اونایی که زود از کوره در می روند بخوانند:

سلام بچه محل عزیز.
حتما تا حالا خدایی نکرده از این جملات استفاده کردید یا زیاد شنیدید که:
برو دیگه نمیخوام ببینمت، دیگه به من زنگ نزن، از الآن منو فراموش کن، و جملات دیگه ای که جای نوشتن شون در اینجا نیست.
قبل از این که عصبانی بشید این مطلب رو بخونید، این پست طولانیه ولی اطمینان میدم که ارزش خوندنشو داره.
این پست رو میذارم، بلکه مفید باشه و در کنترل عصبانیت احتمالی شما مؤثر واقع بشه.

ضربان قلبتان تند می شود، دمای بدن تان بالا می رود، چشم هایتان بازتر می شود و جملات با سرعت بیشتری توی ذهن تان می چرخند. همه این نشانه ها می گویند عصبانی شده اید و چند ثانیه دیگر با انفجار فاصله دارید. مهم نیست که کی باشید و مهم نیست کجای این اجتماع قرار گرفته باشید. چه بخواهید و چه نخواهید در بدن هر کدام از ما و در هر گوشه از شهری که زندگی می کنیم، دلایل و انگیزه های کافی برای لبریز شدن از خشم وجود دارد. پس به جای انکار چنین احساسی و خودخوری کردن، خشم و دلایلی را که ایجادش می کنند، بشناسید و با واکنش های کم خطری که نمی گذارند عصبانیت به مشکل جدی زندگی شما تبدیل شود، آشنا شوید.

به جای نوشتن استعفا، به سرویس بهداشتی سر بزنید
ـ رئیس امروز از هر چیزی ایراد می گیرد و با لحنی تند من را متهم می کند. دلم می خواهد برای همیشه از این شرکت بروم.
قبل از آنکه در پاسخ به انتقادهای رئیس بگویید «میلی به کار در این شرکت ندارم و استعفا می دهم» احتمالاً در ذهن تان می گویید «می خواهد من را پیش همه خراب کند، از من خوشش نمی آید، همکارم زیرآبم را زده و رئیس تحت تاثیر حرف های اوست و…» اما باور کنید این فکرهای منفی تنها تحمل شرایط را سخت می کند. بد نیست فکرها و ذهن تان را زیرورو کنید تا جنبه های مثبت تری از ماجرا ذهن شما را مشغول کند؛ مثلاً در ذهن خود بگویید «شاید امروز قبل از آمدن با خانواده اش دعوا کرده، احتمالاً دیشب خوب نخوابیده، شاید با داد زدن سر من می خواهد حواس همکار بغلی را جمع کند و…» و بعد هم می توانید با تفکراتی از این دست خودتان را آرام کنید «او قصد توهین به من را ندارد چون با من پدر کشتگی ندارد، احتمالاً مشکلات دیگری او را به هم ریخته پس می توانم در موقعیت بهتری که حال مساعدتری دارد با او در این مورد صحبت کنم.»
چند نفس عمیق بکشید و کمی خود را با کار مشغول کنید. به خودتان بگویید جواب توهین هایش را می دهم اما اول سری به سرویس بهداشتی می زنم. تعجب نکنید. نیاز به تخلیه روده و مثانه گاهی بی آنکه بدانیم ما را از کوره در می برد و تحمل اتفاقات ساده را برایمان سخت می کند.

به جای گلاویز شدن نفس عمیق بکشید
ـ می خواست راهم را بگیرد که ماشینم را له کرد. بعد هم با طلبکاری گفت حواست کجاست! دلم می خواست ماشینش را له کنم تا آرام شوم.
آدم هایی که در ترافیک گرفتار شده اند، گذشته از تحمل استرس زیاد برای دیر رسیدن، سعی می کنند با سرعت زیاد این زمان از دست رفته را جبران کنند. از طرف دیگر متاسفانه بسیاری از ما از کودکی یاد می گیریم که برای گرفتن امتیازهای اضافه باید به اهرم پرخاشگری متوصل شویم. اما وقت آن رسیده که یاد بگیریم پرخاشگری همیشه به گرفتن امتیازهای بیشتر منجر نمی شود. ممکن است تصور کنید راننده ای که از شما سبقت می گیرد، با برنامه ریزی برای جلو زدن و زرنگی می خواهد راه تان را ببندد. اما باور کنید همیشه این اتفاقات آگاهانه نمی افتند. گاهی ترافیک ذهنی آدم ها نمی گذارد، راه حل درست به ذهن شان برسد. علاوه بر همه این محرک ها، آلودگی هوا و آلودگی صوتی هم گاهی با اعصاب آدم ها بازی می کند.
به چهره عصبانی راننده مقابل تان توجه کنید. صورتش سرخ شده. رگ هایش برجسته شده و چشم هایش از حدقه بیرون زده. تصور نمی کنید او خودش آسیب دیده است و این حالات چهره و بدن. نشانه آسیب دیدگی اش است؟ حالا می خواهید چهره او را کپی کنید و به خودتان زیان برسانید؟ اگر جواب تان منفی است در ذهن تان تکرار کنید «من نمی گذارم تو عصبانی ام کنی و با این کار به من آسیب بزنی!»

به جای عروس بازی، خودتان را جای او بگذارید
ـ مادرشوهرم من را کلافه می کند. می خواهد بر همه اتفاقات زندگی ما نظارت کند. حتی در مورد لباس پوشیدن همسرم هم هنوز نظر می دهد. هیچ چیز به اندازه دخالت های او من را عصبانی نمی کند.
اغلب ما قربانی افکار و تصوراتی می شویم که نا هشیارانه در ذهنمان چرخ می زنند. بسیاری از مادرشوهرها هنوز هم تصور می کنند عروس، پسرشان، را از آنها گرفته است. سریال پدر سالار را به خاطر بیاورید. مشکل از زمانی شروع شد که اعضای جدید خانواده نخواستند مطابق خواسته پدر شوهر رفتار کنند. اگر شما هم کم و بیش با چنین وضعیتی درگیر هستید، بهتر است با تکنیک ساده نقش درمانی شرایط را بهتر درک کنید. کمی خودتان را جای مادرشوهر بگذارید و در نقش او قرار بگیرید. حالا از آن دریچه به رفتارهای خود و همسرتان نگاه کنید. چه معنایی برایتان دارند؟ دیدن واقعیت از زاویه دیگر، می تواند معنای آن را تغییر دهد. شاید شما هم حق داشته باشید و واقعاً رفتارهای او ناراحت کننده باشند اما قبل از آن نمی توانید با چسباندن برچسب مادرشوهری محاکمه اش کنید. پس قبل از نشان دادن هر واکنشی او را از آن نقش بیرون بیاورید و بعد رفتارش را بررسی کنید. هنوز هم بسیاری از ما با تجسم عبارت «خانواده شوهر» دچار حمله افکار منفی ای می شویم که کنترل شان راحت نیست. اما یادتان نرود که گاهی همه آدم هایی که در مورد یک موضوع اختلاف نظر دارند، درست می گویند، آنها تنها واقعیت را از زاویه های مختلفی می بینند.

به جای فحش دادن گوشی را خاموش کنید
ـ هر بار که مزاحم تلفنی زنگ می زند، عصبانیت را در بند بند وجودم احساس می کنم هر چه می توانم نثارش می کنم اما دست بر نمی دارد.
نمی دانم مزاحمت ایجاد کردن برای یک غریبه، آن هم از پشت تلفن چه لذتی می تواند داشته باشد، اما واقعیت این است که همه آدم ها رفتارهای سالمی نشان نمی دهند و برای رفتارهایشان دلایلی را که برای دیگران قابل درک باشد، عنوان نمی کنند. اگر شماره این مزاحم را می شناسید، تلفن را جواب ندهید یا گوشی را قطع کنید. حتی اگر ساعات مشخصی با شما تماس می گیرد، می توانید تلفن تان را خاموش کنید. گاهی وقت ها بی پاسخی بهترین پاسخ است اما نشان دادن واکنش به رفتارهای یک مزاحم، به او می گوید: «به هدفم رسیدم و حسابی عصبانی اش کردم!» به جای آنکه خودتان را به خاطر رفتار فرد دیگری آزار دهید، بدانید که شما مسئول اعمال دیگران نیستید و نمی توانید آنها را تغییر دهید. شاید بخش اصلی خشم و ناراحتی ای که با تماس های مزاحم به شما هجوم می آورد، به خاطر این تفکر باشد که «چرا بعضی ها مبادی آداب نیستند!» انتظار نداشته باشید همه آدم ها مثل شما رفتار کنند و به اصول شما پایبند باشند. زندگی واقعی چیزی غیر از این است و هدف شما نباید حذف محرک های آزاردهنده باشد بلکه باید مهارت برخورد موثر و کم هزینه با این محرک ها را پیدا کنید.
جملات آرامش بخشی که در گوشی تلفن همراه تان ذخیره کرده اید را یک دور مرور کنید. کمی بنویسید. قدم بزنید و یک شکلات بخورید، اما با نشان دادن واکنش به مزاحمتش او را به ادامه دادن تشویق نکنید.

به جای قضاوت کردن با هم حرف بزنید
ـ شش ماه پیش از من پول قرض کرده اما پولم را پس نمی دهد. می خواهم هر چه در دلم هست را به او بگویم و بعد هم رابطه ام را قطع کنم.
گاهی رفتار خود ما دلیل عصبانیت مان می شود. اگر پولی را که به آن احتیاج دارید به کسی قرض داده اید و او از پس دادنش امتناع می کند، نگاهی به رفتارهای خودتان بیندازید. شاید شمایید که قدرت گفتن این موضوع را به او ندارید و با بی اعتنایی، او را از احتیاج تان بی خبر نگه داشته اید. شاید او فراموش کرده که چنین پولی را گرفته، پس بدون دانستن دلیل موضوع، در ذهن تان برایش پرونده سازی نکنید. اگر نیازتان به پول را با او در میان گذاشته اید و هنوز هم از دادنش طفره می رود، بهتر است از واسطه ها کمک بگیرید. افرادی که حرف شان برای او قابل احترام است، می توانند بهتر از خود شما گره این مشکل را باز کنند اما دلیلی ندارد به خاطر یک اشتباه، روی دوست تان برچسب خطاکار بودن بزنید و این کوتاهی را به همه رفتارهایش تعمیم دهید.
قبل از آنکه هر قضاوتی کنید، بهتر است خودتان را جای دیگری بگذارید. همه ما با قرار گرفتن در شرایط سخت، رفتارهایی را نشان می دهیم که خودمان فکرش را هم نمی کردیم. باور کنید آدم های خوب لزوماً تواناتر از دیگران نیستند، بلکه تنها در موقعیت بهتری قرار گرفته اند.

به جای محکوم کردن او، به خودتان نگاه کنید
ـ همسرم برای دومین بار به من دروغ گفته است. دلم می خواهد همین حالا از این خانه بروم. تحمل زندگی با یک دروغگو را ندارم.
قبل از بستن چمدان تان از خود بپرسید که دروغ گفتن های او نشانه چیست؟ آیا همسرتان در گذشته با دروغ گفتن امتیازاتی را به دست آورده و به استفاده از این شیوه برای امتیاز گرفتن عادت کرده؟ آیا می ترسد با گفتن حقیقت عشق شما را از دست بدهد؟ آیا برخوردهای غیر منطقی شما در دفعات قبل او را از گفتن حقیقت ترسانده؟ پیش از آنکه به خاطر دروغ شنیدن از کوره در بروید، بهتر است دلیل این اتفاق را پیدا کنید. بعد می توانید با همسرتان وارد یک مذاکره آرام شوید. بگویید احساس می کنم از موضوعی بی خبر مانده ام، باور کن آدم قبلی نیستم و تحمل شنیدن حقیقت را دارم. شاید با شنیدن حقیقت ناراحت شوم اما باید دانستن واقعیت را حق من بدانی. گاهی خود ما هستیم که با قرار دادن افراد در یک موقعیت، از آنها دروغگو می سازیم. درست است که پنهان کردن حقیقت و دروغ گفتن نشانه زخمی بودن روان آدم هاست اما آیا خود شما در گذشته این زخم را به روان او زده اید؟
می دانیم که دروغ شنیدن می تواند هر کسی را خشمگین کند. اما یادتان نرود که عصبانی شدن با حالتی که بدن ما در آن قرار گرفته هم ارتباط دارد. اگر ایستاده باشیم و طرف مقابل مان نشسته باشد، احتمال اینکه پرخاش کنیم کم نیست. اگر ما نشسته باشیم و او خوابیده باشد، به راحتی عصبانیت مان را متوجه او می کنیم. پس در اوج عصبانیت اگر ایستاده اید، بنشینید و اگر نشسته اید دراز بکشید.

مهرداد چشمه

درباره مهرداد چشمه

سلام. من مهرداد چشمه، متولد 22 تیرماه 1343 در شهر قایم شهر در استان مازندران. بزرگ شده در شهر اراک در استان مرکزی. و سالیان درازیست که ساکن شهر کرج در استان البرز هستم. تحصیلات من در حد دیپلم، هست، که البته به خاطر برخورد با انقلاب فرهنگی در اوایل انقلاب و کمبود امکانات در اون زمان با این که سه سال متوالی در دانشگاههای دولتی و تربیت معلم قبول شدم نتونستم به تحصیلات عالی دست پیدا کنم. من کارمند شرکت آب و فاضلاب استان البرز هستم و در شغل شریف اپراتوری تلفن مشغول به خدمت میباشم. از علایق شخصی خودم، میتونم به شنیدن موسیقی ملل، دیدن یا شنیدن فیلمهای کلاسیک و ارزشمند، خوندن رمانهای فاخر دنیا، کامپیوتر و اینترنت و غیره اشاره کنم. پست الکترونیک: mr.cheshmeh@gmail.com آدرس سایت چشمه سرا: cheshmehsara.com آیدی اسکایپ: mr.cheshmeh تلفن همراه: 09121641278 تلفن محل کار: 02632224020
این نوشته در روانشناسی, مقاله ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 Responses to اونایی که زود از کوره در می روند بخوانند:

  1. 1
    امین says:

    سلام! محمدجان واقعا عالی بود.‏
    ‏ برخلاف بیحوسلگی تا تهش خوندم.

  2. 2
    یلدام says:

    سلام سلام
    وای یه ظرف ماستو با یه پاکتچیپس ته رفتم تا کل مطلبو بخونم
    وای وای زیان خونم رفته بالا
    اما دور از شوخی مفید بود
    مخصوصا قسمت مادر شوهر و چاخان های همسر
    تامل بر انگیز بود
    مرسی زیاد

    • 2.1

      سلام، صد تا سلام.
      عذرخواهی بابت بالا رفتن کلسترولت به خاطر طولانی شدن مطلب و خوردن چیپس زیادی.
      در مورد مادر شوهر، معلومه که بد جور حساسی، بل اخره 40 50 سال دیگه خودت هم مادر شوهر خواهی شد حواست جمع باشه.
      خارج از شوخی مثل همیشه لطف داری و منو شرمنده میکنی.
      همیشه شاد و خرم باشی، دوست خوب من.

دیدگاهتان را بنویسید