آرزوی حتما محال!

سلام , بهمن ماه سرده زمستونیتون برفی
باز آسیاب ذهن من چرخ خوردو کلی فکر تو مخم چرخیدو چرخ خورد
نمیدونم شمام به این موضوع فکر کردین تا حالا؟ یا اونقدر بهش فکر کردین که به ذهنتون زیادی کلیشه میاد
خواستین تا حالا خدا باشین یا نه؟
دوست دارم تاپیک ایندفعه رو با هم کامل کنیم
چند سطر اول از من ,باقی از شما

در هم آمیختگی ی مزخرفیست
در هم آمیختگی غمو شادی
دلم می خواهد عق بزنم تا بالا بیاورم هر آنچه را که این تقدیر لعنتی به زور به خوردم داده است
نمیدانم خدا چه اصراری دارد   انقدر موازی برایم سرنوشت بنویسد  بی وقفه بی تنفس
کاش کمی مهلتم میدادی تا در هوای شادیهایم نفسی تازه کنم
دلم می خواهد من تو بودم و تو من , انوقت …

تکمیلی:هر کی شعاری بنویسه من میدونمو اون…بگم نگید نگفتم

 

درباره یلدا

یلدا هستم. متولد 1365 از شهر بابل استان مازندران، سال 1390 نابینا شدم. دیپلم معماری دارم. فعالیت های جانبیم قبل نابینایی، آرایشگری، نقشه کشی ساختمان، طراحی فضای داخلی بودند. در حال حاضر کارهای مربوط به صنایع دستی یعنی ساخت عروسک های کنفی جالیزی، تابلو، گلدان و همچنین نویسندگی را انجام میدم.
این نوشته در صحبت های خودمونی ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

22 Responses to آرزوی حتما محال!

  1. 1

    آن وقت، طرحي در هم مي انداختم تا دنيا به كام همه باشد و در عين حال قشنگ. آن وقت، اجازه نميدادم از نبود روشنايي، تاريكي خلق شود، اجازه نميدادم از نبود خوبي بدي امكان خودنمايي پيدا كند و اجازه نميدادم هيچ كس به هيچ علتي ناخواسته درگير نقص شود. خواه علتش ژنتيك باشد خواه حادثه. آن وقت بشري كه خودم به او اختيار داده بودم را درگير دين و مذهب و مكتب نميساختم و خودم شخصا با فطرت هر كس كه متولد ميشد در مقام خداوندي عادل ارتباط ميگرفتم و انتظاراتم را، مهربانيم را و سختگيريم را همه و همه را مستقيم به آگاهي تمام نوع بشر ميرساندم. آن وقت، بچه هاي كوچكي كه كودك كار بشوند در دنياي من جايي نداشتند. آن وقت، از همان ابتدا بشر را در دنيايي نو، صد برابر بهتر از بهشتي كه در تمام اديان بدان وعده داده اند، ساكن ميساختم و زمينه ي فريب خوردنش را به دست خودم فراهم نميساختم. من اگر جاي تو بودم، با همان قدرتي كه مي گويند بي پايان است، يك لحظه خود را جاي نابينايي ميگذاشتم كه كفشهايش را در خيابان از او دزديده اند و از خود ميپرسيدم چرا با سيم راديو خودكشي كرده است. من اگر جاي تو بودم، اجازه نميدادم هزار واسط و واسطه خود را نماينده ي من جهت تفهيم حرف هايم به بشر معرفي كنند. من اگر جاي تو بودم، بذر لذت و لذت جويي را در متن و بطن تمام جنبندگان ميكاشتم و همراه مخلوقانم به شادي از جرياني كه پديد آورده بودم مينشستيم!

  2. 2
    زهره says:

    خب فعلا باید فکر کنم جیگیلی جون شاید بعد نوشتم فقط اومدم بگم حواسم بهت هست

  3. 3

    دلم مي خواست كه من تو بودم و تو من
    آن وقت برگه امتحان تقديرم را مي دادم دستت و مي گفتم بنويس ببينم چند ميشوي؟

  4. 4
    mohsen says:

    اون وقت من میدونستم و تو
    کارایی که تو سرم آوردی به سرت می آوردم که بفهمی چه خبره اول از همه هم نابینات میکردم تا از دیدن دنیایی که برات ساختم محروم بشی آی حال میداد

    • 4.1
      یلدام says:

      محسن جان فقط حواست باشه زیادی بدجنس نشی اونوقت با شیطون رفیق میشی بعدشم فرشته ملائکه ها کودتا میکنند
      بهشتیا طغیان میکنن
      کلی خوش به حال جهنمیا میشه
      آخ حال میده میده میده
      راسی خدا شدی جای بهشتو جهنمو عوض بکن یکم بخندیم
      قاه قاه قاه

  5. 5
    ترانه says:

    ولی من اونوقت دق مرگ میشدم حتی با وجود خدا بودنم!اگه همه چیو خوب میکردم خوبی بی معنا میشد اگرم می خواستم چیزایی رو خراب کنم که دیگه بدتراصلا اگه من همه چیو خوب می کردم خیلی از خوبیا بی معنا میشدن اگه مرگ نبود ادما چقدر احمقانه همو دوست داشتن واسه چی تلاش می کردن عشق تلاش برای رسیدنه من عاشق عشقم بی عشق خدا بودن هم صفایی نداره می گفتم بیا من نمی خوامش راستش دنیای تو دوست داشتنی تره من بلد نیستم خدایی کردنو اگر چه بندگی کردنم هم افتضاح بود اصلا اگه من همه چیو خوب می کردم خیلی از خوبیا بی معنا میشدن اگه مرگ نبود ادما چقدر احمقانه همو دوست داشتن واسه چی تلاش می کردن راستش دنیای تو دوست داشتنی تره خیلی سعی کردم شعاری نباشه ولی شعار هم نبود اخه نمیشه ادعای خدایی کرد و با زندگی تموم مردم دنیا راحت بازی کرد!
    چقدرم نقشمو جدی گرفتم!

  6. 6
    امیر says:

    سلام ؛
    نمیدونم چرا همه نوشته ها حاکی از انتقام گیری از خدا بود , این چند معنا میتونه داشته باشه , اولیش اینکه همه ما به شدت از زندگیمون ناراضی هستیم و در دنیا غیر زجر چیزی نمیبینیم , شاید درست باشه که یه نابینا سختیهایی تو زندگیش داره اما اگر رویکردش اینطور باشه اصلا خوب نیست و در ثانی اینطور جنگیدن با خدا کار عاقلانه ای نیست چون با یه دو دو تای ساده میفهمیم که همه چیز ما در دست خداست و نسبت به خدا ما خیلی ضعف داریم و بهتره که به جای دعوا با خدا باهاش خیلی دوست بشیم که اگه اینطور بشه اولین اثرش اینه که حتما خیلی تحمل مشکلات برامون سهل تر میشه و اعتماد بنفسمون خیلی بالاتر میره و فواید دنیوی و اخروی بسیار دیگه ای خواهد داشت ؛
    دیگه خودتون بهتر میدونید من دیگه زیاد توضیح ندم بهتره ؛
    اما اینکه کسی بتونه خودشو خدا بدونه یعنی اینطور فکر کنه که خدا هست و قدرت الهی داره این خیلی خوبه از این جهت که اصلا دلیل خلقت ما همین بوده که ما اینقدر با خدا یکی بشیم که مثل او باشیم که در طول تاریخ خیلی ها به این مقام رسیدن و کارهای خدایی کردن که همه ما یه چیزایی دیدیم یا شنیدیم و میدونیم ؛
    در ادامه یه شعر زیبا هم میزارم لذت ببرید ,
    عجب صبری خدا دارد!

    اگر من جای او بودم.

    همان یک لحظه اول ،

    که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،

    جهان را با همه زیبایی و زشتی ،

    بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم.

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،

    نخستین نعره مستانه را خاموش آن دم ،

    بر لب پیمانه میکردم .

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین

    زمین و آسمان را

    واژگون ، مستانه میکردم .

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    نه طاعت می پذیرفتم ،

    نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،

    پاره پاره در کف زاهد نمایان ،

    سبحه ی، صد دانه میکردم .

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،

    هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،

    آواره و ، دیوانه میکردم .

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ،

    سراپای وجود بی وفا معشوق را ،

    پروانه میکردم .

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم .

    بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،

    تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،

    گردش این چرخ را

    وارونه ، بی صبرانه میکردم .

    عجب صبری خدا دارد !

    اگر من جای او بودم.

    که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ،

    بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،

    در این دنیای پر افسانه میکردم .

    عجب صبری خدا دارد !

    چرا من جای او باشم .

    همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،

    تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،!

    و گر نه من بجای او چو بودم ،

    یکنفس کی عادلانه سازشی ،

    با جاهل و فرزانه میکردم .

    عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !

    ” رحیم معینی کرمانشاهی”

    • 6.1
      یلدام says:

      اقای امیر بزرگوار مرسی از کامنتت
      اینجا کسی با خدا درگیر نیست
      و اینکه آرزو داشته باشیم خدا باشیم هیچ ربطی به نابینا بودنمون نداره
      من از بچگیام همیشه این آرزو رو دنبال خودم کشیدم حالا بعد دو سال که شرایطم اینه هنوزم همین ارزو رو دارم
      همه ی بچه های محله آدمای فعال -مستقل -تحصیل کرده و روشن فکرن
      همین نشون دهنده ی اینه که خیلی اهل مقابله با مشکلات هستند همین آقای خادمی مدیر سایت البته با پوزش از ایشون مگه روشن دل نیستند
      چند نفر دورو برتون میشناسین که مث ایشون فعال باشن
      جز این نیست که همه ی ماها عاشق خداییم -زندگیمونو دوست داریم هر چقدر همپر از مشکلات باشه
      زنده موندن و زندگی کردن همه ی ما نشونه ی اینه که امیدواریم هم به خودمون هم به خدا
      هم اونو دوسش داریم هم خودمونو وگرنهکه مث خیلیا دست به خودکشی میزدیم که والا خیلی راحت تر از نبرد با مشکلاته
      یه وقت هایی خوبه شعار دادن رو بیخیال شیمو با خودمون دست کمش صادق باشیم
      بازم ممنون از کامنتتون

      • 6.1.1

        اون وقت من میمونمو تو میمونی و یه ضامندار دسته زنجونی، پس بازم همدیگرو می، بی، نیم.

        ای داد بیداد، سلام یلدا، شوخی کردم،چقدر بیموقع، دست خودم نبود لال شم الاهی، بی اختیار یاد اون جمله معروف بیلم قدیمی و به یاد موندنی گوزنها افتادم، حالا جدی میشم، قول میدم.

        اگر من تو بودم و تو من، اون وقت لا اقل در مورد همین زمین خودمون حدود پنج و نیم ملیارد سال طول میکشه که همه چیزو به سلیقه خودم در بیارم، بعدش خدایی عجب شلم شوربایی میشه ها.

        برخی تغییرات مهم:

        تغییرات اساسی:

        1. از فصلهای سال فقط بهار و پاییز رو نگه میداشتم، چه حالی میده که پشت سر هم هی بهار بشه، همه چیز نو و تازه و با تراوت و شاداب و سبزی و خرمی طبیعت، بعدش پاییز زیبا و رنگارنگ با اون غمهای شیرین و وصف ناپذیر.

        2. تعداد ساعتهای روز از 24 به 12 تقلیل پیدا میکرد، تا بیشتر بتونیم طلوع با صفا و غروب غم انگیز رو شاهد باشیم، آخه من بخصوص غروبها رو خیلی دوست دارم.

        3. توی هر شهر و دیار دریاها و سواحل زیبا و کوهستان و جنگل و مناطق دلربا به اندازه کافی میذاشتم تا هیچکس تو دنیا حسرت استفاده از زیباییها و نعمتهام رو نداشته باشه.

        تغییرات کاربردی:

        1. همه انسانها رو با حقوق کاملا برابر می آفریدم، یعنی مرد و زن، سیاه و سفید، قومیت و هیچ پارامتر دیگه ای نمیتونست بین انسانها شکاف ایجاد کنه، که همین خود بخود جرم، جنایت، و تبعیض رو به حد صفر میرسوند.

        2. عقل و شعور بشر رو طوری طراحی میکردم که تخصص و ابتکار و اختراعاتشون در هر ضمینه مکمل هم باشه، نه بر علیه هم.

        3. ثروت و مکنت بصورت برابر تقسیم میشد، قدرت به معنای امروز اصلا وجود خارجی نداشت، همه چیز رو چنان متعادل میکردم که احتیاجی به کانونهای قدرت نبود.

        تازه اینها برخی تغییراته، اگه من اون شدم بقیه شو در طی پنج و نیم ملیارد سال آینده کم کم متوجه خواهید شد.

        امیدوارم همه به آرزوهاشون برسن، منم آخر همه به آرزوهام برسم.

        عمر شما بلند و با سعادت.

  7. 7
    یلدام says:

    آخ واخ ناخ
    چاقو کشم که داشتیم تو محله
    راپورت بدم آجانا بریزن اینجا ببرن زندونیت کنن
    بعدشم حبس ابدو شکنجه و اعدامو اینا
    هان هان هان

    نه بابا لو رفتی چاقوت پلاستیکیه که
    هه هه هه
    نه مث اینکه باید بهت رای مثبت بدیم تا خدا شی
    تنها به خاطر اینکه پاییزو خوب اومدی
    در کل خیلی قشنگ نوشتی
    چه حالی میده میده میده دنیای اینجوری

  8. 8
    Azizol lahpajoohandeh says:

    درود+‏ من که تاحالا هرچی خواستم شده ام،‏ دلم خواسته کودک باشم و کودکانه زندگی کنم،‏ من کودکی13ساله هستم-کودکانه زندگی میکنم-کودکانه شیطنت میکنم-شادی کودکانه دارم—من میتوانم انطور که دلم میخواهد باشم و زندگی کنم—

  9. 9
    hamzeh.khaghani says:

    سلام
    من اگه او بودم !!!
    {خدا}
    بیناش ميکردم
    1 قلب بهش ميدادم از جنس قلب مادر
    نفس عمار رو برميداشتم
    شیطانو دار ميزدم !
    برای اینکه ب من توجه کنه ترس رو تو دلش نمينداختم

    فرشتهارو برایه عبادت نميآفریدام
    برایه انسان دام نميذاشتم تا بعد دهنشو آسفالت کنم

    دموکراسي برقرار بود هر 4سال رَیگیري برقرار بود برا خدایه بعد

  10. 10
    Azizol lahpajoohandeh says:

    درود! آخه من تا چند ماه پیش12ساله بودم،‏ از چند سال پیش که در اردو های نابینایان شیطنت میکردم12‏ سالم بود،‏ اما از مرداد امسال ‏1سال بزرگتر شدم!‏…

دیدگاهتان را بنویسید