بفکرید بکامنتید

درود دوستای گلم
نمیدونم از کجا شروع کنم یعنی اصلا چی بگم
اینکه میخام بگم تا حالا کم و  بیش بهش اشاره شده و جزو دغدغه های ما نابیناها بوده و  هست
بذارین بدون مقدمه برم سر اصلش
امروز که میخاستم برم کلاس,,  اتوبوس اولیرو که خب سوار شدم هیچی تموم شد وقتی پیاده شدم یه خانمی که میگفت از قبل هم منو میشناخته یعنی دوسه باری منو دیده منو همراهی کرد تا اونور خیابون و  خلاصه متأسفانه حالا میگم چرا متأسفانه با من سوار اتوبوس شد
هیچی اتوبوس خیلی شلوغ بود منم که دیگه عادت کردم مثل بقیه ایستاده بودم
که اون خانمی که منو همراهی کرده بود به یه خانمی که فکر کنم از من که صد در  هزار از مادرم هم بزرگتر بود گفت میشه پاشین این خانم بشینن
منم که همش سعی میکنم اینجور مواقع خودمو کنترل کنم که یه موقع نگن آره نابیناها پرخاشگر و  ازین حرفا هستن با خنده تا اومد اون یکی خانمه جابه جا شه به این خانمه که اسمش هم مهری بود گفتم من راحتم به خدا لطف میکنید کسیرو بلند نکنید من راحتم من عادت کردم البته اینارو آروم میگفتم که تازه جلب توجه بیشتر نشه خلاصه اون خانم پاشدن و  تازه بلند بلند که آره من ندیدمشون  اگه دیدمشون خودم پا شده بودم و   ازین حرفا

خب من میگم حالا اونکه خودش پاشه که ما بشینیم که هیچی با اون کنار میایم ولی وای خیلی بده که تازه اینجوری کنن نمیدونم اعصابم خیلی درگیر شده صبح تا حالا
کاشکی یه راه حل پیدا میکردیم با هم میدونین من خودم گفتم این کارتهایی که هست میزنن پشت صندلی اتوبوسها که انگار بالاش نوشته سود مطالعه خب رو اونها میتونن مثلا یه نابینارو بکشن بعد ما یه سری شعار یعنی منظورم همون حرفایی که تو دلمونه رو به صورت کوتاه و  مؤدبانه بگیم بعد نمیدونم مثلا من به نظرم رسید به موج نور اصفهان بگیم بعد اونا به شهرداری منتقل کنن بقیه انجمنهای شهرها هم به همین صورت
نمیدونم نمیدونم چی بگم میدونین من خیلی رو این چیزها حساس نیستم یعنی تا بتونم محترمانه میگم فهمیدن یا به کار گرفتنش با خودشون ولی اینو نتونستم یا ندونستم باید چه شکلی بهش بگم اگه زیادی هم اصرار میکردم بدتر میشد
من میگم این راه نه کاری به بهزیستی داره که هم ما عصبانی بشیم هم اینکه اونا بهونه تراشی کنن
اگه چیزی به ذهنتون میرسه واقعا خوشحال میشم بیاین بگین
ممنونم خیلی خیلی

راستی ببخشید من زیاد تو نوشتن مهارت ندارم به خوبی شماها نمینویسم به بزرگواری خودتون ببخشید
شاد باشین

درباره مظاهری

درود , زهره مظاهری, متولد 14 آبان 68, فقط نور رو میبینم, دلیل نابینایی: ازدواج فامیلی و نازکی پرده شبکیه, علایق, طبیعت ورزش, شرکت در فعالیتهای اجتماعی, مسافرت, اطلاعات عمومی, کتاب به خصوص زندگی نامه, چون آدمی واقعبینم و زندگینامه هم تجربه ی یه زندگی واقعی هستش, عضو تیم گلبال اصفهان, بیشتر ورزشهای نابینایی رو تجربه کردم, در گلبال و دو مدال دارم, عاشق خانوادم به خصوص مادرم, دانشجوی رشته ی علوم تربیتی پیام نور اصفهانم, یه کمکی انگلیسی بلدم, سعی میکنم به کسی وابسته نباشم, برای کسی که برام ارزش قائل باشه ارزش قائلم در غیر این صورت کاملا بی تفاوتم, با همه به راحتی ارتباط برقرار میکنم, عقیده دارم خواستن به تنهایی کارساز نیست و باید همراه با برخاستن باشه, و در آخر ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست,بخت رام, دل آرام و نیک فرجام باشید
این نوشته در خاطره, صحبت های خودمونی ارسال و , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

18 Responses to بفکرید بکامنتید

  1. 1

    به نظرم همون فرهنگ سازي از طريق اتوبوس ها و كارتهاي پشت صندلي خيلي مؤثر واقع ميشه.
    راستي ما يك برنامه مخصوص نابينايان در هيچ يك از رسانه هاي تصويري ملي نداريم. اگر يكي از شبكه هاي سراسري پر مخاطب مثل يك يا دو يا سه هفته اي نيم ساعت به ما اختصاص ميداد خيلي كارها ميشد كه بشه زهره.

  2. 2
    عباس هاشمی says:

    درود اتفاقی که برات افتاد اتفاقی که بیشتر ما با اون سر و کار داریم مخصوصا اونایی که نابینا کاملا. به نظر من اول در برخورد با این جور آدما باید خونسردیمونا حفظ کنیم چون اگه بخوایم با تندی و یا نمیدونم خیلی بد باهشون برخورد کنیمبه نتیجه نمیرسیم راهی که به نظرم میرسه این که از اینجور مطالب تو این محله بیشتر بزاریم تا افراده بینا وقتی که این مطالبا میخونند متوجه میشن که چه جوری باید برخورد کنند. بعضی وقتا هم واقعا نمیشه کاری کرد پستت جالب بود حرف دل خیلی از بچه های محله بود

  3. 3
    cheshmak says:

    توی brt دوتا صندلی هست که مخصوص معلولین است
    رویش یک آرمی هم است خوب باید فرهنگ سازی شود تا مشخص شود این صندلی مال ماست تا دیگه نخواهیم مزاحم کسی شویم
    ولی دیگه چرا دروغ اگه من باشه که تا یکی بلند شد می چپم جاش دیگه هیفه این قدر وایسم

  4. 4
    پریسا says:

    سلام.
    گاهی ملت واقعا برای ثواب کردن آزارمون میدن. یادمه1بار توی صف نونوایی سر1بنده خدایی چنان داد زدم که تضمین میدم طرف تا آخر عمرش دلش نمی خواد دیگه هیچ نابینایی ببینه.
    روز خوبی نبود. خسته بودم و نمی دونم دیگه چه دردم بود یادم نیست. رفته بودم نونوایی. نون در نیومده بود و همه ایستاده بودن. نون که در اومد1دفعه صف به هم ریخت. از دست ما ایرانی ها!.
    خلاصه من وسط صف به هم ریخته و شلوغ و دست های دراز شده با پول ها و سر و صدای خانم ها که:
    -آقا من2تا می خوام2تا که صفی نیست.
    -آقا من اول بودم.
    -آقا تو رو خدا1دقیقه کار ما رو راه بنداز بریم.
    -آی آقا چرا2تا مرد1زن می کنی به ترتیب بده و…
    گیر کردم و جام گم شد. اشتباهی رفتم جلوی یکی2تا بنده خدایی که از من جلو تر بودن. یکیشون خیلی محترمانه بهم گفت خانم ببخشید ولی من قبل از شما اومدم. شما پشت سر من هستید.
    ازش تشکر کردم و رفتم پشت سرش و هنوز هم وقتی یادم میاد ممنونشم. اون وسط یکی1دفعه هوای خیر خواهی زد به سرش و هی بلند می گفت بذار این بیاد جای من بگیره. -با عرض معذرت از همه اهل محل- این چشمش نمی بینه گناه داره بذار بگیره. هرچی آروم بهش گفتم بفرمایید جای خودتون من مشکلی با ایستادن ندارم طرف چنان مشغول دل سوزی بود که اصلا نمی شنید. خلاصه تمام صف رو به هم ریخته بود و داد همه رو در آورده بود و همه داشتن تماشا می کردن که من نمی بینم و گناه دارم و اون خانم می خواد خیر کنه و بفرستدم جای خودش نون بگیرم. نفهمیدم چی شد که1دفعه از جا در رفتم و خیلی بلند داد زدم:
    -برو بگیر مادر دیگه اه!!.
    جای همه شما سبز که1فصل خدا واسه خاطر اون آبرو ریزی بزنیدم. صف1دفعه ساکت شد. طرف نفهمیدم کی نونش رو گرفت و در رفت و از اون زمان تا زمانی که توی اون محله بودم و به اون نونوایی می رفتم کسی هوس خیر و ثواب در مورد من توی صف نونوایی به سرش نزد.
    حالا که دارم این رو می نویسم حس می کنم شاید لازم بود اون داد رو به اون بلندی نمی زدم. به کاری که اون روز عصر کردم اصلا افتخار نمی کنم ولی می خوام بگم گاهی مردم با نیت خیر و عمل ناحسابشون واقعا اوضاع رو به هم می ریزن. مثل همون صف نونوایی کذایی که اون خانم داشت به همش می ریخت.
    ای کاش آدم ها کمی بیشتر مواظب باشن تا زمان کمک کردن به1هم نوع، اختیار منطقشون رو دست احساسات بی حساب و کتاب نسپارن.
    معذرت می خوام از زهره جان که خاطره تعریف کردن من ربطی به پرسش ایشون در این پستش از بچه های محله نداشت. ولی نمی دونم چرا دلم خواست اینجا این رو به عنوان شاید1درد و دل واسه شما ها تعریف کنم تا سنگینی عذاب وجدانم از اون دادی که سر اون بنده خدا زدم رو کمی کمتر کنم.
    ایام به کام.

  5. 5
    محمدرضا ستوده says:

    سلام. آنقدر حرف دارم که اگر بگم باعث کمبود فضا میشه. نه تنها من, بلکه شما هم مثل من حرف زیاد دارید که من و شما نمیدونیم از کجا شروع کنیم و چطوری تموم کنیم. فقط بگم اگر هم بخواهیم مردم رو قانع کنیم که مثلاٍ ما نیاز به نشستن نداریم و ما مشکل چشم داریو نه مشکل پا, مردم قانع نمیشند بلکه در بهترین حالت ممکن میگن اگر بگیم بشین بهش بر میخوره!

  6. 6
    یلدام says:

    سلام جیگیلی ی من
    دهه چی چیو از صبح اعصابت شاکیه
    آخه ارزششو نداره -که چی -اصلا وظیفش بوده
    خودتو ناراحت نکن
    تنها کاری که باید بکنی اینه که با اعتماد به نفس قدم برداری یه جوری نه انگار مشکلیه
    اگه صد هار هزار تا بر چسبم به درو دیوار بزنیم اونکه فرهنگش زیادی قلیله همینه که هست
    هر وقت فرهنگ سیگار نهادینه شد اینم میشه
    بعدشم از طرفی چند درصد افرادی مث هم محله ای های ما با این برخوردا مشکل دارن
    به یقین افرادی هم هستند که به این کمک ها هر چند با افراط در دلسوزی باشه نیازمندند
    من درکت میکنم عزیزم گرچه خارج از محیط خونه تا به حال اینچنین مواردی برام پیش نیومده
    حالا خوشبختانه یا بدبختانه من همه جا با یه پارتنر میرم وسایط نقلیه ی عمومی هم تا به حال سوار نشدم اما تو خونه تا دلت بخواد با همه درگیرم که پدر میگه یلدا جان چای داغه نسوزی
    مادر بگه وای پله
    تنها آبجیو همسرم هستند که باهام مث یه آدم با شرایط عادی برخورد میکنند
    تو این دو سال دور از جونت تا دلت بخواد پوستم کرگدنی شده

  7. 7
    ترانه says:

    سلام
    من اسمشو میذارم تقلیل محبت به ترحم خیلی از ادمای دوره ما و البته نه همشون بعضی آگاهانه و بعضی غیر آگاهانه معنی درست محبت به همنوع رو گم کردن و با ترحم می خوان این حسشونو جبران کنن تا-اگه بزبون ساده گفته باشم-وجدانشون معذب نباشه و تصویری که از خودشون دارن تصویر یه آدم بی رحم نباشه!هدف اصلی محبت جز این نیست که آدم درونش رو لطیف می کنه و از عذاب وجدان بدور می مونه چون یکی از نیازهای فطری ما محبت کردن به دیگرانه و در واقع با محبت کردن بدنبال آرامش و لطافت درون خودمون هستیم وقتی محبت که روش واقعی این هست گم میشه ادما دنبال یه جانشین خوب می گردن تا این خلا پر بشه
    و متاسفانه یا خیلی بی رحم میشن یا بر عکس رو به ترحم می ارن دیدین ادمایی که با وجود خویشاوندی سال تا سال از حال هم بی خبرن اما بمحض شنیدن خبر فلان بیماری صعب العلاج یا مرگ شتابزده بطرف هم میرن و یه دفه این ادمای سرد و غریبه دوباره فامیل میشن ؟مشخصه محبت اینه در همه زمانی و هر جا هست ولی ترحم فقط تو نقطه بحران هست متاسفانه تو جامعه ما مردم نقص عضو رو بحران می دونن و مدام دارن ازین وضعیت استفاده می کنن تا بخودشون بقبولونن که من ادم با محبتی هستم اشتباه نکنیم نفس این خود تصویری غلط نیست ولی باید کمی فکر کنیم چرا رنگ زیبا و همیشگی و درست محبت رو با ترحم و دلسوزی های بی جا که نتیجه ای جز شکستن غرور دیگران نداره عوض کردیم؟

  8. 8
    taranom says:

    سلام زهره جان منم حس . حالت را درک می کنم ولی ماهرچقدر هم بخواهیم طرز فکر و نگاه انسان ها را در مورد موضوع،مسئله ویا برخوردهاو راه درست آن تغییر بدهیم تاهودشان نخواهند موفق ممی شویم و این به این خاطر است که ما راه درست اهجام دادن کارها وبیان احساسات را نیاموخته ایم پس عزیزم خودت را ناراحت نکن و در زمان های که با این برخوردها مواجه می شوی خودت را به جای آن طرف بزار که شاید فرهنگ سواد گنجایش فکروشناخت آن فرد بیشتر از آن که شما میبینید نمی باشد.موفق باشی گلم.

  9. 9

    سلام زهره جان.
    تا الآن هرچه که کامنت در این رابطه گذاشته شده بین خود بچه های نابینا بوده و بازخورد محسوسی در بیرون نداره.
    اینگونه دلسوزیهای روا و ناروای عامه مردم درباره معلولین، ریشه فرهنگی و اجتماعی داره، اکثر مردم دلشون نمیخواد که با کمک کردن به ما ماها رو ناراحت کنن یا بهمون توهین کنن، واقعا قصد کمک و رفع مشکل دارن، ولی نمیدونن چطور به قول معروف استارت کارو بزنن و کمک لازم رو انجام بدن، البته این شامل اونایی نمیشه که قصد خودنمایی و جلب نظر دیگران رو دارن.لازم به ذکره که این ماجرا فقط مختص مردم مملکت ما نیست، در جوامع پیشرفته هم کم و بیش این داستان وجود داره، البته طرز برخورد مردم با این موضوع کاملا متفاوته.
    مدتها قبل من برای درمان به کشور انگلستان سفر کرده بودم، در اونجا شاهد بودم که مثلا در اتوبوس مردم برای معلولین احترام ویژه ای رو در نظر میگرفتن، اولویت نشستن به روی صندلی به طور طبیعی مختص معلولین بود، یا در فروشگاهها فروشندگان بطور خودکار اول کار معلولیو رو راه می انداختند، اما به هیچ عنوان کسی جلب نظر کس دیگه ای رو نمیکرد.همه اینها به فرهنگ سازی بر میگرده.
    من معتقدم که ما باید دست به دست هم بدیم تا به جای اینکه نفس کمک به معلولین رو از جامعه حذف کنیم، در صدد عوض کردن نحوه کمک رسانیهای شخصی به معلولین باشیم.
    ضمنا من با نظر یلدا کاملا موافقم، زهره عزیز، شما، پریسا و البته همه ما باید با اعتماد به نفس، صبر و شکیبایی، و کمی بیخیالی در رابطه با رسیدن سیگنالهای منفی اطرافیان به زندگی عادیمون ادامه میدیم تا ببینیم واقعا برای این مشکل چه کاری میشه کرد.
    از پست مهم و بحث بر انگیزت ممنون.
    به امید فرداهای روشن و موفق.
    شاد باشی.

  10. 10
    زهره says:

    درود به همه
    آره مجتبی حالا که خاهرم داشت میخوند میگه پایینه همین کارتها شماره ی پیامک هم هست که میتونیم ازین طریق هم اقدام کنیم ولی شما هم که خودت یه کم دستت بازتره به موج نور بگو با صدا سیما هم که سلولی موافقم کاشکی واقعا یه کاری میکردیم
    آره آقای هاشمی درست میگی ولی میدونی نیمه بیناها هم همین طور که خودت میدونی مشکلات خاص خودشون رو دارن من اگه بتونم و اتفاق بیفته میذارم ازین مطالب

    آره چشمک بعضی از اتوبوسهای معمولی هم آرم دارن واسه معلولین ولی کو گوش شنوا

    پریسا جونم بیست صفحه هم مینوشتی من میخوندم درست گفتی کاش کاش کاش خوب کردی که نوشتی بازم بیا بنویس خوشحال میشم
    زیااد خیلی هم زیاد جناب ستوده جالبیش اینجاست که مثلا خانمه کنار منه بعد به یه نفر دیگه که فاصلش به من دورتره میگه بهش بگو بیاد اینجا بشینه و امثال این اتفاقات که خودتون تجربش کردین
    مرسی که درکم میکنی یلدا جان ولی من میگم میشه کم کم کاهش داد این رفتارهارو درسته که کامل نمیشه ولی میشه من خونه رو خدارو شکر مشکلی ندارم یه کم بیرون اذیت میشم ایول به همسرت و خاهرت خوفه ها همه جا با پارتنر میریها
    دقیقا ترانه جان ایول خیلی به جا نوشتی متأسفانه نقص عضو تو جامعه ی ما بحران شناخته میشهالبته میدونی من هیچوقت منکر کمکهای دیگران نمیشم خدایی من از مردم شهرمون خیلی راضیم ولی متأسفانه بعضی از رفتارها دیگه آدمو منزجر میکنه
    ترنم جان درست میگی منم هم خیلی از مواقع تقریبا با همین دیدبا این اتفاقها
    کنار میام میدونی منم قصدم همینه دیگه میخام راهشو با کمک نظرات شما به مردم منتقل کنیم
    جناب چشمه منم دقیقا همین هدفو دارم اصلا قصدم حذف نفس کمکها نیست من خودم شخصی هستم که هرروز دارم با کمک مردم از خیابون رد میشم یا خیلی از کمکهای دیگه
    همینطور که واسه ترنم نوشتم قصدم اینه که نحوه ی صحیحشو یاد بدیم
    در آخر از همه ی اونایی که نظر گذاشتن و حتی اونایی که نذاشتن و فقط خوندن ممنونم
    بازم گوش میدم کسی نظر گذاشت خوشحال میشم یعنی میشیم که از تجربیاتش استفاده کنیم
    شاد باشین

    • 10.1

      سلام
      به نظر من 99 درصد مردم از روی خیر خواهی میخوان کمکی رو بکنن و فقط راهش رو بلد نیستن که اینجا به مردم جامعه ما هیچ ایرادی وارد نیست.
      چون فرهنگسازی وظیفه رسانه های ما هست در این ارتباط و انصافا رسانه ها هیچ کاری رو صورت ندادن در این زمینه.
      این که ما اینجا در سایت گوشکن یه جمع نهایتا 300 400 نفری بخوایم این کارو بکنیم شاید به اندازه سهم خودمون از کار نکردن بهتر باشه اما باز هم کارساز نیست.
      شیوه کمک رسانی به معلولان باید در طی سال ها به مردم آموزش داده بشه تا نهادینه بشه
      اما این که در اینجور وقتا باید چی کار کرد من تجربه و نحوه برخورد خودم رو میگم
      خب بار ها در مترو یا اتوبوس ها مسئله ای که برای زهره پیش اومده برای منم اتفاق افتاده اگر ببینم طرف یه پیر مرد یا پیر زنی چیزی هست هر چقدرم که اصرار کنه بیا بشین زیر بار نمیرم و ازش تشکر میکنم
      اما اگر طرف یه مرد یا زن جوون باشه هر کسی که طاروف میزنه خیلی راحت ازش تشکر میکنم و در جای اون فرد میشینم.
      چون بسیاری اوقات ایستادن ما بیشتر برای مردم ایجاد مزاحمت میکنه به خصوص وقت هایی که در این مترو های شلوغ تهران مردم میخوان پیاده بشن اگر ندونی خودت یا کیفت رو دقیقا کجا بذاری و بیشتر وسط راه باشی خب این که بدتره.
      بعضی اوقات هم که مسائلی مثلا مثل اتفاقی که برای پریسا افتاد در اینجور مواقع فقط باید خونسرد و با آرامش بود و با یه لبخند یا شوخی به طرف فهموند که کارش اشتباهه.
      پرخاش کردن و عصبانی شدن اصلا صورت خوشی نداره و اتفاقا باعث میشه کار اشتباهه اون طرف بیشتر جلب نظر کنه
      اینجور وقتا فقط با یه لبخند بگذرین اصلا بعدش دیگه بهش فکر هم نکنید که این دو روز دنیا اصلا ارزش همچین اعصاب خورد کنی ها رو نداره
      ببخشید اگه طولانی شد

      • 10.1.1
        زهره says:

        سلام امیر
        آره دیگه بازم خوبه همین زندگی ادامه داره رو داریم خدایی نگهش دارین کاچی به از هیچی
        ببین درسته منم همین کاره تورو انجام میدم اینو خیلی به جا میگی منم چون دقیقا نمیدونم کیفمو کجا جا بدم یا دقیقا کجا برم میشینم
        ولی ایشون که این دفعه پاشدن همینطور که گفتم از مادر من هم بزرگتر بودن که من میخاستم اصرار کنم که پا نشن بدتر میشد منم با لبخند پذیرفتم و نشستم
        انشا الله که سهم ما تو رسانه ها بیشتر بشه اگه بخایم میشه
        مرسی از نظرت

  11. 11
    massoud says:

    من فکر می کنم بجای این که روزنامه ایران سپید « که حتی راه های ارتباطی مثل ستون سابق با مخاتبینو حذف می کنن » رو تو رسانه ها نشون می دن بهتره که این جور سایت ها و محفل ها رو که تریبون واقعی ما هست نشون بدن و تبلیغ کنن تو رسانه های عمومی.
    خیلی از مردم واقعاً نمی دونن این رفتاراشون ترحمه

  12. 12
    بهنام says:

    سلام زهره خانم
    به نظر من بهترین راه اینه که با سامانه های پیامکی مردم رو از رفتار با نابینایان آگاه کنیم.
    مثلا هر روز یه پیام دو سه خطی که توش نکات آموزنده باشه بنویسیم و آخرش هم بنویسیم: http://WWW.GOOSHKON.IR پنجره ای رو به دنیای ما.
    اگه موافق باشید، تو محله عنوان کنیم.
    شاید خود من تابستون دست به کر شم
    با پنلهای سامانه های رایگان پیامکی.
    نظرتونو اعلام کنید.
    اگه لازم بود، ازم بخواین تا تو یه پست، چگونگی و جزئیاتشو بنویسم.
    آخه نمیدونم که استقبال بشه یا نه.

  13. 13
    بهنام says:

    ممنون
    من تا حول و هوش 12 تو محله هستم.
    هر کسی،، کسی رو میشناسه، از این پیشنهادم باخبرشون کنه.
    تا 12 خبرم کنید.
    با اجازه زهره خانم تو همین پست.
    خبرم کنید تا دست به کار شم.
    البته قبلش با اجازه مجتبی جان

    • 13.1
      زهره says:

      خاهش میکنم
      آره اول باید مجتبی بیاد دستورشو صادر کنه
      بعد یه چیزی که یادم اومد اینه که ما که همش تو گوش کن از این پستهای مشابه نمیذاریم که بخان بیان اینجا یاد بگیرن البته نه که مخالف باشم هنوز موافقم ولی نمیدونم اگه کسی بیاد نظرشو بگه خوبه

دیدگاهتان را بنویسید