امشب نوشت

کودکان و نونهالان لطفا این مطلب را نخوانید چرا که مسئولیتش با شما یا خانواده محترمتان خواهد بود:

تجربه هاي قشنگي كه با تو داشتم، محبت هايي كه به هم ميكرديم و لذتي كه من از بودنت بردم، همه و همه بد عادتم كرده است. از وقتي زندگي را از ديد عشق بازي هاي تو نگريسته ام، ديگر نميتوانم هر كسي را به عنوان شريك خوشي هايم انتخاب كنم يا بپذيرم.

چند نفر هنر به اشتراك گزاري گرماي تنشان با من را به اين شدت دارند؟

چند نفر مثل توند كه هميشه لباس هايت را در ميآوردي و بعد ميآمدي سراغ لباسهاي من؟

چند نفر ميتوانند در حالت حركت آهسته مثل تو تنم را از اسارت پارچه هاي بي معني خلاص كنند؟

چند نفر مثل تو آنقدر متواضعند كه پوست هميشه لطيفشان را اسباب بازي انگشتانم كنند؟

چند نفر قادرند چشمهاي وحشيشان را به چراغهاي سوخته ي صورتم بدوزند و گرماي وجودشان را چون اشعه در سرتاسر تنم تزريق كنند؟

چند نفر ميان آن همه نگاه هاي نيش دار، به خود ميبينند كه جسارت بي لباس بغل گرفتنم را داشته باشند؟

چند نفر حاضرند لخت، دستم را بگيرند و با من در آب استخر در ميان آن همه سوت و جيغ و هياهو شيرجه بزنند؟

چند نفر پا ميدهند بي تكلف مال من بمانند؟

با اينكه رفتي، هنوز توي سبك زندگيم جريان داري، هم لذت است و هم شكنجه!

افسوس كه ديگر هرگز برنميگردي!

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در صحبت های خودمونی ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

27 Responses to امشب نوشت

  1. 1
    Adasi says:

    سپاس! مجتبی جون من مدتی است که تصمیم کبری گرفتم که در بعضی از پستها از قبیل پست آقای مدیر،‏ یعنی همون مدیر جون محله نظر نگذارم،اما فکر کنم کبری بیمار شد و با بنده همکاری نکرد،‏ منم صغری متوسل شدم و از او کمک خواستم! راستی مدیر جون یه روز برای یکی از گلهای باغچه ی حیاط منزلتون جشن تولد گرفتی ،‏ اکنون هم در باره ی یه وسیله ی سفید ‏4یا5تیکه که از دست دادیش سخن راندی،‏ درست حدس زدم،‏ مدیر جون تورو خدا برای پاسخ صحیح جایزه بده،‏ ولی نه مثل نعید مدیر!‏

  2. 2
    نسیم says:

    شی بگم؟ جدا از اینکه صحنه دار شده باید بگم خیلی خوب جمله هارو چسبوندی به هم ..

  3. 3
    mohsen says:

    میگم میخوای یه فیلمم بچسبون تنگش

  4. 4
    مسعود says:

    راس میگه منم با فیلم موافقم.
    جدی آدم وقتی میخونتش قششششنگ فیلمش کمه.
    توضیحدارشو واس دانلود بذار.

  5. 5
    پریسا says:

    سلام.
    حرف زیاد دارم که بزنم در بارهش ولی…
    قشنگه. خیلی قشنگه. خوش به حال اون هایی که شجاعت نوشتنش رو دارن. کاش من هم داشتم!!.
    ایام به کام.

  6. 6
    شهروز حسینی says:

    آقا مدیر خطرناک شده. احتیاط کنید. البته میتونه به خاطر فشار زیاد امتحانات هم باشه ها.

  7. 7
    mohsen says:

    یا تو حالت خوب نیست
    یا ما خنگیم نمیفهمیم
    یا محله میخونه شده ما نمیدونیم
    میگم چطوری منم از فردا بیام لخت تو محله بگردم ها
    قصد برهم زنی محله ندارم ولی منم از این حرفا خوب بلدم بنویسم نه اینکه به قول خانم جرات ندارم یا بی شعورم ادب میگه نباید توی محله لخت بگردم که
    شاید یکی یه چیزی دلش بخواد من نمیدونم تو منظورت از درک چیه ولی اصلا ولش کن
    زیاد حرف بزنم میگی محله ی خودمه دلم میخواد
    هر طور راحتی داداش هر چه میخواهد دل تنگت بگو هر کی نخواد نمیخونه ولی وای به حال کسی که نا غافل بخونه
    ولی رو فیلم توضیح دار حتما فکر کن تو که مینویسی حد اقل تکمیلش کن

  8. 8
    loveside says:

    لايک ميکنم.
    يه جا خوندم تا شقايق هست زندگي بايد کرد. ولي نميدونم چرا اين جمله به دلم نميشينه. به نظر من بايد ميگفت: تا شقايقو داري بايد باهاش زندگي کني. من شقايق ميخوااااااااااممممممممممم.
    دعا ميکنم سانسور نشم.

  9. 9
    Adasi says:

    سپاس مجتبی جون یه جایی نوشتی اگه غلت نکنم-بجای غلت-اگه بنویسی اشتباه-‏ هم متن زیباتر میشه هم مؤدبانه تر صحبت میکنی-و صحبتت بیشتر به دل مینشینه-شنیدی میگن-بفرما و بشین و بطمرگ هر سه یه مفهوم داره-‏ پس ما باید سعی کنیم در نوشته های خود از کلمات مؤدبانه استفاده کنیم-مانند-بفرما!‏

  10. 10
    hassan says:

    سلام
    با اینکه چندتا از بچه ها انتقاد کرده بودن
    ولی من فقط میتونم بگم خیلی قشنگ بود
    سلایق و نظرها متفاوته
    ما هم به نظر همه احترام میزاریم!
    درسته مجتبی جون؟
    ولی در کل خیلی قشنگ بود

  11. 11
    shahin says:

    سلام مجتبی جان دوباره سرت به جایی خورده که این چرت و پرتا را نوشتی
    خوب, آقا جان, برو روان درمانی تو خیلی وضعت خرابه ههه

  12. 12
    داوود says:

    سلام مدیر عزیز
    من یه فیلم آمریکایی به نام گناه اصلی دارم که خیلی با حرف های تو جور هست. احتمالاً مرد که تو باشی آنتونیو باندوراس و زنی که هم پیشت خوابیده بود نیکول کیدمن بود.
    تو رو به خدا در نوشته هات تجدید نظر کن. آدم باورش نمیشه که تو نوشته باشی. با این کاری که کردی انتظار نداشته باش که بچه ها رعایت کنند. در ضمن بترس از فیلترینگ. اگه میخای خجالت نکش یه موضوع جدید تو محله ایجاد کن به نام داستانهای سکسی اتفاقاً بازارشم خیلی داغ هست. آبرویی که زرزره بدست آوردی رو یک شبه به باد ندی؟
    شب سکسی خوبی داشته باشید

  13. 13
    داوود says:

    سلام مجی جان
    چه ربطی به مدرس زبان بودن داشت. در ضمن اون چیزها رو هم به خاطر این که دوست داشتم گفتم وگرنه برای من فرقی نمی کنه که چی بنویسی. چون بعضی ها جنبه ندارند و اگه یه روز بیان چنین داستان هایی رو بدون در نظر گرفتن خط مشی ها بنویسند اون موقع شما نمیتونی سرزنششون کنی چون به اندازه ی کافی حرف برای گفتن و توجیه کردن دارند
    پیروز باشی.
    ولی جدی اگه خواستی بگو گناه اصلی رو برات بزارم شاید تخلیه شدی

    • 13.1

      سلام داوود جون.
      ببین، همین که مییایی سر میزنی میخونی نظر میدی یعنی ارزش قائل شدی دیگه. دمت گرم.
      درست میگی. منم سایتم شخصی بوده ببین چه به روزش آوردم.
      دیگه نمیتونم دست نوشته توش بذارم.
      به نظرت اگه به جای گوشکن ی وب شخصی شخصی به زبان انگلیسی بزنم راحت میشم آیا؟
      راستی اون فیلمی که میگی توضیح دارش اگه هست بذار. البته نیاز به تخلیه شدن ندارم من همین جوری هم خالی خالیم.
      صحنه ای که توصیفش کردم از اولش تا آخرش کنار ی استخر بود.
      خوش باشی.

  14. 14
    یلدام says:

    خب احساس دیگه مث فوران آتشفشان میمونه
    میتونی جلوشو بگیر!
    تنها راحش اینه از آتشفشان دور شی
    حماقته واستیو امر به معروف کنی که هی آتشفشان
    درست نی جلو روی منطغیان کنی..دی

دیدگاهتان را بنویسید