پستی از من و چشمک

سلااااااااااااااااااام بچه ها

حالتون چطوره؟

از آخرین پستی که دادم خیلی میگذره  همش میخواستم پست بدم  ولی یاموضوع به نظرم نمی اومد   یا  کارهایی که میخواستم بکنم  با شکست مواجه میشد مثلا میخواستم از چند تا برنامه گزارش تهیه کنم ولی اون برنامه ها به نظرم سرگرم کننده نیومدن

بگذریم امروز خیلی خیلی خوشحالم میدونید چرا؟

چون من دو هفته اینترنت نداشتم   یه هفتش مسافرت بودم و یه هفتش هم  فرصتش پیش نیومد که وایمکس بخرم و حالا هم از خونه عمم دارم از اینترنت مفتی استفاده میکنم

از اونجایی که من اعتیاد شدید به اینترنت دارم   امروز اونقدر هیجان زده بودم که نمیدونستم چی کار کنم

تازه امروز تونستم چند تا از بهترین دوستامو توی اینترنت ببینم و این به خوشحالیم اضافه کرد

شاید الآن اگه کسی این  پستو بخونه زیاد خوشش نیاد ولی به خدا اگه میزان اعتیاد منو به اینترنت بدونین تعجب میکنید که چه جوری زنده موندم   و کلیم از زنده بودنم خوشحال میشید.

اما دلیل  اصلی پست زدنم این بودش که مطلب مفید چشمکو که به دلایلی   نتونسته بود پست کنرو براتون بفرستم

خوب حالا همتون گوشاتونو بیارید جلو تا بگم چشمک چی گفت

جلوتر

آها حالا شد

چشمک گفت

 

سلام

نمی دونم چقدر اهل کتاب خوندن و داستان هستید.  ولی اگر اصلا هم از هیچ کتابی خوشتان نمی آید و حالتان را بهم می زند حتما این کتاب را بخوانید. اگر خوشتان نیامد هرچی فحش که هست در همین محله به من بدهید.

این کتاب صوتی در تراکهای کوتاه ضبط شده است که با کیفیت و عالی خوانده شده هست. حتا اگر هیچی هم وقت نداشته باشید می توانید در حال راه رفتن توی پیاده رو. سوار اتوبوس. قبل از خواب یا هر وقتی برای چند دقیقه بهش گوش کنید. از آنجایی که این کتاب بسیار جزاب و گیراست می کشاندتان تا آنجایی که همه کارها را کنار می گذارید و بهش گوش می دهید فقط کافی هست دوتا تراکهایش را گوش بدهید یا به قولی بگوشید

این کتاب که قلعه حیوانات نام دارد بیانگر داستان تعدادی حیوان است که آدمها را از مزرعه بیرون می کنند و ب بیانی انقلاب می کنند و خود حکومت را به دست می گیرند. شاید مسخره به نظر برسد ولی هرکس گوش داد اعلام کند تا اگر تعداد زیاد شد یک تحلیل درست حسابی در موردش بکنیم

این داستان خیلی چیزها را با زبان بی زبانی می گوید خیلی چیزها که این جا نمی توانم بگویم بگوشیدش تا بفهمید. که اگر نگوشید دیگه نصف عمرتان به فناست

 

قسمت اول

 

 

قسمت دوم

 

 

قسمت سوم

 

 

قسمت چهارم

 

امیدوارم که ازش لذت ببرید

 

 

خدانگهدار

مینا

درباره مینا

سلام. من مینا مَلِکی هستم، 23 سالمه، در رشته ی علوم تربیتی شاخه ی تکنولوژی آموزشی دانشگاه علامه طباطبایی درس می خونم. به علت ازدواج فامیلی، از بَدو تولد نابینا بودم، دلیل نابیناییم هم عدم رشد صحیح شبکیه هست. کتاب، مخصوصاً رمان رو خیلی دوست دارم، عاشق پیانو هستم و تا حدیم می تونم بزنم. به کامپیوتر هم تا حد قابل قبولی مسلطم، البته نه در حد برنامه نویسی و کارای خیلی خیلی حرفه ای. خیلی دوست داشتم برنامه نویسی یاد بگیرم ولی چون قسمت مهمی از برنامه نویسی ریاضیه کلا بیخیالش شدم. عاشق وسایل تکنولوژیکی جدیدم. از درس ریاضی و هر چیزی که توش ریاضی داشته باشه متنفرم. احساساتیم ولی اعضای خانوادم میگن بی احساسم. خخخ، البته دوستای نزدیکم میگن که تو از بس سعی کردی احساساتتو نشون ندی همه این طوری فکر میکنن. کلاً با دوستام خیلی صمیمیترم تا خانواده. یه کمی زود اعتماد میکنم که خیلی وقتا باعث شده ضرر کنم، خیلی دارم سعی می کنم این عیبم رو رفع کنم، اصولاً آدم آرومی هستم، رُکَم طوری که خیلی وقتا این رک بودن باعث آزار بقیه میشه. کمی تا حدی لج بازم، خیلی سرسختم و اگه چیزیرو بخوام ولو کل دنیا نخواد انجامش میدم و بالعکس. دوستی برام بی نهایت ارزشمنده ولی معمولاً خودم خیلی کم پیش قدم میشم و بیشتر به خاطر خجالت. متاسفانه خیلی خجالتیم شاید خیلیا بگن که رک بودن با خجالتی بودن تضاد داره. اما من از لحاظ ارتباط بر قرار کردن خجالتیم و مثلا اگه کسی نظرمو درباره شخصیتش بپرسه ممکنه تا کوچکترین عیبشم بگم خخخ. از نظر مذهبی معتدلم و سعی میکنم با همه جور عقاید ولو 180 درجه با خودم متفاوت باشه بپذیرمش. عقیده دارم طرز زندگی هر فرد از پوشش گرفته تا دین تا انتخاب همسر و غیره و غیره جز خود اون شخص به هیچکس هیچکس و هیچکس مربوط نمیشه و اگه ببینم کسی داره تو این مسایل دخالت می کنه به شدت باهاش برخورد می کنم. درون گرا هستم، راز دار بودن خیلی برام مهمه و اگه تصادفاً خودم باعث بشم راز کسی فاش بشه بی نهایت حتی بیشتر از خودش ناراحت میشم و اگه کسی رازیرو از زندگیم فاش کنه برای همیشه از دایره ی ارتباطیم خارجش میکنم. آزادی خط قرمز منه. اگه ببینم کسی یا چیزی داره محدودش می کنه یا رفتاریرو می کنه که مجبورم برای امن بودن، آزادیم رو کنترل کنم به بدترین وجه باهاش برخورد می کنم و به هر قیمتی آزاد بودنمو حفظ می کنم. البته منظورم از آزادی هرج و مرج نیست، منظورم اینه که من حق دارم برای زندگیم هر تصمیمی که دلم میخواد بگیرم ولو اشتباه باشه. راهنمایی رو با جون و دل می پذیرم اما دخالت رو هرگز. بهم میگن طرز فکرت اروپاییه و تو ایران نمیشه این طوری زندگی کرد. خخخ. مثلاً من عقیده دارم که فرزند بعد از 18 سال کاملا مختاره که با والدین زندگی کنه یا به تنهایی. به هر حال تا حالاش که تونستم همینطوری زندگی کنم و مشکل به خصوصیم برام پیش نیومده. راستی حس کردم شناس نامم خیلی خشن شد باور کنین خودم به این خشنی که اینجا نوشتم نیستم! فعلاً همین قدر یادم میاد. امیدوارم عضو مفیدی برای محله باشم. با آرزوی بهترین ها برای همگی شما
این نوشته در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, صوتی, کتاب, کتاب صوتی ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

9 Responses to پستی از من و چشمک

  1. 1
    داریوش جوادی says:

    سلام این کتاب حرف نداره. آدم از حیرت میمونه که چه طور میشه به این ظرافت و دقت بلایی که سر یک ملت میادو بیان کرد. حتماً بعد از این کتاب کتاب دیگه این نویسنده یعنی 1984 رو که در ادامه همین کتابه بخونید. مو به تن آدم راست میشه.

  2. 2
    پریسا says:

    سلام.
    من درک می کنم. چون خودم هم وحشتناک درگیر اینترنت هستم. بهم زیاد توصیه میشه که…ولی کو گوش شنوا؟ من یکی که ندارم.
    قلعه حیوانات رو خوندم.1984رو هم همینطور. جفتشون حرف زیاد داشتن و باید خوند و شنید. من عاشق کتاب به خصوص داستانم. ولی نمی فهمم چه دردم شده که گیر دادم به کتاب های تایپی و پی دی اف. از بخت بد این مدلش خیلی کم گیر میاد. هر کسی از این مدل کتاب داستان و رمان ها داره واسه ثواب هم شده به داد من برسه. ممنون.
    راستی خوب شد یادم اومد. هرچند اینجا شاید جاش نیست ولی من کار دیگه ای به نظرم نرسید که انجام بدم تا این مشکل حل بشه.
    دوست عزیز من صبا. در مورد کتاب های صمد بهرنگی من چندتایی دارم ولی نمی تونم چجوری بهت برسونم عزیز. توی اسکایپ هم نوشتم ولی مطمئن نیستم پیامم بهت رسیده باشه. هر طوری می تونی بهم اطلاع بده تا هرطور که ممکنه کتاب ها رو برسونم دستت.
    ایام به کام.

    • 2.1
      مرتضی معصومی says:

      سلام، سلام، پریسا خانم، بنده کتابهای در قالب ورد زیاد دارم، فقط شما به فرمایید که بنده باید اینها رو چه طوری به دست شما برسانم اگه میشه ایمیلتون رو به این شماره پیامک کن یا در صورت امکان به زنگ و آدرس پستی بده تا برات به فرستم (09350712866) اگه خاموش بود آدرس را در قالب یک پیام صوتی در صندوق صوتی اعلام بفرما موفق باشی.

  3. 3
    نخودي says:

    سلام مينا جون دلم برات تنگيده بود بابا بيا مثل من فقط همين طوري بنويس نمي خواد كه شاخ گاو بشكني فقط بيا جات خيلي خالي بود جدي مي گم، از دانشگاه چه خبر خوش ميگذره؟
    هان راستي من يه بار يه ترك كه نه چند دقيقه از يه ترك اين كتاب رو خوندم نمي دونم چرا ادامش ندادم ولي 1984 رو خوندم خيلي عالليه خيلي از اين مدل كتاب ها خوشم مياد و آخرش هم مثل هميشه بايد بگم قلعه حيوانت رو هم ميذارم تو نوبت
    به قول پريسا جوووننم كه سر زدن به وبلاگش روزي دوبار كارم شده ايام به كام “پريسا جون گاهي دلم مي خواد برم پست هاي سلام هم سفر رو كپي پيست بزنم بذارم اينجا پس تا كنترلم از دست نرفته بيا اينجا هم بنويس بتونم برات كامنت بذارم آخه چرا نميشه اونجا كامنت گذاشت آخه چقدر من خنگم آخه چرا نمي تونم فاير فاكس نصب كنم و آخه شما چه قدر قشنگ مي نويسي” ببخش مينا جون درد دل ما با پريسا هم اينجا باز شد … پست كتابي … پريسا عاشقشه … هاهاها

  4. 4
    پریسا says:

    سلام سلام.
    پست کتابی!. آخجووووون!.
    نخودی عزیز. شما به من لطف داری. خونه خودته عزیز. هر چند بار که دلت خواست بیا من مهمون دوست دارم و می میرم واسه مدل اینترنتیش. شوخی کردم. مهمون هر مدلی که باشه عزیزه. فایرفاکس. اعتراف می کنم که خودم هم درست بلد نیستم نصبش کنم. هر بار به بلدها نق می زنم که یا واسهم نصب کنن یا قدم به قدم بگن و من اجرا کنم وگرنه توش گیر می کنم. اینجا نمی تونم بنویسم. من هنوز زیر مبتدی هستم و اینجا ضایع میشم. بهتره من توی همون آن سوی شب بنویسم و اینجا از باقی عزیزها چیز یاد بگیرم. خدا رو چه دیدی؟ شاید1روزی تجربهم کمی زیاد شد و تونستم جایی جز اونجا هم بنویسم.
    باز هم ممنونم ازت دوست عزیز.
    خوشحالم که نوشته هام رو دوست داری.
    میناجون باز هم از این مدل پست ها اگر داری من حسابی منتظرشم.
    ایام به کام همگی شما.

  5. 5
    ghanbar says:

    درود
    مینا خانم دانشجوی خط امام خوش آمدی .
    بچه ها راست می گویند اینجا بیا بنویس به کم وکیفش نگاه نکن فقط حضور داشتهباش وبنویس .
    آخ خاطراتم را از این کتاب یاد آوری کردی یادم هست که همه همکارانم این کتار را خوانده و و چنان تعریفی از آن می کردند که واقعا از حال خودم خیلی ناراحت می شدم که چرا من نمی توانم یک شب یکی از دوستانفایل پی دی اف کتار را گذاشت اما هر چه کردم نشد و بالاخره در سایت کتابهای صوتی یافتمش ودانلودش کردم و گوشیدم و واقعا لذت بردم
    پریسا نوشتن در محله خیلی ساده وراحت است و نیازی به تبحر نداشته و ندارد بیا اینجا هم بنویس .

  6. 6
    مرتضی معصومی says:

    سلام مینا خانم، باید خدمت شما عرض کنم، که هر چه هم که به اینترنت احتیاط داشته باشی، مثل من نیستی، راستش اگه من بشینم پشت کامپیوتر نمیفهمم که چند ساعت گذشته و حتما باید کصی صدایم کنه تا بلند شم، کتاب رو هم فعلا نه گوشیدم هر وقت گوشیدمش نظرم را میزارم، راستی پریسا خانم، این وبلاگ که در باره اش صحبت کردید شخصی هستش یا آدرسش را همه دارن ما بی خبریم، در صورت امکان آدرس وبلاگ رو هم این جا بگذارید ممنون می شم

  7. 7
    cheshmak says:

    مرسی مینا عزیز که این کتاب را در اختیار همه گذاشتی

  8. 8
    پریسا says:

    سلام سلام سلام.
    آقای معصومی عزیز. aansooyeshab.blogsky.com وبلاگ شخصی منه که در هر پست داخلش1کتاب صوتی واسه بچه هایی که مثل خودم گیر کتاب هستن می ذارم. و البته همراه لینک آدرس کتاب توی همون پست هرچه می خواهد دل تنگم میگم. همیشه هم به عزیزانی که به اونجا سر می زنن گفتم شما هم اگر دلتون خواست در بخش نظرات هرچه می خواهد دل تنگتون بگید.
    کتاب های تایپی!.1مژده بزرگ واسه من.
    pri.end.13@gmail.com
    ایمیلمه. از ممنون بالاتر نمی دونم چه لغتیه که بگم خدمتتون.
    عمو غنبر عزیز. توی وبلاگ خودم وقتی رو منبر میرم گاهی همون بالا وسط حرف هام1چرت هم می زنم. اینجا که نمیشه. بهتره من همونجا بنویسم و اینجا فقط بخونم و توی کامنت ها شلوغ کنم.
    از شوخی گذشته از این که بهم لطف دارید ممنونم. خوشحالم از این که اینجا برقراره. اینجا رو دوست دارم و هر روز چندین بار بهش سر می زنم ولی ترجیح میدم همچنان در بخش نظراتش باقی بمونم.
    وای باز کش اومد و دراز شد. تا از این طولانی تر نشده،
    ایام به کام.

دیدگاهتان را بنویسید