من از زندگیم لذت میبرم چون هستم!

همیشه نمیشود از غمهایی که مثل آوار سرت خراب میشوند بنویسی. گاهی وقتها باید از خوش هایی که به تو میگذرند هم بنویسی. باید اگر ازبدی ها و ناراحتی ها و آشفتگی ها مینویسی، از لذت ها و کیف ها و عشق ها و حال ها نیز بنویسی. من نیز مینویسم. از چند روز پیشم که با وجود موبایل خاموشم، با وجود درسهای زیادم، با وجود اینکه به عنوان یک دانشجوی کارمند، بد جور پر مشغله شده ام ولی گردش و تفریح و عشق و حال با دوستانم را هنوز از یاد نبرده ام. هنوز یادم هست چطور میتوانی دستت را در دست دوستت حلقه کنی و در خیابان هایی که میزبانت ننه سرماست، قدم بزنی و از گرمای کمی که از هواکش یک طباخی بیرون میزند نهایت استفاده را ببری. هنوز یادم هست چطور میتوانی زرنگ بازی در بیاوری تا دوستت نتواند پول پیتزا را حساب کند. خصوصا وقتی دوستت دختر باشد، دیگر خرج کردن میشود بر عهده ی کسی که شاید امروز پسر باشد و فردا مرد بشود. درست است قرار نیست با این دوستت ازدواج کنی ولی وقتی می گویی من یک مرد هستم، نه اینکه فقط صدایت کلفت باشد، نه اینکه فقط هورمون های مردانه ات بالا بزند، نه اینکه فقط میل ریاستت را به رخ بکشی، بلکه باید بتوانی وظایف دیگر مردانه را نیز انجام بدهی. باید بتوانی برای شریکت، برای موجود گرانبهای ظریفی به نام زن، یک تکیه گاه باشی. یک تکیه گاه عاطفی، یک تکیه گاه مالی، یک تکیه گاه فیزیکی و خلاصه باید باشی به مانند یک تنه ی تنومند تا کسی جرأت نکند به ساقه ای که در کنارت در حال روییدن است و به تو تکیه داده، نگاه چپ کند و نازک تر از گل بگوید.

من تمام این خصوصیات را چند سالی میشود که در خودم سراغ دارم. شاید خداوندی که می گویند خالق این جهان بوده، ذاتا هوای مردها را داشته و تکیه گاه بودن را، مدافع بودن را، شانه های پناه دهنده ی عاطفی را و خیلی چیزهای دیگر را کم و بیش در مردها نهاده تا لذت ببرند خودشان و شریکشان از این خصوصیات مورد نیاز. جدیدا تصمیم گرفته ام به رسمی به نام ازدواج بیشتر فکر کنم. نه اینکه شما بعد از این پست، شیرینی بخورید ولی حد اقل این است که کمی اینجا بلند بلند فکر میکنم.

اگر من بخواهم ازدواج کنم، باید روابط اجتماعی خوب داشته باشم که دارم. باید مرد باشم که هستم. باید مسئولیت پذیر باشم که وقتی بخواهم میشوم. باید مهمتر از همه، غنای مالی و عاطفی داشته باشم که گوش شیطان کر در حال پیدا کردنشان هستم. درس محبت کردن و درس قدرشناسی از محبت دیگران را دیر زمانیست پاس کرده ام. می ماند غنای مالی که آن هم به لطف خودم و لطف محیط و با همکاری روزگار امیدوارم پیش از ازدواج احتمالیم حل خواهد شد. شاید ازدواج یک فرد نابینا از نظر فرزندان آینده اش به نوعی خود خاهی باشد ولی ازدواج نکردن یک فرد نابینا نیز به نوعی قربانی شدن اوست. اینکه کدام یک از این دو به دیگری میچربد، باید به طرز فکر شخص نگاه کرد. من فکر میکنم بسیاری از نابینایان از جمله خودم در جامعه هستیم که با حسنهای متعددمان میتوانیم ضعف نابینایی را کمرنگ کنیم. شاید فرزند من خوشحال بشود وقتی متوجه بشود اگر پدرش نابیناست، ولی معتاد نیست. اگر پدرش نابیناست، ولی بیپول نیست. اگر پدرش نابیناست، ولی بی محبت نیست. اگر پدرش با انجام بعضی از کارها مشکل دارد، در عوض، بعضی از کارهایی را که دیگران در انجامشان مشکل دارند را خیلی خوب به نحو احسنت انجام میدهد. پس شاید اینها توجیهات یا دلایل منطقی و قابل قبولی برای چون منی باشد که اجازه بدهد به ازدواج فکر کنم حتی اگر همین حالا قصدی جدی برای این کار نداشته باشم.

در همین افکار شناورم و پیتزا میخوریم. شاید میداند به چه فکر میکنم. چند دقیقه ایست سکوت، کنترل فضای حاکم بر ما را به دست گرفته است. به آرامی از افکارم که برای اولین بار کمی منظم شده اند بیرون میپرم و سعی میکنم چینی سکوتمان را بشکنم. به خودم که میآیم، متوجه میشوم خیلی وقتیست که داریم حرف میزنیم و حرف میزنیم و میخندیم. خوشحالم. لذت میبرم. از همین یک لحظه، از همین شادی که حتی برای یک اپسیلون ثانیه در حال تجربه اش هستم. سفر درون شهری ما که پیتزا یکی از بخشهای آن را تشکیل میدهد، به یک انشای قشنگ می ماند که نتیجه گیریش آزاد باشد و سپرده باشندش به عهده خودم.

نتیجه میگیرم که من فردی شاد، جذاب، منطقی، دم غنیمتی، کامپیوتری، زبانی، خوش شانس، باحال، با پتانسیل بالا برای داشتن یک زندگی عالی هستم که هر روزش بهتر از دیروزش باشد. نتیجه میگیرم که اگر دوستهای بینا و نابینای افسرده ام را با افکار بستهشان کنار گذاشتم، اگر به سراغ دوستهای نابینا و بینای باحال و شاد و نرمال رفته ام، اگر دیگر برای افراد بی ارزش، ارزشی قائل نمیشوم و اگر برای افرادی که لایقند، ارزش میگذارم، همه و همه کارهای خوب و درست و به جایی هستند که من دارم انجام میدهم.

پس با این اوصاف، من از زندگیم لذت میبرم، چون هستم!

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در خاطره, صحبت های خودمونی ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

152 Responses to من از زندگیم لذت میبرم چون هستم!

  1. 1
    Adasi says:

    آفریییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین!مجتبی جووووووووووووووووووووون! بادابادا مبارک بادا ایشالله مبارک بادا!همگی دست بزنید و شادی کنید مدیرمون دوماد میشه!بادا بادا مبارک بادا بادا بادا مبارک بادااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!‏

  2. 2
    Adasi says:

    خدا بهت رحم کرده عدسیم،‏ اگه فلفلی بودم چیکار میکردی؟!‏

  3. 3
    شهروز حسینی شهروز حسینی says:

    آخ آخ آخ آخ آخ. گول شیطون محله رو خوردیها. حالا این همه که گفتی حرف زدید، حرف اصل کاریرو بهش گفتی یا نه؟ از اینها گذشته این پیتزا چه مهره ی کیلیدی شده تو این محله. چشمک که میره با بروبچ پیتزا میزنه. تو هم که یه پیتزه داره یکی از مراحل سه گانه ی زندگیت رو رقم میزنه. منم خب پیتزا میخوام. خیلی پیتزا دوست دارم. اصلً من عاشق پیتزا هستم. قول میدم یه پست از زبون پیتزا و خاطراتش با نابینایان عاشق بذارم. خلاصه دستت درد نکنه. هنوز خبری نیست و چیزی معلوم نیست قبول نیست. اینها رو نگی که از زیر بریونی دادن در بریها. من 2 3 بار خوردم خیلی باحال بود.

    • 3.1

      برو بینیم بابا. من اصن کاری به شیطون ندارم. اصن نه به باره نه به داره. بابا اصن اونی که باهاش رفتم پیتزا خودش پارتنر داره. گفتم که قرار نیست باهاش ازدواج کنم. همینطوری توی اون ماجرا افکارمم خودنمایی کردند. همین. ببین اگه تو هم با عدسی دست به یکی کنید رسما فردا یکیو واسم پیدا میکنید مراسم عقد کنون و دیگه کل گوشکنیها سبیلشون چرب میشه. نکنید آقا خوبیت نداره. بذارید دارم زندگیمو میکنم بابا. عجب.
      تازه این پیتزایی که میگی از بچگی منزل ما خانه زاد بوده بیچاره. منو اون غیر از هم کسیو نداریم. اصن شاید با پیتزا ازدواج کردم. بچمونم میشه همبرگر. هوهوهو.
      در ضمن، من ازون اصفهانی های خسیس نیستم که فکر میکنی. من ازون اصفهانیهای گدا هستم که باید دستی ی چیزی هم بهم بدی. حالا ببین کی بهت گفتما!
      راستی دانشمندان آکسفورد همین لحظه به این نتیجه رسیدند که بریونی سرطان زاست.

      • 3.1.1
        شهروز حسینی شهروز حسینی says:

        من عاشق سلولهای خرچنگی سرتانیم. تو بریونیو بده سرتان که هیچ توش مرگ موش بریز بده. در ضمن اینها همه رد گم کنیه. رفتی باهاش پیتزا خوردی، پولش رو حساب کردی، دست در دست حلقه کردی رفتی اصفهانگردی بعد میگی نه به باره نه به داره؟ ادسی یاپژو رو کاری ندارم. ولی بچه ها هرکی با من مخالفه بگه. آیا دوستان حرف من حساب نیست؟

  4. 4
    مسعود says:

    هرچی تو هر ماشین حسابی میزنم میبینم حرف شهروز حرف حسابه.
    مدیر بده شیرنیرو.

  5. 5
    یاسر فرجی says:

    سلام حق با آقای مدیر هست مگه قرار هست آدم با هر کی پیتزا میخوره ازدواج کنه؟ اگه اینطوری بود ما تا حالا بایستی صد تا زن میداشتیم ولی میبینیم که یه دونه هم نداریم. البته فکر نکنید خیلی بچه ی شیطونی هستم. بیشتر با دانشجویان و کمی هم با بروبچ میرفتیم. به هر حال اقای مدیر اگه خبری هست بگو تا برات جشن بگیریم.

  6. 6
    mohsen says:

    اییییش چه لوس و بی مزه و از خود راضی
    خیلیم دلت بخواد ازدواج کنی شما پسرا همتون همینطوری هستید با دختر مردم رفیق میشید یه مدت که گذشت دلتونو میزنه میرید دنبال یکی دیگه
    اصلا کیه که ظن توی از خود راضی بشه چقدرم خودشو تحویل میگیره من الم من بلم دوست دختر بازی میکنه خجالت نمیکشه بعدشم میخواد بره یکی دیگرو بگیره بعد فکر نمیکنی با احساسات لطیف یه دختر بازی میکنی!!
    اینا از زبان خیلی از دخترا بود رئیس فکر کنم حال همشونو به هم زدی میبینی تا حالا که ازشون خبری نیست الان چش دیدنتو ندارن کلا پیام بازرگانی خوبی بود
    هاهاهاهیهیهیهوهوهو.
    بازم فرار کنم تا سرم نشکسته…

  7. 7
    درنا says:

    سلام. بر همگی و بر مدیر با احساس محله.
    حق کاملً با آقای مدیر.
    هر دوستی لوزومً نباید ازدواجی در پی داشته باشه.
    یک دوست میتونه تا همیشه دوست بمونه اما شاید همون دوست در شرایط حاکم شریک خوبی برای زندگی نباشه.
    ممکن یک فرد مهارتهای دوستی رو خوب بلد باشه اما مهارتهای زندگی رو نه. چه بسا آدم ترجیح میده تا همیشه در این رابطه دوستی بمونه تا این که با همون فرد ازدواج کنه.. البته هر دوستی باید در همون ابتدا یک چارچوب مشخص و هدفی روشن داشته باشه.
    منظورم این که ما به هیچ وجه حق نداریم با احساسات کسی بازی کنیم.
    کاری که بیشتر ما انجامش میدیم.
    یک دوستی بی قید و بند رو شروع میکنیم و بی هدف تا ناکجا آباد هم میریم و بعد که دوست ما خوب به ما وابسته شد و سبد سبد برای خودش رویا بافت تازه به فکر هدف میافتیم.
    آقآ و خانوم هم نداره. خیلی هامون ین طور بی انصافیم.
    اما آقآی مدیر در مورد شیرینی به هیچ وجه با شما موافق نیستم و تصور نکنید که به وقتش میتونید قسر در برید.
    تمام لذتها نوش جونتون. امیدوارم همیشگه باشه. ایام به کام.

  8. 8
    فردین says:

    درود بر آقای رئیس
    نکاتی که به نظرم رسید عرض میکنم
    اولا:از چه طریقی تونستی گولش بزنی پول پیتزا رو حساب کنی.
    دوما:فکر نمی کنید یه خورده زیادی به همه چی خوشبینی هیچ وقت یه بچه نمیتونه به پدر نابینا اش افتخار کنه فقط در مقابل بچه های هم سن و سالش که شرایط اونُ ندارن کلی سوال بی جواب براش پیش میاد که متاسفانه برای هیچ کدومش پاسخی نداره .
    سوما:یه نابینا هیچ وقت نمیتونه برای کسی تکیه گاه باشه چون خودش همیشه نیاز به یک تکیه گاه داره.
    چهارما:اگر می خواهیم رویا پردازی کنیم و خوش باشیم ایرادی نداره اما واقعیت را هم باید در نظر گرفت و پذیرفت.

    • 8.1

      اول: گفتم تو منوها را درست نميخوني بذار برم پيشش بگم خودش بخونه.
      دوم: فكر نميكنم. مطمئنم يك بچه ميتونه به پدر نابيناش افتخار كنه و سوالهايي كه واسش پيش ميياد بي جواب نمونه. فقط به شرطي كه اون نابينا يك آدم بدبين و دستو پا چلفتي نباشه. به شرطي كه فرد نابينا بي مسئوليت نباشه. وقتي كاردستي بچه را بجاي باباي بچه عموي بچه يا پسر همسايه درست كنه، معلومه چه افتضاحي بار ميياد.
      سوم: يك نابينا فقط در خواندن و جهتيابي دشواري داره. ديگه مشكل خاصي نداره. اتفاقا يك نابينا ميتونه تكيه گاه باشه. وقتي نابينا متوجه ميشه دارند به همسرش چپ نگاه ميكنند. چلاق كه نيست. ميزنه دهن طرف را آسفالت ميكنه. تكيه گاه بهتر از اين؟
      چهارم: من رويا پردازي نكردم و كار خوبي هم نيست فقط تفريحيش خوبه. اگر موارد بالا را گوشزد كردم دليلي نميشه كه من واقعيتي به نام نابينايي و نقصي كه برچسب معلوليت به من زده را فراموش كنم. دليلي نميشه فكر كنم بيشتر از چيزي كه هستم هستم.

  9. 9
    فروغ says:

    درود. جناب مدیر امیدوارم که همیشه همین طور بهت خوش بگذره. و خوش بحال دوستت! چون از پیتزا استفاده کرد و هیچ پولش رو هم نداد.
    خدایی شما میتونی در خیلی از مواقع موجب افتخار بچه هات باشی ولی حقیقت اینه که بعضی وقتا نقص بینایی هم به چشم میاد. من بچه ندارم ولی چون دوتا خواهر کوچولو تر از خودم دارم متوجه این مسأله شدم. یک بارش با گوش های خودم شنیدم که دختر کوچولوی هم سایه شب جشن تولد به یکی از خواهرام گفت: خواهر تو دختر قشنگ و خوش تیپی هست ولی, هر چی باشه چشماش بسته هست!!!. نمیشه نادیده گرفت که این طور حرفا روی بچه اثر روحی بدی داره. ولی ازدواج شما خود خواهی نیست. و حقیقتا شما خیلی توانایی ها دارید که بینا ها خیلی هاشون ندارن. این کاملا مشخصه. شاد باشید.

    • 9.1

      مرسي كه در مورد تواناييهام به من لطف داري فروغ.
      خوب معلومه كه نابينايي به چشم ميياد. ما كه نگفتيم به چشم نياد كه! نابينايي مثل هر عيب و نقص ديگه حتما و مطمئنا به چشم ميياد. ولي. ولي اون تاثيري كه روي افراد چه كوچيك چه بزرگ ميذاره را شما بايد كنترل كنيد. مثلا بچه همسايه هاي من هميشه به من ميگند الان از بيشتر بچه بيناهاي محله سر تري تو اگه چشم داشتي چي ميشدي!
      من الكي پيششون از خودم تعريف و تمجيد مفت و مجاني نكردم. من با عمل تواناييهام را نشونشون دادم. من اگه جاي تو بودم با خواهرهاي كوچيكم و با دوستهاشون خيلي رفيق ميشدم و روشون تاثير شگرفي ميذاشتم تا اونها هم روي دوستاشون بذارند.

  10. 10
    taranom says:

    سلام به همه دوستان عزیز من با نظر درنا کاملا موافق هستم اگر در هر رابطه ای از همان اول هدف ها مشخص و برنمه ریزی بشود و بدانیم چه موقع حرف دل و چه زمانی حرف عقل مان را گوش بدهیم یعنی اینکه با حقیقت های زندگی مان زندگی کنیم نه با رویاهایمان آن وقت است که دیگر توقع هایمان از یکدیگر بالا نمی رود و با احساسات همدیگر هم بازی نکرده ایم . آقای مدیر امیدوارم هرچه زودبر دختری که می تواند یک همسر خوب برایتان باشد و با آن خوشبخت می شوید به آن برسید آن موقع باید یک شیرینی حسابی توی محله بدهید.

  11. 11
    زهره says:

    چی شده!! چه خبر شده عروسی واااااای آخجون شیرینی شام میوه وااااای خخخ
    خب بذار من روشنتون کنم اگه پارتنر داره که بی خیال تازه دختره زرنگ بوده اومده یه پیتزا زده به بدن بعد هم رفته سر قرارش با پارتنرش وای خائن
    هاهاهاهاها
    ببین با این ازدواج نکن اونوقت ممکنه با یکی دیگه هم بره پیتزا بخوره از من گفتن بود
    وای چقدر پیاز داغشو زیاد کردمااااااــاااا
    ولی آره دیگه این مجتبی بی چاره فقط از ذهنش گذشته ولی ایشلا که به واقعیت بپیونده

  12. 12
    فروغ says:

    راستی یادم رفت بگم: جناب شهروز حطما اگر فرصتش رو داشتی یک پستی از زبان پیتزا هم بذار. اطمینان دارم که خیلی قشنگ هست. مثل همه ی پست هایی که تا حالا گذاشتی.

  13. 13
    javanmardeh daana says:

    خدا پدرتو بیامورزه با این حرفایی که زدی انشالاه که همه تو جامعه ما نابینایان به این نتیجه ها که شما رسیدی برسن.

  14. 14
    درنا says:

    باز هم سلام. هر چند دوست ندارم در یک نظر سنجی دو بار شرکت کنم و وقت دوستان رو بگیرم. اما از اون جایی که دوستان فصل جدیدی رو باز کردند نکته ای رو لازم به یاداوری دونستم.
    .اشتباه ما آدمها این جاست که در اقلب موارد تنها تجربه خودمون رو ملاک قرار میدیم و در نتیجه به خیلی چیزها به طور مطلق نگاه میکنیم. در صورتی که کمتر چیزی هست که مطلق باشه و در بیشتر موارد نسبی هستند حتی نظر من هم این جا نسبی یعنی تنها تجربه من و مبتنی بر شرایطی که خودم آماده کردم.
    من هم بچه ندارم اما هم چند خواهر زاده دبستانی دارم و هم برادر زاده. همیشه نه تنها منو سبب افتخاری برای خودشون میدونن بلکه سر مشقی برای دیگران از بس که از من گفتند نه تنها دوستان بلکه معلم ها هم مشتاق شدند تا برم به مدرسه.
    بچه ها همیشه با اصرار از من میخان برای شرکت در مراسم مدرسه برم و من افسوس فرصتشو ندارم.
    و تو خود حدیس مفصل بخوان از این مجمل.
    هیچ وقت روزی رو که برای شرکت در جشن تکلیف دختر خواهرم به همراه او به مدرسه رفته بودم فراموش نمیکنم کوچولو به قدری خوش حال بود که سر از پا نمیشناخت. منو به تک تک دوستانش معرفی میکرد.
    اجازه بدید یک خاطره کوتاه تعریف کنم. یک روز در انجام تحقیقی علمی به خواهر زادم کمک کردم معلم بعد از باز نگری از اون جایی که اون مبحس علمی براش جالب بود سوال هایی رو که براش مطرح شده بود زیر برگه نوشت و از کوچولو خواست که جوابش رو بیاورد و اون با افتخار به معلم گفت آخه شما که خط بریل بلد نیستید تا براتون بنویسه و شما بخونید فقط خاله من این خط رو بلد البته این جواب رو بعدن خانوم معلمش برایم تعریف کرد.
    پس ببینید همه چیز نسبی میتونیم با شرایطی که ایجاد میکنیم تجربه جدیدی از همون چیز داشته باشیم
    حتی یک نابینا هم میتونه تکیگاه باشه البته به شرطی که بخواد برای مثال عاطفه ای که بیشتر مردهای نابینا دارند در کمتر مرد بینایی دیده میشه. و باز هم تعکید میکنم اینها همه نسبی هستند و از فردی به فرد دیگر میتونن متفاوت باشند. با آرزوی بهروزی برای همه..

    • 14.1
      یاسر فرجی says:

      سلام به هم محلی های عزیز من با درنا خانم موافقم. دوستان عزیز ما با دیگران هیچ تفاوتی نداریم. در واقع هیچیک از آدمهای روی کره ی زمین با هر نژاد و رنگ و ملیت و دین و یا اینکه سالم یا معلول باشه با دیگران تفاوتی نداره. ما هم چون نابیناییم هیچ تفاوتی با دیگران نداریم بلکه اون چیزی باعث میشه آدمها با هم فرق کنن عملکرد اونهاست.این حرفها شعار نیست بلکه منی که نابینای مطلق هستم این موضوع را با عملکرد خودم از نزدیک تجربه کردم. تا جایی که بیشترین دوستانم بینا هستند و کمتر دوست نابینا دارم تا جایی که دوستان بینا بیشتر به من احتیاج دارند. و خیلی از اونا به من میگن تو نابینا نیستی. و بعضیهاشون بهم میگن از دوستی با تو افتخار میکنیم. آخریشم همین امروز صبح بهم گفت. دوستان عزیز من همیشه معتقدم من نابینا نیستم بلکه بینا هستم فقط برای رسیدن به موفقیت نسبت به دیگران بیشتر باید تلاش کنم. البته این موضوع بین همه آدمها امری بدیهیست شما فرض کنید یه نفر میخواد پولدار بشه یا میخواد به مدارج تحصیلی بالا برسه بیشتر تلاش کنه. ما هم باید بیشتر تلاشکنیم. دوستان عزیز متاسفانه بعضی از بچه های نابینا فکر می کنن چون نابینا هستن دیگران باید فضای پیشرفت اونا را فراهم کنن در حالی که باید بدونن کسی به کمکشون نمییان تا اینکه خودشون تلاش کنن. باز هم تاکید میکنم ما با دیگران فرقی نداریم فقط اونا چشم سر دارند و عصای ما بهترین چشم ماست. برای همه ی شما آرزوی موفقیت میکنم. مثبت بیندیشید

      • 14.1.1

        مرسي ياسر جان. حرف هات تكميلي و خوب بود. اكثريتش را قبول دارم ولي نبايد زيادي هم شعار زده بشويم كه ما ميبينيم ما ميتوانيم. اتفاقا خيلي وقتها ما نميتوانيم ولي ميشود راه را عوض كرد و گاهي حتي بايد صورت مسئله اي را پاك كرد تا بشود رفت جلو.

    • 14.2

      ببين درنا، سلولي با حرفهات موافقم. مشكل كسايي كه اينجا ديدگاهشون با ما متفاوته اينه كه فكر ميكنند ما ميگيم نابينايي نيست يا فكر ميكنند ما ميگيم نابينايي مشكلي نيست يا فكر ميكنند بر اين عقيده ايم كه نابينايي هيچ محدوديتي ايجاد نميكنه. برعكس. ما حد اقل من يكي معتقدم نابينايي خوب نيست، معتقدم نابينايي محدوديت به بار آورده، معتقدم نابينايي مشكلات ارتباطي به دنبال داره و خيلي چيزهاي ديگه. من عقب نشيني نميكنم از حرفهام. من هنوز همون حرفها را ميزنم فقط در نظر داشته باشيد كه من ميگم همه ي انسانها ضعف دارند و ما ميتونيم با نقاط قوتي كه داريم، نقاط ضعف را كمرنگ كنيم.

  15. 15
    saeed abedi says:

    حق ما است كه ازدواج كنيم و حق آنها است كه سالم به دنيا بيايند. و انصاف حكم مي كند هردو به حقمان برسيم. من اگر روزي امكان ازدواج يابم، از روش هاي ديگري براي تجربه كردن لذت پدري استفاده خواهم كرد؛ نهايتش فرزند خواندگي. فرزند من فقط كسي نيست كه نطفه اش از خودم باشد؛ كسي هم كه پرورشش بدهم، باليدنش را ببينم و خلاصه عمر را با هم سپري كنيم فرزندم است. به گمانم اخلاقي ترين راه همين باشد.

    • 15.1

      آره. دقيقا. منم اگه بدونم بچم نابينا ميشه خوب ميرم يكي از پرورشگاه ميگيرم.
      اينكه ميگند بچه تخم يكي ديگهست من از لحاظ فيزيكي قبولش دارم ولي از لحاظ والد و فرزندي خير.
      حتي درد سرهايي در بزرگي هم هست مثلا اينكه بچه خواسته باشه به دنبال پدر و مادري كه به وجودش آوردند بگرده ولي اكثريت اينطور نيست.
      به هر حال، توي رمان كايت رانر فكر كنم باباي امير بود كه بهش ميگفت خون چيز قوي اي هست و نبايد دسته كمش گرفت.

  16. 16
    شهروز حسینی شهروز حسینی says:

    سلام.
    ببخشید دیگه.
    مجبور شدم دوباره کامنت بذارم.
    دوتا کامنت اول من کاملً شوخی بود و میخواستم سر به سر مجتبا بذارم.
    ولی این یکی جدیه. با نظرات اکثر شما مثل درنا و مجتبا و ترنم و یاسر موافقم. نمیدونم چرا ما نابیناها تا با یه فردی که جنس مخالف ماست یه سلام علیک میکنیم میخوایم باهاش ازدواج کنیم. شاید به خاطر محدودیتهاییهست که برامون وجود داره. از این نظر که این دوستیهایی که میتونه بین یه دختر و پسر پیش بیاد و خیلی منطقی هم پیش بره شاید برای اکثریت بچه های نابینا چه خانم و چه آقا در طول زمان مجردیشون به تعداد انگشتان یک دست هم نرسه. چون مثلً هر دختر بینایی حاضر نیست با یه پسر نابینا دوست بشه چون باورش نداره و نگاه ترحمآمیزی بهش داره. و پسرای بینا هم تقریبً همین نگاه رو به یه دختر نابینا دارن. دختر پسرهای نابینا و نیمه بینا هم که یا اعتماد به نفس کاذب دارن که اصلً یه نابینا رو در حد خودشون نمیبینن و دنبال یه بینا میگردن یا از ترس حرف دیگران جرأت نمیکنن به یه رابطه ی دوستی حتا فکر کنن. البته همه ی این چیزها نسبیه و درباره ی همه صادق نیست. در ضمن این فکر کاملً اشتباه برای همه ی نابیناها جا افتاده که تا دو نفر رو با هم میبینن همه جا پر میکنن که فلانی و فلانی دارن ازدواج میکنن. وگرنه چه اشکالی داره که یه دختر و پسر نابینا یا نیمه بینا با هم دوست باشن، پارک برن، پیتزا بخورن، بستنی بخورن، بگن، بخندن، بگردن و جوونی کنن. مگه هر کس چند سال جوونه. مگه این کار فقط برای من نابینا بده و برای بیناها عادیه. دیگه تعداد دختر پسرهایی که توی خیابون دوتا دوتا دارن تو خیابون قدم میزنن، تو پارک و رستوران و کافیشاپ با هم میگن و میخندن از شمارش خارج شده و خیلی وقتها هم هیچ کدومشون هیچ ضربه ی عاطفی از این رابطه نخوردن. چون همه ی حرفاشون و شرایطشون رو همون اول با هم توافق کردن. خیلیهاشون هم ازدواج میکنن چون از اول به قصد ازدواج شروع کردن. حالا چهار تا از این زوجهای دختر و پسر هم نابینا باشن. باور کنید هیچ یک از آیات قرآنی عوض نمیشه .البته یه سریهاشون هم دچار مشکل شدن چون یکیشون صادق نبوده و از دیگری سوء استفاده کرده. این گروه رو میذاریم کنار. بالاخره توی هر زمینه ای تخلف و نکات منفی وجود داره. هستن زن و شوهرهایی که سنتی ازدواج کردن و زندگیشون منجر به طلاق شده. پس توی ازدواجهای سنتی هم مشکل پیش میاد. فقط باید درست و منطقی عمل کرد که من خودم پیشنهاد میکنم که توی این محله بچه هایی که تحصیلاتشون در این زمینست پستهای تخصصی بذارن. توی کنفرانسها در این مورد بحث بشه. این خلأ به شدت در بین نابیناها در زمینه ی مهارت در روابط اجتماعیشون احساس میشه.
    طولانی شد ببخشید. راستی فروغ سعی میکنم یه پست از زبون پیتزا بذارم تا این مدیرمون حساب کار دستش بیاد. راستی دیشب توی برنامه ی نود یه خانمی به اسم فروغ حسینی از اصفهان برنده شد. نکنه تو بودی؟

  17. 17
    فردین says:

    سلام مجدد ببخشید که دوباره اومدم مجتبی جان عزیز دل من منظورم این نبود که بخوام توانایی های تو و دیگر عزیزان رو زیر سوال ببرم در اینکه ما توانا هستیم شکی نیست از خیلی ها بیشتر میفهمیم و درک میکنیم به مسائل اطرافمون حساستریم و خیلی چیزهای دیگه من دیدگاهم رو صرفا در مورد یه مورد از ابعاد زندگیخودمون که همون ازدواج باشه بیان کردم کاری به اینکه حالا تو با یکی رفتی پیتزا خوردی ندارم به صورت کلی عرض کردم و سر حرفم هم هستم اینکه ما در ارتباطاتمون دچار مشکلیم حالا این ارتباط میخواد دوستی باشه ازدواج باشه ارتباط پدر و فرزندی باشه یا هر نوع دیگر.

  18. 18
    فروغ says:

    درود دوباره. جناب شهروز بقول بچه ها شما همیشه حرفت, حرف حساب هست. قرار نیست که تمام دوستی ها به ازدواج منجر بشه, نه بین ما نابینا ها و نه بین بینا ها. در باره وابستگی هم بعضی وقتا میشه که یکی از طرفین یه کمی به خطا میره. یعنی طرف مقابل همه چیز رو براش توزیح میده که مثلا رابطه بین ما فقط دوستی هست ولی طرف در حقیقت این حرف رو باور نمیکنه و با خودش میگه: نه, حالا به مرور تصمیمش عوض میشه. و اون وقت هست که مشکل به وجود میاد.
    من یک موردی این جوری دیدم که دختره واقعا یه ضربه اساسی خورد, ضربه ای چنان کاری که هیچ وقت قابل جبران نیست

  19. 19
    نخودي says:

    سلام خب نمي دونم دقيقاً منظورم رو چه شكلي بگم، هان اولش كه خوشحالم از خوش حالي شما و اينكه لذت زندگي رو حس مي كنيد و ان شا الله كه خوشبخت بشيد هم شما و هم همه هم محلي هاي عزيز.
    دومش من يه جورايي مخالفم از نظر من يك سري روابط مثل رابطه يك دختر خانم با يه آقا پسر به قصد دوستي صحيح نيست اصلاً درستش هم نيست چه اونها بينا باشند چه نابينا و نيم بينا، همين روابط ناصحيح هست كه هزار و يك مشكل و معضل اجتماعي پنهان و آشكار رو پيش مياره كه اينجا جاي بحثش نيست البته اشتباه نشه من مخالف روابط و تعاملات اجتماعي دختران و پسران با هم نيستم اين گونه روابط اجتماعي اولاً كه اجتناب ناپذير هستند و ثانياً سازنده ولي دوستي ها قضيه شون فرق ميكنه اگه طرفين از همون اول به قصد ازدواج و آشنايي وارد شده باشند كه هيچ وگرنه تخريب كننده هست تخريب كننده و اين تخريب زود يا دير حتماً حتماً و اجتناب ناپذير پيش مياد و شك درش نكنيد و در بيشتر مواردش هم قرباني رابطه دختر خانم هستند و اين حرفها رو هم كه ميزنم از روي تجربه ديگراني هست كه به عينه ديدم و ….

    • 19.1

      سلام نخودي عزيز. مرسي كه هستي. اول بگم با نظرت به شدت مخالفم چون اين خود ماييم كه تصميم گيرنده ي نهايي هستيم. دوم بگم كه من خودم و خيليهاي ديگه را ميتونم مثال بزنم كه با دختر ها و پسر هاي زيادي رفيق بودند و در نهايت هيچ كس ضرر نكرده و قرباني نشده حتي آخر كار.
      الان ديگه قرن منفي هزار نيست كه دختر و پسر تازه شب عروسي بفهمند دنيا دست كيه، الان قرن بيستو يكه و اين يعني شتاب در همه چيز حتي در شناخت اطرافيان. بحثم بحث تقليد از غربيها و دامن زدن به تهاجم فرهنگي نيست. من با خيلي از مفاهيم مدرنيته هم موافق نيستم ولي حرف شما هم جالب نيست. پسري كه تا به حال از نزديك با يك دختر معاشرت نداشته، دختري كه صداي پسر هميشه واسش ي چيز تازه هست، نابيناهايي كه حتي مفهوم ساده اي مثل لمس دست جنس مخالف واسشون هميشه ي عقده ي ارضا نشده و خفته مونده، كلا پسرها و دخترهايي كه هميشه با ازدواج، اولين تجربه هاشون را به دست ميآورند خيلي وقتها شكست ميخورند كه يا در قالب طلاق يا در قالب خيانت يا در قالب سرخوردگي تا آخر عمر اين شكست، خودشو نشون ميده.
      البته كه دوستيهاي بي بند و بار هم همين عوارض را داره. من ميگم نه افراط نه تفريط.

  20. 20
    ali panjei says:

    سلام.
    بابا اونا رو ولش کن، چه جوری سس ریختی رو پیتزا؟

  21. 21
    Azizol lahpajoohandeh says:

    درود! مجتبی جون دستم به دومنت داشتم یه خاطره از کودکیام با کرسی مینوشتم نمیدونم کجا رفت! فکر کنم بجای کامنت پست شده باشه! چون توکامنتها نیستش! اگه پست شده خودت پس از ویرایش یه کاریش بکن!

  22. 22
    فریبا says:

    سلام, ای بابا همه سر کاریم.
    اینا همه تخیلات ذهنی مجتبی ست.
    آخه مجتبی که این همه کلاس میزاره کسی را تحویل نمی گیره قرار میزاره این هم با یه دختر, بعد هم میرند اصفهان گردی.
    واقعأ خیلی جالبه.

  23. 23
    درنا says:

    باز هم سلام خسته نباشید مدیر خستگی ناپذیر. از توجه تون ممنونم. حرف من هم دقیقن همین بود
    سخت سخت سخت به توان بینهایت تعارف که نداریم. اما این سختی نمیتونه دلیل بی ثمریو سلب مسعولییت باشه.خیلی از کارها رو هر چقدر توانا هم باشیم نمیتونیم انجام بدیم. اما هست جای دیگری که اون نتونستن رو جبران کنیم. به شرطی که بخواهیم.

  24. 24
    شهروز حسینی شهروز حسینی says:

    یعنی کشته مرده ی سیاست این علی پنجه ایم. مجتبا فکر کنم منظورش این بود که طرف نخواست برات سس رو بریزه روی پیتزا؟ با پنبه سر بریدن به این میگنها. در ضمن در بین مدارک و مستندات بر علیه جناب عالی سکوت طولانی مدت حاکم بینتون رو فراموش کردم بگم.
    ولی خیلی با این نظریه ی تعادل در رفتار اجتماعی و رابطه با جنس مخالفت موافقم. افراد بینا به هر حال توی فامیل، توی محل، توی مسیر مدرسه تا خونه، به هر حال با جنس مخالفشون از کودکی تا بزرگسالی برخورد و تعامل دارن. بعدش هم در دانشگاه یا محل کار این تعامل ادامه خواهد داشت و در نتیجه شناخت مناسبتری از جنس مخالفشون نسبت به نابیناها دارن. ولی نابیناها یا در خوابگاه مدرسه هستن، یا با سرویس میرن مدرسه و برمیگردن، در بین فامیل هم وقتی در خوابگاه باشن با افراد فامیل تعامل مستمر ندارند و اگر هم روزانه باشنانقدر از طرف بزرگترها در مهمانیهای خانوادگی کنترل میشن که هیچ تعامل مؤثری ندارند و حتا به زحمت یه بازی ساده رو میتونن با هم داشته باشن. بزرگ هم که میشن و میرن دانشگاه دیگه دیر شده و رفتاری که نشون میدن خیلی وقتها انقدر غیر منطقیه که طرف در کل نظرش درباره ی نابیناها ممکنه تغییر کنه. پس چه باید کرد.هیچ فقط باید نشست و تأسف خورد به حال آموزش و پرورش این مملکت به خصوص از نوع استثناییش.
    نتیجه این که یک رابطه ی مبتنی بر چارچوبهای اخلاقی و همراه با صداقت و درسترفتاری در عین حال دوستانه و صمیمانه، با توافق اولیه و هدفگذاری مشخص که این رابطه برای شناخت جهت ازدواج هست یا نه که طرفین تکلیف خودشون رو با احساساتشون بدونن و این که حتا اگر این رابطه برای شناخت برای ازدواج باشه تا نرسیدن به تفاهم و توافق برای ازدواج پای احساساتشون رو وسط نکشن، نه تنها بد نیست بلکه ما رو از این دوری اجباری از جامعه نجات میده و شناخت ما رو از پنجاه درصد جامعه یا بیشتر، که کاملً ناقص و گنگ بوده رو افزایش میده و اصلاح میکنه. در نتیجه در آینده فرد میتونه برای انتخاب شریک زندگیش خیلی مسائلی رو که تا دیروز نمیدونسته رو در نظر بگیره و انتخاب ایده آلتری داشته باشه.

    • 24.1
      شهروز حسینی شهروز حسینی says:

      داشتم کامنت قبلیمو مینوشتم پاسخت به فریبا رو ندیده بودم. ببینم مگه نابیناها چشونه؟ اتفاقً من کاملً برعکس تو هستم و با بیناها خیلی کاری ندارم و یه نیمه بینا رو ترجیح میدم. در ضمن من تحقیق کردم دیدم بریونیهای آماده که از چین وارد شده سرتانزا هستن. ولی اون بریونیهایی که اون رستورانه که نمیدونم روی 33 پله یا کنارش میده خیلی هم مفیده.

      • 24.1.1

        ببینم مگه نابیناها چشونه؟ من نیمه بینا ها را ترجیح میدم. خودت فهمیدی چی گفتی؟ تو خودتم در لفافه گفتی که نابینا نمیتونه با نابینا باشه. فوقش با ی نیمه بینا ولی نه با نابینا. درسته؟ نگو که نیست. در ضمن بریونی های اصفهان دیشب همه بطور مشکوکی دچار آتشسوزی شدند و از بین رفتند.

    • 24.2

      با نظراتت موافقم.
      ولی سس هم ازم پرسید که بریزه گفتم خیر خودم میریزم. اونم دلیل داشت. دلیلش این بود که میخواستم جلوی یک فرد بینا سس ریختن را در یک فست فودی با کلاس، تمرین کنم.

  25. 25
    فریبا says:

    سلام مجدد. مجتبی جان نمیخاستم تشویش به وجود بیارم.این چیزی بود که از رفتارهایت متوجه شده بودم که خودت هم تأیید کردی
    جدی چرا با دختر های نابینا بد هستی فقط به خاطر اینکه نمیبینند. اگه این باشه که خودت هم این محدودیت را داری, اگه از نظر اخلاقی می گی که بینا ها هم اخلاق های خاص خودشون را دارند نمشه بگی اونا خوبن.
    من نمیگم چرا با دختر بینا ارتباط داری
    منظورم اینه که, نباید نگاهت نسبت به دختر های نابینا انقدر بد باشه.
    واقعأ جای تأسف داره مجتبی ای که دم از روابط اجتماعی میزنه, خودش یه چنین دیدی داشته باشه.
    شهروز جان از نظر و حمایتت
    در مورد ما سپاس گذارم.
    بیایید مثبت فکر کنیم و مثبت ببینیم.

    • 25.1

      فریبا ببین. اگه من دختر بینا را ترجیح میدم چون خودم توی محیط عادی بزرگ شدم و دختر بینا هم توی محیط عادی بزرگ شده پس ما به هم دیگه میخوریم.
      در مورد دختر ها و پسر های نابینایی که توی محیط های غیر عادی یعنی محیط های نابینایی که عادات بدی را در ذاتشان ریشه دار کرده بزرگ شدند من نمیتونم از خودم نرمش نشون بدم.
      خیلی از پسرها و دخترهای نابینای دیگه هم هستند که توی محیط عادی بزرگ شدند ولی اکثرا توی محیط های نابینایی بزرگ شدند و این باعث شده من تردید کنم.
      من تا حالا سعی کردم با سه چهار تا از دختر خانم های محترمی که نابینا هم بودند ارتباط بگیرم ولی فکر کردند جایی خبری هستش و وقتی فهمیدند قرار نیست در همان اول دوستی من شوهر آینده ی شان باشم، به من تهمت و افترا زدند در حد لالیگا. این خاطره ی بدی که من از دخترهای نابینا داشتم باعث شده نظرم اینی باشه که گفتم. شما اگر نظری داری بنویس. پستی داری منتشر کن. من که محله ام را محدود به شخص خاصی نکردم، گذاشتم هرکی هرچی دوست داره بنویسه.

  26. 26
    فروغ says:

    درود مجدد. فریبا جان متشکرم بخاطر نظری که دادی. ممنونم از تو خیلی زیاد. شاد باشی

  27. 27
    Adasi says:

    درود مجتبی جون! بحث جالبی را اینجا باز کردی! با عرض پوزش از خانمها! بنده هم نظر و دیدگاه خودم را نسبت به بعضی از خانمهای نابینا بیان میکنم! مجتبی جان میتونی این کامنت تند و تیز را زودتر بپاکی تا کسی فرصت خوندنشو پیدا نکنه! بدو بدو بدو!متإسفانه خانمها با پسری ارطبات برقرار نمیکنند حتی تلفنی ،‏ مگر اینکه آن پسر قصد ازدواج با آنان را داشته باشد،‏ اگر دختری با پسری ارتباط برقرار کرد قبل از هر اتفاقی از وی قول ازدواج میگیرد،‏ دخترها بیشتر بچه ننه هستند،‏ دخترها فقط دین و مذهب را مد نظر قرار میدهند،‏ دخترها آبرودار هستند،‏ دخترها وابستگی خاصی به خانواده و مذهب و اعتقادات و ‏…‏ دارند،دخترها از چیزی میترسند که خودشان هم نمیدانند که آن چیست:‏ آیا واقعا آبرو است؟ آیا شخصیت است؟! آیا جهنم است؟! آیا پدر و مادر و برادر و خواهر است؟! تا کی مسائل شرعی انسا را بهانه کنیم و از صحبت و ارتباط با یکدیگر بپرهیزیم؟! دینداری خوب است اما خشک مقدسی و جانماز آبکشی و خودنمایی و…‏ تاکنون چه لطفی به ما داشته است؟! عشق چیست؟! عاشق کیست؟!مرد کیست؟ نامرد کیست؟!‏…

  28. 28
    فروغ says:

    نمیدونم, واقعا نمیدونم که باید بخاطر این که تا سال 1391 هیچ کدوم از آقایون نابینا رو نمیشناختم خوشحال باشم یا ناراحت؟؟؟؟؟!.
    بابا بخدا شما خودتون هم نابینا هستید!!!. باور کنید اون چشم های قشنگ رو که ما نداریم شما هم ندارید.
    من این همه پسر بینا تو زندگیم دیدم, از راننده تا پزشک, از اونی که آرزوش یه پیکان برای سوار شدنه تا اونی که ماشین زیر پاش 200 یا 300 میلیون هست!!!. بخدا هیچ کدوم غرور شما رو نداشتن. آخه به چی انقدر مغرور هستید. من خودم دخترم, نه مذهبی, نه بچه ننه, نه ترسو و نه پسر ندیده. ولی مثل شما ها عجیبش رو بخدا تا حالا ندیده بودم. به چی انقدر مغرور هستید؟؟؟ مگه با شما پسر های نابینا هم اصلا میشه رابطه داشت؟؟؟ خدایی میشه؟؟؟؟
    من خودم واقعا حس میکنم نمیشه. از دید من که یه دخترم اکثر پسر های بینا از شما خوش اخلاقتر و اجتماعی تر هستن. همون طور که برای شما دختر های بینا میتونن خوبی هایی نسبت به ما داشته باشن از دید من ببینید دوستان, فقط از طرف خودم این رو میگم: برای من که یه دختر نابینا هستم هم پسر های بینا بهتر هستن. بخاطر این که حد اعقل بیشترشون میدونن چطوری باید در باره یک چیز نظر داد و حرف زد

    • 28.1
      یاسر فرجی says:

      سلام فروغ خانم من با شما موافق نیستم. راستش شاید بعضی از پسر های نابینا مقرور باشن ولی همشون اینطوری نیستن بعدشم اگه با پسر بینا باشید مطمأن باشید هیچوقت درکتون نمیکنه چون اون مشکل شما را نداره. جالب برام اینه که اکثر دختر خانم های نابینا و نیمه بینا دوست ندارن با پسر های نابینا دوست بشن چه برسه تا ازدواج کنن. واقعا یه معما برام هست

  29. 29
    مسعود says:

    نامردا خانمارو ضعیف گیر آوردین؟
    adasi ساجده رو تو کامنتت خط بزن.
    راستی ساجده اگه اینجارو خوندی اسکایپتو بذار اینجا.
    اگه ام نخوندی لطفا یکی که اسکایپ ساجده رو دارتش با اجازش بذاره همینجا.
    دمتون گرم.‏
    بر و بچ هرچی که هست با یه بحس تو محله ی ما عوض نمیشه و نیاز به کار بیشتری در صطح جامعه ی نابینایان داره.
    این نظر منه.
    بازم دمتون گرررررررمممممم.

  30. 30
    Adasi says:

    درود! افرادی که نظر میدند پسرها باید با دختران نابینا یا کم بینا0‏ ازدواج کنند روش بهتر ارتباط برقرار کردن و آشنایی بهتر با دختران و خانواده ی آنان را بیان کنند! مثلا من میدانم که پسر نابینای ‏36‏ ساله طلبه افتخار میکند که با دختر کم بینا یا نابینا ازدواج کند و یکی از شرایطش این است که بچه دار نشوند چند جا مراجعه کرده خانواده دختر گفتند دختر ما فرزند میخواهد،‏ آیا بهتر نیست ایشان اول قبل از خاستگاری با دختر صحبت کرده و شرایط را بگوید و جواب رد یا قبول را دریافت کند و اگر رد بود دیگ خود و خانواده اش را دچار دردسر نکند! اگر بنده بخواهم دختری را به ایشان معرفی کنم چگونه امکانپذیر است؟! مگه من چندتا دختر میشناسم؟! چرا دختران همنوع به شرط داشتن فرزند ازدواج میکنند؟!آیا کسی در این محله میتواند دوست مرا یاری کند؟! آیا به نظر شما اعلام کردن شماره مبایل آن پسر نابینا در اینجا صحیح است و فرد مورد نظر ایشان پیدا خواهد شد و ازدواج برپا خواهد شد؟…

  31. 31
    Adasi says:

    درود! برادر گرامی قرار نیست اینجا اسم کسی نوشته شود! در ضمن بنده نوشتم بعضی از دختران و شخص یا اشخاص خاصی را در نظر نداشتم که جناب عالی نام افراد را بیان داشتید! این خانم محترم که شما بدون اجازه اش نامش را نوشتید مدتی است به دلیل نامعلوم در این محله نه پست گذاشته نه کامنت ‏! اگر بنا بر توحین نباشد افرادی مثل جناب عالی باعث میشوید که خانم ها از بودن در جمع پسرها بپرهیزند!‏…

  32. 32
    شهروز حسینی شهروز حسینی says:

    آقا یکی دیگه رفته پیتزا خورده، یکی دیگه اصفهانگردی کرده، یکی دیگه پول پیتزای طرف رو حساب کرده، یکی دیگه میخواد ازدواج کنه، یکی دیگه داره بریونی رو میپیچونه، اونوقت ما داریم با هم بحث میکنیم؟ آقا یکیو بگیر قضیه حل شه دیگه.
    ولی دور از شوخی یه چیزی بگم. من نگفتم نابینا با نابینا نمیتونه باشه. توی همین محله کسایی هستن که هر دو نابینا هستن و ازدواج کردن. امیدوارم این پست رو دیده باشن و بیان کامنت بذارن و بگن در چه شرایطی هستن. من گفتم دختر بینا رو برای دوستی و حتا ازدواج قبول ندارم و نیمه بینا رو نسبت به نابینا ترجیح میدم. دقت کن عزیزم، ترجیح میدم. ترجیح دادن با قبول نداشتن خیلی فرق میکنه ها. با برخی از نظرات عدسی هم موافقم. ولی خیلی از ملاحظات دخترهای نابینا ناخواسته هست و واقعً محیط تحصیلی و خانوادشون این ترس رو به وجود آورده. وگرنه خداییش کدوم اکثر دخترها به رابطه ی دوستی با یه پسر بیمیل نیستن. بذارید کاملً واضح صحبت کنیم. اگر من اینجا اعلام کنم که من دنبال یه دختر مثلً نیم بینا میگردم که باهاش دوست بشم و هر کس مایله به فلان ایمیل من یه ایمیل بفرسته شاید هیچ کس چنین کاری نکنه. شاید خیلیها اعتراض کنن که دخترا رو چی فرض کردی مرد حسابی. ولی در باطن چیز دیگه ای وجود داره. شاید باشن کسایی که بخوان ایمیل بدن ولی نمیدن. چون احساس میکنن مرتکب گناه بزرگی میشن یا اگر دیگران بفهمن آب روشون میره یا به قول عدسی فقط و فقط به شرط ازدواج تازه اون هم شاید این کار رو بکنم. این محدودیتهاست که هر کدوم از ما رو گوشه ی خونه هامون نشونده و عادیترین روابط در جامعه ی ما که با یک نگاه به سطح شهر میتونیم عادی بودنش رو متوجه بشیم برامون تبدیل به یه اژدهای هفت سر شده. البته آقایون خورده شیشه دار هم کم نیستنها. ولی نباید تر و خشک رو با هم سوزوند. در ضمن این هم بگم آقای مدیرخان. دخترای بینا حالا حالاها باید بدون تا شاید بتونن به گرد دخترای خودمون برسن. تازه شاید.
    در ضمن من یه روز مونده باشه به آخر عمرم بریونی رو ازت میگیرم. این خط این هم نشون.

  33. 33

    بریونی رو که داغشو به دلت میذارم و اما در مورد بحث اصلیت هم باید بگم که بیناها هم این کار مسخره را نمیکنند که هرکی منو میخواد ی ایمیل بده تا ردیفش کنیم. در کل، نظرت در مورد ازدواج درون گروهی رو تا حد پنجاه درصد رد میکنم چون آشپز که دو تا شد آش یا شور میشه یا بی نمک یعنی وقتی جفتتون نابینا باشید احتمال کوری بچه هم دو برابر چه بسا چند برابر میشه.

  34. 34
    مسعود says:

    چشم مدیر خیالت تخت.
    Adasi داش من که چیزی نگفتم دااااغ کردی.
    من اصن تو بحث ازدواج و اینجور صحبتا کاملا بیتجربه و ناپخته ام.
    پس اصن همه ی حق با شما.
    مجتبی داداش بهش بگو اینبارو از خیر اعدام من بذگره.
    من گناه دارماااااااا.
    اون قضیه ی ماشین حسابم پس میگیرم.‏ خراب بود.

  35. 35
    فروغ says:

    در ضمن جناب مسعود عزیز, ما ضعیف نیستیم. ضعیف خودتون هستید. هاهاهاها

  36. 36
    شهروز حسینی شهروز حسینی says:

    چه خبره اینجا. چه بزن بزنیه. آقا من این ایمیلرو مثال زدم. وگرنه خودمم میدونم چرت و پرته و کار خنده داریه. فقط میخواستم بگم که ما پسرهای نابینا خیلی وقتها اگر بخواهیم هم با یه دختر نابینا و نیمه بینا دوست بشیم در اکثر موارد علارغم میل باطنیشون قبول نمیکنن. در ضمن با یاسر هم موافقم. ما پسرهای نابینا مغرور نیستیم. میخواین بگم یه پسر بینا که توی دانشگاه باهام همکلاس بود درباره ی دخترهای نابینا چی میگفت؟ میگفت: این بیچاره ها چه زندگی سختی دارن. باید تا آخر عمرشون تنها بمونن. نترسید. خودم خدمتش رسیدم. فقط این رو گفتم که کلی قضاوت نکنید. فروغ من از تو میپرسم. تو اگر جای ما بودی و مثلً سعی میکردی با یه دختر نابینا ارتباط برقرار کنی بعد طرف برخوردی باهات میکرد که دیگه جرأت نمیکردی به یه دختر نابینا و نیمه بینا حتا سلام کنی، برخوردت باهاشون چه طوری بود؟ غروری در کار نیست. شاید ترس، شاید دلزدگی یا شاید ملاحظه بگیم خیلی بهتره. در ضمن دختر خانمهای نابینا و نیمه بینا یه کم اعتماد به نفس کاذبشون رو کنار بذارن، ما جرأت بکنیم باهاشون حرف بزنیم، بعد درباره ی ما قضاوت کنن.

  37. 37
    Adasi says:

    درود! به نظر بنده تا زمانی که دختران نابینا و کم بینا که مشکل معلولیتشان ارسی است به نتیجه نرسند که ازدواج کنند و بچه دار نشوند،‏ مشکل ازدواجشان لاینحل باقی خواهد ماند! البته پسران هم از این قائده مستسنی نیستند! آقای نابینای ارسی که فرزند دختر بینایش نابینا شده،‏ آقای نابینای ارسی که فرزند دختر نابینایش کم بینا شده،‏ سه برادر نابینا که بیشتر فرزندانشان نابینا یا کمبینا شده اند،پدر و مادر نابینا یا پدر نابینا و زن بینا که فرزندانشان نافرمان شده اند،‏ اگر بخواهیم درصد بگیریم:‏ در کشور ما چند درصد فرزندان معلولین از جمله نابینایان برای جامعه مفید و چند درصد آسیب پذیر بوده و هستند؟! اما همین درصد گیری را در افراد دیگر جامعه مورد بررسی قرار دهیم! تا بهتر به نتیجه برسیم! نتیجه این میشود که مثلا رئیس آموزش و پرورش فلان شهرستان در مدارس و در جلسه ی اولیا و مربیان تبلیغ میکند که:‏ از ازدواج با معلولین و ازدواج با خانواده های معلولدار بپرهیزید تا جامعه ی ما کمترین معلول را در خود ببیند! در ضمن بنده به علت کم سوادی فقط تجربیاتم را بیان میکنم!‏

  38. 38
    مسعود says:

    من تسلیمم خانم فرانکی.
    راستی میدونستید داداش من میشه دخترخاله ی آرنولد؟
    مام قوی ایم.
    هاهاهاهاهههههههههههوهوهوهوهوهوهوهوهوهوهوهوهو

  39. 39
    زهره says:

    آخیش فروغ مرسی نمیدونستم چی بگم حالا هم نمیخاستم عکس العمل نشون بدم ولی دلم نیومد
    البته من با آقایون نابینا و بینا خیلی در تماس بودم و هستم
    شماره ی خیلی ازونا رو هم دارم ولی خیلی به جا و عادی رفتار میکنیم
    حتی من شده وقتایی که چندتا پسر بینا هم که کمکم کردن شمارمو بخان من هم به بعضیشون که صلاح دیدم دادم
    واقعن مجتبی خیلی مغروری خیلی
    میدونم الآن همه میریزن میگن تو نازک نارنجی هستی و این حرفا ولی اینجا دخترایی که کامنت میذرن همشون نابینان
    جدای از هرچیز مجتبی خیلی اشتباه کردی اگه هم کسیرو تحویل نمیگیری لزومی نداشت این جوری بیانش کنی اصلن خوشم نیومد هرکی هم میخاد هرچی بگه برام اصلن مهم نیست

    خیلی حرفا دارم ولی شاید لزومی نداشته باشه که اینجا همشو بگم ولی شهروز خیلی به جا گفتی ولی کم گفتی اتفاقن آقایون خرده شیشه دار هستن زیاااااد هم هستن خیلی بی جنبه هم تشریف دارن البته البته دخترای بی جنبه هم هستن ولی فکر نمیکنم به اندازه ی پسرها باشن
    من خودم باورتون نمیشه یعنی بچه هایی که منو میشناسن میدونن خیلی راحت با همه ارتباط میگیرم ولی در حدو اندازه ی خودم ولی متأسفانه دیدم خیلی از آقایون پا رو از حریمشون خیلی درازتر میکنن
    الکی هم قضاوت نکنین لطفن
    باورتون میشه همین هاهاهایی که من مینویسم رو چندتایی به من میگن ننویس پسرا میگن این دختره فلانه بهمانه
    یعنی تا اینقدر کوته فکرن و زود قضاوت میکنن
    من هم که کاری به کسی ندارم کار خودمو میکنم
    پس بی خیال غصه
    1, 2, 3,
    هاهاهاهاهاها هاهاهاهاها هاهاهاهاها
    ببینین من اصلن اهل حاشیه نیستم ولی خودتون به اینجاهاش رسوندین منم اول گفتم ولش کن بعد گفتم نه نه نه نمیشه اگه ما با زندگی آشتی کنیم چی میشه بعد هیچی دیگه هی اون حس درونی ام بهم گفت برو برو برو نذار این پسرا اینجوری بگن خودتو نشون بده این شد که بر این شد خلاصه مجتبی ایشلا این بار که میری همه ی سسها بریسزه رو لباست بعد هم که میای پا بشی پات گیر کنه به ثندلی بیفتی دوباره بلند بشی وقتی میری پولو حساب کنی بخوری تو میز بعد که میای بری بیرون یه سکندری بری,,, بععععله
    این پارس آوام که خوب آدمو ضایع میکنه چرا صدای گوسفند میده بذار ببینم قوقولی قوقو
    نه فقط گوسفندو خوب میگی مینا خانم اونارو هم تمرین کن فردا ازت میپرسم تازه ناخناتم کوتاه کن

    • 39.1

      یعنی زهره منو از خنده منفجر کردی این آخر دیدگاهت.
      وااااایییی یکی منو بگیره. قش کردم.
      خیلی باحال نوشتی.
      در مورد بحث اصلیت باید بگم تو جزو دختران نابینای استثنایی هستی که من دیدم مشکلی توی ارتباط گیری نداری.
      تازه من هیچ وقت نشده با تو یکی مغرور باشم. خیلی بی انصافی.
      در ضمن، خیلی باید خدا را شکر کنید که من ظاهر و باطنم یکی هستش و مثلا توی حرف نمیگم که با همه خوبم بعد در عمل ی چیز دیگه باشم. اون طوری خوب بود فکر میکنی آیا؟

  40. 40
    فروغ says:

    جناب شهروز عزیز!. ما اعتماد به نفس کاذب نداریم. این بیشتر آقایون نابینا هستن که اعتماد به سقفشون ما رو کشته. اعتماد به سقف کاذب.
    من یکی با پسر ها کوچکترین مشکل نداشته و ندارم. اگر داشتم روابطم این قدر که حالا خوب هست خوب نبود. با خیلی از پسر های نابینا اصلا نمیشه حرف زد. شما همیشه برای من محترم بوده و هستید, کامنت من هم خطاب به شما نبود

    • 40.1

      کامنت فروغ شاید خطاب به من بوده.
      آخه فروغ به من میگفت که تو فقط واسه خنده خوبی.
      شایدم واقعا من جنس صدا یا رفتارم بیشتر به دلقکها بخوره و ندونم. شاید.
      فروغ ناراحت نشیا. اینجا همه خودی هستند. منم از حرفی که بهم زدی بهم بر نخورده و از تو ناراحت نیستم. اتفاقا از اینکه باهام رو راست هستی لذت میبرم. طعنه هم نمیزنم. کاملا جدی صحبت میکنم. من خوشحالم که نظرت را واقعی بهم گفتی. این نشون میده تو یک خصوصیت خوب به نام صداقت را داری که اکثر ما دخترها و پسرهای نابینا و بینا ازش محرومیم. کسی هم حق نداره برای این حرف، به فروغ هیچ حرفی بزنه. من خودم طرف حسابم نه افراد دیگه ولی گفتم که بدونی اعتماد به سقف شما دخترها بیشتر از ماست. شایدم دوق. شایدم بووووق.

  41. 41
    فروغ says:

    مدیر من این رو بیشتر خطاب به کس دیگه گفتم نه شما. بعد هم من یکی اعتماد به سقف کاذب ندارم خدا رو شکر!!!.
    هر چیز رو که گفتم عین حقیقت بود, عین حقیقت. من در باره ازدواج حرف نمیزنم, چون قیدش رو از همون اول به کل زدم. ولی در باره دوستی, مشکل از ما نیست, مشکل از آقاون هست با اعتماد به سقف کاذبشون. اگر من مشکل داشتم دوستی های به این خوبی با بینا ها نداشتم. چه پسر و چه دختر. پسری که از 2 متری مامانش تکون نمیخوره حق نداره به دخترا بگه: بچه ننه. هاهاها
    بچه ننه. والا من یکی که از اول مهر هنوز مامانم رو ندیدم. پسر از آغوش گرم مادرش بیرون میاد و میره تو اینترنت و به ما میگه: بچه ننه ترسو. اون موقع که من فهمیدم چطور باید با بینا ها رابطه داشت خیلی از شما پسر ها داشتید تو مدرسه نابینایان جهت یابی و عصا زدن یاد میگرفتید. باز هم میگم. تمام کامنت های من بیشتر از همه خطاب به یه کس دیگه بود نه شما جناب مدیر

  42. 42
    درنا says:

    سلام. ای وای باز هم مثل همیشه هدفچیز دیگری بود و ما باز هم به بی راه رفتیم. و به ترکستان رسیدیم!
    یک دست صحبتهای بی اساس که هیچ وقت ما رو به نتیجه نرسوندند.
    چون همیشه به جای هم اندیشی میدان جنگ به راه می اندازیم و یار گیری میکنیم.
    هر کدوم از ما از یک طرف بوم میافتیم. و دریغ از کمی تعادل.
    بسیار جای تعجب چطور میتونیم با یک یا و دو نمونه آزمایش حکمی بدین قدر کلی رو چه در مورد آقآیون و چه در مورد خانومها صادر کنیم؟
    برای خودمون خیلی متعسف میشم وقتی میبینم نمیتونیم با هم درست تعامل داشته باشیم.
    جالبتر اینجاست بزرگترین و توانمند ترین محققین دنیا هم با چند آزمودنی محدود به نتیجه نمیرسن اما ما نابینا ها چه زود نتیجه بر ما مکشوف میشه
    حالا باورم شد که قدر ما رو مسعولین نمیدونند و به راستی ما داریم حروم میشیم این همه استعداد حیف نیست به خدا! بجنبید عالم پژوهش بی حضور ما تاریک تاریک خواهد ماند. دوستان اثلً بینا و نابینا نداره بهتر بگیم این دختر یا اون پسر با اون افکار و اخلاق بدرد ما نمیخوره. مطمعن باشید اگر این طور نگاه کنید موفق خواهید شد. من خودم برای تمامی مواردی که دوستان ذکر کردند نمونه عکس سراغ دارم حیف که بعید میدونم خوندن اون نمونه ها در حوصله جمع به گنجه. .
    فقط برای یک نمونه مثالی میزنم دختر نابینایی رو با شرایط بسیار خوب سراغ دارم که یکی از مهمترین شرایطش برای ازدواج نداشتن فرزند است.
    پس نباید حکم کلی صادر کرد.
    اما یک مطلب در گوشی بعضی از مردهای نابینا اگر در پیشنهادشون برای یک دوستی جدای از ازدواج با استقبال دخترهای نابینا رو به رو نمیشن مهمترین دلیلش این که وقتی خوب دقت میکنی هدف اونها دوستی نیست بلکه تنها سوع استفاده از شرایط اون دختر نابیناست و برای حرفم هم دلایل بسیاری دارم البته ذکر کردم بعضیها. و به گفته افلاتون قانونی که همیشه صادق نباشه قانون نیست.

  43. 43
    فروغ says:

    ظهره و درنای عزیز!. عاشقتونم. خوشحالم که تنها نیستم. خیلی زیاد

  44. 44
    فروغ says:

    سعی میکنم, این آخرین کامنت من برای این پست باشه جناب آقای یاسر: از ده فرسخی خیلی از پسر های نابینا نمیشه رد شد از بس خشن و بد اخلاق هستن. گفتم, من به ازدواج فکر نمیکنم چون نابینای مطلق هستم, از بچه به شدت بدم میاد و زمانی که درسم تموم شه بخاطر دور اندیشی پدرم تا اندازه ای توان مالی خواهم داشت که از نظر مالی به مرد نیاز نداشته باشم. از نظر روحی هم گور بابای ضرر. تحمل میکنم… من تا 2 سال قبل هیچ پسر نابینا رو نمیشناختم, هیچ کدوم رو. حالا هم که میشناسم به جز 3, یا 4 نفر بقیه رو باید باز هم فکر کنم که نمیشناسم. درسته, تو رابطه با بینا درک نیست. من منکرش نیستم. ولی خشونت هم نیست, بد اخلاقی هم نیست, غرور زیاد از هد هم نیست… این ها تمام چیز هایی هست که تو این مدت از پسر های نابینا دیدم

    • 44.1

      دقیقا فروغ.
      تو پسرهای نابینای بد را دیدی، منم دخترهای نابینای بد را.
      اینه که هیچ کودوم از ما از نقطه ی مقابل هم دیگه خاطره و یا تجربه ی خوشی نداریم!
      به هر حال من ازدواجم با فرد بینا حتمیه البته اگه و اگه و اگه قصد ازدواج کنم. فعلا که فقط بهش فکر کردم و با ازدواج خودم مخالفم.

  45. 45
    مسعود says:

    بابا مجتبی چرا هی دنبال اینی که بحثو سریع تمومش کنی بره پی کارش.
    بذار دو نفر از کوره در برن بشینیم یه خورده بخندیم.
    به جان خودم خیلی حال میده.
    بر و بچ ولش کنید این مجتبای متفکرو.‏ به بحث شیرین خودتون بپردازید.
    این بحث همینجا و به طور عمومی باید به نتیجه برسه.
    فروق و شهروز و یاسر و ظهره ادامه بدید که تازه داریم استفاده میکنیم.
    زود باشید دست بجنبونید تا سرد نشده.
    دمتون گرم.
    فقط سریع باشید.
    بازم دمتون گرم.
    ای وای ببخشید داشت ‏adasi رو یاااادم میرفت.‏
    خوب حالا که یادم نرفت.
    هیهیهیهیهیهیهیهیهیهیهیهیهیهیهیهیهیهیهیهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهوهوهوهوهوهوهوهوهوهوهوهو.

  46. 46
    Adasi says:

    سسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسلام! دوباره به لکنت افتادم،‏ از بس حق حق گریه کردم،‏ سنم یک سال افزوده شد! عزیزان چرا بچه ننه ها به کلمه ی بعضی از دخترها دقت ندارند! تازه من انتظار داشتم صدتا خانم بسیج شده و با التماس از مدیر خواهش کنندکه یا کامنتهای مرا بپاکد،‏ یا به کلی نام مقدس عدسی را از محله حذف نماید! خانمها لطف کنید اگر کامنتی در جواب نظرات بنده میگذارید نام عدسی پوست کلفت را در آن بنویسید تا باعث رنجش پسران نازک نارنجی و بچه ننه های محله نشید!درسته که من ‏13ساله هستم و بیسوادم،‏ اما تجربیاتم اندازه پدربزرگ شماست!‏

  47. 47
    زهره says:

    سیلاااااام بیبین کارادا مجتبی هاهاها
    مرسی آره خدایی تو اون هفته که خودت به من سلام کردی من هنگ کرده بودم تو لفط داری ولی حرفت خیلی سنگین بود دیدم سکوت جایز نیست
    خوشحالم که خندیدی ایشلا همیشه شاد باشی
    بچه ها به خدا من نه ذهره ام نه ضهره ام نه ظهره ام بابا پارس آوا که تلفظ اسم منو درست میخونه زهره زهره زهره مظاهری مظاهری مظاهری اینم فامیلمه اشتباه دیگه ننویسینااااااـااااا

    به هرحال خواهش میشه
    هوهوهوهو

  48. 48
    بهاره says:

    سلام و درود خدمت شما عزیزان
    مجتبی عزیز در مورد نگرش تون درباره دختر های نابینا کاملأ مخالفم
    ولی برای این که بحث را به نتیجه برسونم.میخام بگم
    شهروز جان بیا با هم بریم بیرون بگردیم, خوش بگذرونیم هر چی هم که خاستی مهمون من نمیخاد از مجتبای خسیس در خاست بریونی کنی خودم واسط میخرم.
    تعارف هم نمیکنم.
    به امید اینکه همه دلها با هم مهربون بشه

  49. 49
    Adasi says:

    ششششلام بشه ها!ببینید شه وژی پیدا کردم یه معتاد واقعی شدم! این بهاره تو این زمستون سرد دیگه از کجا پیدا شده!اصلا اهل کجاست که محله رو به باژی گرفته؟! شهروژ خودتو لو بده وگرنه میام تهرون حالتو میگیرم! شماره من ‏09137171282‏ هاهاهاهاهاهاهاheheheheheheheheheheheheheheherherherherherheheheheheهاهاهاهاهاهاهاهاهاها

  50. 50
    سحر مرادی says:

    سلام اومدم فقط چند نکته رو یاد آور بشم و برم. اولش که هم خودتون این محدودیت رو دارید و هم خواهرتون این توهین هایی که کردید شامل حال خواهر خودتون هم میشه. دوم این که دختر های نابینا خیلی هاشون بهتر از دختر های بینا هستند و ممکن موفقتر از بینا ها باشند. سوم اینکه, پسر های نابینا که با دختر های بینا ازدواج کردند با مشکلات زیادی رو به رو شدند خیلی ها این مشکلات رو تحمل کردن و دارن به زندگیشون ادامه میدند و درصد کمی از آنها زنهای بینا رو طلاق دادن و رفتن با نابینا ازدواج کردند. این حرف هایی که میزنم از خودم در نیاوردم این حرف هایی که زدم هم شنیدم و هم دیدم. آقایونی که تصمیم دارید با بینا ازدواج کنید قبل از ازدواج به فکر مشکلات بعد از ازدواج هم باشید. من نمیگم ازدواج نابینا با نابینا خالی از مشکلات هست ولی باور کنید که مشکلات ازدواج نابینا با نابینا شیرینتر و بهتر هست و میشه باهاش کنار اومد ولی مشکلاتی که در ازدواج نابینا با بینا هست به سختی میشه باهاش کنار اومد و تحملش کرد. میخواستم چند تا از مشکلات ازدواج نابینا با بینا رو بنویسم ولی دیدم کامنتم خیلی زیاد شد. راستی زهره و فروغ کامنتتون رو تعید میکنم. خوش باشید بای.

    • 50.1

      سحر عزیز، شما چرا جوگیر شدی؟!
      من که به شما شک ندارم. شما به خودت شک داری آیا؟
      نمیگم شک داریها. ناراحت نشی دوباره. دارم میپرسم. این جمله ی قبلیم فقط پرسشی بود.
      من چه وقت به کی توهین کردم.
      ببین، ی مثال ساده واست میزنم:
      اگه دو تا نابینا باهم ازدواج کنند و بچه نداشته باشند که خیلی حال گیری هستش.
      اگه دو تا نابینا باهم ازدواج کنند و بچه داشته باشند احتمال زیاد نابینا میشه.
      اگه دو تا نابینا باهم ازدواج کنند و بچه داشته باشند و بینا هم از آب در بیاد، از افراد فامیل شما الگوگیری میکنند.
      شما میگی مثلا بچه نقاشیش را، رنگها را و شکلها را از بیناهای فامیل یاد میگیره. درسته یا نه؟ درسته دیگه. از والدینش که جفتی نابینا هستند نمیتونه یاد بگیره.
      خوب. حالا ی بحثی هست توی روانشناسی به نام الگوگیری.
      یعنی بچه از هر کسی بیشترین بازخورد را بگیره، از همون فرد هم الگو میگیره.
      نمیشه به بچه بگی برنامه کودک نبین که! پس بچه مجبوره و باید با ی فرد بینا غیر از والدینش که نابینا هستند کارتون ببینه. بچه دوست داره شکلهای توی تلویزیون را بپرسه. این کیه؟ اون چیه؟ این چه رنگیه؟ چرا این اون طوری شد و از این سوالها که همه ی بچه ها از والدینشون میپرسند. حالا بچه ی زوج نابینا باید از یکی دیگه بپرسه پس از اون فرد الگو میگیره.
      نمیشه که به بچه بگی نقاشی نکش. نوشتن حروف را تمرین نکن. فوتبال و والیبال بازی نکن. در مورد انتخاب لباسهات از ما نپرس چون ما نابیناییم. میشه؟ نمیشه. پس یکی باید این وسط بینا باشه. بینا. الگوگیری. بچه. ندیدن. اینها واقعیت زندگی هستش. کمک اطرافیان صحیح ولی تا کی؟ تا کجا؟ تا وقتی بچه بزرگ بشه و بفهمه هشتاد درصد دنیا که دیداری بوده را از غیر از والدینش یاد گرفته؟ تا زمانی که متوجه بشیم بچه ی ما عقده هایی درونش داره که به هیچ کس حتی به ما و حتی به مشاور نمیگه؟ تا کی؟ پاک کردن صورت مسئله و حذف بچه هیچ دردی را دوا نمیکنه. واسه همینه که باید یکی این وسط ببینه!
      در ضمن، کامنتت اگر محتوا داشته باشه مشکلی نیست. شما دو صفحه بنویس. اگر بچه ها میگند که من اینجا رییسم پس من میگم طوری نیست. کامنت طولانی بنویس. خود دانید.

  51. 51
    شهروز حسینی شهروز حسینی says:

    سلام. به جان خودم اگر اتفاق خاصی نیفته این دیگه کامنت آخرمه. خانم مرادی از این که کامنت گذاشتید ممنونم. ولی تا حدی به مجتبا و امثال مجتبا حق بدید. خیلی از بچه های نابینا و نیمه بینا خانم یا آقاش هم فرق نمیکنه به دلیل ضعفهای ملموس در سیستم آموزش و پرورش استثنایی کشور و فقر فرهنگی و پرورش نامناسب توسط خانواده درست اجتماعی نشدن و تعدادشون هم متأسفانه کم نیست. حالا از شانس مجتبا این بنده خدا با این گروه زیاد برخورد داشته و این طرز فکر براش پیش اومده. ولی من مجتبا رو نمیدونم ولی خود من خیلی دخترهای نابینا و نیمه بینا رو دیدم که کاملً یک سر و گردن بالاتر از حتا دخترهای بینا بودن. از لحاظ رفتار و نوع تعاملات اجتماعیشون عرص میکنم. دلیلش هم این بوده که در مراکز استثنایی تحصیل نکردن. این رو خودشون گفتن. درسته امکانات همه جای کشور مناسب نیست. ولی دلیل نمیشه که سیاستهای افتضاح مدارس نابینایان رو نادیده بگیریم. یه پادگان یا نهایتً اردوگاه برای پسرها و یه مرکز قرنتینه برای دخترهاست. درباره ی ازدواج با بینا هم با شما موافقم. من کسانی رو میشناسم که نمیتونم اسم بیارم ولی افراد شناخته شده ای بین نابیناها هستن که با خانم بینا ازدواج کردن و حتا با این که بچه داشتن جدا شدن. البته باز هم اضافه میکنم که در هر موردی استثنا وجود داره.
    بهاره خانم همین که حرفش رو زدید کلی ارزش داشت. شهامت شما مثال زدنیه. بعضیها یاد بگیرن. یه بریونی گفتیم بده رفت تا دانشگاه هاروارد و سربن و کمبریج تا از مضرات بریونی اطلاعات بگیره. ولی من میگیرم. من این بریونی رو ازت میگیرم. عدسی تو هم جای این حرفا شارژی که باختیو بده بعد نظر بده.

  52. 52
    فروغ says:

    آقایون نابینا!. خواهش میکنم که من رو ببخشید. ولی یک حرفی رو باید به شما بگم که از دیشب تا حالا هر چقدر که با خودم کلنجار رفتم, آخرش دیدم که نمیتونم نگم:
    این رو با ارز معذرت به تمام شما میگم, هرچند که حقیقت محز هست:. درسته شما به خیلی از شما ترجیح میدید با یه دختر بینا دوست بشید یا ازدواج کنید. در باره دوستی حرفی نیست. ولی در باره ازدواج: این حقیقت رو هم من میدونم و هم خود شما: دختر بینایی که حاضره با شما ازدواج کنه, در 99 درصد مواقع و موارد, یا مشکل مالی داره, یا مشکل خانوادگی, یا اصلا خانواده نداره, یا جهیز نداره, یا یه مشکل جسمی به شکل دیگه داره.
    بخاطر دوتا چشم سالم, خیلی از شما به ازدواج با دختری که سطحش خیلی پایینتر از خودتون هست راذی میشید. اگر هم مشکل ژنتیکی داشته باشید, اصلا نمیشه تضمین کرد که بچه بینا باشه.
    من رو ببخشید, ولی خدایی حقیقت رو گفتم, واقعیت هم خیلی وقتا یه کمی تلخه. شاد باشید.

  53. 53
    سحر مرادی says:

    آقای خادمی من جوگیر نشدم به خودم هم شک ندارم. من چیزی که نوشتم حقیقت بود مشکلاتی که توی ازدواج نابینا با بینا هست بیشتر از مشکلات داشتن بچه توی ازدواج نابینا با نابینا هست. من چند تا از مشکلات رو میگم ولی این رو هم بگم که شما تا با مشکلات رو به رو نشید ما هرچی بگیم قبول نمیکنید. اول این که همانطور که خودتون میدونید امروزه جامعه ی ما طوری شده که اکثر اشخاص دوست دارن به سر و وضع ظاهری خود برسن مخصوصً خانم ها, وقتی شما با یک دختر بینا ازدواج میکنید وقتی از لحاظ ظاهری به خودش میرسه مثلً یه لباس قشنگ میپوشه یا موقع بیرون رفتن آرایش میکنه دوست داره یکی تعیدش کنه و اون کسی هم که باید تعیدش کنه شوهرش هست خب وقتی شما نمیبینی چطوری میخواهید تعیدش کنید وقتی نتونید تعیدش کنید و حتی توی خیلی از کار هایی که انجام میده دوست داره شما تعیدش کنید و بهش محبت کنید وقتی نتونید خلع هاشو پر کنید خب اون هم میره محبت هاشو از جای دیگه کسب میکنه که ظاهرش رو تعید کنه. یکی دیگه از مشکلات این هست که وقتی یه بینا با شما ازدواج میکنه شاید اول ازدواج شما رو بپذیره ولی بعد از یکی الا دو سال وقتی با مشکلاتی که به علت نابینایی هست رو به رو میشه نمیتونه بپذیره, مثلً این که نمیتونه بپذیره که شما موقع بیرون رفتن همراهش هستید و احساس خجالت میکنه کسر شعنش میشه که شما شوهرش هستید به همین دلیل هم یک سری از مکان هایی رو که میخاد بره شما رو نمیبره چون باعث کسر شعنش هستید. مشکل دیگه این هست که زندگی نابینا و بینا موجب این میشه که زندگی به دست زن بیفته و زن سالاری به وجود بیاد و مرد فقط نقش درآمد منزل رو داشته باشه و در طول زندگی همیشه مورد سرزنش خانمش قرار میگیره.

    • 53.1

      من برای مشکلاتی که گفتی جواب دارم و میدم ولی شما هم امیدوارم واسه مشکلات و سوالاتی که در مورد ازدواج دو نابینا و مشکلات دیداری بچه و عقده ای شدنش مطرح کردم و پرسیدم و مسکوت گذاشتید جواب داشته باشید.
      تعریف یک نفر از خانمش اون قدر مسئله ی غیر قابل دسترسی نیست و محبت کردن از تعریف کردن خیلی خیلی مهم تره. این را آقای محمدرضا قنبری توی یک نظرسنجی از یک عالمه دختر بینا تایید کرد و اکثریت قریب به اتفاق دخترهای بینا گفته بودند محبت کردن شوهر بهشون از تعریف شوهر از ظاهرشون مهم تره. البته نمیگم صد درصد ولی جامعه ی آماری با نمونه برداری پایه ریزی میشه پس این نمونه که اکثریتش محبت شوهر را به تعریف شوهر ترجیح دادند، مشکل اول را تا حد زیادی از پیش پای ما برمیداره. در ضمن مرد نابینا با زرنگی و به خاطر سپردن شکل لباسهایی که خانمش میخره و نوع آرایشش و حتی با لمس میتونه متوجه اگر همه اش نه ولی متوجه خیلی از این موارد بشه و از خانمش تعریف کنه یا نظر بده.
      دوم. اگر یک دختر عاقل بینا تصمیمش را از اول بر پایه ی احساسات نگرفته باشه، نگاهها را تحمل میکنه و میدونه برخورد جامعه با شوهر نابیناش از فرهنگ ضعیف مردمش نشات میگیره. من خیلی از نابیناهایی که زن بینا دارند سراغ دارم حتی در زندگی خصوصیشون هم دچار مشکل نشدند. نه با خودشون نه با بچه هاشون. دو تایی مث دو تا بال، مکمل هم دیگه بودند. ولی اگر دختری از روی احساسات بیاد جلو، بله. مشکل قطعیه. نابینا و بینا هم نداره. پس اینم تا حد زیادی مرتفع هستش.
      سوم، نابینا عقل داره و فقط چشمش کار نمیکنه. اگر این مسئله را به خودمان گوشزد کنیم، متوجه میشیم که مرد اتفاقا نقش مدیریت خانه و خانواده را خیلی خوب میتونه ایفا کنه به شرطی که سواد و درک و شعورش را داشته باشه. تا اونجایی که من میدونم، سواد و درک و شعور مدیریتی ربطی به نابینایی نداره.
      نابینایی که دست و پا چلفتی باشه، مطمئنا با مشکل برخورد میکنه ولی کسی که مهارتهای تعمیراتی، عاطفی، مالی، فنی، مدیرتی و غیره را داشته باشه فقط از لحاظ دیداری کم میاره نه چیز دیگه ای.
      ولی آیا در مورد صحبتهایی که من در جواب نظر قبلیت مطرح کردم، شما چه قدر حرف داری که مربوط باشه به نقطه نظرات من؟ چه قدر جواب داری واسه ی مشکلات فرزند والدینی که جفت نابینا باشند؟
      موفق باشی.

  54. 54
    shahin says:

    کششی .کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد
    گر که از جانب معشوق نباشد کششی

  55. 55
    سحر مرادی says:

    من هم در مورد حل شدن مشکلات وجود بچه در ازدواج نابینا با نابینا جواب دارم ولی بحث نشه بهتره چون نه شما تونستید منو قانع کنید و نه من تونستم شما رو قانع کنم. موفق باشید.

    • 55.1

      کم آوردی سحر جان.
      کم آوردن شاخ و دم نداره که!
      قرار نبود قانع کنیم هم دیگه را، قرار بود نظراتمونو بگیم که شما باید با توجه به کامنت من نظر میدادید ولی حدس میزنم به احتمال 99 درصد جواب خاصی ندارید جز تکرار مکررات.
      اگرم نظر دارید باید بنویسید تا من بفهمم که اشتباه کردم.
      البته قبلش کامنت مربوط به بچه که جوابتون دادم را بخونید و بعد نظر بدید.
      اگرم نه که دیگه هیچی. بحثی نداریم.
      خوش باشید.

  56. 56
    فروغ says:

    فقط پول نیست که….
    خانواده, قیافه, فرهنگ…
    شما دوستان نابینای من با این اخلاق های خوب به درد همون دختر ها میخورید. دختر هایی که من یک عمر توی مدرسه از دوم ابتدایی تا پیش دانشگاهی دستشون میانداختم. خوش بخت بشی مدیر جان. تو همیشه به درد خندیدن میخوری, همیشه. حتی وقتی که ازدواج کنی. آه جای بچه ها چقدر خالی هست. خالی هست جای اون بچه ها که به من گفتن: مدیر گوش کن بر خلاف تصور و اعتماد به سقفش اصلا قشنگ از نظر قیافه نیست. همون دختر های بینای خوب, بینا هایی که پسر و دخترشون زندگی رو برای من شیرین و لذت بخش میکنن. شیرینی ازدواج هم نمیخوام مدیر. ولی خیلی دوست دارم یک بار خانومت رو ببینم. این از هر شیرینی گران بها تر هست.

    • 56.1

      بیایید. من خاله زنک بازی در نمیارم ولی ببینید نماینده ی دخترهای نابینا، فروغ خانم در نهایت زشتی و زنندگی به من میگه فقط به درد خندیدن میخورم.
      اینی که میگه من زشتم و بحث را به اینجا میکشه، این یک امر طبیعی در روانشناسی هستش. کسایی که راه به جایی نمیبرند، دست به فرافکنی و نسبت دادن صفات نامربوط به دیگران میزنند بلکم تخلیه شوند.
      البته اگر با گفتن این چیزها به من، راحت شدی، بازم جای شکرش باقیه که نزنه به مغزت ی جا خودکشی کنی مث اون روز که پیش ریاست دانشگاه داشت این اتفاق می افتاد.

  57. 57
    فروغ says:

    من نگفتم زشت هستی, گفتم اون اندازه که خودت فکر میکنی قشنگ نیستی. این رو هم که به درد خنده میخوری بارها و بارها بهت گفتم, اینجا بار اولم نبوده.
    هر چیزی رو هم که تا حالا اینجا نوشتم خودت میدونی مدیر, میدونی که حقیقت بوده. اعتماد به سقف, پایین بودن سطح دختر هایی که با شما ازدواج میکنن, و … تمامش حقیقت هست. در باره قیافه به یک نکته از همون اعتماد….. خواستم اشاره کنم. من کم نیاوردم, خودت هم میدونی, به اندازه ای که تا حالا شما, و عون جناب adasi اینجا از دختر ها بد گفتید براتون جواب داشته و دارم. البته در باره بچه, جواب ندارم بخاطر این که هیچ چیز راجع بهش نمیدونم, و نمیخوام هم که بدونم

  58. 58
    فروغ says:

    خودکشی؟؟؟ اقرار میکنم که توانش رو ندارم. تو دنیا فقط جرعت این یک کار رو ندارم. و در این یک مورد بقول adasi ترسو هستم. در باره رعیس دانشگاه هم خودکشی نکردم مدیر. چیزی رو که میخواستم ازش گرفتم, به طور تمام و کمال, حتی کامل تر از اونی که میخواستم بگیرم. اون چیز که تو دنبالش اون روز بودی… یه اتاق تک نفره. چیزی که خودش گفت: به خانوم ها نمیده ولی داد. اتفاقا بر اساس همین بود که که تو کامنت های قبلم گفتم: بچه ننه خودتون هستید

  59. 59
    شهروز حسینی شهروز حسینی says:

    دیگه کار داره به خون و خونریزی میکشه ها. لطفً بحثها رو شخصی نکنید. عده ی زیادی دارن این کامنتها رو میخونن. وقتی ما نمیتونیم در مورد عقایدمون با هم بحث منطقی و درستی داشته باشیم وای به حال مسائل دیگه. هردوتون هم فروغ و هم مجتبا دارید به هم توحین میکنید. اگر قراره اینطوری ادامه پیدا کنه کامنت ندیم و پست رو ببندیم خیلی بهتره. ظاهر زشت یا زیبا رو خدا داده و کسی خودش اون رو انتخاب نکرده. ولی شخصیت چیزیه که خودمون به دستش میاریم. فکر هم نمیکنم مجتبا این محله رو با هزارتا مشکل مالی و فنی و خیلی مشکلات دیگه درست کرده باشه که ما بیاییم اینجا بهش بخندیم. هر کس بلده بهترشو بزنه من خودم زودتر از همه عضو میشم. این دیگه دختر و پسر نمیشناسه. ما هممون اول انسانیم. قرار نیست چیزهایی که باعث رنجش و توحین به شخصیت انسانیمون میشه رو مطرح کنیم. همین مجتبایی که فروغ بهش میخنده قابلیتها و تواناییهای خودش رو وقف این محله کرده. فقط یک نفرتون یک روز مدیریت این سایت رو بر عهده بگیرید تا متوجه سختی کار بشید. خندیدن به افراد بینا و نابینا به خاطر چیزهایی که خدادادین و اختیاری برای داشتن یا نداشتنشون نیست اصلً کار درستی نیست. ولی مطرح کردن گذشته ی افراد و این که توی مثلً دانشگاه و فلان وقت در مقابل رئیس دانشگاه چه کاری میخواست بکنه هم درست نیست. یا بحث منطقی کنید یا بیخیال شید که احترامها از بین نره. لا اقل من خودم تا بحث به جریان منطقی خودش برنگرده کامنت نمیدم. نمیدونم فهمیدید یا نه. ولی افراد بینایی وارد محله شدن و دارن مطالب رو میخونن. این کامنتها رو ببینن که آلرومون رفته.

  60. 60
    فروغ says:

    بحث ما خیلی به بی راهه رفت, تقصیر من هم بود قبول دارم. ببین مدیر جان, این سایت شما هست, اختیارش هم با خود شما. ولی هیچ جا, حق نداری دختر های نابینا رو تحقیر کنی, چون اگر ما چشم نداریم تو هم نداری. هیچ کدوم از شما پسر های نابینا چشم ندارید. از ما هم بالاتر نیستید, از هیچ نظر که به خودتون اجازه میدید این طور در باره دخترا حرف بزنید و چیزی بنویسید.
    یک طوری حرف میزنید که آدم فکر میکنه بجای دوتا چشم, چهار تا دارید, اون هم نه چشم آدم, بلکه چشم تیز بین عقاب.

  61. 61

    البته فراموش نشه من دخترهای نیمه بینا را هم جزو بیناها میدونم. یعنی برای من ازدواج با یک فرد بینای کامل و ازدواج با یک نیمه بینا در یک سطح هستش.
    بالاخره من معتقدم همیشه الزاما مامان بچه باید بینایی داشته باشه ولی بابای بچه الزاما خیر. مامان بچه خیلی بیشتر از پدرش با بچه در ارتباطه به غیر از مامان های شاغل.
    شهروز جان، من باید یک کوچولو از مزه ی کاری که کردند را بهشان میچشاندم تا تجربه ی تلخی که دچار من کردند دچارشان بشود.
    شخصا از حاشیه متنفرم اما انگار ناخواسته توش گرفتار شدم.
    بالاخره، در نهایت، از نظر من پسرها اول باید بلوغ فکری و جسمی و مالی داشته باشند، دوم باید کسی در سطح خودشون که نیازهای حال و آیندهشون را برطرف کنه انتخاب کنند سوم مطمئن بشند رابطه بر پایه ی حباب احساس شکل نگیره.
    خوش باشید.

  62. 62
    فروغ says:

    جناب شهروز عزیز!. شما خودتون میدونید که آقایون این بحث و تحقیر ما خانوم ها رو شروع کردن, من هم جوابشون رو دادم. به شیوه خودشون. وگرنه اگر این چیز ها رو که خدایی دور از انصاف و منطق بود نمیگفتن من مجبور نمیشدم تا این اندازه تند جوابشون رو بدم…
    تو این پست و کامنت هاش بود که فهمیدم, نظر واقعی آقایون در باره ی خانوم ها نابینا چیه!!!. اون هم بخاطر عیب جسمی که خودشون هم دارن و فقط مخصوص ما نیست. به هر حال شاد باشید تا همیشه, شاد, موفق و خوش بخت…

  63. 63
    سحر مرادی says:

    آقای خادمی من نمیگم وجود بچه در زندگی نابینا ها باعث مشکل نیست ولی این هم راه حل داره. والدین باید در کودکی به اون یاد بدند که چطوره باهاشون رفتار کنه مثلً در مواقعی که میخاد شیعی به والدینش نشون بده با لمس نشونشون بده اگر هم که اون چیز تصویری بود خب مجبوریم بهش بگیم بره از کس دیگه بپرسه یا خودمون جواب سر بالا بهش بدیم. در مورد یاد دادن نقاشی هم مثل بینا ها از آموزش های آکادمیک استفاده کنیم و بفرستیمش کلاس. سن بچه وقتی به 3 سال رسید خودش خیلی چیز ها رو یاد میگیره و میفهمه که چطور با والدین نابینایش رفتار کنه.

  64. 64
    بانو.ن says:

    سلاملکم بر عزیزانِ آتیشی و خشمگین :دی
    عرضم به خدمتتون که بنده اومدم اینجا یه پیام بازرگانی ای پخش کنم و برم ..
    ینی من عاااااشق این بحثای دختر و پسری بیدم .. اصلا تا حدی مذکر و مونث نژاد پرست میشن که آدم فکر میکنه هر کدوم از دوتا کره ی جداگونه تالاپی افتادن رو زمین ..
    عرضم به خدمتتون که بینا و نابینا(کلا معلول و سالم) فرقی نداره .. اخلاق نداشته باشی حتی عزیزتریناتم ازت دور میشن ..
    پس عوضِ اینکه یکی یچی بگه 20 نفر بریزن سرش و اونم باز یچی دیگه بگه به اخلاقاتون بپردازین .. اگه اخلاقتون خوبه خوب ترش کنین .. اگه خاکستریه اقلا توسی کم رنگش کنین .. اینو به خودمم میگم ..
    این که بهم بگین تو فلانی تو بهمانی ینی چی؟ آخرش که چی؟ جز اینکه امشب که دارین میخوابین فقط به این حرفا فکر می کنین و مرورش می کنین بعد یهو میگی اه خدای من چرا عوضِ اون جواب یه جوابِ دندون شکنِ دیگه ندادم به فلانی .. اه اه اه دفعه ی بعد حسابی بارش می کنم ..
    دوزتان ریلکس ریلکس ریلکستر ..
    پایان پیام ها :دی

  65. 65
    نخودي says:

    مجدداً سلام
    گفتم تا بحث رو جمع نكرديد بريد منم يكي دو تا مطلب مرتبط و نا مرتبط بگم برم “و ببخشيد هم كه دير اومدم يه كمي كار داشتم نمي رسيدم دقيق بخونم و خب بكامنتم”:

    اصلاً اولش كه من نفهميدم چرا شما دختر و پسر هاي نابينا و نيم بينا مي خوايد با هم دوست بشيد و منظورتون از دوستي چي هست و دوستي رو چه مدلي تفسير مي كنيد؟ آيا دوستان هم جنس شما كافي نيستند؟ چه نيازي در شما هست كه دوستي با غير هم جنس مي تونه اون رو حل كنه؟ اين سؤال من ربطي به قرن حاضر و دو قرن پيش و چهار قرن بعد هم نداره؟

    اعتماد به نفس كاظب رو هم بايد تفسير كرد هم در مورد خانم ها و هم در مورد آقايون.

    با صحبت هاي درنا خانم كه گفتند: “بعضی از مردهای نابینا اگر در پیشنهادشون برای یک دوستی جدای از ازدواج با استقبال دخترهای نابینا رو به رو نمیشن مهمترین دلیلش این که وقتی خوب دقت میکنی هدف اونها دوستی نیست بلکه تنها سوع استفاده از شرایط اون دختر نابیناست” شديداً موافقم حالا يا از لحاظ احساسي يا از ديدگاه هاي ديگه.

    با صحبت هاي جناب خادمي در مورد رفتار هاي غير عادي بعضي از ما نابيناها و نيم بيناها حالا چه دختر و چه پسر سلولي موافقم و اي كاش هر كدوم از ما اين صحبت و صحبت هاي مشابه رو تلنگري به خودمون حساب كنيم و سعي كنيم كه اين مدل از رفتار هامون رو بشناسيم و مرتفعشون كنيم و گمان نكنيم خودمون هيچ مشكلي نداريم اصلاً مقصودم با فرد خاصي نيست ولي خب آقاي خادمي با اجازه شما رو مثال مي زنم فقط مثال مثلاً آقاي خادمي گفتند من خودم عاديم يعني تو يه محيط عادي بزرگ شدم و مشكلي ندارم اين خودش باعث ميشه اگه هم يه رفتار غير متعارفي در ما باشه اون رو نشناسيم و هيچ وقت بهتر و بهتر و عالي نشيم هميشه جايي رو باقي بذاريم تا بقيه بتونند با ما راحت باشند و مشكلاتمون رو بهمون گوش زد كنند بذاريم مورد انتقاد ديگران قرار بگيريم تا بهتر بشيم نه اينكه هميشه منتظر تشويق و تمجيد باشيم.

    نمي دونم چي شد كه بحث كشيد به ازدواج بينا و نابينا ولي همون طور كه قبلاً هم به نتيجه رسيده بوديم نميشه يه نسخه رو براي همه پيچيد و هر كي موردي بايد وضعيت خودش و طرفش رو بسنجه و وارد زندگي مشترك بشه، توي هر زندگي مشتركي مسائل و مشكلاتي هست كه فرقي نمي كنه بينا باشي يا نابينا اجتناب ناپذير در مقابلت هستند و اين برخورد منطقي و صحيح خود فرد هست كه اون مشكل رو گاه از شكلات هم شيرين تر مي كنه و اصلاً بجاي مانع ازش بعنوان يه سكوي پرتاب استفاده مي كنه و گاهي برخورد ناصحيح كه ناشي از عدم بلوغ اجتماعي فرهنگي عقلي هست سبب ميشه حتي هيچ هم به مشكل بزرگي تبديل بشه.

    صحبت هاي منطقي و بسيار زيباي شهروز خان رو هم به قول فيس بوكي ها لايك مي كنم و به قول خودم بلد ايتاليك فقط يه چيز “ملاحظات” دختر خانم ها در مقابل برخوردشون با پسر ها ناشي از “ترس” نيست اين “عفت و حيا” هست كه متمايز كننده اصلي زن و مرد هست چون زن و مرد طبق طبيعتشون بهم كشش پيدا مي كنند و همين ميشه كه نهايتاً بحث ازدواج و نمي دونم ادامه نسل پيش مياد و همين عفت و حيا هست كه باعث ميشه ديگه هركي به هركي و هرچي به هرچي نشه و بازم ميگم “حيا و عفت بانوان” مختص به زمان و مكان نيست براي همه نسل ها در همه زمان ها و همه مكان هاست چون يه امر فطري هست.
    خب ديگه يادم نمي ياد چي ميخواستم بگم پس شاد باشيد تا هميشه

    • 65.1

      درود.
      چرا باید بین جنسیتها فرق باشه؟
      من یک دختر و با یک پسر فرقی واسم نداره، با هر دو به عنوان انسان دوست میشم، صرف نظر از جنسیتشون.
      در ضمن: من حیا را فطری نمیدونم. حیا ساخت دست بشره. حیا یک فرهنگه که قالب شده. بد یا خوبش را کاری ندارم فقط فطری بودنش را میگم که نیست یعنی باشه هم پنجاه درصد فطریه.
      راستی اگر شما به سو استفاده عجیب و پیچیده و سازمان یافته ی برخی پسرهای نابینا و بینا از دختران نابینا باور دارید، بدانید که اولا باید مشکل را در نطفه خفه کرد نه که سراغ ساقه و برگ رفت. ریشه را خشک کنید!
      البته که این سو استفاده در جامعه ی افراد بینا بیداد میکنه و چیز تازه ای نیست که المش کردید.
      من اگر اعتماد به نفس کاذبی که دارم را هم نداشتم که دیگه هیچی کلاهم پس معرکه بود.
      من از گوشزد شدن مشکلاتم ناراحت نمیشم ولی یکی بیاد توی روز روشن توی سایتت بهت بگه تو واسه خنده خوبی، چه حسی به شما دست میده. بعدم بگه که من چند بار قبلا اینو بهت گفتم. این یعنی دقیقا چی؟ چیو نشون میده؟ نه که حرص بخورم ها! والا دکتر گفته اصن واسه پوستت خوف نیست. تازه اگه گریهم بگیره که دیگه وااااییی! ی وخ دیدی ریمل چشمامم میریزه. همی طوری گفتم که دو دو تا چهار تا کنید بعد بگید.
      دوست نبودن و معاشرت نداشتن جنسهای مخالف باهم دیگه، کمبود زمینه های برقراری ارتباطات اجتماعی را به دنبال داره. اینم جواب سوال اولتون.

  66. 66
    Adasi says:

    درود! مجتبی جون عزیزم زیادی حرس نخور!ممکنه دوباره سرما بخوری! راستی این مسعود دیگه از کجا اومده؟! شمارشو بده تا حالشو بگیرم تا دیگه جرإت نکنه مسائل جدی رو با شوخیاش قاطی کنه! آهای مسعود زنگ برن کارت دارم! تو با چه جرإتی پاتو توگش بچه های محله کردی؟! قابل توجه خواهران و برادران محله:‏ از گفته های هرکس که ناراحت شدید اعلام کنید یا در اسکایپ بنده بنویسید تا خودم حالشو بگیرم! اسکایپ بنده این است،azizollahpajoohandeh مجتبی جون قبوله که من پلیس و شیطون محله باشم؟! ازین پس هرکه خواست بجای من شیطونی کنه با پلیس طرفه!‏

  67. 67
    بانو.ن says:

    جان بچه های نداشتمون اینجارو فقط تا فردا درشو تخته کنین من بشینم درس بخونم، شنبه دو تا امتحان دارم هیچیه هیچی نخوندم همش دارم اینجارو می خونم 🙁 نجاتم بدین .. من نمیخوام مشروط شم 🙁 ماماااااااااااان 🙁
    ——————————
    درضمن مجتبی خان منم یکی از همین بی آبرو ها هستم خجالت نکش 🙂 وقتی نمره هام بره تو ساید صدای فریادای بابام به گوش شمام میرسه خخخ
    (مزاح فرمودیدم :دی )

    • 67.1

      یعنی از من که قراره احتمالا با هشتو نه مشروط شم بدتری؟
      از غیب خبرم دادند قراره این ترم از عرش معدل الفی به فرش معدل ییی نزول درجه پیدا کنم!
      اتفاقا توی ده بیست پست قبلم گفتم که قراره گوشکن را به لیست مواد مخدر خطرناک بهداشت جهانی اضافه کنند ولی نفهمیدم سر انجامش چی شد!

  68. 68
    Adasi says:

    سلام سلام صدتا سلام! ضمن درود فراوان و عرض ادب خدمت کلیه ی همنوعان عزیزتر از جانم! بنده قصد آزار حیچیک از همنوعان را نداشته و ندارم! اگر مطالب مرا با دقت خوانده باشید،‏ بنده در اول مطالب خود نوشته ام:‏ بعضی از خانمها متإسفانه با چنین مشکلاتی روبرو هستند،‏ سپس به مشکلات اشاره کرده ام،‏ خانمهای محترم چرا شما خود را جزأ آن بعضیها تصور میکنید و از شیطون محله دلگیر میشوید؟! در ضمن بنده یک خواهر نابینا دارم که با ‏2سال تفاوت سنی با هم بزرگ شده ایم و یکدیگر را قبول داریم و در بیشتر کارها با یکدیگر مشورت و تبادل نظر میکنیم!ما بجز خواهر و برادر بودن با هم دوستیم! خانمهای گرامی:‏ اخلاق مردها عجیب و کمی تند است و شما نباید ناراحت شوید،‏ بهترین درسی که شما میتوانید ازین محله بگیرید:‏ آشنایی با خصوصیات اخلاقی مردهای محله است،‏ اگر شما از مطالب مردها ناراحت شوید :‏ پس چگونه میخواهید تشکیل زندگی با یک مرد دهید؟! ذات مرد که تغییر نمیکند،‏ اولین ذات یک مرد به زبان آمیانه نامردی اوست! مرد اگر نامرد نباشد به خاستگاری دختر نمیرود و تشکیل زندگی نمیدهد! مجتبی جان تو هم خام و نپخته هستی که جواب بعضی از خانمها را میدهی! با این جوابهایی که تو میدهی همه اش نشانه ی خام بودن توست! افراد مجرد نمیفهمند که زندگی مشترک یعنی چه،شما باید ازدواج کنید تا پخته شوید یا سرتون به سنگ بخورد تا مفهوم زندگی را متوجه شوید،‏!‏.

  69. 69
    بانو.ن says:

    عدسی خان .. برادر .. اون پیام بازرگانی رو برا چی پخش کردم من؟؟ خو الان همه کلی حرف زدن مغزاشون سوت کشیده .. داغ کردن .. این حرفای آموزنده و خوشگلتو بزار برا یه روز دیگه فک کنم اینا کُپُنِ کَل کَلشون برا امروز تموم شده دیگه حسِ سخنوری ندارن خخخخ

  70. 70
    مسعود says:

    ای ول ای ول ای ول.
    دم بانو نمیدونم چی چی خودمون
    گررررم.
    بانو بازم اینجا بیا و پیام بازرگانیای مشتیتو بذار لفطا.
    بچه ها هرچی میخاین بگین.
    به هر حال من میام اینجا و به کامنتای تند و داغ از ته قلب میخندم.
    مجتبی داداش عاااااااشق دااااغ کردنتم.‏ یعنی خیلی باحال میشه وقتی جوش میاری.‏ دوس دارم بعد از خوندن کامنت من حسسسسابی داااااغ کنی و قر و قاتی بشی.
    ولی یه چیزی رو بیشوخی بگم من با اون نظر فروغ که میگفت ما پسرای نابینا به خاطر یه جفت چشم با دخترای پایینتر از سطح خودمون ازدواج میکنیم به شدت موافقم.
    فرااااوووووووون دارم دوستایی که فقط به خاطر اینکه همسر بینا داشته باشن با دخترایی ازدواج کردن که یا به قول معروف ترشیده ان یا خونواده ی درست و حسابی ندارن یا دومی و حتی چندمین ازدواج دخترست و یا اینکه به هر دلیلی ازدواج با یه فرد عادی براشون مقدور نیست.
    جناب ‏adasi عزیز از کامنتات معلومه که سنت بالاست.‏ پس صحیح نمیبینم که بیشتر از این خدایی نکرده خدمتتون جسارت کنم.
    بر و بچ دووووووستوووون دارممممم.‏ همگی پیروز باشید.

    • 70.1
      نسیم says:

      بانو نون هستم … ولش بابا بزا اسم خودمو بگم خسته شدم از این بانو ..
      نسیم جون هستم از نسیم جونستان
      ببین مسعود قسمت هرچی باشه همون میشه
      تو محلمون یه آقای نابینایی هست .. نمیدونم کارمند کجاست .. صبح به صبح میزنه از خونه بیرون با عصاش .. بچه داره و زنش هم بیناست .. این آقا اونقدر آآآآآآرومه که نگو .. من صدای بلندی ازش نشنیدم .. شاید زنش عاشقانه میخوادش برا همین اونقدر حُسن داره که زنش تونسته با نابیناییش کنار بیاد .. شایدم اصلا سختش نباشه شوهرش نابیناست ..
      اخلاقمونو خوب کنیم بقیه چیزا خود به خود حل میشه .. (نگید ما خوبیم .. نع .. هممون مورد داریم .. باید اصلاح شیم) (منظورم همه ی آدماستاااااا یوقت فکر نکنید منظورم نابیناها هستن!)
      ——————-
      دیگه برم بخوابم

    • 70.2
  71. 71
    سحر مرادی says:

    آقای خادمی من نگفتم به بچه دروغ بگید منظورم از حرف سر بالا این بود که بچه رو با خیلی از حرف ها و کارها میشه بچه رو قانع کرد. دومً این که بچه در 3 سالگی خیلی از چیز ها رو میفهمه و درک میکنه. من در کامنت قبلی هم گفتم من هرچی بگم شما قانع نمیشید, هرچی شما بگید من قانع نمیشم چون غیر منطقی هست و چون مغرور هستید نمیخواهید قبول کنید. توی این پست کامنت های زیادی گذاشته شد و هر کس هم نظر خودش رو گذاشت شما با نظر هر کس که با نظرتون تطابق داشت تعیدش کردید ولی با نظر افرادی که مخالف بودید به هر شکلی که بود جوابش رو دادید جوابی که به من دادید اصلً منطقی نبود و من قانع نشدم, هر کس مسؤول زندگی خودش هست و میدونه با کی ازدواج کنه, بینا باشه یا نابینا, بچه داشته باشه یا نه, در مورد ازدواج هرچی بحث کنید به هیچ نتیجه ای نمیرسید توی این پست کامنت هاش از 100 تا به بالا بود ولی آیا به نتیجه هم رسیدید؟ فقط تا تونستید با هم بحث کردید و شخصیت یک دیگر رو خورد کردید و غرور یک دیگر رو زیر پا له کردید و به یک دیگر توهین کردید. به غیر از این ها چیز دیگه ای نداشت. انشاأالله که همگیتون موفق باشید. خداحافظ.

  72. 72
    Adasi says:

    دررررووووود! مجتبی جون عزیزم،‏ قربونت برم،‏ فدات شم،بنده چند ماه پیش از شما سؤال کردم که چرا من هر ‏20روز یکبار برای کامنت دادن دچار مشکل میشم؟! اما شما چون مدیر خوبی هستید و من خیلی دوستتون دارم جوابمو ندادید،‏ یه روز دیگه پرسیدم چرا رمز عدسی از ایمیل بنده حذف شده آیا دلیل علمی داره؟ بازم لطف کردید و جوابمو ندادید،‏ یه روز بطور اتفاقی در مخاطبین گوشی ‏6120‏ رمز عدسی پیدا شد،‏ با خودم گفتم خوبه امتحانش کنم و پامو بکنم توکفش شهروز،‏ بعدش دیگه نتونسم با رمز واقعی وارد محله بشم،‏ رفتم سراغ گوشی ن82‏ رمز را وارد کردم آزمایش کردم جواب داد!در ضمن بچه های محله که منو میشناسند! شماره مبایل گذاشتم ،‏ آدرس اسکایپ گذاشتم! توم که عزیز دلمی که چند روز پیش منو به بچه های محله معرفی کردی! عزیز دلم خام نباش امروزه پلیسها بیشتر با لباس شخصی مجرمین را دستگیر میکنند،‏ پلیس در ‏2لباس در بین مردم حضور داره،‏ لباس پلیسی و لباس شخصی!اینجا هم عدسی لباس پلیسی و پژو لباس شخصی،‏ ببخشید مثل اینکه جابجا گفتم! راستی سعی کنید با افراد موتوإهل کمتر برخورد کنید! در اسکایپ این بانوی تازه وارد را هم معرفی خواهم کرد چون بنده او را میشناسم!‏

  73. 73
    مسعود says:

    آره ینی خودت.
    وبلاگت خییلی بازدید داره هااااا.

    • 73.1
      نسیم says:

      نه آخه عدسی خان گفت من این بانوی تازه وارد را معرفی خواهم کرد چون او را میشناسم! اگه منظورش منم (شایدم یکی دیگس من اشتباه فهمیدم!) پس من چرا نمیشناسم!؟
      به پا محله ی شماها که نمیرسه مسعود خان .. بازدید که مهم نیست .. مهم صمیمیته ..

  74. 74
    Adasi says:

    درود! بجای اینکه بگویم با اجازه مدیر،‏ میگویم:‏ با اراده خودم،‏ برای افرادی که منو نمیشناسند،‏ اینجا خودمو بصورت کامل معرفی میکنم،‏ این جانب عزیز الله پژوهنده نجف آبادی،‏ متولد 1‏ ف1روردین ‏349‏ شاغل در اداره مالیات،‏ دارای یک باب منزل ‏2طبقه،‏ دارای یک خانم بینا فرهنگی،‏ سال ‏1377‏ ازدواج کردم،‏ سال ‏1380‏ خانه ساختم،‏ مدرک تحصیلی سیکل و خانم دیپلوم،‏ دارای چند دوست دختر بینا فقط ارتباط با ایرانسل،‏ و از هر دری سخنی،‏ دوستانی که منو میشناسند بهم میگویند تو با بچه گیهایت فرقی نکرده ای،‏ بنده هم خود را ‏12‏ یا ‏13‏ ساله میدانم،‏ بنده فرزندی ندارم و همه جا میگویم :‏ من به اندازه ی ‏10تا بچه شیطنت میکنم و خدا به خانمم رحم کرده که بچه ی یازدهم را به ما نداده،من در مهمانیهای فامیلی و اردوها به همراه خود بادکنک میبرم و به بچه ها بادکنک میدهم و آنان را سرگرم بادکنک بازی میکنم،من در اردوها چسفیل،‏ معروف به شکوفه میبرم و از همه پذیرایی میکنم! من هم اکنون مشغول خوردن چسفیل هستم! من کامپیوتر دارم ولی هنوز با مبایل مینویسم!من مانند کودکان زندگی میکنم تا همیشه شاد باشم،‏ من فردی غمگین نیستم و همیشه شاد هستم!‏

  75. 75
    Adasi says:

    درود! بچه ها کدامیک این بانو یا نسیم را میشناسید؟! مجتبی جون تو اونو میشناسی؟! آخه من دیروز به یکی از بچه ها زنگیدم و گفتم چند روزیه تومحله نیستی؟ او گفت:‏ امروز با یه اسم جعلی میام،‏ گفتم:‏ من که با عدسی اومدم خودمو معرفی کردم و اشتباه میکنی،‏ مگه با اسم خودت بیایی چی میشه؟ تو که همیشه با اسم خودت اونجا بودی پست هم میدادی،‏ تو که مرد خوبی هستی سعی کن همیشه خودت باشی،اما مثل اینکه حرفهای من برایش مث یاسین به گوش خر خواندن بوده است!‏

  76. 76
    نسیم says:

    عدسی خان من وبلاگم رو هم گذاشتم اینجا.. اونی که شما فکر می کنی نیستم .. مطمئن باش

  77. 77
    نخودي says:

    خب چي بگم والا شايد برخورد فروغ خانم درست نبوده يعني يه كم تند بوده ولي به قول فكر كنم انيشتين هر عملي عكس العملي داره و به قول يه دانشمندي كه نمي دونم كي هست عمل و عكس العمل لزوماً مساوي هم ديگه نيستند گاهي يه عمل كوچولو عكس العملي به دنبال داره كه نگو و نپرس و گاهي هم برعكسش … بگذريم كه تو اين قسمت اصلاً صاحب نظر نيستم!.
    در مورد دوستي خب اختلاف نظرمون احتمالاً ناشي از تفسير هاي مختلف هست، ايني كه شما اسمش رو گذاشتيد دوستي من اسمش رو ميذارم روابط و برخورد صحيح اجتماعي كه فارق از جنسيت و بر اساس انسانيت و البته برخي ضروريات اجتماعي مطرح ميشه، اما دوستي از نظر من شريك بودن در غم ها و شاديها گاهي هم راز بودن در برخي مسائل جزئي و كلي، شنيدن گاه و بي گاه درد دل دوست گاهي درد دل كردن با اون نمي دونم يه چنين چيزهايي هست كه ضرورتي نيست يه دختر چنين مسائلي رو به يه پسر بگه يا برعكس و اصلاً از نظر من درستش هم نيست و دوست هم جنسش هم بهتر درك مي كنه هم بهتر ميفهمه.
    در مورد خشكاندن ريشه هم حق با شماست ولي خب دستمون به اونجا كه نميرسه قضيه برگ و شاخه و ساقه هم از اختيارات من يكي خارجه ولي “يادم رفت چي مي خواستم بگم مهمون هم برامون رسيد بايد برم باي”

  78. 78
    فروغ says:

    نخودی عزیز!… آقایون توحین و تحقیر کردن, من هم به شیوه خودشون جوابشون رو دادم. فقط همین. عواقبش هم هر چی که باشه, اصلا مهم نیست

  79. 79

    عدسی، من دو سه روزه با نسیم بانو آشنا شدم. ایشون با اونی که باهات حرف زده فرق میکنه. نسیم و بانو هر دو اسمهایی هستند که اگرچه به یک نفر اشاره دارند ولی جفتشون غیر جعلیند و اصلیند. در ضمن منم ی کم شیرین عقل میزنم و بچه ام. منم بچگی را خیلی دوس دارم.
    نخودی حالا که نظر تعدیلیت را نوشتی و خوندم یک مقداری در این باورها به هم نزدیکتر شدیم. شاید راست میگی. تفسیر از موضوع واسه ماها فرق میکنه.
    فروغ هم که دیگه جوابش ندم اعصابم راحت تره. اصن چه کاریه! میخ و سنگ همیشه با هم ضدند.
    نمیدونم دیگه اینجا بیام یا نیام. نمیدونم دیگه توی بحث ازدواج کسی چیزی مفید داره بخونیم یا نه. به هر حال، من گاهی ی سرکی اینجا میکشم.
    خوش باشید و برقصید و حااااال کنید توی زندگی ازش لذت ببرید.

  80. 80
    Adasi says:

    درود! یک عذرخواهی از بانو که وی را با شخص دیگری اشتباه گرفتم! قابل توجه هم محله ایهای عزیز:‏ اگر بنده ناخاسته باعث ناراحتی کسی شده ام عذرخواهی میکنم! ‏

  81. 81
    فروغ says:

    حرف حساب جواب نداره که جوابم رو بدی مدیر جان!!!.
    این بار من به شیوه خودتون باهاتون حرف زدم. تمام چیز هایی هم که گفتم, عین حقیقت و واقعیت بود.
    با تمام تحقیر هایی که کردید, باید بهتون بگم: هر کجا که هستید, شاد, صلامت, موفق و خوش بخت باشید

  82. 82
    Adasi says:

    درود! قابل توجه خانمهای محله که در این پست ابراز وجود و ابراز احساسات کردند،باور کنید اصلا بهتون نمیاد،‏ با توجه به تحصیلات و تجربیاتی که در دوران تحصیل بدست آورده اید اصلا بهتون نمیاد،‏ یعنی من انتظار چنین برخورد و پاسخهایی را از شماها نداشتم،‏ شما باید در چنین مواقعی صبر پیشه کنید،‏ صبور باشید،در زندگی صبور بودن نعمت است،‏ بعضی مواقع سکوت در برابر ناملایمات بهتر از پاسخ دندان شکن است،‏ چند بار تصمیم گرفتم جواب تک تک خانمها را بدهم اما این اجازه را به خود ندادم،‏ من کلی گو و کلی نویس هستم هرچند گفته اند که زبانم از نیش مار کبری ظهراگین تر است!‏

  83. 83
    سعید عابدی says:

    مجتباي عزيز. يكجايي در پاسخ كامنت ها گفته اي كسي كه باهاش رفته بودي بيرون بينا بود. و تأكيد كرده بودي كه راست است، نابينا ها را زياد تحويل نمي گيري. اينكه تو چه كسي را تحويل بگيري يا نگيري، البته چيزي نيست كه ديگران وارد بحثش شوند. ولي مطرح كردن موضوع به اين شكل، از طرف مدير سايتي كه مخاطبانش همه نابينا هستند، يكجور توهين به آنها نيست به نظرت؟علامت سوال

    • 83.1

      سلام سعید و دیگران. منظورم از نابیناها نابیناهای جنس مخالف نبوده نابیناهای پر توقع بوده که میتوانند دختر باشند یا پسر. اشتباه کردم که کلی گفتم. از مخاطبین کم توقعی که فکر میکنند من زیاده روی کرده ام معذرت میخواهم. آدم وقتی هیجانیست و کامنت مینویسد این اشتباهات لپی هم پیش میآید. ببخشید. قصد جسارت نداشتم به جان حضرت شلغم! جدی میگم. تازه سایتم شخصیست کسی را مجبور به بازدید نکرده ام ولی شما ها زیادی خوبید به من لطف دارید کاغذ پاره هایم را میخوانید. دمتان به شدت گرم. چااااکریم دربست.
      به این میگند یک عقب نشینی درست و حسابی و به جا.

  84. 84
    cheshmak says:

    جایزه می دهم
    هر کس این کامنتها را بخونه و چکیده اش را بنویسه به خدا بهش جایزه می دهم
    من تا حالا به غیر از یک بار آن هم چنتا کامنتها را نخونده بودم الان یک دفعه دیدم 141 کامنت شکه شدم
    یا حضرت عباس
    اگر بهترین بحثهای علمی دنیا را هم کسی مطرح کرد این قدر کامنت جور شد
    باو باور کنید جایزه می دهم ها
    cheshmak1367
    ا این هم آدرس اسکایپم

  85. 85
    Azizol lahpajoohandeh says:

    درود! چشمک جون نتیجه کاملا مشخصه، اگه جواب این سؤال را بدهند منم نتیجه را نمیگویم، راستی بچه ها بیناها با دوستاشون برایکدیگر چشمک میزنند، ما چطوری برای هم چشمک بزنیم؟! مثلا مجتبی که با بینا دوست شده چطوری برای دوستش چشمک زده؟! یا از کجا فهمیده که دختره چشمک زده که پاسخ بدهد؟! اما نتیجه ی کامنتهای این پست اینست که چشمک که ادعای قهرمانی داره تاحالا خواب بوده و پس از چند روز تازه مانند اصحاب کهف از خواب بیدار شده! قهرمان جان بهترس بری بخوابی تا بلایی سرت نیاد!

  86. 86
    مسعود says:

    اه.
    تموم شد.
    ولی چه حااااااالی دادااااا.
    دمتون گرم.
    بازم از این بحثا راه بندازید.
    جدیش واس شما تفریحش واس ما.
    دمتون داااااغ.

    • 86.1

      مسعود خان، کوفتت بزنه که دنبال جنجالی!
      اصن این ی دست نوشته بود بحث نبود که!
      شما خود نوشته را که بخونی عقلت به هیچ وجه به اینجا نمیرسه که ی همچین تعداد دیدگاه آتیشی قراره سبز بشه اینجا.
      البته این نشون میده چه قدر بچه ها دید باز دارند که نظر خودشونو مطرح میکنند و این خوبه.
      در کل نمیدونم چی شد این شد.

  87. 87
    مسعود says:

    داش بیخیال سخت نگیر.
    به جاش یه نگاهی به ساعت این کامنت بنداز.
    ولی راس میگیا.
    همیشه ازینا مینوشتی.
    ته تهشم این بود که یه عده ای به به و چه چه میکردیم و یه عده دیگه ام زارتشون در میومد که آقا ننویس اینارو و آبرومون رفت و اینجور داستانا.
    حالا چی شد که این اینتیپی شد نفهمیدم.
    حالا اینارو وللش.‏ ساعتو بچسب.
    دمت گرم.

  88. 88
    Adasi says:

    دررروووووووود مممممدیییییییییر جون! بجای اینکه این پست عالی را سنجاق کنی و از این کوچه پس کوچه ها نجاتش بدی و بیاریش تو خیابون اصلی محله،‏ میایی نوشته هایی که با زحمت ذهن و انگشت ثبت شده را به سطل میریزی!البته شما خیلی لطف میکنید که به ما لطف داری،‏ حالا راستشو بگو کسی خبرت کرد بیایی اینجا یا خودت اومدی؟! ‏

  89. 89
    Adasi says:

    درود!! منم تورو میخوامت! ولی من اینجا یکمی شیطنت کرده بودم! بهتر بود ویرایش میکردی،‏ نه اینکه همشو پاک کنی! ویرایش بهتر از پاکیدن بود!‏

  90. 90
    Adasi says:

    دررررررود! ‏
راستی ‏
مجتبی:‏ غ
یر ‏
از ‏
من ‏
و ‏
تو ‏
کسی ‏
دیگر ‏
هست ‏
که ‏
در ‏
کوچه ‏
پس ‏
کوچه ‏
های ‏
محله ‏
سرک ‏
بکشد؟!‏


دیدگاهتان را بنویسید