که هیچ کدام از همسایگانم برای دیدن شادی من حاضر نشد.

هفت ماه بر بام خانه ماندم و حضور شادی خود را به اطلاع همگان می رساندم ولی کسی به صدایم گوش نداد. لذا من و شادیم تنها ماندیم و کسی به ما توجهی نکرد.

هنوز یک سال نگذشت که شادی من از زندگیش بیزار گشت و رنگ پریده و بیمار شد و جز قلب من قلب هیچ کس به عشقش  نمی تپید و جز لبان من کسی لبانش را نمی بوسید.

آنگاه شادی من در تنهایی خود جان سپرد و از این به بعد هر گاه اندوهم را به یاد می آورم شادی هایم را نیز به یاد می آورم.

یاد و خاطره چیست؟ جز برگ پاییزی ست که اندکی در باد می جنبد و به خود می پیچد و برای زمانی  طولانی با خاک کفن می شود.

“جبران خلیل جبران”

درباره سارا بشارت

بهار 68 مسافرِ این دنیا شدم. دانشجوی کارشناسی ارشد مشاوره توانبخشی. کارمند بهزیستی مددکار و کارشناس نابینایان. عاشق پاییز. اینم بگم که نابینای مطلق.
این نوشته در داستان و حکایت ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

36 Responses to وقتی شادی من متولد شد

  1. 1
    sanna says:

    سلام میگم الان که روزه

  2. 2
    cheshmak says:

    منم همین سوال ثنا را داشتم گفتم بپرسم
    خوب سوال که عیب نیست ندانستن عیب است

  3. 3
    سحر مرادی says:

    خب این پست الآن در لیست پست ها گذاشته شده اون موقع که مینویشته شب بوده. آجی سارا مطلبت خیلی قشنگ بود منتظر پست های بعدیت هستم.

  4. 4
    sanna says:

    اینُ هم میشه حدس زد ولی الان در حال حاضر روزه

  5. 5
    سحر مرادی says:

    خب دیگه این مشکل شماست که روز میخونید برید شب بخونید تا شب باشه. هاهاهاهاهاهاهاها

  6. 6
    sanna says:

    باشه عزیزم اما فعلً روزتون به خیر شب هم که شد اون هم به خیر انشا الله روز خوش

  7. 7
    پریسا says:

    سلام.
    قشنگ بود دوست من. شاد و غمگین. شادی و اندوه.
    قشنگ بود دوست من.
    ممنون.
    ایام به کام.

  8. 8
    sanna says:

    اون فرق میکنه این رو مخاطبان در هر زمانی برا اولین بار میخونن اون برنامه اسمش روشه تکرار پس یه زمانی پخش زنده داشته

  9. 9
    سحر مرادی says:

    خب آره فرق میکنه وقتی یک برنامه برای تکرار پخش میشه این کار دست صدا سیما هست ولی تعید پست ها دست مدیر هست که چه موقع تعیدش کنه. خب مدیر هم این پست رو امروز صبح تعیدش کرده.

  10. 10
    فروغ says:

    درود. خیلی قشنگ بود سارای عزیز. در مورد انتخاب مطالب و پیام های قشنگ واقعا بی نظیری

  11. 11
    sanna says:

    پس رعایت قرار دادن کلمات مناسب در پست گذاشتن چیز خوبیه دوست من ههاها حالا دعوا نکنیم اصلن شبُ روزمون به خیر مهمتر اینه که دوستمون مطلب زیبایی رو برامون گذاشت
    همیشه هم گفتم و گفته شده ترکیب شادی و غم میتونه زندگی شیرینی رو بیافرینه اینجا دنیاست و همه چی شاد و کامل نیست پیانو رو بچسب خیلی باحال بوداا

  12. 12
    tarannomebaran says:

    سلام سارای عزیز . واقعً مطلب خیلی جالبی بود. آره شادی و غم و اندوه در کنار هم ترکیب جالبی را تشکیل میدند, اگه غم و اندوه نباشه بیشتر اوقات قدر شادی هایی را که به دست میآوریم رو نمیدونیم. عزیزم منتظر پست های بعدیت هستم

    • 12.1
      سارا بشارت says:

      سلام.
      ممنون نظر لطف شماست.
      بله شادی و غم تنها در کنار هم معنا پیدا میکنه.
      دو قطره آب که به هم نزدیک شوند تشکیل یک قطره بزرگتر میدهند اما دو تکه سنگ هیچگاه با هم یکی نمی شوند ! پس هرچه سخت تر و قالبی تر باشیم فهم دیگران برایمان
      مشکل تر و در نتیجه امکان بزرگتر شدنمان نیز کاهش می یابد …

      آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ به مراتب سرسخت تر و در رسیدن به هدف خود لجوج تر و مصمم تر است. سنگ پشت اولین مانع جدی می ایستد اما آب راه خود را
      به سمت دریا می یابد. در زندگی معنای واقعی سرسختی ، استواری و مصمم بودن را در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد.

      گاهی لازم است کوتاه بیایی ، گاهی نمیتوان بخشید و گذشت اما می توان چشمان را بست و عبور کرد …

      گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری …

      گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوز که نبینی …

      ولی با آگاهی و شناخت و آنگاه بخشیدن را خواهی آموخت !!!

  13. 13
    سحر مرادی says:

    آجی سارا به نظر من در پست های بعدی به هیچ وجه ننویس شب بخیر یا صبح بخیر یا ظهر بخیر چون یه موقع مدیر دیر تعیدش میکنه بعد دیگران به جای این که منطقی نظر بدن و در مورد مطلبت نظر بدن در مورد این جور چیز ها نظر میدن.

  14. 14
    sanna says:

    خونسردی خودتُ اگه کمی هست حفظ کن سحر خانم این چیزا پیش میاد و جای خودش همه مسایل مهمه ما که به اندازه شما بزرگش نکردیم عزیز راجه به مطالب هم هر کس هر جوری صلاح بدونه و نظری داشته باشه میده آروم باش گلم

  15. 15
    سحر مرادی says:

    باشه سعی میکنم بهش فکر کنم ببینم میتونم خونسردیمو حفظ کنم یا نه! بعدشم هرکس در مورد هر پستی که نظر میده باید در مورد همون مطلب باشه نه این که از اون مطلب آتو بگیره. همیشه باید سعی کنیم در هر جایی خوب بودن اون چیز رو دریافت کنیم نه بدی هاشو.

  16. 16
    sanna says:

    امیدوارم بتونی به لطف خدا این جا محله من هم هست و هر نظری مناسب بدونم میذارم آتو هم نگرفتم و اجازه متهم کردن به کسی نمیدم انتقاد هم زیباست و خوبی و بدی رو در کنار هم میشه در نظر گرفت و خوبیهاشُ دریافت بله همینطوره

  17. 17

    مرسی سارا.
    از چند منظر این مطلب معنی داره. اما برداشت های من رو بیخیال
    این شعر تقدیم به شما و دوستای خوبم.
    در غیاب تو کسی شاد ندیدَست مرا.
    کسی از فکره تو آزاد ندیدَست مرا
    شمع خاموشمو زود است شکایت شاید
    در مسیر گذرش باد ندیدَست مرا
    دل مرغابی ناقص وسط بوم گرفت
    مدتی هست که استاد ندیدَست مرا

    • 17.1
      سارا بشارت says:

      یک دنیا ممنون آقا امیر به خاطر اشعار قشنگی که مینویسی.
      خب برداشت خودتونم میگفتید چرا بیخیال؟
      خوشحال میشدم نظرتونو میدونستم.
      “با آرزوی بهترین ها برای شما”

      • 17.1.1

        راستش سارا خانوم من که در حوزه ی ادبیات و نقد ادبی تخصص ندارم.
        اما از یک سو این شادی میتواند استعاره از دوستی باشد که با وارد شدن به زندگی آن فرد موجب خوشحالی او گشته و از این که دیگران به آن دو بی توجهی کردند آنها هم سر خورده شدن تا این که شادی قصه ی ما رفته که رفته و از رفتنش تعبیر جان دادن شده. اون جمله ی زیبا از استاد بزرگ جهان عرب جبران خلیل جبران این مفهوم رو داره که ما آدما اگر رویا هامون رو ازمون بگیرن مثل اینه که همه ی زندگیمون خاطره هامون هم میمیرن و روحمون از کسلی کشته میشه.
        پیامش اینه که نباید به خاطره ها و رویا ها آنچنان دل بست چون در اکثر موارد زود گذر هستند
        اساتید ادبیات من رو ببخشن میدونم نقدم کاملا ناشیانه بود
        من که طفره رفتم چیزی در این باره نگم به احترام سارا برداشت خودم رو گفتم.

        • sanna says:

          من که از این تفسیر خیلی خوشم اومد عالی هست نظر شما بسیار ارجمند.شادی البته یه چیز ناپای داره و نیاز به قدرت بیشتری هست برای نگه داشتنش که با اعتماد کامل به خود خدا ممکن میشه و حتی قدر شناختنُ لذت بردن از داشته هایی که فک میکنیم کوچولو هست این پروانه ی خوشبختی رو موندگار تر میکنه.تا امیدی هست و خدایی هست سردی چرا غم چرا با داشتن این باور دنیا باز خوردش رو عجیب به انسان نشون میده پس هر زمان شادی به زندگیمون سرک میکشه بهش خوش آمد بگیم با تلاش و دوستی و امید و اهمیتی هم به مخرب ها ندیم فریاد هم لازم نیست
          شاد کامُ دل آرام باشید همگی

        • سارا بشارت says:

          بسیار زیبا بیان کردید.
          البته من هم خودم رشته ی ادبیات نیستم ولی به شعر و مطالب ادبی علاقه دارم.
          ولی هستند کسانی که در این رشته تحصیل میکنند و قطعاً تفسیر شما رو درست میدانند.
          (یکیش امید همسر خودم)
          به هر حال ممنون

  18. 18
    زهره says:

    درود
    زیبا بود سارا جان
    مرسی

  19. 19
    نخودي says:

    سلام سارا جان اون قدر دير اومدم كه بگم عالي بود تكراري هست ولي بازم مي گم عالي بود، فقط نفهميدم چرا هفت ماه ؟

  20. 20
    صبا says:

    سلام. سارا جون عالی بود. برای اولین بار من این قدر دیر به یکی از پستهای محله رسیدم. دقیقا با دوستان موافقم. زندگی تلفیقی از غمها و شادیهاست، نه در پی هم بلکه در بسیاری موارد همزمان با هم هستند. نکته ی دیگه ای که از این متن میشه فهمید اینه که اصولا ما هر زمان که شادیهامون رو ابراز میکنیم، از سوی عده ای مورد بیتوجهی قرار میگیریم. عده ای بر این عقیده اند که افراد زمانی که شادند نیازی به توجه دیگران ندارند. و هر گاه که غمی در وجود طرف مقابل یافتند به کمک میشتابند. در حالی که ممکن است کم توجهی ها و برخی از بیمهریها خود عامل مهم افزایش غم باشند.
    سارا من در لحظات اولی که این متن رو خوندم، یه برداشتی ازش کردم که تا الآن هم که یک ساعت از خوندن متن میگذره دارم بهش میخندم. تو اسکایپ بهت میگم چه فکری کردم و چی شد. هاهاهاها

    آقای سرمدی نقد شما هم جالب بود. هیچ وقت برای گفتن نظرات خودتون نگران نباشید و از غلط بودن اونها نترسید. نقد همیشه هم به اینکه شخص مورد نظر در رشته ی ادبیات تحصیل کرده باشد مربوط نیست. هدف نقد این است که متن را از دریچه ی ذهن خود ببینیم با در نظر گرفتن این نکته که از همه ی قراین موجود برای رسیدن به مقصود نویسنده استفاده کنیم. نه این که هر آنچه در تخیل نویسنده هم نمیگنجید به او نسبت دهیم. نقد شما هم این قدر که خودتون فکر میکنید بیربط نبود. این هم نظر یه دانشجوی ادبیات.

  21. 21

    سلام بر همه.
    با تشکر فراوان از خانم بشارت به خاطر مطلب انصافاً آموزنده شون این شعر از خانم نرگس ارسنجانی تقدیم شما:
    زندگی سرشار از شادی و رنج و ماتم است
    رنج و درد و شادمانی، سرنوشت آدم است
    گردش دور فلک این است هشدار ای عزیز
    از ازل این بود جانا، هم چنین تا خاتم است
    خرم آن کس کز نشاطش خویشتن را گم نکرد
    آفرین بر آن که صبرش ماورای هر غم است
    هیچ کس بر کف نیاورده است، برگ ایمنی
    گر گدای رهنشین یا آن که جمشید جم است
    گه ز سوز تشنگی فریاد آرَد کودکی
    گه به پای کوچکش جوشنده آب زمزم است
    ابر گاهی از کرم دنیا گلستان می کند
    گه زمین از تشنگی، محتاج یک قطره نم است
    این جهانی کین چنین رفت و چنین خواهد گذشت
    این همه حرص و ولع، از چه، برای آدم است؟.

  22. 22
    سارا بشارت says:

    سلام بر شما و ممنون بابت ارسال این شعر قشنگ

دیدگاهتان را بنویسید