طرز برخورد با معلولین بالاخص نابینایان

قبل از پرداختن به اصل مطلب باید اذعان داشت كه نمیتوان برای رسیدن به مقصد نهایی

تعریف و یا فرمول خاصی ارائه كرد. برای اینكه بتوانیم بررسی دقیقتری از موضوع

مطروحه به دست آوریم باید به مقوله شخصیت كه از مهمترین شاخه های علم

روانشناسی است نظری انداخت ولی چون در پروسه شخصیت باید به انواع بیماریها،

به مسائل روانی-كنشی، به هنجارها و نا به هنجاریها، به مسائل اجتماعی، اخلاقی و

ضد اخلاق اجتماعی، به اعتیادات، انحرافات و …توجه داشت،

احتمالا از حوصله این مقاله خارج خواهد بود زیرا به قول علمای علم روانشناسی، شخصیت مانند دیگی است كه همه مواد در آن در حال جوشیدن و تركیب شدن هستند و یا به قول فروید (پدر روانشناسی و روانكاوی جدید) شخصیت به منزله كوه یخی است كه فقط نوك قله آن از آب بیرون و قابل رؤیت میباشد از این رو اگر بخواهیم مثلا یك اختلال رفتاری را در یك فرد بیابیم باید طی جلسات مختلف به مسائل درونی فرد نفوذ كرد تا بتوان به بخشی از اهداف نایل شد لذا چون نگارنده معتقد است كه ورود بهمسائل مذكور زمان بیشتری را میطلبد بررسی شفافتر این امر را به دیگر دوستان میسپارد و در اینجا سعی میشود در پی گیری مقاصد، نگاهی گشتالتی(كلی) داشته باشد.یكی از مشكلاتی كه معمولا مانع رسیدن به هدف نهایی (برخورد مطلوب) میشود رفتارهایی است كه همراه با افراط و تفریط میباشند. منظور این است كه با در نظر  گرفتن نوع محدودیت فرد معلول باید به اندازه رفع نیازش با وی همكاری كرد. این گونه  رفتار باعث میشود كه او شما را یك فرد آگاه به مسائل توانبخشی بداند و خودش هم در گرفتن كمكهای اضافی در حجب لازم قرار بگیرد. مثلا وقتی یك فردی كه دچار مشكل بینایی است و یا اصلا نابینا میباشد، میخواهد از خیابان عبور كند، شما خواننده  این مطالب فقط موظف هستید كه وی را به نحو احسنت راهنمایی كنید و پس از مستقر شدنش در محل امن پیاده روی بعدی باید خود او به كمك عصایش ادامه مسیر دهد مگر آن كه خودتان بخواهید بنا به دلیلی یا میل شخصی با او هم مسیر شوید و یا تصور كنید فرد نابینایی وارد اتاق كار شما میشود، چنانچه شما مشغول كاری هستید باید با راهنمایی لازم او رابر روی صندلی اتاق بنشانید تا نوبتش برسد. منظور از راهنمایی لازم برای استفاده از صندلی این است كه مثلا بگویید اگر كمی به طرف سمت راست بروید میتوانید بر روی صندلی بنشینید تا من جواب این تلفن را بدهم.همچنین اگر قرار است این شخص به دفعات مكرر در محل كار شما رفت و آمد داشته باشد، لازم است یك شمای كلی از اتاق را در اختیارش بگذارید. مثلا بگویید آقای الف در این اتاق یك میز تحریر است، یك میز شیشه ای وجود دارد، بر روی دیوار سمت چپ چند تابلو هست و … در غیر این صورت تا خود وی بر حسب تجربه و توسط حس لامسه و احتمالا حواس جانبی دیگر بخواهد از محیط اطرافش آگاهی كافی به دست آورد شما باید منتظر وقوع حوادثی هر چند كوچك باشید. وقتی صحبت از حواس جانبی پیش میاید لابد تصور میكنید از حسهای مصنوعی سخن به میان خواهد آمد. خیر اگر اندكی تأمل كنید و به دنیای اطراف خود بنگرید در خواهید یافت كه دیگر وقت آن به پایان رسیده است كه در بررسی جهان پیچیده مولكولی فقط به چهار عنصر آب، باد، خاك و آتش بپردازیم. در صورت پذیرفتن تئوری فوق قبول خواهید كرد كه موجودات زنده هم بیش از پنج حس دارند. مثلا حتما برای شما به هنگام شنا در زیر آب پیش آمده است كه فشار زیر آب را حس كنید و یا وقتی گرسنه و یا تشنه هستید با كدام حس متوجه آن شرایط میشوید؟ همچنین وقتی وارد دنیای پزشكی میشویم افرادی را ملاحظه میكنیم كه دچار مشكلات كلیوی و مشابه آن هستند، از ایشان به عنوان بیماران خاص یاد میشود. پس به قول الكسیس كارل در كتاب انسان موجود ناشناخته، ارگانیسم انسان پیچیده تر از آن است كه بتوان به راحتی در باره آن صحبت كرد زیرا وقتی مشكل فیزیكیش را حل میكنیم تازه اختلالات روانیش شروع میشود، آن گاه كه به رفع ایرادات روانی میپردازیم دوباره باید به مسائل جسمانیش فكر كرد. مثلا یك بیمار روانی وقتی در اوج بیماری به خودش آسیب بدنی میزند نمیتوان اشكال پیش آمده را نادیده گرفت.بعضی وقتها هم پیش میاید كه شخص مشكل روان-تنی یا سایكو-سوماتیك میشود مثلا به علت اختلالات فراوان روانی مشكل سوء هاضمه پیدا میكند. منظور از ذكر نكات بالا این بود كه بیشتر باورمان شود كه انسان چه پیچیدگیهایی دارد.اگر بخواهیم مطلب مذكور را ادامه دهیم سخن به درازا میكشد و احتمالا از حوصله خواننده خارج خواهد بود لذا با این امید كه شما دوست عزیز همواره تندرست باشید و از مسائل روانی به دور بمانید لازم است به نكته ذیل با دید بصیرت و واقع نگری نگاه كنی تا مبحث مربوطه برایت روشنتر گردد. امروزه علیرغم پیشرفتهای پزشكی، بهداشتی و صنعتی همواره دچار مشكلات روز افزون هستیم یعنی اگر به خاطر سرعت پیشرفت مثلا پزشكی، مرگ و میر كمتر شده و حتی بعضی از بیماریها مانند (فلج اطفال) ریشه كن شده است اما در عوض با پیشرفت صنعتی هم با انواع معلولیتهای جدید روانی و فیزیكی رو به رو هستیم. با جنگی كه بین دو ملت راه می اندازند میتوان پیشاپیش به عمق فاجعه فكر كرد. با انفجار یك بمب شهری ویران و نسلی دگرگون میشود. با پرتاب یك ماده شیمیایی حیات دهها نفر به خطر میافتد. تصور كنید كه با شرایط خوش روحی میخواهید برای دیدن یكی از عزیزانتان از محلی به محل دیگری بروید اما با یك بیدقتی، پیش میاید آنچه كه نباید بشود. منظور از طرح مطالب بالا بیتحرك نشستن و یا بدبین بودن به مسائل اطراف نیست بلكه میخواهیم بگوییم كه متأسفانه حادثه هر لحظه در كمین است و شما خواننده محترم نباید هرگز از اهریمن حوادث غافل باشید و همواره باور داشته باشید ممكن است كه این اتفاق برای خودتان پیش بیاید و خلاصه حادثه هر آن و هر لحظه در كمین است.اما راجع به فردی كه كم بینا و یا نابینا میباشد. در دنیای علمی امروز به كار بردن این دو اصطلاح است كه ما را از سردرگمی نجات میدهند مشروط بر آن كه از طرز كاربرد به موقع آن غافل نباشیم. آیا گمان دارید وقتی در علم توانبخشی اگر آلمانیها میگویند برای ما نابینایی گل سر سبد معلولیت است به دنبال برداشت درست از همین كلمه نیست؟ باید توجه داشت كه برای هرچه بهتر سرویس دادن به یك فرد نابینا و دریافت خدمات لازم توسط خود وی، ضروریست كه هم سرویس دهنده و هم خدمات گیرنده به موقعیت درست خود آگاه باشند. توجه داشته باشید كه وقتی سخن از داشتن آگاهی به میان میاید منظور فقط داشتن اطلاعات آكادمیك یا تحصیلات دانشگاهی نیست بلكه باید مثلا حتی در گفتارمان مراقب استفاده از كلمات باشیم زیرا متأسفانه در این قسمت هم بارها شاهد داستان افراط و تفریط بوده ایم. میخواهید بدانید چطور؟ افراط یعنی وقتی كه میخواهید به یك فرد نابینا احترام بگذارید آیا لازم است كه از القاب غیر متعارف استفاده كنید؟ به دفعات ملاحظه شده است كه میگویند آقا یا خانم روشندل. كمی تأمل كنید، روشندل به چه كسی اطلاق میشود؟ آیا این لغت مخصوص پاكنهادان نیست؟ آیا این لغت مخصوص عرفا نیست؟ آیا زنگار دل با ایجاد ارتباط با خدا از بین نمیرود؟ مگر در برقراری ارتباط با خداوند كریم از چشم سر استفاده میكنیم كه بگوییم چون فرد نابینا چشم سر ندارد، پس ارتباطش خالصانه تر است و یا واضحتر بگوییم مگر در ایجاد ارتباطات معنوی وجود یا عدم وجود كانال بینایی نقشی دارد؟ پس حالا كه افراط كاری را ملاحظه كردید بد نیست كه به تفریط هم عنایت بفرمایید. حتما شما هم با بنده موافق هستید كه در محاوراتمان وقتی میخواهیم فردی را تحقیر كنیم همواره وی را با كلمات ناشایست خطاب میكنیم. مثلا میگوییم : مگر كوری كه … آدم بیسواد، كور است. اگر صد دختر كور داشته باشم به تو دست و پا چلفتی نمیدهم. و جملاتی از این قبیل. جای تأسف بیشتر اینجا است كه معمولا شاهد به كارگیری این قبیل جملات در رسانه ها به خصوص صدا و سیما هستیم و تازه توقع رشد اجتماعی هم از مردم داریم. به نظر میرسد اگر هم شما خواننده محترم تمام مطالب یاد شده را نپذیرید، حداقل به این سوال رسیده اید كه، پس چه باید گفت؟ شتاب نكنید. راه دور نروید. از خارجیها كمك نگیرید. زبان شیرین فارسی این مشكل را حل كرده است اما ما عادتا آب را در كوزه گذاشته و برای یافتنش جهان را زیر پا میگذاریم. اگر شما دوست فرهیخته من همین چند سطر را با حوصله خوانده باشی، معما را حل كرده ای ولی با این وجود اگر به ادامه كار یعنی با من بودن از طریق سطور ذیل باشی برایت بیشتر توضیح خواهم داد. چنانچه توجه بیشتری به خرج دهید متوجه خواهید شد كه وقتی میخواهیم كلمه ای را منفی كنیم از پیشوند (نا) بهره مند میشویم. مثلا هنگامی كه میخواهیم كلمه راحت را برای بیانی منفی به كار بریم و حالتی را نشان دهیم میگوییم خانم الف از موضوع مطروحه ناراحت شد. پس ملاحظه میكنید وقتی فردی دچار مشكل بینایی است و یا میخواهیم فقدان كانال بینایی را در كسی بیان كنیم هیچ لغتی با معنی و بی درد و سرتر از كلمه نابینا وجود ندارد زیرا هم واقعیت را بیان كرده ایم و هم امتیازی را با میل خود و یا طرف مقابل كم و زیاد نكرده ایم. بنابراین بر ما است كه توجه داشته باشیم وقتی فردی دچار مشكل هست با كمك كردن به او (اعم از به كارگیری تجهیزات و یا كمكهای رفتاری) میتوان ضمن بازپروری مانند پیشینیان هم وظیفه انسانی خود را انجام داده باشیم و هم ادامه حیات را برای فرد دیگری با انگیزه تر نمود. اگر به تاریخ گذشتگانمان مراجعه كرده باشید حتما ملاحظه كرده اید كه چه اشخاص بزرگی با وجود نابینایی وجود داشته اند. مرویست كه یكی از بزرگترین دانشمندان عصر امام جعفر صادق علیه السلام ابابصیر بوده است. همچنین گفته اند در اولین اربعین حسینی كسی كه قبل از همه به زیارت قبر امام حسین علیه السلام نایل شد، جابر نابینا بود. با پیگیری بیشتر در خواهید یافت كه حتی پیامبران بزرگواری چون شعیب (ع)، یعقوب (ع) و … نیز دور از مصیبتهای نابینایی نبوده اند و یا حتی اگر علاقه مند باشید به تاریخ معاصر هم نگاه كنید در خواهید یافت كه چه اشخاص بزرگ داخلی و خارجی بوده اند كه با وجود نابینایی توانسته اند به درجات بالای اجتماعی دست یابند. نمونه شاهد و قابل دسترسی كتاب شعرای نابینا و یا سخنوران كور كه در این مجموعه میتوانید از پیشینه 44 تن از افراد دانشمند نابینا آگاه شوید. راه نزدیكتر برای قبول كرامت انسانی قرآن كریم است. با ورق زدن مصحف شریف، و سیر در سوره های مختلف به سوره ای خواهید رسید كه بحث اصلی آن راجع به نابینایان میباشد. سوره (عبس) از بخشهاییست كه میتوان در باره معلولین خصوصا نابینایان تعیین تكلیف كرد. پس از ذكر نام خداوند رحمن آمده است : عبس و تولی (1) ان جاءهُ الاعمی (2) و ما یدریك لعلهُ یزكی (3) … آنچه كه در خطوط ذیل میاید فقط به عنوان اشاره ای به بحث مربوطه میباشد. امید است كه شما دانش پژوهان با دقت و فرصت كافی به بررسی بیشتری بپردازید. مفسرین و مترجمین محترم در خصوص مطالب سوره مذكور فرموده اند : روزی پیامبر اكرم (ص) در مجلسی رسمی با بزرگان قریش مشغول صحبت كردن بودند وسعی ایشان بر آن بود كه آنان را جذب به اسلام نمایند و بتوانند ایمانشان را در دعوت حق قویتر كنند. در این هنگام مردی نابینا وارد جمع شد و از رسول اكرم (ص)  خواست چون همیشه آیات جدید الهی را برایش قرائت كند. در این هنگام یكی از مردان متشخص اموی بر وی ترش رویی كرد و از این كه یك فرد نابینا وارد آن جلسه شده ناراحت شد و حتی پیامبر گرامی نیز مایل بودند كه بعدا با وی همصحبت شوند. در این هنگام طی آیاتی خدمت رسول اكرم عرض شد : نزد ما عبد الله مكتوم نابینا با ارزشتر از آنانی است كه فقط به دنیاپرستی و مال اندوزی میپردازند. در ادامه آیات بیشتر به كرامت و ایمان داری عبد الله پرداخته شده است و حتی پیامبر از پیگیری دعوت قریش منع میشوند.نكته قابل توجه تر در این سوره این است كه چون به فرمایشات اواخرسوره میرسیم میبینیم آنجا كه صحبت از روز محشر میشود حتی مادران كه الگوی عاطفه در میان ما هستند، برای پاسخگویی به حساب و كتاب در درگاه الهی، از فرزندان خویش میگریزند. حال باید برای نتیجه گیری از مطالب ذكر شده پرسید : آیا دنیای فعلی ارزش آن را دارد كه برای رسیدن به امورات دنیوی فردی را فقط به جرم (نداشتن یك عضو) از خود برنجانیم؟ با دقت در آنچه كه تا كنون گذشت ملاحظه خواهید كرد كه بیشتر توقع رفتار مناسب از سوی افراد عادی بوده است اما آیا خود نابینایان هم در به وجود آمدن برخوردهای لازم نقشی دارند؟ هر سكه دو رو دارد. یعنی گیریم كه تمامی شهروندان آموختند كه چه باید بكنند سوال اینجا است كه خود ما چه وظایفی را در برابر ایشان داریم. اولین گام برای اینكه نشان بدهیم دارای عزت نفس هستیم یا نه، باید ثابت كنیم كه محدودیت یا محرومیت خود را از داشتن یك عضو حیاتی پذیرفته ایم. خیر اشتباه نكنید باور نكردن محدودیت، اعتماد به نفس نیست زیرا در تعریف عزت نفس از علاقه داشتن به خود و باور ارزشهای خویش تن سخن به میان آمده است. باز هم چرخ اندیشه را نباید به طرف كج اندیشی چرخاند یعنی علاقه مندی به خود، غرور داشتن و خودپرستی نیست زیرا كسی كه خود را دوست میدارد پیشاپیش عیوبات خودش را میپذیرد و رفع عیب میكند.  پس ملاحظه میكنید كه انتقاد پذیری عامل رشد است. در تمامی نقاط دنیا نابینایان قوانینی دارند كه هم فرد مبتلا و هم شهروند معمولی موظف به رعایت میباشند. مثلا كسی كه كم بینا است باید از عینك، عصای كوتاه و سایر تجهیزات مربوطه استفاده كند و همیشه همراه خود داشته باشد تا دیگران با مشاهده آن وسایل كمكی متوجه نیازهای احتمالی وی بشوند. باور ندارید؟ كمی تأمل كنید. فردی را مجسم كنید كه نقصان بینایی دارد و میخواهد از عرض خیابان عبور كند. آیا فاصله مناسب خود و ماشینهای در حال حركت را میتواند به خوبی تنظیم كند؟ آیا شما پی به نیاز او برده اید و بی تفاوت مانده اید و از دیدن صحنه تصادف دل خراش لذت میبرید؟ یقینا چنین نیست. یكی از فاحشترین اشتباهات افراد كم بینا علاقه مندی ایشان به نوعی زندگی دو زیستی میباشد. آن جا كه ضرورت ایجاب میكند، حضرات از بینایی كامل برخوردار هستند و هیچ گونه مشكلی ندارند و زمانی میرسد كه نابینا هستند و از مشكلات فراوان دم میزنند. (خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل). اما نابینایان : بدیهی است كه برای رفع نیازهایشان داشتن ارتباط مناسب با دیگران امری ضروری میباشد. گفته اند كسانی در طول زندگی موفقتر هستند كه در برقراری ایجاد ارتباط كوشایند. از مهمترین وسایل تجهیزاتی كه میتوان به قول معروف گفت كه برای فرد نابینا حتی از نان شب هم واجبتر است و در نبود آن نه تنها از استقلال فردیش كاسته میشود بلكه در ایجاد ارتباط با دیگران هم ناموفق میباشد، عصا است. از آن جا كه محور كلام ما بیشتر راجع به هویت افراد است از ذكر انواع عصا خود داری كرده وبه بحث اصلی برمیگردیم. منظور از رابطه بین استقلال فرد با عصا این است كه وقتی مثلا یك فرد نابینا میخواهد از مكانی به مكان دیگری برود دیگر نیاز ندارد كه حتما نگران چگونه رفتنش باشد. یك توصیه جدی برای دوستان نابینا این است كه در هر  شرایط و با داشتن هر نوع امكاناتی بهتر است حداقل یك عصای تاشوهمراه خود (ولو در داخل كیف)داشته باشند زیرا مثلا اگر به هر دلیل همراه وی نتواند با او ادامه مسیر دهد، دیگر ضرورتی ندارد كه زانوی غم بغل گیرد. بعضی از عزیزان ما میگویند مردم هنوز نتوانسته اند عصا به دست گرفتن را یك نیاز عادی تلقی كنند. پاسخ لازم برای این دسته دوستان این است آیا گمان نمیكنید كه با استفاده هر چه بیشتر از عصا باعث خواهیم شد كه این وسیله و طرز بهره گیری از آن بیشتر در معرض دید مردم قرار بگیرد؟ اشخاصی كه از عصا استفاده همیشگی میكنند میدانند كه عصا علاوه بر كمك به رفت و آمد ایشان، فواید دیگری هم دارد.مثلا اگر دیده باشید كسی كه عصا به دست دارد ضربات محكمتری بر روی زمین میزند زیرا از انعكاس صدای عصا و زمین میتوان متوجه شد كه محیط بسته و یا باز است. هم چنین با چشم بسته میتوان به هنگام حركت، زمین را توسط پاها كه به قول (ژاپنیها چشم دوم هستند) جدیتر لمس كرد تا بازهم به وسیله برگشت صدا یا خش خش كفشها شناخت لازمه را از محیط به دست آورد. پس ملاحظه میكنید كه میتوان به هنگام حركت از حواس دیگر و وسایل كمكی چه استفاده هایی كرد. همان طور كه پی بردید در میان حواس، حس شنوایی كار برد بیشتری دارد اما باید توجه داشت اگر صداهای محیطی بیش از حد باشد میتواند نتیجه ایذایی در بر داشته باشد. مثلا تصور كنید فردی نابینا از محلی عبور میكند كه در آن مقطع، كارگران ساختمانی مشغول كار هستند و فعالیت ایشان هم پر سر و صدا است – فرضا جوشكاری میكنند – مطمئن باشید كه حتما در هنگام عبور از آن جا مشكلاتی برای او به وجود خواهد آمد. موضوع مذكور ساده تر از آن است كه بخواهید آزمایش كنید زیرا كافیست خود شما كه عادت دارید بیشتر از دیدن استفاده كنید، وقتی مجبور باشید همزمان به چند شیء رنگی و یا یك رنگ تند خیره شوید، بی گمان دچار اذیت وآزار خواهید شد. خلاصه – هرگز نمیتوان برای موضوع مطروحه تعریف خاصی ارائه كرد. در بررسی مسائل لازم نباید از مطالب روانشناختی به راحتی گذشت بلكه باید حتی متوجه تفاوتهای فردی نیز بود زیرا انسانها (حتی دو قولوهای یك سان) هم از نظر مسائل رفتاری شبیه یكدیگر نیستند. برای كمك به این افراد نیازی به افراط و تفریط نیست. نباید امتیازی اضافی داد و نباید در ارائه خدمات كم گذاشت. رحیم بودن یكی از صفات الهی است اما نباید این صفت باری تعالی را خدشه دار نمود. برای رسیدن به اهداف شخصی نیازی نیست كه دیگران را به حقارت كشانید و یا تحقیر كردن اصلا لذتی پایدار به همراه ندارد. برای نتیجه گیری بهتر باید دو طرفه عمل كرد یعنی هم كمك كننده باید آشنایی به وظایفش داشته باشد و هم سرویس گیرنده باید به حد نیاز توقع داشته باشد. با مخفی نگه داشتن (عیب) نتیجه مطلوب حاصل نخواهد شد. نداشتن یك عضو -مانند   بینایی – نشانه عجز و ناتوانی نیست بلكه شخص دچار محدودیت میگردد كه با كمك به رفع نیازهای لازمه اش میتوان درصد باز پروری وی را بالا برد. با این امید كه مطالب مطروحه توانسته باشند حداقل كلید ورود به مسائل اصلی را ارائه كرده باشندو راهنمای كوچكی برای شما فرهیختگان گردد لازم است توجه داشته باشید كه مباحث مذكور فقط در رابطه با افرادی است كه گرفتار یك معلولیت یا یك محدودیت هستند زیرا مثلا افراد (توان خواه نابینا و ناشنوا) به  واسطه دو معلولیتی احتیاجات دیگری دارند.

                                                                   ابوالفضل گیلانی

                                                      كارشناس امور روانی سازمان بهزیستی

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در مقاله ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

8 Responses to طرز برخورد با معلولین بالاخص نابینایان

  1. 1
    بهنام says:

    سلام
    بسیار جامع و کامل بود
    انشا الله ادامه دار باشه
    تشکر مجتبی

  2. 2
  3. 3
    امیر says:

    نحو احسن درسته عزیزم. این‌و چند جا دیگه هم تکرار کردی. ما نحو احسنت نداریم قربون شکل ماهت.

  4. 4
    لاله says:

    سلام بسیار مفید بود با تشکر

  5. 5

    سلام
    بسيار بسيار قابل تأمل
    فقط كاش چند بخشش مي كرديد اين طوري مؤثر تر هم بود … مطلب خيلي طولاني هست و هركسي اصولاً نمي خونه البته منظورم كساني هست كه اميد هست بخونند …
    از جناب آقاي گيلاني هم ممنون ان شا الله هميشه موفق و سربلند باشيد.

  6. 6
    زهره says:

    درود خوب بود مرسی
    ولی اولش که اگه بشه سنجاقش کنی بالای محله خوبه
    بعد هم کاش یه کم از توضیحاتو حذف کرده بودی بعضی از مثالها رو یا مثلا اینکه روشندل به کی میگن چون بیشتر همه میگن آقا یا خانم حالا این به نظر من زیاد هم مهم نیست ولی واسه اینکه مطلب کوتهتر بشه بهتر بود
    من که خودم همشو خوندم دوست داشتم ولی واسه کسایی که بخان بخونن ممکنه خسته کننده باشه و اینکه میتونستی با اجازه ی آقای گیلانی یه چیزهاییرو هم اضافه میکردی مثلا یه مثال از همون بلند کردن بقیه از رو صندلی و نشوندن ماها
    ولی خوب بود ممنون هم از شما هم آقای گیلانی
    بازم ازین مطالب بذار مرسی

دیدگاهتان را بنویسید