دقيقا كوشي؟

ببين، چطور از تو بنويسم! دلم تنگ شده. خيلي وقتي ميشود نديدمت. بخواهم حسابش را بكنم، نزديك به پنج هفته از آخرين باري كه مثل يك فرشته ي خوش خط و خال از تنم بالا رفتي ميگذرد. پنج هفته از آخرين باري كه خودت را روي تنم كشيدي ميگذرد. پنج هفته از آخرين باري كه مرا بوسيدي و نوازشم كردي ميگذرد. پنج هفته، براي من زيادي زياد است. نكند نرخ دلار روي انصاف هم تاثير گذاشته است! پنج هفته اي ميشود كه بعد از ظهر هاي من از شيطنت هايت خالي شده اند. ببين، پنج هفته از آخرين باري كه خط قرمز ها را با هم رد كرديم ميگذرد و تو وانمود ميكني كه لذت آن روز، دوري تا به امروز و اتفاقهاي فردا عين خيالت هم نيست. فرشته ي معتاد من، ديگر بس است. ببين، هنوز شش سطر هم ننوشته ام كه همسايه هايم ميخواهند به من بگويند عاشق شده اي. ببين، اگر به تشنگي تنم توجه نكني همين ميشود كه ميبيني. همه ارزش ارتباط من و تو را در حد يك پديده ي ساده به اسم عاشق بودن پايين ميآورند. ببين، تو كه نوشتني نيستي كه من بخواهم بنويسمت. اعتياد تو، لطافت تو، جنس خوردني پوستت، جنس بوسيدني همه ي اعضاي بدنت، اينها و بسيار بسيار چيز هاي خوبي كه مربوط به تو است، نوشتني نيست. تو و متعلقاتت فقط خواستني هستيد. تو را ميشود خواست ولي نميشود نوشت. تو را ميشود داشت ولي نميشود نوشت. تو را ميشود حس كرد ولي نميشود نوشت. تو را ميشود مثل شكلات هاي كاكاوويي مكيد ولي نميشود نوشت. تو را ميشود لذت برد ولي نميشود در بند حروف و علائم، اسيرت كرد. تو فقط بايد باشي و آدم را مست بكني. تو بايد باشي تا همه به من حسادت بكنند، درست مثل تا پنج هفته ي پيش. باورت نميشود دلم براي كشف روش هاي لذتبخش نوشاندن آب ميوه به تو چه برنامه ها كه نچيده است. بگذار ساده ي ساده بنويسم: تو وقتي كه هستي، من تازه ميفهمم كه چيزي به نام عشق، چيزي به نام پول، چيزي به نام زندگي، بله، حتي چيزي به نام زندگي، چه قدر بي ارزش و پوچ و غير قابل تحمل است. تو فراي من و ارزشهاي من، تو فراي لذت هايي كه تا به حال برده ام، تو از سرم زيادي. تو را ميشود هزار هزار ميليارد لذت بردت ولي ظرفيت من آنقدر كم است كه فقط ميتوانم تا ده تا از تو لذت ببرم. تو يك پديده ي استثنايي، يك فرشته ي خوش خط و خال، يك موجود ابريشمي كه سرت روي سينه ام، گوشت روي قلبم، ذهنت تپش هايش را ميشمارد. تو، بيشتر هواي من را داشته باش، زودتر به من سر بزن. نميدانم باور كني يا نه ولي نا فرم در انتظار يك بعد از ظهري كه پر از تو باشد در حال سوختنم.

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در صحبت های خودمونی ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

11 Responses to دقيقا كوشي؟

  1. 1
    فروغ says:

    درود. خیلی قشنگ بود مدیر. ولی خدایی تو اصلا به عاشق ها شبیه نیستی. تو فقط سرآمد با هوش ها هستی.

  2. 2
    فروغ says:

    مثل آدم های عقده ای از عمق وجود خوشحالم که بالاخره یک بار اول شدم

  3. 3
    shahin says:

    سلام آقا مجتبی تو دوباره حالت بد شد هر موقع این را می نویسی انگاری میری تو یه فازی دیگه دلم به حال خودمون می سوزه که دخترا و پسرهارا به خاطر یه سری مشگلاتی که باهاش روبه رو هستن شرایط ازدواج واسشون سخته ان وقت بایستی با احساسات وعواطفشون کلنجار برن ونیاز هاشون نتون برطرف کنند.
    افسوس ………………افسوس

  4. 4
    محمد رضا خوشی says:

    ماخو نفهمیدیم آقا خادمی چِت شده نچ عشق عاشق بابا بیخیالش عشق چی هست خودم یکبار عاشق شدم بسه من بعد9سال عاشقی و21سال عمر فهمیدم هرچیز پول توش هست خوبه وگرنه …. نه نه کار ما نیست.

  5. 5
    بهاره says:

    سلام متن قشنگی بود ولی بیشتر مواقع که این نوشته هایت را میخونم متأثر میشم.
    ما ها متأسفانه به خاطر اینکه شرایط ازدواج واسمون سخته, بایستی خیلی از احساسات و عواطف مون و نیاز هامون را سرکوب کنیم. چرا که, یک ازدواج موفق میتونه ما را در نیاز هایمان اغناء کنه.
    افسوس افسوس

  6. 6

    من حتی به ازدواج و این مسخره بازی ها فکر هم نمیکنم چه برسد که احساس نیاز به همچین پدیده ای در من باشد!
    نوشته های من فقط نوشته های من هستند و نشانه ی چیز خاصی نیستند.
    به هر حال، همین که هستید و نظر میدهید یعنی که برای من ارزش گذاشته اید و من این شما و این انگشتانتان را می ستایم.

  7. 7
    شهروز حسینی says:

    سلام. بچه ها شنیدید میگن هر کس خیلی میگه یه چیزی رو نمیخواد یا از یه چیزی یا یه کاری بدم میاد بیشتر به اون چیز یا کار علاقه داره؟ خوب زن میخوای بگو زن میخوام برادر من. نکنه روت نمیشه. فقط خداییش تازه سرما خوردگیم خوب شده ها حبس مبسو بیخیال شو. بهاره خانم. ما اول باید خودمون حصاری که دور خودمون کشیدیم رو بشکنیم و بعد از دیگران و جامعه توقع داشته باشیم. اگر ما نمیتونیم ازدواج کنیم برای اینه که بلندپروازیم و واقعیتها رو نمیبینیم. واقعبینی قدم اول برای حضور موفق ما در جامعه هست که میتونه یه ازدواج موفق هم در پی داشته باشه. موفق باشید.

    • 7.1

      عجب گیری افتادیما!
      آقا من اصلا غلط کردم.
      تسلیم.
      نوشتم را پس میگیرم.
      به کی بگم؟!
      بابا، من زن نمیخوام.
      اصن این چه ربطی به ازدواج داشت؟!
      من… هیچی بیخیال. اگه بگم من چی، اون وقت با دست خودم حکم تبعید خودم را به پایین محله امضا کردم.
      من هیچی.
      من مظلوم.
      من ی گوشه کز کرده کاغذ پاره ی این نوشته اش را دستش گرفته و زیر برف متنش را با خودش زمزمه میکنه…

  8. 8
    نخودي says:

    سلام اگر او را نمي شود نوشت پس اين ها كه نوشتيد نوشته نيستند! اما هرچه هستند قشنگند شايد زيبايي فراتر از عشق باشد البته اگر به وجود عشق هم مثل زيبايي معتقد بود …..

  9. 9
    Azizol lahpajoohandeh says:

    درود! ازدواج یعنی استقلال،‏ ازدواج یعنی مسئولیت پذیری،‏ ازدواج یعنی به آرامش رسیدن،‏! بچه هایی‏ که از ازدواج فرار میکنند از مسئولیت فرار میکنند! شما باید با یک مریخی ازدواج کنید!‏

    • 9.1

      گل گفتي آي گل گفتي، مثل ي بلبل گفتي، جواب عالي دادي، غنچه بودي شكفتي.
      منم واسه همين مسئوليتش ازدواج نميكنم.
      البته مخالفم كه ازدواج، استقلال داره.
      عوضش ازدواج، وابستگي داره.
      ازدواج، تن پروري داره.
      و در نهايت، ازدواج، كلي چيز خوب هم داره اما نمي ارزه.

دیدگاهتان را بنویسید