كنفرانس هاي محله نابينايان هنوز سر جاشه. ميگيد نه؟ فردا امتحان كنيد!

سلااااام. چطووورررريييي شما! خوب، ميبينم كه همه بيخيال كنفرانس فردا شديد، هااان؟ باشه. پس من خودم فردا جمعه 29 آذر 92 تهنايي مييام توي اتاق كنفرانس گوش كن با كد 248097. اگه كسي بود كه باهاش راجع به ارتباط اجتماعي نابينايان با يكديگر و با بيناها صحبت ميكنم. اگر هم نه كه خودم نظراتمو با خودم ميگم و بعد ميذارمش واسه دانلود. پس هر كس دوست داشت، فردا منتظرشيم قدمش روي چشم. هر كس هم دوست نداشت، خوب ديگه چي كارش كنيم، قدمش سر جاده. هوهو. پس من فردا ساعت هجده و سي دقيقه توي اتاق كنفرانس گوشكن خواهم بود. شما از شش و بيستو پنج دقيقه بياييد كه سريع تكميل بشيم بريم سراغ بحث. به دوستاتونم بگيد اونهام باشند. اگرم نخواستيد كه هيچي. به كسي نميخواد بگيد. به هر حال، من ده نفري ثابت را ميشناسم كه فردا خواهند بود. به غير از اون ده نفر، باقي اگه سوالي، جوابي، پيشنهادي، انتقادي در ذهن داريد، بشتابيد كه فردا جاشه. اون ده نفرم كه خودشون ميدونند كيا هستند و مطمئنم از يك هفته كه چه عرض كنم از دو هفته پيش، مطالبشون رو آماده كردند. خوب. ديگه من وقت و حال و مال و بال ندارم هي اينجا فك بزنم كه آخرشم نياييد. ما هستيم. شما هم اگه تونستيد، باشيد. خوش ميگذره. برم؟ نرم؟ اگه برم كلاه ميره سرم! برو بابا، برو بابا، برو بابا. خوشتيپي هم ميدونيد؟ از اين درد سرها داره. هرچي ميگم … ببخشيد. ي لحظه خط رو خط شد. اين همسايه ي ما داره سندي گوش ميده افتاد روي خط گوشكن. پس تا فردا، خوش باشيد و برقصيد!

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در اخبار, صحبت های خودمونی ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

6 Responses to كنفرانس هاي محله نابينايان هنوز سر جاشه. ميگيد نه؟ فردا امتحان كنيد!

  1. 1
    پریسا says:

    سلام.
    راستش من چطور بگم؟ من توی کنفرانس های گوش کن نیستم. ولی وقتی آگهی کنفرانس فردا رو ندیدم حسابی دلواپس شدم. از تشکیل این کنفرانس ها خیلی خوشحالم و ای کاش این طرح ادامه داشته باشه. به نظر من ادامه و اصلاح و تکمیلش خیلی می تونه به همه بچه های نابینا کمک کنه و باز هم به نظر من در دراز مدت این کمک می تونه بزرگ تر و فراگیر تر بشه.
    هر هفته میام آگهی شرکت در کنفرانس رو می بینم تا مطمئن بشم که هست و بعد از برگزاری هم میام موضوع و گزارش نوشتاریش رو اینجا می خونم تا مطمئن بشم خوب پیش رفته. از دیشب منتظر آگهی فردا بودم و امروز بعد از ظهر که دیدم نیست دیگه داشتم نا امید می شدم. حالا که اومدم و دیدم فردا هم کنفرانس محله برقراره انگار خیالم راحت شد. انگار خاطر جمع شدم. اینقدر خاطر جمع شدم که دلم خواست بیام اینجا نظرم رو در مورد طرح کنفرانس های محله بگم و اینجا آرزو کنم که این قصه سر دراز داشته باشه.
    خوشحالم که ادامه میدید. خوشحالم و ممنون.
    ایام به کام.

  2. 2
    hassan says:

    سلام!!!!
    مجتبی جون من که فردا هستم و پایتم!!
    ولی به نظرت جا نداره که در باره ی غذا خوردن یه جلسه هم بحث بشه؟
    حتی شما کنفرانس نظافت رو هم به نظر من تکمیلش نکرده بودید!!
    فقط کلی گیر داده بودید به لباسو رنگش
    کنفرانس غذا هم که جلسه اولش فقط این شد که لینک بزاریم یا نه!!!
    باز جلسه دوم یکم بهتر بود!!!
    شما هنوز به خوردن کره مربا پنیر خامه و عسل نپرداختید!!
    که به نظر من واسه خیلی از بچه ها مشکله!!!
    البته باز صلاح مملکت خویش خسروان دانند!!!
    من که فردا هستم!!!
    فقط خواستم اینم گفته باشم!!!
    دوست دارم هوارتا, میبوسمت هزارتا!!!
    بیا با هم میرقصیم مجتبی جون!!!
    اینم یادم رفت بگم گرفتن یا درست کردن لقمه هم مشکلی هست که من تو خیلی از بچه های نابینا دیدم!!!
    البته درسته این کار شاید چیزی نباشه و بشه راحت از پسش بر اومد ولی خوب من دیدم!!!
    باز میبوسمت!!!
    بزن بریم برقصیم!!
    واااااااااااایییییییییییییییی امروز من چهقد پرحرف شدم!!!
    رفتم بابا نزن مجتبی جون!!!
    بای تا های!!!

  3. 3
    Adasi says:

    سسسسسسسسسسسسلام!‏! خیلی عالیه ولی ای کاش کنفرانس بدون مدیر هفته ی قبل را هم ضبط کرده بودید و برای دانلود گذاشته بودید.

  4. 4
    نخودي says:

    سلام … طرف دار خارج از گود گوش كن حرف ميزنه …. صدا ميرسه …. كاشكي ما هم يه همتي داشتيم ميرفتيم اين اي دي اس المون رو راه مي نداختيم با كله ميفتاديم تو كنفرانس گوش كن … ولي خب چي كار كنم كه فعلاً تعارض منافع و اختلافات خواهرانه مانعه بايد به يه تصميم سه تايي برسيم تا بشه كه بشه … فعلاً خارج گود يه چندتا مطلب ميگم البته شايد تو كنفرانس گفته باشيدشون ولي چون هنوز اصلاً رو سايت نيومده و نشده كه بدانلودم و بگوشم ميگم اميدوارم شماها نگفته باشيد …..

    من تو برقراري ارتباط با افراد نابينا كه خدا رو شكر هيچ مشكلي ندارم با يه سلام ساده شروع مي كنم و بعدش نمي دونم چطور ميشه كه ميشيم دوست، البته خب اين افراد نابينا هم خودشون دو دسته دخترانه و پسرانه هستند كه دخترانشون كه در مورد من كه دخترم بحثي نداره و پسرانشون من يه حريم خصوصي براي خودم در نظر ميگيرم در چهار چوب اون حريم خب راحتم و هيچ فرقي نداره مهم انسانيت و آدميت هست كه اين وسط هست ولي خب شخصاً اجازه نميدم هيچكي از اون حريمي كه من براي خودم در نظر گرفتم تو ارتباطش با من فراتر بره و فكر هم مي كنم اين بهترين راه هست و ارتباط سالم هم همين هست ….

    در مورد روابط اجتماعي در محيط جامعه و با بيناها …
    من اوايل خيلي در اين خصوص سختم بود يعني شروع ارتباط برام سخت بود چون نمي خواستم خودم رو به كسي تحميل كنم و همش با خودم فكر مي كردم اگه يه بينايي با من گرم بگيره شايد دلش نميخواسته شايد از روي ترحم بوده شايد … و شايد … بله مي دونم همه اينها فقط تفكرات منفي من بود و البته الآن هم در حد كمتري هست چون خودم خيلي سعي كردم اين افكار رو از ذهنم خارج كنم و خب تا حد زيادي هم موفق بودم ولي خب نه كامل چون به صورت منطقي هنوز حس مي كنم اون تفكرات در ته ذهن بعضي از بيناها وجود داره و اين مطلب هم با بعضي رفتارهاي اونها مشخص ميشه، اصولاً من با فرد بينايي هم هرچند دوستي شديدي داشته باشم هيچ وقت ازش نمي خوام باهم جايي بريم يا كاري برام انجام بده در اين موارد سختم هست ازشون كمك بگيرم و تا حالا هم زياد امتحانش نكردم ببينم اگه هم انجام بده حس ترحم توش داره يا نه “من شديداً از اين حس ترحم بيزارم و خب از بروز مقدماتش هم پيشگيري مي كنم” بگذريم نمي گم حق با من هست ولي ….
    خب اينها در مورد روابط اجتماعي با بيناها در حد يه دوست بود، در مورد ديگر بيناها مثل كارمندان ادارات و كلاً مسؤولين محترم و محترمه بجز مشكل برقراري ارتباط چشمي با اونها و اشتباهي كه گاه و بي گاه در مورد صحبت او با شخص من و يا ديگر مراجعان يا گفت و گوي تلفني پيش مياد مشكل خاصي ندارم و اين مسأله هم فكر كنم اجتناب ناپذير هست يا اگه اجتناب پذير هست من راهش رو نمي دونم.
    در مورد روابط اجتماعي با شهروندان مثل كمك گرفتن از اونها در عبور از خيابون يا آدرس گرفتن هم مشكل خاصي نيست و خيلي راحت ميشه از يه فرد محترم به صورت محترمانه خواست كه از خيابون ردمون كنه يا فلان آدرس رو بهمون نشون بده كه مسأله اي كه اينجا پيش مياد اينه كه چون نمي بيني شخص مخاطب تو چه جور آدمي هست يعني وظعيت كليش رو نمي بيني ممكن هست به يه پير زن يا مادري كه بچه بغل گرفته و كلي بار و بنه هم داره يا فردي كه خيلي عجله داره يا .. مثلاً بگي من رو از خيابون رد كن كه ممكنه با جواب منفي مواجه بشي كه اين پاسخ نبايد ما رو دل سرد كنه و ناراحت بشيم؛ راستي گاهي هم مخاطب متوجه نابينايي ما نميشه كه سؤالاتي ميپرسه و اون رو هم ميشه با كمي صبر و مهرباني پاسخ داد. در مورد آدرس پرسيدن هم اگه با اشاره و نشونه هاي بينايي راهنمايي شديم ميشه به مخاطب گفت من مشكل بينايي دارم اگه ميشه كمي واضح تر توضيح بديد كه من هميشه از اين مدل پرسيدن هام به نتيجه رسيدم.
    فعلاً تا همين قدر به ذهنم ميرسه اگه بعداً چيزي يادم اومد ميام ميتايپم “همين قدر هم كه تايپيدم از يه پست هم كلي بيشتر شد برم تا …”

    • 4.1

      سلام.
      آي باريكلا. من از اين نظرات جون دار ميخاما.
      درخواست كمك را گفتيم.
      گرفتن آدرس را گفتيم.
      دوست يابي را نگفتيم.
      تماس چشمي را نگفتيم.
      يادمان باشه واسه هفته بعد از قلم نندازيم.
      الان گذاشتيمش روي سايت. برو بگوش توي همون پست اگه نظر بازم داشتي بذار.
      مِقسي.

  5. 5
    Adasi says:

    درود! من از ساعت ‏18‏ و ‏50‏ دقیقه تا حالا در اطاق کنفرانس حضور داشتم! اما فقط شنونده بودم و کسی صدایم را نمیشنید! به نشونی رمضانی وسط صحبتش پرید!سعید داشت حرف میزد رمضانی اومد و……

دیدگاهتان را بنویسید