درب اتوبوس كجاست؟؟؟

سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان هم محلي
يه چيزي اولش بگم بعد برم سر اصل مطلب اقلاً دلم از دست خودم خنك شه شايد به راه راست هدايت شم از سرم بيفته: من وقتي مي خوام يه مطلبي بنويسم اولش هي بيسي بار “البته با اغراق” هه سلام عليك و حالتون خوبه و حالم خوبه و دماغتون چاقه و از اين حرفا مينويسم بعدش با خودم فكر مي كنم برم بسرچم ببينم بقيه اين قسمت رو چي نوشتند يه كپي پيست راحت و ناقابل بزنم برم راحت شم و خوب خودمونيم يكي دو بار هم اين كار رو كردم اما به دلم ننشست يعني اون بار سلام عليك جانانه تو تور ما نيفتاد كه البته منطقي هم بود وقتي دنبال يه چيزي مي گردي بجاي اينكه زودي پيداش كني هي از دستت فرار مي كنه حتي اگه دو دقيقه قبل از تصميمت مبني بر گشتن دنبالش دم دستت باشه … خوب بگذريم ادب شدم ها “خودم رو هم بكشم اين قسمت رو پاك نمي كنم: قابل توجه خودم در ده بيست دقيقه آينده”

اصل مطلبم اين بار يه سؤال هست؟
من جديداً دارم روي بقيه حواسم كار مي كنم كه خب اگه يه روزي از همين روزا زد و خب خدايي كرده يا ناكرده همين يه ذره ديدي هم كه دارم پريد خانه نشين و افسرده و از اين مدلها نشم، البته خب شايد يكي دو هفته رو به خودم استراحت دادم و خانه نشين شدم ولي خب بيشترش رو شرمنده خودم هستم نميشه كه كلي كار و زندگي دارم كه بايد با هم “يعني خودم با خودم” بريم بيرون انجام بديم بيايم و هميشه هم كه يكي نيست باهاش برم پس همون پيشگيري به از درمان “كه البته اين مثل اينجا با يه كم اغماض كاربرد داره”

يكي از مسائلي كه بهش فكر كردم اين بود كه خب اگه نبينم و توي ايستگاه اتوبوس ايستاده باشم چه شكلي متوجه بشم اتوبوس مد نظر من رسيده، البته در مواردي كه ايستگاه خلوت هست وگرنه اصلاً صورت مسأله يه جورايي پاك ميشه، خب خودم رو امتحان كردم كه صداي اتوبوس رو از صداي بقيه ماشين ها تشخيص بدم و خب يه روزي كه توي يه ايستگاه اتوبوس با يكي از دوستان قرار گذاشته بودم و اتفاقاً زود هم رسيده بودم اين تواناييم رو امتحان كردم يعني چشم هام رو بستم و وقتي احساس مي كردم اتوبوسي توي ايستگاه توقف كرده چشم هام رو باز مي كردم تا ببينم چه كاره ام كه حدود شش هفت باري كه اين كار رو كردم موفقيت آميز بود يعني اتبوس توي ايستگاه بود ولي يكي دو بارش تا اومدم تصميم بگيرم اتوبوس هست يا نه دير شده بود و اتوبوس از كمان پريد!
اين از ماجرا اما اصل مطلب اينكه حالا من اتوبوس رو تشخيص دادم يعني توجه توقفش شدم از كجا بفهمم درب اتوبوس كجا هست؟ آخه تا من “البته در صورتي كه مطلق باشم” بيام به خودم بجنبم و برم طرف اتوبوس و … اتوبوسه فكر كنم بره …؟ نمي دونم؟ شما ها در اين مواقع چي‌كار مي كنيد؟
اگه هم كه در اون ايستگاه بيش از يه مدل اتوبوس توقف كنه كه ديگه خداييش فكر كنم خيلي سخت باشه اما سخت نداريم … راه حل بديد … ؟؟؟؟؟؟؟ كه من حوصله ندارم نمي دونم چند سال ديگه خونه نشين يا تاكسي سوار بشم ها ؟؟

درباره بانو.

سلام بانو هستم, یه روزایی تو محله نوخودی بودم یه شناسنامه با نمکی هم داشتم که الآن ندارم, بعدش شدم نخودی بانو و الآن هم که بانوی خالیم شکلک شناسنامه المثلث البته با تخفیف خخخخ حقوق خوندم و اهل نصف جهانم دیگه براتون بگم بهمن ماهی هستم و بسی بسیااار دختر خوب و گل گلابتون.
این نوشته در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

14 پاسخ به درب اتوبوس كجاست؟؟؟

  1. 1
    Azizol lahpajoohandeh says:

    درود! البته که من شیطونم و بیش از حد شیطونی میکنم! به نظر من چادر نشانه ی حجاب نیست،‏ مخصوصا برای خانمهای نابینا که عصای نابینایی دارند باید حجابشون مانتو باشه،‏ که دیگه نخواهند با دست دیگرشون چادرشونو بگیرند،‏ پس خانمها باید شیرمرد باشند،‏ اگه فقط یه اتوبوس در ایستگاه می ایستد خوب مشخصه دیگه درب عقب به صدای موتور اتوبوس نزدیکتره،با عصا به سمت اتوبوس رفته با دست چپ درب را پیدا کرده سوار میشیم،‏ ولی مردها به سمت جلو حرکت از درب جلو سوار میشند،‏ ولی اگر در ایستگاه بیش از یه اتوبوس می ایستد،‏ سر را داخل اتوبوس کرده با صدای نه چندان بلند مسیر را میپرسیم،‏ اگر کسی جواب نداد به سمت درب جلو رفته از راننده میپرسیم،‏ بعضی اوقات راننده میگه ماشین خلوته خانم از همینجا بیا بالا، حالا من بهتون میگم:‏ خانم سوار شو مطمئن باش اشکال نداره،‏ آخه بعضی از شماها چقدر…‏ هستید که در سوار شدن به اتوبوس هم وسواس دارید،‏ سؤال مگه وقتی روی صندلی عقب تاکسی ‏۲مرد و یک زن یا ‏۱مرد و۲زن سوار شوند اشکال داره که نباید خانم از درب جلو اتوبوس یا آقا از درب عقب سوار بشه؟! آخه خشک مقدسی تا کی؟! بهترین روش پیدا کردن درب اتوبوس عصا و دست است و بهترین روش دانستن مسیر زبان رسا است و گوش دادن به سخن راننده! ‏…‏ آخه من یه دخترم…‏ آخه من خجالت میکشم…‏ آخه زشته یه دختر با صدای بلند صحبت کنه…‏ و صدها ازین آخه آخه آخه آخه هایی که والاه چی بگم از دست این مردم! البته خانمها ناراحت نشن بعضی از پسرا و آقایون بدترند!‏.

  2. 2
    عمو حسین says:

    سلام بر نخودی خانم. اول اینکه امیدوارم هیچ وقت برایت چنین اتفاقی پیش نیاید و همواره از این مقدار کم بینایی که داری بهره مند باشی.
    دوم اینکه ما وقتی از خانه بیرون میآییم با این امید است که ضمن بهره گیری از توان خودمان از کمکهای مردم هم استفاده کنیم. واقعا اگر نبود دستگیری مردم زندگی و بخصوص تردد برایمان بسیار سخت و دشوار میشد. برای همین است که ما در جاهایی که تردد مردم زیاد است و جمعیت زیادی رفت و آمد میکنند راحت تر میتوانیم زندگی و رفت و شد کنیم. شما وقتی به ایستگاه اتوبوس میروید تا اتوبوس آمد میتوانید از دیگران بپرسید که آیا اتوبوس فلان مسیر است؟ من فکر میکنم اتفاقا در این مورد خانمها راحت تر میتوانند از کمک دیگران بهره مند شوند, چون روحیه خانمها برای کمک کردن بسیار بهتر از آقایان است.
    ما هم خیلی وقتها از محبت و لطف خانمهای عابر مستفیض میشویم البته غیر اصفهانی ها بیشتر روحیه همکاری دارند.
    امیدوارم به یمن پیشرفت فناوری روزی شاهد باشیم که سیستمهایی در ایستگاه ها نصب شده و زمان آمدن هر اتوبوس و مسیرش را اعلام کند.
    یک نکته کوچولوی دیگر هم بگویم و آن اینکه من قبل از این از خانمهایی که به تنهایی رفت و شد میکردند خیلی خوشم میآمد و همیشه آنها را تشویق به این کار میکردم. اما این روزها کمی نظرم عوض شده چون احساس میکنم تردد به تنهایی و بدون راهنما مستلزم عواقب و عوارضی است مثلا گاه آدم احساس حقارت میکند وقتی رفتار و برخورد مردم را میبیند اما شاید برای مردان پذیرش این مسائل کمی آسانتر باشد چون به هرحال مجبورند دنده پهن باشند و همه رفتارها را زیر سبیلی رد کرده تن بدهند. اما نمیدانم آیا خانمهای گرامی و محترم که قطعا طبعشان بسیار لطیفتر و حساس تر است با این وضعیت چگونه کنار میآیند مثلا اگر پسر بچه ای با دوستانش آمد و گفت که بچه ها بیایید اینو ببریمش آنطرف خیابون و نوک عصا را گرفتن و به خنده پرداختند یک دوشیزه که سرشار از غرور زنانه و طبع لطیف است چگونه این تحقیر را میپذیرد.
    امیدوارم که شما نخودی خانم آنقدر پولدار شوید که یک راهنمای ثابت برای خود استخدام کنی و چون کارت طوری است که هر روز باید در رفت و آمد باشی و به مکانهای مختلف سر بزنی به راحتی به انجام وظایف و تکالیف روزمره بپردازی.

  3. 3
    پریسا says:

    سلام.
    چطوری نخودی جون؟ اِیوَل که پاکش نکردی. واسه چی می خوای عوض شی و سلام و علیکت رو عوض کنی عزیز؟ ولش کن. همینطوری که هستی باش. خودت باش. نخودی باش با همون مدل سلام و علیک و همون مدل نوشتن و همون مدل چیز های ریز و درشتی که ترکیب شدن و شدن دوست نادیده ولی عزیز من که اسمش توی این محله هست نخودی. من که این نخودی رو بدون تغییر دوستش دارم. دقیق بشی می بینی که خودت هم همینطوری با همون نخودی با تمام ترکیباتش راحت تری. دنبال شروع های پست های دیگران نرو. اون ها هم خیلی خوبن ولی مال نخودی عزیز محله نیستن. مال باقی عزیزان محله هستن.
    کاملا باهات موافقم. وای از وقتی که دنبال چیزی بگردی! حالا۲دقیقه پیش هر طرف چشم یا دستت رو می ذاشتی بود ها! اینقدر دم دست بود که کلافه می کرد و می انداختیش کنار ولی باز بود لاکردار!. حالا که لازمش داری انگار می فهمه و در میره و باید رسما منت کشی۷نسل قبلش رو کنی تا پیدا شه. آخ که چه حالی دارم این لحظه ها من!!.
    من رو باش که خیال می کردم این بلا فقط سر خودم میاد. نگو همدرد دارم!.
    پس از باقی حواست دعوت به همکاری و مشارکت کردی. می دونی؟ بهترین کار رو کردی. چه خدای ناکرده مطلق بشی و چه نشی این کار خوبه. ادامه بده عزیز. بله گاهی موفقیت آمیز نیست ولی دفعاتش رفته رفته کم و کمتر میشه. خودت بعدا می بینی و آدم کلی روحیه می گیره از بالا رفتن درصد موفقیت هاش.
    اتوبوس. راستش من مدتی از مطلق کامل شدنم می گذره ولی هنوز هر زمان می خوام سوار اتوبوسی تاکسی چیزی بشم اینقدر نازش می کنم تا برسم به ورودیش و اون وسیله هم از نوازش هام قلقلکش میاد و واسه این که دست از سرش بردارم ورودیش خود به خود باز میشه و بغلم می کنه.
    از شوخی بریم۲قدم اونطرف تر، من هنوز باید روی ماشین با دست بچرخم تا درش رو پیدا کنم. تاکسی کوچیکه و زیاد سخت نیست ولی اتوبوس دردسریه واسه خودش. گاهی از صدای فس و فس اتوبوس و تخمین این که چقدر بهم نزدیکه سعی می کنم بفهمم کجای کارم و فاصله تقریبی تا درش رو میرم. البته تقریبا هیچ وقت دقیقا به هدف نمی زنم ولی کار کمی جلو می افته. اگر هم۱ایستگاه و چندتا اتوبوس و طبیعتا چندتا مقصد باشه که راستش کمی واویلاست. شوخی کردم. اون زمان به نظر من راهی نمی مونه جز این که بپرسم. اگر مسافری جز خودم باشه ازش می پرسم وگرنه در اتوبوس رو که پیدا کردم از همون پایین از بالایی ها می پرسم و به جهنم که بعد از سوار شدنم دیگه سر بلند نمی کنم تا پیاده بشم و۱نفس راحت بکشم.
    این چه اخلاقیه من دارم؟ چرا نمی تونم جدی برات بنویسم؟ این هم دردیه واسه خودش.
    ولی جدی اگر هیچ راهی نباشه همین کار رو می کنم و اتفاقا سرم بالاست که خودم از پسش بر اومدم نه همراه بینای من که از خونه دستم توی دستش بوده.
    شاید راه های بهتری باشه که من بلد نیستم. اگر باقی عزیزان بلدن بگن تا هم نخودی عزیز استفاده کنه و هم من.
    تا از این دراز تر نشده و نخودی با جارو از پستش بیرونم ننداخته:
    ایام به کام.

  4. 4
    ghanbar says:

    درود
    هیچ چیزی نمی تواند دل آدم را خنک کند مگر خواسته دل ،پس همانطور که دلت می خواهد و می گوید عمل کن .
    این مطلب شما برای من یاد آور سالهای دور بود که برای ادامه تحصیل مجبور بودم سفر با اتوبوس های بین شهری را انتخاب کنم و همواره هم در شب سفر می کردم و در مسیر واقعا تشخیص اتوبوس برای همه از جمله من مشکل بود هر طور که نشانه گذاری می کردیم باز هم سرمان کلاه می رفت .مثلا اغلب اتوبوس ها پشت آئینه جلویشان چراغ داشتند اما برخی از کامیون ها هم همین کار را کرده بودند ! اتوبوس ها با دیدن مسافر بوق می زدند ، اما کامیون ها هم برخی برای پراندن خواب و تفریح بوق می زدند !خلاصه تا سوار اتوبوس می خواستیم بشویم کلی درد سر داشتیم .
    دوستان من حتی در شهر هائی که مسافرت میرویم به دلیل ندانستن آدرس اغلب من بدون درد سر و بی توجه از هر رهگذری سوال می پرسم حتی اگر بلد نباشد که آدرس من کجاست ! اما با افراد دیگری همراه بودم به دلیل غرور به سبک های متفاوت و با شرایطی از عابران سوال می پرسند ! من با گفتن این مطالب می خواهم بگویم ما با مابقی افراد جامعه تفاوتی نداریم تنها تفاوت بینائی و عدم بینائی است ! ما بقی حاکی از شرایط و خواست های ما است که برخی واقعا بدون توجحه به اطراف فقط به دنبال سریعتر رسیدن به مقصد هستند .اما برخی از ما با پرسیدن متاسفانه گفته پریسا خانم را انجام یمدهند و خجل و سرافکنده تا مقصد هستند .مطمئن باشید بینا ها هم همینطور هستند و این تنها به دلیل کنار نیامدن با شرایط وخود حقیقی امان است .
    نخودی همینقدر که تند می نویسی به حد کافی به غایت و هدف رسیدی حالا با تقویت سایر حس های شما به نظر می رسد که نتیجه رضایتبخش نخواهد شد .!

  5. 5
    نخودي says:

    سلام بر همگي
    • جناب پژوهنده “موتور اتوبوس” سمت عقب اون هست” نكته خيلي مهمي هست كه من بهش توجه نداشتم، پرسش از راننده و راكبان اتوبوس هم بله صحيح البته به نظر من بايد طوري پرسيد كه جواب “بله يا خير” نباشه چون اين جواب ها اصولاً با اشارات سر و صورت پاسخ داده ميشند كه ما متوجه اون ها نميشيم مثلاً نبايد بپرسيم اين اتوبوس دروازه شيراز ميره؟ بايد بپرسيم اين اتوبوس كجا ميره يا مسيرش كجاست؟ و … در مورد حجاب و چادور هم موافق هستم اما با كمي طول و تفسير كه جاش اينجا نيست كه بيشتر توضيح بدم.

    • عمو حسين خان شما لطف داريد ولي همون طور كه توكل و اميد تو زندگي انسان رو به جلو هدايت مي كنه واقع بيني هم از توقف آدم جلو گيري مي كنه و …
    كمك مردم اين لطفي هست كه الآن هم شامل حال من ميشه و هميشه قدر دان اون هستم به هر نحوي هم كه صورت بگيره چون مي دونم مردم ما فطرت مهرباني دارند و اگه شكلش گاهي به مضاق ما خوش نمي ياد اين ماييم كه بايد يه كم خط و خطوطش رو اين ور و اون ور كنيم تا كم كم درست بشه … و مطمئن هستم كه درست ميشه فقط اگه ما همه با هم بخوايم و تلاش كنيم و …. خانم هاي ما هم اون قدر مغرور و حساس نيستند يا حد اقل اميدوارم نباشند تا با اين مدل برخوردها برنجند و به جايي برسند كه اصلاً غروري نداشته باشند تا شكسته بشه.

    • پريسا جون دلم مي خواد برات از حد يه دوست ناديده بيشتر باشم نمي دونم توقعم از خودم اين قدر بالاست يا از تو ولي …. بذار حالا كه دستم بهت ميرسه … اين خاطره آخرت رو هم كه توش كتاب ورونيكا رو گذاشته بودي خوندم ياد جودي آبوت افتادم اون قسمتش كه ميرند باغ سيب سيب بچينند و ياد قرمزي سيب ها و خيلي بهت حسوديم شد، ورونيكا هم كه عاشقش هستم يادش بخير اوايل كه به دوستام كتاب مي دادم براي خوندن يكي دوتا كتاب اجباري هم قالبشون مي كردم و ورونيكا يكي از اين اجباري ها بود بايد دوباره راهش بندازم “كتاب اجباري” …، مطلب نصف نيمه كاره هم دوست ندارم … هرچند خيلي قشنگ …
    حالا بريم سراغ پست خودمون: مرسي كه “حواس ديگم” رو تشويق كردي آخه به كمي تشويق و اميدواري نياز مبرم داشتند مرسي، در مورد پرسيدن از مردم هميشه بپرس و سرت رو هم بالا نگه دار هميشه هميشه هميشه … مي دوني از نظر من اگه نپرسي و سرت رو بالا بگيري غم انگيز تر هستي و يه حس قشنگي رو كه نميشه بهش گفت استقلال چون از استقلال هم شيرينتر هست حس نكردي پس بپرس سؤال كن بعد سرت رو بالا بگير لبخند بزن الكي نه ها از اونهايي كه از ته ته ته دل هست و اصلاً نمي دوني داري لبخند ميزني تو دلت شاد باش فكرت رو هم آزاد بذار و به هرچي شادي هست و هرچي تلخي شادي آفرين هست فكر كن بعدي كم كم اون حسه كه مي گم خودش مياد سراغت … ببين ما يعني من و دوستام يه روشي داريم كه اتفاقات تلخ رو شيرينش مي كنيم يعني به شكل خنده دار براي هم ديگه تعريف مي كنيم و ميشه خاطره تو هم از همينجا شروع كن اگه يه جاهايي تلخ شد به جاي اينكه به تلخيش بفكري بفكر كه چه جوري براي دوستات تعريف كني و چقدر با هم بخنديد ….

    • قنبر آقا من كه فقط به ساز اين دل عمل كردم و الآن دوچار اعتصاب دروني شدم آخه ساير اعضا و جوارح م معترض شدند كه چقدر به فكر اين دلي و آخه ما هم عضوي از تو هستيم و اين حرفها كه فعلاً درگير ماجرا هستم…
    بينا ها هم خجالت مي كشند آدرس بپرسند…. عجب! يعني اين قدر سخته؟! …
    قنبر آقا نفهميدم اگه فكر مي كنيد با تقويت ساير حواسم نتيجه رضايت بخش نخواهد شد خب يه طور واضح تر توضيح بديد تا اين قدر خودم و حواسم رو اذيت نكنم؟

  6. 6
    شهروز حسینی شهروز حسینی says:

    سلام.
    من هیچوقت توی ایستگاههای اتوبوس نمیرم روی نیمکت بنشینم. لبه ی ایستگاه که نزدیکترین فاصله ی ممکن به خیابون هست وایمیستم و اتوبوس که داخل ایستگاه توقف میکنه تقریبً جلوی من متوقف میشه. وقتی وایسته و درهاش رو باز کنه تقریبً از صدای باد درها میشه محل تقریبی اونها رو فهمید. اگر بینشون باشیم باید بریم سمت چپ و اگر از سمت چپ صدا اومد یعنی اتوبوس به ما نرسیده و باید بریم سمت چپ و از در اول اگر آقا باشیم سوار شیم و خانمها هم در اول رو رد کنن و با لمس بدنه ی اتوبوس از در دوم سوار شن. اگر هم صدای در از سمت راست اومد و صدای موتور هم نزدیکمون بود میریم سمت راست و خانم یا آقا از همون در عقب سوار میشیم. فقط خانمها از سمت چپ میله و آقایون از سمت راست میله سوار میشن.البته گاهی راننده ها درهای جلو رو باز میذارن و در نتیجه توی ایستگاه صدایی ازشون درنمیاد و گاهی هم درهای عقب رو اصلٌ باز نمیکنن. در مورد دوم اگر خانم باشید تقریبً غیر ممکنه پیش بیاد چون راننده ها با دیدن خانمها در ایستگاه در عقب رو میزنن. ولی اگر مورد اول پیش اومد و فقط در عقب رو زدن دیگه باید از روش پژو استفاده کنید و از صدای موتور و صدای باز شدن در استفاده کنید. اگر هم بیش از یک اتوبوس در ایستگاه بود چاره ای به جز پرسیدن نداریم و باید با پرسش درباره ی مقصد اتوبوسها به نحوی که پاسخ سؤالمون آری یا نه نباشه مشکل رو حل کنیم.
    راستی برای یاد گرفتن مهارتهای حرکتی صحبتهای دکتر جدیدی رو در برنامه ی زندگی ادامه داره از دست ندید. اینم تبلیغ برناممون. ببخشید دیگه.
    موفق باشید.

  7. 7
    نخودي says:

    سلام آقا شهروز مرسي از ديدگاه تماماً كاربرديتون “حتماً يه چند بار با چشم بسته امتحان مي كنم” در مورد زندگي ادامه داره هم چشم ان شا الله كمي تكنلژي به ما روي بياره ….

  8. 8
    زهره says:

    دقیقن من از روش شهروز استفاده میکنم
    به نظر من اینطور جاها سرعت عمل خیلی مهمه البته به جاش چون اگه بی جا باشه ممکنه بریم زیر اتوبوس
    ببخشید درود یادم رفته بود

  9. 9
    نخودي says:

    سلام زهره جون
    بله منم حتماً امتحان مي كنم ولي اين مدل كه تو گفتي خدا به خير كنه “نرم يه وقت زير اتوبوس بي نخودي بشيد ها!! من كلي اميد و آرزو دارم” …..

  10. 10
    شهروز حسینی شهروز حسینی says:

    سلام. ببخشید که من دوباره کامنت میذارم. تقریبً همه ی ایستگاههای اتوبوس به شکلی هستند که از سطح خیابان بالاتر هستند. شما میتوانید لبه ی سکوی ایستگاه بایستید و هیچ خطری هم تهدیدتون نخواهد کرد. اگر هم ایستگاه همسطح با خیابان بودکه تقریبً هیچوقت چنین نخواهد بود، چند قدم از نیمکت به سمت جلو حرکت کنید و بایستید. اگر هم اتوبوس اومد تا توقف کامل و شنیدن صدای درها حرکت نکنید. نگران نباشید. اگر شما ساکن بایستید راننده ی اتوبوس خودش طوری اتوبوس رو متوقف میکنه که اتفاقی برای شما نیفته. فراموش نکنید که دستپاچگی و حرکت کردن شما از جایی که ایستادید خطرناکه و باعث سردرگمی راننده ی اتوبوس میشه و قدرت تصمیمگیری رو از او میگیره و خدای نکرده ممکنه حادثه ی بدی رخ بده. ببخشید اگر طولانی شد. موفق باشید.

    • 10.1
      نخودي says:

      شما هر چند هزارتا كه دلتون مي خواد كامنت بذاريد هر چي هم كه طولانيتر بهتر …
      بازم مرسي خيلي دقيق توضيح داديد مرسي مرسي مطمئن هستم توضيحات شما هم به درد من مي خوره هم به درد خيلي هاي ديگه كه شايد بعداً سركي اين دور و برها بكشند

  11. 11
    یاسر فرجی says:

    سلام خانم وکیل.
    من به تازگی با این محله آشنا شدم.خوشحال شدم وقتی برای اولین بار نوشته ها را میخوندم. نوشته شما برام جالب اومد.
    وقتی بیوگرافیتونو میخوندم خوشحالتر شدم که هم رشته ای من هستید آخه منم دانشجوی ارشد حقوق خصوصی هستم.
    در جواب مطلبتون باید بگم وکلا وضعشون بد نیست پس نیاز نیست پیاده اینطرف و اونطرف برید یه ماشین بگیرید یه راننده هم داشته باشید تا نیاز به پیدا کردن درب اتوبوس نداشته باشید. هرچند وکلا الآن پول ندارند بیشترشون داارن مگس میپرونن.البته من هنوز در شغل شریف وکالت وارد نشدم.
    برای تبادل اطلاعات و منابع حقوقی خوشحال میشم ایمیلتونو داشته باشم.

    • 11.1
      نخودي says:

      سلام جناب فرجي من هم از افزايش تعداد حقوقي هاي محله به اندازه افزايش كامنتهاي پستهام خوشحال ميشم و خارج از شوخي براتون آرزوي موفقيت دارم و اينكه ان شا اله در كسوت وكالت در بيايد و اما مثل من مگس نپرونيد! آدرس ايميل من هست ghasemi3000@gmail.com
      شاد و هميشه موفق باشيد.

  12. 12
    Adasi says:

    درب اتوبوس کجاست؟! خوب معلومه دیگه،‏ درب اتوبوس چسبیده به بدنه ی اتوبوس،‏ یکی اعقب سمت موتور که به سمت جلو حرکت کنیم چند قدم جلوتر از کف خیابان یک قدم بالاتر از زمین،‏ و درب دیگر از سمت جلو به عقب یک قدم،‏ و اندازه یک پله از زمین ارتفاع دارد!‏

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ sixty nine = seventy two