مژده، همه ی نابینایان می بینند.

به نام خدا، سلامی از سر ارادت به تمامی ساکنین و رهگذران این محله ی با صفا.
حدودا یک ماهی است که این مطلب را برای عنوان در جمع شما عزیزان در ذهن خود دارم، یادتون هست، زمانی که صحبت از تبریک به مدیر عزیز محله به مناسبت تولد یک سالگی دختر دادششون ریحانه خانم بود، بعضی از دوستان در کامنت ها این چنین میگفتند که شاید زمانی که ریحانه خانم بزرگ بشه و به این سایت سر بزنه، دیگر اثری از نابینایی نباشه و همه ی ما بینا شده باشیم و همه چیز را ببینیم.
این بهانه ای شد تا بنده تصورم و فکر و نظری که در زمینه ی دیدن دارم با شما عزیزان در میان گذاشته و نظر شما را جویا شوم.
به نظر این حقیر همه ی نابینا های مطلق هم می بینند چه برسد به کم بینا ها و نیمه بینا ها. البته من بر خلاف عوام نمیخواهم صحبت از چشم دل و این حرفها بکنم که حد اقل درباره ی خودم میتوانم بگویم که اگر چشم دل داشتم حال و روزم به از این بود. اجازه بدهید مساله را واضح تر بیان کنم. حدود 20 سال پیش در برنامه ی رادیویی گفتگو که با نخبگان ایرانی مصاحبه میکرد، از یک پروفسور ایرانی که نامش را به یاد ندارم و در زمینه ی زبان و تکلم تحقیقات زیادی کرده بود شنیدم که میگفت: اگر زبان یک انسان را قطع کنند، او هنوز هم قدرت تکلم دارد چون میتواند به طرق دیگر مانند نوشتن و اشاره منظورش را به دیگران بفهماند، ایشان حتی پا را از این فراتر گذاشته بود و میگفت به نظر من زبان یک عضو نیست، بلکه عبارت است از: انتقال افکار و مقاصد یک فرد به اطرافیانش، حتی کسی که زبانش را قطع می کنند باز هم زبان دارد.
خوب بر گردیم سر اصل مطلب، به نظر شما اگر چشم کسی نبیند، میتوان به معنای واقعی گفت که او نمی بیند؟ آیا دیدن فقط به وسیله ی چشم امکان پذیر است؟
تصور این حقیر این است که دیدن عبارت است از ساخت تصاویر ذهنی برای درک اطراف. بلکه ساخت تصویر ذهنی برای درک اشیائ، افراد، محیط و…
چشم ساده ترین وسیله برای ساختن این تصویر است، اما حالا که چشم کار نمیکند، آیا آن تصاویر ذهنی ساخته نمیشوند؟ مطمئناً پاسخ همه این است که این تصاویر ذهنی حتی بدون چشم هم ساخته میشوند. اگر تصویری از اتاق، خانه، مدرسه، دانشگاه، محل کار و… در ذهن یک فرد نابینا ساخته نشود، با کدامین نقشه و تصویر همه ی آن محیطها را طی میکند؟ خوب، پس چشم در فرایند دیدن نقش یک ابزار را ایفا میکند، در واقع ساده ترین و دم دست ترین ابزار برای فرایند دیدن ابزار ورودی چشم است.
حالا که این ابزار ما معیوب است یا برای بعضی مثل من کاملا از کار افتاده است، از حواس دیگر برای ساختن تصاویر ذهنی استفاده میکنیم و به عبارت بهتر با حواس دیگر می بینیم. صد البته که جایگزینی ابزارهای دیگر ممکن است که با مشکلاتی همراه باشد ولی به نظر بنده همه ی نابینا ها می بینند. من به بیناهایی که از من سوال میکنند: “سختت نیست که نمیبینی، یا تو که نمی بینی چرا میگی فلان چیز را دیدم؟” این گونه پاسخ میدهم که دیدن یک فرایند و یا یک حس است و چشم ساده ترین ابزار برای انجام این فرایند یا ارضا این حس. من با ابزارهای دیگری که در اختیار دارم می بینم. به آنها می گویم که فرض کنید در حال کار با رایانه هستید، ماوس شما خراب میشود، شما می توانید با استفاده از صفحه کلید کارتان را ادامه دهید ولی با سختی بیشتر و سرعتی کمتر، مگر نه؟ و آنها همیشه این پاسخ را می پذیرند و تا کنون اعتراضی به این پاسخ خود نشنیده ام.
در پایان با ذکر یک تجربه بحث را خاتمه میدهم و منتظر نظرات شما عزیزان هستم، چند سال پیش یکی از خانم های فامیل که من مثل خواهر کوچکترم با او راحت هستم، به من گفت تو که مرا نمی بینی، ولی میگی میبینم، آیا میتونی مشخصات فیزیکی مرا شرح بدهی؟ من گفتم تا حالا این قدر روی تو تمرکز نکرده ام ولی چون خودت خواستی، از الآن 10 دقیقه به من وقت بده، همینطور حرفهای عادی که میزنیم من تصویر تو را در ذهنم تجسم میکنم و بعد از 10 دقیقه بهت میگم. خدا وکیلی هرکدام درست بود یا نبود به من بگو تا خودم هم متوجه بشم که تشخیصم تا چه اندازه درست بوده؟
حدود 10 دقیقه ای گذشت و کمی از این در و آن در گفتیم بعد من شروع کردم تمام تصویری را که از او در ذهنم ساخته بودم از قد و جثه گرفته تا صورت و چشم و ابرو و بینی برایش شرح دادم و او متحیر از تشخیص من همه را تایید کرد، البته من در جمع همکاران هم از این امتحانات داده و در اکثر قریب به اتفاق آن قبول شده ام.
از این که برای خواندن این مطلب وقت گذاشتید ممنونم. با نظراتتون خوشحالم کنید. یا علی.

درباره علی اکبر حاتمی

به نام دوست، که هرچه داریم از اوست. بنده متولد 20 مرداد سال 57 یعنی شروع حکومت نظامی در اصفهان هستم، یعنی همون موقعی که مامورین اجازه ی رفت و آمد به کسی نمیدادند من با پررویی تمام وارد اصفهان شدم. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در مدرسه ی نابینایان به پایان رساندم. راستش از یادآوری خاطرات تلخ و شیرین اون دوران حال خوشی پیدا میکنم. از همان پایان دوره ی راهنمایی تحصیل در رشته ی کامپیوتر را به عنوان یک هدف دنبال می کردم. با آمدن نظام جدید آموزش متوسطه در سال 1371 بنده هم با وجود مشکلات فراوانی که بود، به لطف خدا در سال 73 در شاخه ی فنی حرفه ای در رشته ی مورد علاقه ام شروع به تحصیل کردم. آن روزها تنها صدایی که از رایانه های عادی شنیده میشد، یک بوق کوچک بود و بس. در سال 75 با رتبه ی 25 در کنکور کاردانی وارد مرکز آموزش عالی شهید مهاجر شده و تا فوق دیپلم ادامه تحصیل دادم. پس از فارغ التحصیل شدن چون هنوز امکان ادامه ی تحصیل در رشته ی نرم افزار در دانشگاه های دولتی از کاردانی به کارشناسی نبود و بضاعت مالی خانواده ام نیز اجازه ی تحصیل در دانشگاه آزاد را نمیداد. در آزمون استخدامی یکی از ادارات دولتی شرکت کردم و به لطف الهی در آزمون کتبی و مصاحبه با نمرات خوب استخدام شدم، از سال 78 تا کنون نیز به عنوان برنامه نویس، تکنیسین نرم افزار، و نهایتاً کارشناس نرم افزار پا به پای همکاران بینای خود مشغول به کار هستم. راستی در بیستمین سالروز تولدم هم به خواستگاری رفتم و سال آخر دانشجویی را در عالم متاهلی به پایان رساندم. جالب است بدانید همسر بنده نیمه بیناست و به حق یکی از بزرگترین نعمتهایی است که یکتای بی همتا به من ارزانی داشته است. در سال 84 و 87 دو گل به نام های فاطمه و زهرا در بوستان زندگیمان روییدند که به ثمر رساندنشان از بزرگترین دغدغه های من و همسرم است. وقتی به گذشته ام فکر میکنم به این نتیجه میرسم که خدا چه نعمتهای بی شماری را به من ارزانی داشته، پدر و مادری که در عین کم سوادی و بی سوادی درکی عالی از چگونگی برخورد با یک فرزند نابینا را داشتند، معلمانی شایسته، خانواده ای عالی و محیط کاری کم نظیر. البته فکر نکنید که زندگی من تا کنون مانند یک اتوبان تازه آسفالت بوده، مشکلات زیادی هم بوده که به لطف خدا یکی پس از دیگری بعد از درس دادن به من حل شده اند، تنها مشکلی که حکایتش همچنان باقی است مشکلات اقتصادی است که امروزه اکثر ما در حال دست و پنجه نرم کردن با آن هستیم.از شهریور 1391 هرگاه توفیق رفیق راهم میشود به این محله سر میزنم و از عطر خوش بودن در جمع شما لذت میبرم. بالاخره تصمیم گرفتم تا قلم ناقابل و ناتوان خود را به لغزش درآورده و آمادگی خود را برای خدمت به عنوان یک عضو کوچک در این محله اعلام کنم. یک سالی هم هست که به بهانه ی مسابقات قرآنی بهزیستی وبلاگی به نام محب قرآن تاسیس کردم که آدرس آن quranmoheb.blogfa.com است. البته به علت مشغله ی زیاد خیلی وقت است که به روز نیست. اگر مایل بودید میتوانید با آدرس a_a_hatami@yahoo.com با این حقیر در ارتباط باشید. از این که وقت گذاشتید و با من آشنا شدید، ممنونم، خوشحال میشوم اگر بتوانم خدمتی هر چند کوچک برای همنوعان خود انجام دهم. در پناه حق شاد باشید.
این نوشته در صحبت های خودمونی ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

30 Responses to مژده، همه ی نابینایان می بینند.

  1. 1
    ghanbar says:

    درود
    بسیار زیبا ،کامل ،واقعی و برای شما و همه افرادی که به شناخت توانائی هایشان اقدام کرده اند حقیقی است .
    واقعا همه نابینایان می بینند .
    در بین تمامی افراد معلول این نابینایان هستند که امکان پیشرفت ،انتقال مفاهیم ،و ارتباط با محیط و … را بیشتر وبهتر از مابقی دارند .

  2. 2

    سلام.
    مرسی آقای حاتمی که هستید. واقعا لذت میبرم که هستید. افتخار میکنم که هستید. شما که باشی من دیگه غمم چیه!
    جسارت نباشه من با رویداد هایی در نابیناییم مشکل دارم.
    حالا چند تاش را میگم تا باقیش:
    رنگ: چه ابزاری غیر از چشم میتونه رنگ را برایم قابل درک کنه؟
    موانع: چه ابزاری غیر از چشم میتونه تشخیص به موقع موانع را برایم تسهیل کنه؟
    قیافه: چطور گوشم میتونه با صدای شخصی، قیافه ی یک نفر را برایم به تصویر در بیاره؟
    در کل بگم که با نیمی از حرف های شما بطور سلولی موافقم به شدت!
    یعنی دقیقا همونی که شما میگید: چشم فقط یک ابزار ورودی هستش ولی آیا چه جایگزین قابل اعتمادی به جاش باشه را نمیدونم.

    • 2.1

      مدیر جون سلام، شما نسبت به بنده لطف دارید، بنده قابل نیستم، ولی راجع به مواردی که فرمودید، نظر شخصیم را عرض میکنم. رنگ: اصلا ندیدن رنگ برای من غمی نیست، گاها نیاز پیدا میشه که بالاخره از یکی می پرسم، ولی اون قدر ارزش نداره که براش غصه بخورم. موانع: با استفاده از حواس شنوایی، لامسه و عصا. قیافه: باور کن من با هرکس کافیه مدتی باشم، به اطمینان میتونم بگم که 80% فیزیک بدنش را میتونم تصور کنم و شرح بدم ولی خودم هم نمیدونم چطوری این کار را می کنم ولی بارها این کار را کرده ام و موفق هم بوده ام. ولی چجوریشو نمیدونم. از این که با نظرت مرا مورد لطف قرار دادی باز هم ممنون.

  3. 3
    فروغ says:

    درود. این مطلب که بهش اشاره کردید به نظر من یه چیز نسبی هست. یعنی در بعضی مواقع صادقه و در بعضی مواقع دیگه صادق نیست. من یه دختر نابینای مطلق هستم. میتونم از بعضی چیز ها تصور ذهنی درست داشته باشم و از بعضی چیز ها به هیچ وجح هیچ تصوری ندارم حالا چه درست و چه غلط مثلا میتونم درک کنم که فلان دختر خیلی خوش اندامه ولی نمیتونم درک کنم که رنگ لبش قشنگه یا زشت. یا رنگ پوستش تیره هست یا روشن, چشمش ریز هست یا درشت و… شما کاملا درست میگید که چشم یه ابزار ورودی هست. ولی این ابزار ورودی برای درک بعضی چیز ها لازمه. ممنون از مطلب قشنگتون. شاد باشید.

    • 3.1

      درودی به بلندای زاینده رود، من هم تصوری از رنگها به جز سیاه و سفید یا تیره و روشن ندارم و رنگ پوست را نمیتونم تشخیص بدم عرض من فقط درباره فیزیک افراد بجز رنگهای لباس و پوست بود،از این که نظر دادید ممنون البته نسبی بودن این قضیه را هم قبول دارم.

  4. 4
    javanmardeh daana says:

    سلام! ضمن اعلام موافقت با این نوشته ها منم از این امتحانا زیاد دادم, ههه تقریبا در 85 تا 90 درصد موفق بودم, آخریشم در مقابل یکی از اساتید خانم در دانشگاه علامه بود! تصورات درست من باعث شد توقعش از من بالا بره و پوستمو بکنه, هاهاهاهاها! بله دیگه این چیزا رم داره!

  5. 5
    نخودي says:

    سلام
    تصوير سازي بدونه چشم من تقريباً مخالف هستم، اين طور توضيح بدم دوتا نابيناي مطلق داريم يكيشون مادرزاد نابينا بوده يكشون بعداً نابينا شده، اون نابينايي كه بعداً نابينا شده و تجربه ديدن داره تصور مي تونه بكنه وقتي بهش مي گند يه گل قرمز دقيقاً يه گل قرمز تو ذهنش نقش مي بنده از حجم ها از رنگها و كلاً چون قبلاً ديده مي تونه تصور كنه ولي نابيناي مطلق مادرزاد نمي تونه يه گل قرمز رو تصور كنه چون تصوري از رنگ نداره نمي تونه يه تابلوي نقاشي با تمام جزئياتش رو تصور كنه و اوني كه تو ذهنش مياد تصور نيست بلكه يه معادله هست يه جور رياضي ذهني شايدبشه اسمش رو تصور گذاشت اما نه تصوري كه مبتني بر حس ديدن باشه مبتني هست بر باقي حس ها، مثلاً همين بازي شطرنج رو مثال بزنم من نيم بينا هستم ديدم زياد نيست وقتي مي تونم صفحه شطرنج رو ببينم مي تونم خوب بازي كنم ولي وقتي نور محيط كم بشه و يا چشمام رو ببندم ديگه نمي تونم بازي كنم چون نمي تونم تو ذهنم صفحه شطرنج رو تصور كنم ولي يه نابيناي مطلقي كه قبلاً مي ديده خيلي بهتر و اصلاً دقيق دقيق مي تونه صفحه شطرنج رو تصور كنه و حركات مهره هاش رو تو ذهنش بچينه و …
    خواب افراد نابينا رو هم ميشه مثال زد ..
    در كل من كه حواس ديگم همش كج دار و مريض كار ميكنه ولي فكر كنم شما تو نابيناها هم استثنا يا حد اقل جز استثناها باشيد كاش منم بتونم از اين مدل تواناييها پيدا كنم كاشكي.

    • 5.1

      سلام، از لطف و نظرتون ممنونم، باور کنید که میشه فقط کافیست که بخواهیم و تمرین کنیم، تصویر سازی شطرنج که از ساده ترین هاست، خود بنده قبل از این که با شطرنج های نابینایی که پایه دار است آشنا بشوم، با شطرنجهای آهن ربایی بینایی بازی میکردم و بدک هم نبود، این عقیده ی قلبی من است که ز کوشش به هر چیز خواهی رسید که اگر این نباشد، خلیفه ی خدا بودن برای انسان بی معناست. موفق باشید.

  6. 6
    فروغ says:

    نخودی عزیز باید بهت بگم: عاشقتم!!!. تمام چیزایی رو که دوست داشتم بگم ولی مثل همیشه جمله ی درست براشون پیدا نمیکردم گفتی.

  7. 7
    سجاد نبی لو says:

    سلام از اینکه با شما در این محله آشنا شدم خوشحالم از اینکه زحمت نوشتن رو به خود جهت استفاده دوستان به خود می دهید ممنون چه بسا دوستانی که این زحمت رو به خودشان نمی دهند به هر حال نظر من هم این بود که ندیدن یک نقیصه هست که خیلی از چیزها رو شامل می شه که نبودش هم باعث بوجود اومدن خیلی عذ عذاب ها و عدم پیشرفت هاست از اونجایی که به تعارف کردن عادت ندارم این کامنت رو نوشتم من که تا اواسط خدمت سربازی رفته و بعدا نابینای مطلق شده ام نمی توانم بگویم که بینایی مهم نیست ولی طوری هم نیست چیزی نیست که نشه با اون کنار نیاومد وضعیت ما از خیلی ها هم بهتره و شکر موفق باشید نبی لو.

  8. 8
    تازه وارد says:

    سلام، خیلی جالبی! نیمی از حرفهایت را قبول دارم، میگم تو که این همه امتحان دادی یه بارم بیا پیشه من امتحان بده ببینم چند مرده حلاجی. ولی اگر این طور که میگی هست تو استثنا هستی، جوانمرد هم از همین استثنا ها است، برای ما هم دعا کنید به ما هم از این الطاف الهی برسه…..

  9. 9

    سلام. من قبول دارم چشم یک ورودی هست؛ ولی جانشینش چیه وقتی کارآیی خودش رو نداشته باشه؟
    شما با هر توانایی ای که دارید می تونید به تنهایی به بازار برید و مغازه های مختلف و لباس های مختلف و و و رو بدون هیچ مشکلی بگذرونید و لباس مورد نظرتون رو انتخاب کنید.؟
    مگه میشه؟
    هر قدر که مستقل هم باشید نمی تونید لذتی که یک بینا از پارک رفتن و دیدن محیط و گل ها می بره رو تجربه کنید محاله که بتونید فقط از بوی گل ها لذت صد درصدی ببرید.
    نه خیر؛ چشم مساوی دیدن
    گوش مساوی شنیدن
    پوست لمس کردن و غیره و ذلک.
    کار هایی هم که افرادی که مشکل در دیدن دارند یا در شنیدن انجام میدن و زندگیشون متوقف نمیشه ربطی به این که اون ها چیزی رو جایگزین چشم ها یا گوش هاشون کردن نداره؛ فقط تونستن با وسایل کمکی در این دنیای هر کی هر کی که بخور تا خورده نشی زندگی کنند.
    نه نابینای کامل می بینه و نه ناشنوایی که نه می شنوه و نه می تونه حرف بزنه می شنوه.
    اما تواناییتون قابل ستایشه و از خدا میخوام موفق باشید.

    • 9.1

      حسین جان سلام، بنده نظر و تجربیات شخصیم را عرض کردم و هدفم هم دانستن نظر همنوعانم بود، حالا چرا میزنی؟ بچه که زدن نداره؟ من همین الآن تمام چیزهایی که شما گفتید را به تنهایی تجربه کردم و لذت لازم را بردم. از بودن در پارک، از خریدن لباس برای خودم و بچه هایم. چند سال پیش وقتی برای ماموریت به تهران رفته بودم دختر اولم یک سالش بود، یک دست لباس به تنهایی برایش خریدم که هم بهش می اومد و هم هرکس می دید بدون این که بفهمد چه کسی این لباس را خریده می گفت چقدر خوشگله! حسین جون اگر میخواهی شاد باشی و از زندگیت لذت ببری باید به آنچه داری و هستی فکر کنی و نه آنچه که دیگران دارند و تو نمیتوانی داشته باشی، (البته بعضی چیزها با تلاش مضاعف حاصل میشود ولی بینایی نه) سرت را درد نمیآورم شاد باش و از زندگیت لذت ببر یا علی.

  10. 10
    زهره says:

    درود
    مطلبتون بسیار جای تأمل داره
    ترجیح میدم بازم فکر کنم
    ولی اینو بگم با نظر مجتبی و نظر اول فروغ موافقم

    جالبه نوشتین مژده مژده من فکر کردم یه درمانی وسیله ای چیزی اختراع و طراحی شده!!
    راستی خوش به حالتون من که فکر کنم بیشتر تصوراتم اشتباه از آب درمیاد

  11. 11
    TAVAHOM says:

    سلام بر جناب آقای حاتمی. من هم با صحبت های شما موافقم. ولی این تصویر سازی ها دقیق نیست. در بعضی از موارد اشتباهات فاحش یا خنده داری پیش میاد. مشکل اساسی من وقتی هستش که بخام به محیط های جدید وارد بشم. این یکی رو چکارش کنم. خوندن کتاب یا استفاده از امکانات و تجهیزات عمومی که مناسب سازی نشده رو هم که نگو.
    خوشحالم که مطلب میگذارید. لطفا باز هم واسمون صحبت کنید. از لحن و ادب شما در کلام خیلی لذت می برم. خیلی با پرستیژ و عالی به نظر می رسید.
    ارادتمند توهم.

  12. 12
    cheshmak says:

    دورود بر آقای حاتمی
    خیلی حال کردم این پست را با نام زیبای شما دیدم.
    اول یک چیزی بگم یکی از همکاران شما آقای فتحیان هم هم دوره ای ما در ارشد بالینی هست تازه فهمیدم. این واقعا بسیار عالی هست که شما با نهایت زرافت فرهنگ سازی کرده اید و ذهنیت بسیار عالی در مورد نابینا جا انداخته اید در حتا در میان همکاران خود.
    هرچند یک بار همین آقای فتحیان ما را بیچاره کرد توی دانشگاه پستم که پار سال گذاشتم که یکی بود دختره را فراری داد دم دانشگاه انتزامات هم ما را گرفت همین آقا بود خوب شد زیاد باهاش درگیر نشدم ها
    اما در مورد تصویر سازی بغیر از چشم باید بگویم که تصویری که در ذهن یک بیناست با تصویری که در ذهن یک نابیناست خیلی فرق دارد مثلا اگر به من بگویند یک دختر چطوری هست چه می توانم بگویم بغیر از چیزهایی که قبلن از یک دختر لمس کرده ام مثل موهایش در همان حد بلند یا کوتاهی. لباسهایش یا مثلا قد و هیکلش
    اما یک بینا خیلی چیزهای دیگر را هم می تواند از وی بگوید خیلی خیلی بیشتر از این حرفها ولی حرف شما هم درست هست این به این معنا نیست که پس چون یک نابینا نمی بیند هیچ تصویری از هیچ چیزی در ذهن ندارد. چرا ما هم اطراف و افراد و همه چیز را ازشان برداشتی داریم حتما ولی به نظر من اگر وارد خرده کاریها شویم بیناها خیلی با ما فرق دارند هرچند این فرقها ما را از آنها جدا نمی کند. نمی دانم منظورم را رساندم یا نه؟
    اما در مورد خاطریتان باید بگویم که آقای حاتمی خودمانیم ها
    خیلی شیطونی
    اما من اصلا نمی توانم از طرف مقابلم به این شکل که شما گفتید طرحی را بگویم که درست از آب در آید هرچند خیلی خوب می توانم قیافه یا وضعیت کلی را حدس بزنم ولی این قدرها وارد نیستم که با ده دقیقه به نتیجه برسم
    خیلی خوشحال شدم پست گذاشتید حتما ادامه بدهید هرچند سرتان شلوغ است مثل ما که بیکار نیستید

    • 12.1

      چشمک عزیز سلام، شما خیلی به بنده لطف دارید، من واقعا از این که با افراد فرهیخته ای مانند شما در ارتباط هستم خوشحالم، اون قضیه ای را هم که راجع به آقای فتحیان اشاره کردید من متاسفانه نخوندم. حتما جستجو میکنم و میخونمش. منتظر نظر کارشناسیتون به عنوان یک روانشناس بودم. مسلم است که تصاویر ذهنی ما کاملا با افراد بینا منطبق نیست. ولی آنچه من عرض کردم این است که فرایند دیدن هرچند بدون چشم هم تا حدودی ممکن است. موفق باشید.

  13. 13
    زهره says:

    درود
    چرا دقیقن شما درست میفرمایین

  14. 14
    cheshmak says:

    دقیقا منظورتان را از همان پست فهمیدم کامل توضیح داده بودید
    من بیشتر علاقه دارم پستهای باحال را می خونم مثلا پست بورستان را خواندم و باعث شد الان من هم سهام دار بورس بشم و این ماه حدود سی صد هزار تومانی در آمد داشتم
    آقای فتحیان هم خیلی باحاله

    • 14.1

      از این که تونستم خدمتی بکنم واقعا خوشحالم، به زودی یک پست دیگه هم راجع به بورس تقدیم میکنم. از این که شنیدم در بورس فعال شدید، خیلی خوشحالم، موفقیت دوستانم همیشه یکی از آرزوهای قلبی من است، راستی جواد جون، آقو ما همین یکی دو هفته قراره بریم شیراز، کاکو شیراز کاری نداری، نامه ایییی، پیغامییی، خلاصه ما در خدمتیم ها.

  15. 15

    سلام
    متن زيبايي بود
    نياز به اطلاعاتي از زندگي شما روشن دلان دارم. لطفا درصورت امكان با من ارتباط برقراركنيد. با سپاس

دیدگاهتان را بنویسید