کارکنان اداره ی آب لنجان، دست مریزاد!

سلام. ممنون. دستتان درد نکند. واقعا زحمت کشیدید. گندی که پیمانکاران برای کندن کانالهای فاضلاب در کوچه ی ما زدند و شاه لوله ای که سوراخ کردند کل خانواده های ساکن اطراف کوچه ی سحر را بیچاره کرده بود. اگر شما نمیرسیدید که با ابزارهایتان به جان شاه لوله ی مصدوم بیفتید، اگر شما نبودید که فشار وحشتناک آبی که خشمگین بیرون میزد را تحمل کنید، اگر شما شبکه ی آب محله ی ما را روانکاوی نمیکردید، اگر شما سر تا پا خیس نمیشدید و در بهمن ماه از سرما به لرزه نمی افتادید، اگر شما از دوی بعد از ظهر تا یازده شب کار نمیکردید، این شاه لوله ی ما شاید سر عقل نمیآمد یا اگر میآمد آنقدر دیر میشد که کثیفی و دربدری تمام محله را برمیداشت و با خودش به منجلاب نابودی میکشید. دست شما درد نکند. فقط خوشحالم که به حرف دیگران گوش ندادم که به من می گویند تو مثل کودکان یا آدمهای الاف و بیکار هستی. چه خوب شد آن روز، طبق معمول همیشه، سر کوچه ی خودمان مثل بیکار ها ایستادم تا ببینم که میرود و که میآید و که با خود چه سوغات دارد. اگر هشت بهمن سر کوچه نبودم، شاید هرگز هیچ کلاغی پیدا نمیشد که از ترکیدن شاه لوله ی عزیز از ضرب تیشه ی پیمانکاران فاضلابی آگاهم کند و من در این جهل برای خودم پای بخاری دست به صفحه کلید مشغول به اینترنت گردی میشدم در حالی که شما داشتید در کوچه با ننه سرمای بیرحم، دست و پنجه نرم میکردید و اصلا به نظر من دست و پنجه ی شما به جای اینکه نرم بشود از آن سرمای سخت، بدتر سفت و سخت و بی حس تر از همیشه میشد. وقتی بوی دود نیمسوز را که از کمی شعله های آتش شما و از خیسی هیزم هایتان خبر میداد استشمام کردم، دیگر هیچ چیز جلودارم نبود. اگر من نزدیک غروب، ژل آتشزا و کیک خامه ای و ده تکه ی چوب خشک ذخیم از مغازه و منزل تهیه کردم و برای شما آوردم، همه و همه در مقابل ناهاری که نخورده بودید و در مقابل زحمتی که شما داشتید میکشیدید، خیلی کم بود چرا که انسان هر چه قدر هم که برایش حق ماموریت منظور کنند، خیلی باید انسان باشد که در چنین شغل شریف و حیاطی و پر دردسری مشغول به خدمت به هموطنانش باشد و هر روز از خیسی و سرماخوردگی و کثیف یا لجنی شدن در حدی غیر قابل وصف، رنج ببرد ولی دم بر نیاورد. الحق که گل کاشتید، گلی که بویش در تمام لوله های آب محله ی ما و در لوله های افکارم پخش است و این نوشته نیز مطمئنا تاثیر عطر همان گلی است که شما هشتم بهمن 92 خورشیدی در کوچه ی سحر ور‌نام‌خواست کاشتید.

کارکنان اداره ی آب لنجان، دست مریزاد!

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در خاطره, صحبت های خودمونی ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

5 Responses to کارکنان اداره ی آب لنجان، دست مریزاد!

  1. 1
    زهره says:

    کارکنان اداره ی آب لنجان، دست مریزاد!
    راستی یادم رفت
    اووووولللوووولووولللوووولللوووول

  2. 2
    یلدام says:

    دست مریزاد به این ادبیات نگارشی
    قلمت زیباس
    اگه گلو لایو لجنو گرسنگیو خستگیو الافیو حقوق ناچیزو غرغر زنو بچه و مابقی رو بیخیال شیم ممکن نیست سوز سرمای بهمن ماه رو بیخیال شیم
    جدا دستشون طلا

  3. 3
    شبرنگ بی فروغ says:

    درود به همه بله ممنونیم از عزیزانی که این زحمت را متقبل شده اند و این کار را انجام داده اند از همه کسانی که گرفتن مبلغی پول در مقابل کارهایی که انجام میدهند هیچ هست مثل شغل آتش نشانی عزیزان در اورژانس های سیار و آمبولانس های سطح شهر ماموران نیروی انتظامی و کلی کارهای دیگر که شاید اگر باهاشون سر و کار نداشته باشیم به چشم نیاد.

  4. 4
    ghanbar says:

    درود
    واقعا دست تمامی افراد زحمت کش که در شرایط متفاوت باز هم برای اندکی حقوق و دستمزد از جان خودشان می گذرند درد نکند .
    من در این مجال از آن عده ای که واقعا از این گروه یاد شده بیشتر تلاش می کنند و نتایج کارهایشان از این هم فراتر است تقدیر و تشکر می کنم همانهائی که واقعا فکر می کنند هیچ کاری از دستشان بر نمی آید و الاف و بیکار باید همه روزها را یکنواخت سپری کنند اما وقتی که دقت می شود از همه مفید تر و کارآمدترند بله من از مجتبی عزیز تشکر می کنم این نشانه نشانه خوبی برای بزرگ شدن و مسئولیت های ناشی از بزرگ شدن مجتبی است دوستان و واقعا به داشتن دوستان خوبی همچون شما افتخار می کنم .
    اما بعد …
    کارکنان اداره آب مسلما افراد مرفع و تنبل هستند که کاری از ایشان در زمان اتفاقات بر نمی آید و مسلما با طی شدن ساعت اداری بر سر منافع خارج از اداره هستند و نشانی از گرفتاری مردم بر ذهنشان نبوده و نیست .و آن عده ای که شما مشاهده کردید کارگران ساده و بیچاره ای هستند که برای تکه نانی در این سرمای بسیار سرد بهمن تن به این مشقات داده اند .اینان افرادی هستند که در عین حالی که اداره آب خصوصی است در شرکت های خصوصی که با این ادارات قرار داد دارند به فعالیت پرداخته اند و اثری هم از ماموریت و اضافه کار و غیره نیست بلکه باید ماه های متمادی سپری شود تا اداره برایشان مخارج در نظر بگیرد بعد به پیمانکار بپردازد و هر موقع که پیمانکار محترم در نظر گرفتند به حقوق دوره ماقبل از … برسند ! دوستان من حداقل در محل ما که اداره کوچکی دارد وظیفه شخص لوله کش حل این بحران است و تلاش برای جلوگیری اما آن شخص حتی وارد گودال هم نمی شود ! بلکه یک کارگر ساده از شرکت خصوصی دارد و آن تمام امورات را انجام می دهد .
    دوستان من این مطالب را نوشتم تا روسنگری نمایم که باید بوسه بر دستان کارگری زد که بخاطر قوت روزانه خود و فرزندانش داقدام به این فعالیت های سخت می زند در حالیکه شکم فرزندانش شش ماه بهعد باید سیر شود .نشان به این نشان که مختصر غذای مجتبی در این رایط شخت نعمت بهشتی بوده برایشان اینان حتی ناهار هم نخورده بودند نه بخاطر سختی کارکشان بلکه به خاطر پائین بودن جایگاه اشان و منفعت پرستی یمانکارشان فردی که نهار نخورد و بخواهد با آب سدرد در سرمای بهمن بجنگد قطعا رمقی نخواهد داشت دوستان .
    من از تلاش مجتبی و آن کارگران ساده و بی آلایش که در لجن های موجود برای نجات جان هم نوعانشان تلاش می کحنند به همه تالاش هایشان ارج می نهم و بوسه بر دستان پاکشان می زنم .به امید روزی که کاکنان ادارات در مسیر هدف و مسئولیتشان قدم بر دارندو قبل از ترکیدن و وقوع حادثه اقدام به ترمیم نمایند با این امکانات موجود که تمام اتفاقات را می توانند پیش بینی و جلوگیری نماین

  5. 5
    بهنام says:

    سلام
    خدا امثال این آدما رو زیاد کنه

دیدگاهتان را بنویسید