اولین پست من

سلام دوستان. حالتون چه طوره؟ راستش من دارم اولین پستمو میذارم. راستی شما وقتی اولین پستتونو میذاشتید چه هحساسی داشتید؟ خداییش در یک ساعت چند بار بهش سر زدید که ببینید کسی نظر گذاشته یا نه؟ نترسید خود منم وضعم بهتر از شما نیست. امشب اگر خوابم ببره خیلی خوبه. چی گفتی؟ من ندید بدید بازی در میارم؟ آقا مجتبا ببین اینارو به من چی میگن؟ آخه آدم با یه کسی که تو رادیو کار میکنه اینطوری حرف میزنه؟ اگه به مدیر نگفتم بیاد بزندتون. راستی تبریک. برای چی؟ خوب معلومه دیگه تو آسیا قهرمان شدیم. گلبالو میگم بابا فوتبال که میدونم مقدماتی بود. به خانمامونم تبریک میگم. خداییش تو 4 تا تیم سوم شدن خیلی سخته ها. ولی از شوخی گذشته دم هردوتا تیم گرم. خانمامونم قول میدن تو جهانی جبران کنن. مگه نه خانما؟

ببخشید دیگه گفتم یه خورده متفاوت شروع کنم. اگر بیمزه شد با نمک خودتون یه طوری باهاش کنار بیاین. تک تکتون برام عزیزید. امیدوارم کنار هم بتونیم چیزهای مفیدی از هم یاد بگیریم. البته بیشتر من از شما یاد بگیرم. این داستان کوتاه هم هدیه ی اول من به شما بچه محلای گل. تا بعد خدانگهدار.

داستان طنز شنل قرمزی
یه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت : عزیزم چند روزه مادر بزرگت مبایلشو جواب نمیده . هرچی اسمس هم براش میزنم باز جواب نمیده . آنلاین هم نشده چند
روزه . نگرانشم . چندتا پیتزا بخر با یه اکانت ماهانه براش ببر . ببین حالش چطوره . شنل قرمزی گفت : مامی امروز نمیتونم . قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم
کوچولو و خرس مهربون بریم دیزین اسکی . مادرش گفت : یا با زبون خوش میری . یا میدمت دست داداشت گوریل انگوری لهت کنه .شنل قرمزی گفت : حیف که بهشت زیر پاتونه
. باشه میرم . فقط خواستین برین بهشت کفش پاشنه بلند نپوشین . مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بیان. می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون
. شنل قرمزی گفت : من که گفتم از این پسر لوس دکتر خوشم نمیاد . یا رابین هود یا هیچ کس . فقط اون و می خوام . شنل قرمزی با پژوی 206 آلبالوئی که تازه خریده
از خونه خارج میشه . بین راه حنا دختری در مزرعه رو میبینه . شنل قرمزی: حنا کجا میری ؟؟؟حنا : وقت آرایشگاه دارم . امشب یوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن . شنل
قرمزی: ای نا کس حالا تنها میپری دیگه !!حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی . بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران میشه
. بچه ها شاکی شدن دعوتت نکردن . شنل قرمزی: حتما اون دختره ایکبری سیندرلا هم هست ؟؟؟ حنا : آره با لوک خوششانس میان . شنل قرمزی: برو دختره …………………………………….(
به علت به کار بردن الفاظ رکیک غیر قابل پخش بود )شنل قرمزی یه تک آف میکنه و به راهش ادامه میده . پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!ماشینا جلوش نگه میداشتن
اما به توافق نمی رسیدن و می رفتن . میره جلو سوارش میکنه . شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!! نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه . با اون مرتیکه
…… راه افتادیم دنبال ننه فلان فلان شدمون . شنل قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود . نل : حالا گیر نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرین رفت گرفتش
. این دختره پرین هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بیرون . زندگی هم که خرج داره . نمیشه گشنه موند . شنل قرمزی : نگاه کن اون رابین هود نیست ؟؟؟؟ کیف
اون زن رو قاپید . نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کیف قاپی .جان کوچولو و بقیه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند میکنن . شنل قرمزی : عجب
!!!!!!!!!!!!!! نل : اون دوتا رو هم ببین پت و مت هستن . سر چها راه دارن شیشه ماشین پاک می کنن . دخترک کبریت فروش هم چهار راه پائینی داره آدامس میفروشه .
شنل قرمزی : چرا بچه ها به این حال و روز افتادن ؟؟؟؟نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتیول شد . بچه مایه دار شدی . بقیه همه بد بخت شدن . بچه های
این دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چیه . شخصیتهای محبوبشون شدن دیجیمون ها دیگه با حنا و نل و یوگی و خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .

شهروز حسینی

درباره شهروز حسینی

سلام دوستان. من شهروز حسینی، متولد 21 فروردین 1368 در تهران هستم و از همون بدو تولد دیدم که نمیبینم. تحصیلاتم رو تا پیش دانشگاهی در مدرسه ی شهید محبی گذروندم و پیش دانشگاهی رو تلفیقی خوندم. فارغ التحصیل رشته ی فلسفه ی غرب در مقطع کارشناسی از دانشگاه آزاد واحد تهران شمال هستم. صنایع دستی معرق کاری و سفالگری و قالیبافی رو تا حدود زیادی یاد گرفتم. پیانو هم میزنم. سال نود یکی از پایه گذاران کانون نابینایان حس اول در فرهنگسرای معرفت در تهران بودم که به دلیل عدم حمایت لازم از طرف شهرداری منحل شد. اول بهمن نود و پنج، با یکی از همنوعان و هم محله ایهای خودمون، یعنی پریسیما ازدواج کردم. یه پرسپولیسی 2 آتیشه هستم و غذای مورد علاقه ی من هم فسنجونه. کسایی هم که میخوان از طریق اسکایپ با من در تماس باشن آیدی من اینه. hosseinishahrooz25 ایمیلم هم هست: hosseinishahrooz@gmail.com امیدوارم دوستای خوبی برای هم باشیم. مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید.
این نوشته در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز, ورزش ارسال و , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

82 Responses to اولین پست من

  1. 1
    زهره says:

    درود
    خوش آمدی
    بله خیلی هم سخته چی فکر کردی هان هان هان
    میخاستن اون کشورا هم بیان که تعداد تیمها بیشتر بشه اونا بی عرضه بودن
    خخخـخخخ
    تازه منم یه گلبالی سه آتیشه اما!!
    ولی داستانت خیلی باحال بود
    برو حالشو ببر به فال نیک بگیر که من تو پست اولیت اول شدم
    ولی خیلی فعالیها آفرین
    راستی معرق و اینها واسه نابینا سخت نیست اگه لطف کنی یه کم توضیح بدی ممنون میشم
    موفق و پاینده باشی

    • 1.1
      شهروز حسینی شهروز حسینی says:

      سلام زهره. خیلی حرفه ها. تو در اولین پست من اول شدی. دمت گرم بابا. تیمهای دیگه داشتن میومدن تا وسطای راهم اومدن. ولی وقتی فهمیدن بچه های ما هم شرکت کردن وسط راه برگشتن الکی گفتن بهشون ویزا ندادن. مهرقم خداییش خیلی سخته. من کلی در راهش خون دادم چی فکر کردی. ولی یه لم خاصی داره که اگر به دست بیاری برات راحتتر میشه. موفق باشی.

  2. 2
    perspolis says:

    سلام منم ورزشکارم و دوم شدم.
    داستانت خیلی با حال بود.

  3. 3
    mohsen says:

    درود بر شما خوش آمدید
    پستتون بسیار زیبا و درخور اندیشه بود یعنی حرفهای زیادی توش نهفته داره
    باز هم ممنون
    موفق و شادکام باشید

  4. 4
    Azizol lahpajoohandeh says:

    سلام! گفتی عزیز،بفرمایید تو این محله یه عزیز که بیشتر نداریم! اونم منم! امری داشتید،‏ در خدمتم!‏.‏ راستی گفتی چیچی قرمزی با پژو ‏206‏ رفت،‏ تو این محله یه پژو که بیشتر نداریم،‏ با اجازه ی بزرگ ترها بله،‏ پژو منم! ولی یادم نیمیاد باکی کجا رفتم آهان یادم اومد،‏ یه روز قرار شد با چشمک بریم پیتزا بخوریم که اونم ترسید بیاد!‏…

    • 4.1
      شهروز حسینی شهروز حسینی says:

      سلام قربان. خیلی مخلصیما. آقا اصلاح میکنم. همتون واسم محترمید. اگر احترام تو این سایت عضوه بیاد بگه دوباره عوضش کنم. راستی پژوجان شما که پرشیای سال بودی نخ 206. 206 که دخترونس بابا. مردی گفتن زنی گفتن. احتمال داره اون دفعه هم چشمک به جای شما با شنل قرمزی رفته پیتزا بخوره. خوب منم بودم شاید یه دختر مایه دار با 206 رو به راحتی از دست نمیدادم.به هر حال ممنون.

  5. 5
    عمو حسینعمو حسین says:

    سلام شهروز جان. به محله خوش آمدی. سعی کن آقای ماسوله را هم گوش کنی کنی. جوانهای باصفایی هستید. دوستتون دارم.

    • 5.1
      شهروز حسینی شهروز حسینی says:

      سلام عموجان. خیلی ارادت داریم. من یه عمو دارم که اسمش مثل شما حسینه. خیلی لطف کردی. شما به ما قوت قلب میدی. ولی جان من بیخیال این اشکان شید. یه اینجا بذارید من از دست این آدم نفس راحت بکشم. موفق باشید.

  6. 6
    سارا بشارت says:

    سلام آقای حسین خوانی بسیار مفتخرم که شما رو در محله ی نابینایان میبینم.
    من برنامه شما رو “زندگی ادامه داره” رو همیشه دنبال میکنم.
    چه جالب شما فقط 3روز از من بزرگ تر هستید.
    با آرزوی بهترینها

    • 6.1
      شهروز حسینی شهروز حسینی says:

      سلام سارا خانم. شما خیلی به من لطف دارید. خیلی زیاد. ممنون از این که برنامرو پیگیری میکنید. منتظر نظرات سازندتون هستیم. در ضمن 3 روز که چیزی نیست ما اندازه ی 3 قرن کوچیک شما هستیم. موفق باشید.

  7. 7
    نخودي says:

    سلام نگران نمك پست اولتون نباشيد كه “پفك نمكي مينو” بود انگار 🙁 اگه هميشه همين قدر نمك به پست هاتون بزنيد ديگه مي تركونيد 🙁 اون قدر رفتم تو حس و هواي كودكي كه فكر كنم چهار پنج روزي همون جا بمونم راستي از ايكيوسان خبر نداريد؟

    • 7.1
      شهروز حسینی شهروز حسینی says:

      سلام نوخودی. نمک زیادشم ضرر داره ها. البته میگن واسه ی چشم ضرر داره. پس بیخیال ما که چشممون ضرر خودشو کرده. پس نمک زیاد فقط تو این محله ضرر نداره. ایکیوسانم چون خیلی iq بود قرار بود مدرسه ی غیر انتفاعی تیزهوشان بزنه. نمیدونم به کجا رسیده. اگر خبری ازش گرفتم شما رو هم در جریان میذارم.

  8. 8
    سمانه says:

    سلام دوست گرامی من هم به نوبه ی خودم و به عنوان عضو کوچکی از این سایت بهتون خوش آمد میگم و امیدوارم همیشه پست های زیبایی چون پست اولتون بذارید از آشنایی با یک دوست موفق هم نوع خودم هم بسیار خوشحال شدم و همواره آرزوی موفقیت و بهتری ها رو براتون دارم

  9. 9
    پریسا says:

    سلااااام.
    یو هو! چه شلوغه اینجا. می میرم واسه پست های اینطوری و به خصوص شلوغیش. آقا شهروز عزیز. خیلی خوش اومدید. هنر! هنرمند نیستم ولی عاشق هنرم.1زمانی خیلی می خواستم هنرمند باشم ولی گرفتاری ها ترمزم رو کشیدن و نشد. هنر های با ارزشی دارید. پست قشنگی هم گذاشتید. وای خدا داستانتون خیلی…. نخودی جون پس اون که وسط حال و هوای کودکی دیدمش تو بودی عزیز؟ دیدم به نظرم آشنا اومدی. بیا بیشتر توی این هوا بمونیم. خوش می گذره. من که2روز دیگه هم می مونم، تو چی؟ آخه من هم با خوندن داستان معرکه آقا شهروز عجیب زدم به جاده های بهشتی دیروز و بچگی و…
    ای وای چه بد شد! همون اول کار باید من پر حرفی خودم رو به آقا شهروز لو می دادم؟
    باشه باشه بابا رفتم دیگه.
    آقا شهروز خیلی منتظر پست های بعدی شما هستم و خدا کنه باقیش هم این مدلی باشه. اگر هم نباشه هرچه از دوست برآید نیکوست.
    ایام به کام.

    • 9.1
      شهروز حسینی شهروز حسینی says:

      سلام پریسا. شما هرچه میخواهد دل تنگت بنویس. هرکی حرف زد خودم سعی میکنم به حسابش برسم. بابا حالا یه بارم پهلوون پنبه رجز بخونه. چی ازتون کم میشه ضایعم نکنید. برای هنرمند بودن هم هیچ وقت دیر نیست. عوضش شما هم یک کتابخون حرفه ای هستی که هر روز یه چیز جدید یاد میگیری.چیه بابا. خوب هرکی هرچه قدر بنویسه همونقدر هم باید جواب بگیره دیگه. خوب بابا. من که دارم میرم چرا هولم میدی. پریسا موفق باشی. من رفتم تا نکشتنم.

  10. 10
    زهره says:

    راستی اینارو یادم رفت بگم
    اصلن بهت نمیاد فلسفه خونده باشی
    وای من چقدر از فلسفه بدم میاد
    البته توهین نکردم نظر خودمو گفتم
    بعدشم پلنگ صورتی هم نبودش شاید هم ایکیوسانرو خورده
    خب اگه بازم یادم اومد میام میگم
    آهان راستی اون کشورا که نیومدن سعادت نداشتن با تیم ما بازی کنن
    هههــــهههـــهههــــهه
    میگم من اینجوری نمیخندما این پارسآوا خیلی با حال میخونه
    ببینید مثلن:
    ععععـععععـععععـعععـععع
    یا:
    ددددـددددـددددـددددـدددد
    یا:
    خخخخخــــخخـــخـــخخخخـخـــــخـــخ

    • 10.1
      شهروز حسینی شهروز حسینی says:

      زهره منم از فلسفه خوشم نمیاد. فکر کنم اولین نفر تو محله باشم که رک داره میگه از رشته ی تحصیلیش خوشش نمیاد. ولی چون در کل علوم انسانی رو دوست نداشتم گفتم هرچی شد میخونیم یه چیزی میشه دیگه. منم ماهور دارم. این بنده خدا هم واسه خودش خوشخندس. ههههههه.

      • 10.1.1
        شفیعی says:

        سلام
        آقای حسینی داستانتون خیلی خیلی زیبا بود و دوست داشتنی.
        راجع به رشته تحصیلیتون هم متأسفانه منم موافقم منم فلسفه اما از نوع کلام و فلسفه اسلامی و مقطع کارشناسی ارشد خوندم و فکر کنم بیشتر از شما ازش متنفر باشم.

        • شهروز حسینی شهروز حسینی says:

          سلام دوست عزیز. ممنون که به ماا سر زدید. وای چه طوری تحمل کردید تا ارشد خوندید. من که آخرین امتحان کارشناسیمو دادم همون شبش رفتم مشهد دعا کردم که یه وقت دیوونه نشم. هنوز بعد از 2 سال نرفتم مدرکمو بگیرم. به حال ممنون.

  11. 11
    ساجده says:

    سلاااام شهروز عزیز خیلی خیلی خوشامدی .
    منم با تمام وجود به بچه های گلبال تبریک میگم و از صمیم دلم واسه موفقیت های بعدیشون دعا میکنم …
    وااااااااااااای خیلی داستان با نمکی بود من که کلی خندیدم اینجوری
    هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهوهوهوهوهوهوهوهوهوهوهوهیهیهیهیهیهیهیهیهیهیهی
    موفق و پیروز باشی دوست عزیز من …

    • 11.1
      شهروز حسینی شهروز حسینی says:

      سلام ساجده. ممنون از لطفت. خوشحالم که داستان رو دوست داشتی. موفق باشی.

      • 11.1.1

        سلام شهروزی خوبی جیگری؟
        من با این اشکان امروز رفته بودم جایی تا گزارش تهیه کنیم نشد که در پستت اول بشم
        منم نزدیکه 2 ماهه که اومدم گوشکن
        خداییش بچه های با صفایی داره البته حسابی منو از درس خوندنم انداخته
        باید با مجتبا هماهنگ کنیم برای ارشد واسه گوشکن هم سهمیه در نظر بگیرن تا ما با خیاله راحت اینجا فعالیت کنیم
        خلاصه خوش اومدی

        • شهروز حسینی شهروز حسینی says:

          سلام امیرجوووون. شما همیشه اولی عزیزم. میدونم چی میگی. هرکی با این اشکانه بگرده از کار و زندگی میفته. تو تازه اومدی من بدبخت 20 ساله از دستش طعم واقعی زندگی رو نچشیدم. بچه ها حال میکنید پشت سر سردبیرم چی میگم. من واقعیتها رو قربانی منافع خودم نمیکنم. آخیش خیلی حال داد. نمیدونم چرا هرچی بیشتر غیبت اشکانو میکنی بیشتر حال میده. به زندگی برگشتم خداییش.

  12. 12
    شیرین says:

    آقا شهروز من هم بهتون تبریک میگم.
    من اصلا اولین باریه که توی محله نظر میذارم. چقدر داستان جالبی بود. حتما به دوستانم میگم تا یه سر بیان توی محله و برای زمانی هرچند کوتاه اما به یاد موندنی لذت خوندن این داستان رو تجربه کنند.
    براتون شادکامی و موفقیت رو آرزو میکنم.
    راستی زهره جون شما هم خیلی با نمکی ها.

    • 12.1
      شهروز حسینی شهروز حسینی says:

      سلام شیرین خانم. شما محبت دارید. خوشحالم که افتخار دارم که اولین نظرتون رو در پست من میذارید. باز هم به ما سر بزنید. به دوستانتون هم بگید نظر بذارن تا متوجه بشم که داستان رو خوندن. موفق باشید.

  13. 13
    نخودي says:

    دوباره سلام
    شهروز خان جدي با حال جواب كامنت مي دي ها همش با نمك جواب بده يه كم روحمون وا شه 🙂
    پريسا جون باشه خانمي هرچقدر بگي مي مونم اصلاً بيا تا آخر آخر بودنمون بمونيم، راستي “سلام همسفر” رو تند تند بروز كن جوا آقاي خانم يكي رو هم بده با سؤالاش ما رو هم برد تو خماري! بعدش هم نمي دونم چرا اين قدر دوست دارم تو بنويس من بخونم پس تند تند و بلند بلند منبر برو هميشه هم شاد باش ولي هر طور دلت خواست بنويس ….
    “ببخشيد شهروز خان ديگه ما از هر اديت باكسي گيرمون مياد بايد كمال بهره رو ببريم”
    همگي شاد باشيد تا هميشه ..”
    بببببببدددددددددررررررررروووووووودددددددددد

    • 13.1
      شهروز حسینی شهروز حسینی says:

      سلام نوخودی. شما هر وقت روحیت بسته بود بگو یه کاریش میکنیم. دیگه بچه محلی تاوون داره دیگه. راستی تا تو دنیای کارتونی هستی جان من از سوباسا بپرس چه حالی داشت وقتی باید تا یه هفته که قرار بود قسمت بعد پخش بشه مجبور بود وسط هوا و زمین بمونه. برگشتی هم سفرنامتو بنویس.باید جالب باشه. مواظب خودتون باشید. خودت و پریسا رو میگم.

  14. 14
    سامان says:

    سلام! شهروز ورودت رو به محله خوش آمد میگم! راستی من تورو از نزدیک میشناسم ولی تو منو نمیشناسی! ههه! دمت گرم داستان عالی! راستی منم ورزشی هستما!!! نزارین از مقامهام بگم! هههههههه! منم قهرمانی رو تبریک میگم میشه اسم افراد بازیکن رو در این مسابقات اینجا برام بنویسی‎?‎

    • 14.1
      شهروز حسینی شهروز حسینی says:

      سلام سامان. جانمیجان. چه حالی میده. خیلی باحاله که کسایی که نمیشناسیشون میگن میشناسنت. آدم احساس میکنه بچه معروفه. بازم بگو بگو بگو. چه قدر من تو رو دوست دارم سامان. کجا بودی تا حالا. میخوای بهت امضا بدم؟

  15. 15
    Azizol lahpajoohandeh says:

    درووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود!راستش دیدم اینجا بازار خنده داغه،‏ ولی مثل اینکه همه آروم میخندند! گفتم بیام کمی قه قهه بزنم! ‏‎ hehehehehehehehehehehehehehehehehehehehehahahahahahahahahahahahahahahahahahahahahahahahahahahahahaherherherherherherherherherherherherherherherhihihihihihihihihihihihihihihihahahahahahahahahahahahahahahahahaha!

  16. 16
    زهره says:

    درود
    شیرین جان نظر لطفته شماهم که از اسمت پیداست دیگه چه جوری هستی
    امیدوارم تک تک لحظه های زندگیت هم مثل اسمت شیرین باشه

  17. 17
    ghanbar says:

    درود
    خیلی خوش آمدید پست جالبی بود .امیدوار هستم که شب را خوب خوب خوابیده باشید چرا که بچه ها امیدت را امیدوار کردند !خوش باشید شبریز
    ضمنا این داستان مطالب زیادی داشت از آن جمله که کارتون های قدیمی وافراد فعال در ان دارند بیکار می شوند و بخاطر همین هم شما عضو محله شدید آخه مقصر اصلی همین رادیو و تلویزیونه یک تبلیغاتی داره که اگر ما بخواهیم کارتون های قدیمی را نگاه کنیم بچه ها بخاطر داشتن تنها تلویزیون نمی گذارند مامان باباهاشون کارتون های قدیمی را نگاه کنند دیگه اینطوری می شود که بنده های خدا باید فقیر بمانند دوست من
    خیلی جالب بود نوشته اولی شما تا بعد

    • 17.1
      شهروز حسینی شهروز حسینی says:

      سلام قربان. از لطفتون ممنونم. راستش بچه ها که ترکوندن. آقا همه ی کسایی که نظر گذاشتن آماده باشن با شمارش من دست و جیغ و هورا. حاضرید یک دو سههههههه. ااااااا چه قد زیاد بودیدا. یواشتر بابا الآن میان جممون میکننا. فکر کردید اینجا مدیر نداره. کی گفته. همه با هم. مدیر مدیره. خود مدیره. راستی تلویزیونو بچه ها اشغال نکردن. مامان باباها و بزرگترها اشغال کردن تا چرت و پرتهایی مثل کزی گنی و سلطان سلیمان ببینن. موفق باشید.

  18. 18
    perspolis says:

    سلام دوبسلام سلام سلام
    خدای من پرسپولیسی؟
    خیلی خیلی خیلی دمت گرم
    جان من idi سکایپ داری معطل نکن

    • 18.1
      شهروز حسینی شهروز حسینی says:

      سلااااااااااام زلزله. من خیلی اهل چت کردن و اسکایپ و امثال اینها نیستم. ولی اگر شمارمو خواستی به من آدرس ایمیلتو بده تا شمارمو برات بفرستم. البته بیخیال بابا اینجا همه خودین 09194744378. البته شاید نظرم عوض شد اسکایپم اومدم. ولی بچه ها همین شماررو داشته باشید تا بعد ببینیم چی میشه. موفق باشید.

  19. 19
    ghanbar says:

    درود
    شبریز جان من فرزند قربانم ! خود قربان نیستم .
    آهان راستی من برایت بگم دیروز فسنجان پخته بودیم و جای شما خالی خالی بود البته تا اونجا که من می دانم شما فسنجان شیرین را دوست دارید اما ما شیرین آن را دوست نداریم .موفق باشید .

  20. 20
    پریسا says:

    دوباره سلام.
    نخودی عزیز. من با ماندگاری همیشگی در این بهشت گم شده موافقم. ولی افسوس که زندگی واقعی داره صدامون می کنه. باید بجنبیم تا دیر نکنیم. چه دردناک.
    ولی به قول یکی از دوست هام مثبتش رو ببینیم. کودک درون ما همچنان بیدار و سر حاله و این عالیه. پس مجددا یو هو!.
    ذوق کردم وقتی فهمیدم همچنان در آن سوی شب بهم سر می زنی عزیز. من از معمولی پایین تر می نویسم ولی شما بهم لطف داری و از این لطفت ممنونم حسابی.
    در اولین فرصتی که به دستم بیاد حساب این جناب یکی رو می رسم. ایشون1کتاب سوال فرمودن به کدومش جواب بدم که ماجرا ختم بشه.
    جواب های جناب یکی توی1کامنت جا نمیشه و دارم فکر می کنم که توی1پست جدا جواب بعضی از پرسش هاش رو بدم تا تمام اون هایی که در بخش نظرات و شفاهی ازم جواب خواستن دستشون به جواب ها برسه. بهم نخند ولی راستش هنوز شجاعت گفتن خیلی از جواب هاش رو در خودم نمی بینم. حس می کنم با گفتن بعضی چیز ها… ولی باید شجاع بشم. همین اندازه که دارم اینجا حرفش رو می زنم نشونه اینه که کلی قوی شدم.
    به روی چشم عزیز. سعی می کنم زودتر آپدیتش کنم. داشتم دنبال خاطره ای چیزی می گشتم که به کار1پست بیاد اما اگر بخوام جواب های جناب یکی رو بدم دیگه خاطره لازم نیست.
    من هم از شهروز عزیز معذرت می خوام. نخودی و باقی دوستانم رو هر جای محله گیر میارم باهاشون اختلاط می کنم. معذرت می خوام دوست عزیز. احتمال قوی میدم که دلگیر نمیشی.
    راستی آقا شهروز من پینوکیو و اطرافیانش رو هم توی داستان شما پیدا نکردم. با این حساب و زیاد تر شدن اسامی غایبین این دفعه می تونیم امیدوار باشیم که قسمت دوم داستان شما رو هم بخونیم و من از این امیدواری خوشم میاد.
    ایام به کام همه و همه و همه.

    • 20.1
      شهروز حسینی شهروز حسینی says:

      خواهش میکنم پریسا. پست خودته.دیگه شما که رفتید اونطرف از هرکس تونستید خبر بگیرید برای ما هم بیارید. این داستان هم همه ی جذابیت و قشنگیش به تکرار نشدن و کوتاه بودنشه. البته این نظر منه ها. ببخشید اگر نتونستم ادامش رو بذارم.

  21. 21
    مسافر says:

    سلام آقا شهروز, از پست با حالتون کاملا معلومه که اهل هنر هستید. واقعا که کارتونهای کودکی ما خیلی جذاب بود. البته الآن اگر می خواستند مثل اونها را بسازند ناچار می شدند خیلی از حقیقتهای تلخ جامعمونو توش یواشکی یا نه خیلی بی پرده جا بدند. در هر حال ایام به کامتون باشه.

  22. 22
    پریسا says:

    شهروز عزیز با شما موافقم. این داستان همینجا که تموم بشه همینطور قشنگ در خاطر و در خاطره می مونه. اگر تکرار بشه شاید دیگه این مدلی درنیاد. گاهی زیبایی چیزی در کم و کوتاه بودنشه. به هر حال من منتظر پست های بعدی شما هستم. چه با داستان چه بی داستان.
    و باز هم به هر حال ایام به کامتون دوست عزیز.

  23. 23
    زهره says:

    اووووه چه خبره بذار یه هفته ای بگذره
    هاهاهاها
    میگم بچه ها من همیشه یکی از آرزوهام این بود که موش وگربه رو ببینم
    خخخخخخخ
    همون تام و جری
    حیف شدا فکر کنم کلی باحال میشد اگه میدیدما

    • 23.1
      شهروز حسینی شهروز حسینی says:

      باشه زهره. یه کاری میکنیم. هر روزی که پست من از صفحه ی اول خارج شد پست جدیدمو میذارم خوبه؟ آره خداییش این کارتونهای بیکلام هم برای ما دردسر شده بودها. من که میشستم پیش بقیه هر وقت اونها میخندیدن من هم میخندیدم.

  24. 24
    زهره says:

    نه بابا من یه چیزی گفتم شما صاحب اختیاری
    بیست تا پست پشت سر هم بذار
    من که خوشحال میشم
    با حال گفتی هروقت میخندیدن میخندیدی من که گریم میگرفت تا میومدن واسه من توضیح بدن کارتون تموم شده بود
    خخخخخخ

  25. 25
    Azizol lahpajoohandeh says:

    هاهاهاهاهاها ما که خودمون داریم در نقش هبرگ و شوم بازی میکنیم! من همیشه در نقش هبرگ هسم و بقیه در نقش شوم هستند! هاهاهاهاهاهاها اگه تونسید بخونید!‏

    • 25.1
      شهروز حسینی شهروز حسینی says:

      سلام. شما مجموعه داستانهاتونو بدید به تلویزیون خودم اولین بینندشم. ولی خداییش یه چیزی یادم افتاد بچه ها. از نظر من جذابترین برنامه ی کودک چند سال اخیر سوتیایی بود که بچه ها تو برنامه ی عموپورنگ میدادن. من خداییش بیتربیت نیستم. ولی خیلی باحال بودن.

  26. 26
    پریسا says:

    به جان خودم من تونستم بخونم.
    گربه و مو وو وو وووش.

  27. 27
    Azizol lahpajoohandeh says:

    ابهرم!من فقط میخواسم ببینم چند رفن دنرادیب! هدنهوژپ هالا زیزع! نیرفآ اسیرپ مناخ!‏

  28. 28
    Azizol lahpajoohandeh says:

    این متن را مرتب کنید،‏ دادامدامداریدارهمنمتودامداریدادامدامدارم! زمانی که بتازگی مبایل گویا خریده بودم! یه نوجوان بینا این متن را برام پیامک کرد!‏ا
لبته ‏
اکنون ‏
فارسی ‏
خوان ‏
خوب ‏
میخوندش!‏
‏‏ه
اهاهاها‏ه
رهرهرهرهرهرهر‏ه
یهیهی‏ش
ب ‏
بخیر ‏
کوچولو!‏


    • 28.1
      شهروز حسینی شهروز حسینی says:

      من خداییش هیچ وقت پازل چیدنم خوب نبود. بازی پازل یا همون خانه های رنگی رو هم دانلود کردم خداییش بعد از کلی تمرین و ممارست تونستم خیلی آسونشو حل کنم. یعنی کشته مرده ی هوش و درایتم شدم. برای من خیلی بودها. باشه بخندید. عیبی نداره. سوتی میدیم میخندید. به خنگ بودنمون هم که خندیدید آقا این مدیر پس کو. بابا اینا همش به من میخندن. اِ خودتم که داری میخندی. پس حالا که اینطور شد خودمم میخندم که اونهایی که تو رودربایستی موندن هم بخندن. هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها.

  29. 29
    Azizol lahpajoohandeh says:

    مالس زورهش ناج! عزیزم زیادی از هوش بچه های محله تعریف نکن! آخه اونا فکر میکنند تو این مطالب را خودت مینویسی!‏ اونا هنوز نمیدونند که تو ظاهرا خودت مینویسی! اما جستجو در اینترنت و میلیونها سایط و خواندن و کپی کردن و مطالب کپی شده را دستکاری کردن و بنام خود ثبت نمودن و…‏ و…‏ هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها باباجون شوخی کردم!‏

    • 29.1
      شهروز حسینی شهروز حسینی says:

      سلام. ولی میگن همیشه 80 درصد شوخیها جدیه ها. بابا من کی گفتم خودم نوشتم. آقایان خانمها. توجه توجه. اِهِم اِهِم. گوش کنید. من داستانی که تو پستم بود رو از تو یه سایت دیگه کپی کردم. من خودمو بکشمم نمیتونم یه جمله درست و حسابی بنویسم. حله؟

  30. 30
    Azizol lahpajoohandeh says:

    درووووود! میگن حرف راست را باید از بچه قبول کرد قربون آدم چیز فهم! باباجان عزیز دلم شوخی سرت نمیشه؟! حالا همشون باور میکنند که توم کپیکار هستی!‏

    • 30.1
      شهروز حسینی شهروز حسینی says:

      آقا خوب چرا نباید باور کنن. به جان خودم از جایی کپیش کردم. خب خیلیها تو این سایت این کار رو کردن. اشکالی نداره که. ولی پست جدیدمو خداییش خودم نوشتم. فرستادمش برای بازبینی. دیگه کی آقا مجتبا تإییدش کنه نمیدونم.

  31. 31
    رهگذر says:

    خیلی خوب بود…خخخخخ….

  32. 32
    سیتا says:

    وااااایییییییی منم قبلا این پست رو ندیده بودم. نانازی واقعا از ته دلم این پست رو پسندیدم. رهگذر اینجا چه میکنی خاکروبی. مرسی که اومدی اینجا منم دنبالت اومدم. خوب شد که چاه نبود خخخ یادت بخیر اون روزهای محله. آخی آخیییییییی، . راستی زهره جونمی.کجااااااااایی، تو این پست هنوز نخودی بانو نشده خخخ که آقای پژوهنده عدسی بشه خخخ

  33. 33
    نازنین says:

    شما و دو نفر دیگر این پست رو پسندیدید!

  34. 34

    سلام
    وای منم آخه این پست را ندیده بودم چرا؟ آخه چرا؟

    • 34.1
      لیلی says:

      هاهاهاهاهاهها…خانوم کاظمیان…سیتا…نازنین…شوما اینجا چیکار میکونیند؟ خوبه من برم دزدی!!! یه وخ من بخوام خودما بندازم تو چاه…
      راستی من رهگذر سابقم…دیگه برای همیشه رهگذرا کنار گذاشتم…شدم لیلی…از آشناییتون خوشبختم بچا…

  35. 35

    چرا اسمت را عوض کردی پس مجنون کجاست؟ هان!

  36. 36

    لیلی جان میتونی به من بگی که این الآن صفحه ی چند هست؟

  37. 37
    لیلی says:

    27 آبان سال 92…تو آرشیو محل اگه برید روی آبان 92…. یه راس درِ پست پیاده تون میکنه…

  38. 38

    بهبه خوشحالم که موندگار شدی خدا را شکر خدا را شکر
    خیلی دوستت داریم باور کن
    میخوامت عزیزم
    پس بمون.

  39. 39

    خخخ.
    شما اینجا چیکار میکنید!
    ولی ما به رهگذر عادت کرده بودیم خب چی کار کنیییییییم!
    یادش به خیر این پست اولم بود.
    هی روزگاااار.

  40. 40
  41. 41
    طاها طاها says:

    سلام شهروزییییی هاهاهاهاها

  42. 42
    سیتا says:

    آخی تو این پست بوی لیلی بی مجنون به مشام میرسد که خخخ رهگذر
    راسی الهی بعضیا شب 27آبان 92 همش بیدار بودند و داشتند سیستم رو چک میکردند سیتا هم که همش می خند خخخخ

دیدگاهتان را بنویسید