پيشنهاد زمزمه اين غزل دلنشين سايه

سلام. ممنون كه به مطلب قبلي واكنش نشان داديد. بيتعارف غافلگير شدم.
اين غزلي كه در ادامه مي آورم يكي از شاهكار هاي سايه (هوشنگ ابتهاج) است. اگر مجتبي يادم بدهد فايل صوتي اش را كه با صداي خود شاعر است هم مي توانم تقديم كنم. لذتش خيلي بيشتر خواهد بود. فعلا و نقدا مكتوبش را داشته باشيد. اين شعر را يك وقت هايي كه خسته مي شوم، يك وقت هايي كه آرزو مي كنم كاش قواعد بازي اين عالم از نو تعريف شود و آرمانشهري بنا گردد كه از اندوه آدميزاد بري باشد، زمزمه مي كنم و حرف دلم را از زبان سايه مي شنوم. مي دانم كه آرزويي است كودكانه؛ ديگر جوان هم نيستم كه آرزو بر من عيب نباشد. ولي خب، چه مي شود كرد؟ حافظ عزيز هم گهگاه طوري دلش مي گرفت كه بخشنامه مي كرد: “عالمي ديگر ببايد ساخت وز نو آدمي.”
با اين غروب از غم سبز چمن بگو
اندوه سبزه هاي پريشان به من بگو
انديشه هاي سوخته ي ارغوان ببين
رمز خيال سوختگان بي سخن بگو
آن شد که سر به شانه ي شمشاد مي گذاشت
آغوش خاک و بي کسي نسترن بگو
شوق جوانه رفت ز ياد درخت پير
اي باد نوبهار ز عهد کهن بگو
آن آب رفته باز نيايد به جوي خشک
با چشم تر ز تشنگي ياسمن بگو
از ساقيان بزم طربخانه ي صبوح
با خامشان غمزده ي انجمن بگو
زان مژده گو که صد گل سوري به سينه داشت
وين موج خون که مي زندش در دهن بگو
سرو شکسته نقش دل ما بر آب زد
اين ماجرا به آينه ي دل شکن بگو
آن سرخ و سبز سايه بنفش و کبود شد
سرو سياه من ز غروب چمن بگو

درباره سعید عابدی

در خميني شهر اصفهان به دنيا آمده ام، اول مرداد 59. به گمانم فقط همين يك كار را اول وقت انجام داده باشم. نابينا و كمشنوا هستم. دوره ابتدايي ام در ابابصير گذشت و راهنمايي و دبيرستان را بين بچه هاي محل خودمان بودم در مدرسه هاي پرجمعيت تلفيقي. سال 79 رفتم دانشگاه اصفهان و بعد از كلي تغيير رشته كه مجال شرحش اينجا نيست، عاقبت ليسانس حقوق گرفتم. بعد مثل خيلي ديگر از همسن و سال هايم فكر كردم جايي خبري هست و لذا يك فوق ليسانس هم گرفتم در گرايش حقوق عمومي از دانشگاه شهيد بهشتي. چند سال بعدي را اول به تقلاي بيحاصل براي قبولي در دوره دكتري گذراندم و بعدش كه ديدم اين دروازه باز شدني نيست، افتادم دنبال كار. بالاخره شدم كتابدار بخش گوياي كتابخانه فاطمه زهراي شهرداري اصفهان. تناسب رشته و شغل را ملتفت هستيد؟ ولي جاي شما خالي، بينهايت راضي ام الحمد لله. در زندگي ام فعلا چيز ديگري كه ارزش نوشتن و خواندن داشته باشد هم نمي آيد. اگر اتفاق تازه اي افتاد شما را هم خبردار مي كنم.
این نوشته در شعر, صحبت های خودمونی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

One Response to پيشنهاد زمزمه اين غزل دلنشين سايه

  1. 1
    نخودي says:

    سلام اولش كه جواني به سن نيست به دل هست و ان شا الله هميشه جوان بمانيد بعدش هم الحق شعر زيبايي بود حتماً با صداي خود سايه قشنگ تر و با حس تر از پارس آوا خواهد بود ولي خداييش پارسآوا هم بدك نخوندش در هر حال مرسي.

دیدگاهتان را بنویسید