مادر

تقدیم به مادرم و مادر همه هم محله ای ها

بچه ای دست مادرش رو گرفته بود و در حالی که بدست دیگه ش بادکنکی بود پرسید :مامان تو هیچ آرزوی بزرگی داشتی ؟
مادر:بله داشتم
بچه : خب آرزوت چی بود ؟
مادر:همین الان داره کنارم راه میره و ازم سوال میپرسه !
تاج از فرق فلک برداشتن

جاودان آن تاج بر سرداشتن

در بهشت آرزو ره یافتن

هر نفس شهدی به ساغر داشتن

روز در انواع نعمت ها و ناز

شب بتی چون ماه در بر داشتن

صبح از بام جهان چون آفتاب

روی گیتی را منور داشتن

شامگه چون ماه رویا آفرین

ناز بر افلاک اختر داشتن

چون صبا در مزرع سبز فلک

بال در بال کبوتر داشتن

حشمت و جاه سلیمانی یافتن

شوکت و فر سکندر داشتن

تا ابد در اوج قدرت زیستن

ملک هستی را مسخر داشتن

برتو ارزانی که ما را خوش تر است

لذت یک لحظه “مادر” داشتن !

درباره ترانه

سلام من نا بینا نیستم ولی عملا بسیاری چیزها دیدم که نباید می دیدم و چه چیزها ندیدم که باید می دیدم حالا بگذریم چه چیزها دیدم که نباید می دیدم ولی لطف و دوستی خداوند چیزی بود که تمام مدت اونو ندیدم من باور کرده ام که بینایی نعمتی نه در درون چشم ما که بر صفحه دل ماست محله خونه دوممه و بینایی من منو ازین جمع جدا نمی کنه ...و خطابم به هم محله ای های عزیزم اینه که : می دونین که دوستون دارم فراوون ! فعالیت های مورد علاقه م : شنا ، بدمینتون رانندگی و یادگیری زبان و نویسندگی و شعر هستن
این نوشته در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

14 Responses to مادر

  1. 1

    سلام ترانه.
    اول اینکه: اول!!!!!
    دوم اینکه: مطلب بسیار زیبا و با مسمایی بود، ممنون.
    سوم اینکه: به قول راننده های بیابون: رفیق بیکلک مادر.

  2. 2
    پریسا says:

    سلام.
    مادر، با ارزش ترین آفریده پروردگاره. مادرم رو می پرستم. بچه مثبتی براش نبودم و نیستم ولی… ای کاش چیز هایی که نباید باشم و هستم رو هرگز نبینه تا دل نازنینش ازم نشکنه. مادر من اینجا نمیاد و این رو نمی خونه. پس راحت می تونم این ها رو بگم. که چقدر اذیتش کردم، چقدر هنوز مایه نگرانی و سبب آزارشم، چقدر پنهان و آشکار از زیر آرزو هاش شونه خالی می کنم، چقدر بد تا می کنم با دل خسته و گرفتهش، چقدر بد رفتار و چقدر ناسپاسم، چقدر… ولی با این همه چقدر برام عزیزه.
    خدایا! مادر من و تمام مادر های بچه های این محله رو برای فرزندانشون حفظ کن و اگر این وسط دل مادری از سر ندانستن فرزندی شکست، خودت با دست مهرت مرهم بساز و درستش کن.
    آمین.
    ایام به کام.

  3. 3
    خدیجه عابدی says:

    سلام ترانه،وقت بخیر: مطلب زیبایی بود. امیدوارم همه یما بتونیم به مادر این گل بهشتی به خوبی خدمت کنیم. آمین.

  4. 4
    یلدام says:

    ای بابا کو کامنتم
    خب از نو مینویسم
    سلام ترانه جان
    مرسی از پستت باعث شد یکهو دلم برا مادرم ضعف بره
    بهش زنگ زدم خداییش هیچ صدایی آرامش بخش تر از صدای مهربون مادر نیست
    الان پر ام از آرامش
    مرسی فراوون

  5. 5

    سلام موندم آخه چي بنويسم …. هرچي بنويسم كم هست خيلي كم بگم دوستت دارم مادر بگم مديونتم بگم چقدر برام زحمت كشيدي بگم تمام قلبمي و …… “يه شعري يه روزي براي مامانم گفته بودم فكر كنم راهنمايي بودم ميگردم اگه پيداش كردم اينجا ميذارمش فقط به خاطر مامانم كه يه طوري اينجا هم بمونه ….”

  6. 6
    ترانه says:

    ممنون از همتون آره مادرو باید خیلی حواسمون بهش باشه یادش بخیر استادمون می گفت برای همه چی تو دنیا جایگزین هست و همه چی جای جبران داره الا عطوفت مادری

  7. 7
    ملیسا says:

    سلام ترانه جون مطلبت خیلی زیبا و دلنشین بود به قدری که رفتم دوتا ماچ آبدار از دوتا لپ مامانم گرفتم و باید بگم که خیلی دوستت دارم مامان مهربونم.

  8. 8
  9. 9
    تبسم says:

    فقط میتونم بگم: گدای محبت توأم مادر.

  10. 10
    powersoft says:

    فقت میتونم بگم دستت درد نکنه خیلی شعرت قشنگ بود حال کردم آخه میدونی من یه مادر دارم که فرشتس اگه کامل توزیه بدم تعجب میکنی باور کنید دوستان من میگم مقام مادر من از زن حزرت ابراهیم هم بالا تره ساره رو میگم البته کنیز حضرت فاتمس فقت میتونم بگم خیلی ماهه من بچه ننه نیستم ولی مامانم خیلی ماهه امید وارم کسی در بین دوستان بی مادر نباشه ما لرا یه زرب ال مصل داریم که میگه دستم بشکنه نه پام دور از جون بوم یعنی بابا بمیره نه دام یعنی مادر
    موفق باشید یا علی

  11. 11
    ترانه says:

    پس همه اگه دوس داشتین واسه سلامتی مادرم از درگاه الله متعال براش دعای خیر کنین

  12. 12
    زهره says:

    درود
    من که اصلا هرچی بگم کم گفتم اصلا در لفظ نمیگنجه
    از همه ی دوستت دارم و این حرفا به رده
    فقط این شعرو تقدیم میکنم به مامان گلم خیلی میخامت مامان خوبم خیلی خیلی خیلی خیلی
    امیدوارم هم مادر تو ترانه جان همیشه سلامت باشن هم همه ی مادرهای بچه ها و خودم

    .
    آسمان را گفتم :
    می توانی آیا
    بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه
    روح مادر گردی ؟
    صاحب رفعت دیگر گردی ؟
    گفت نی نی هرگز !!!
    من برای این کار
    کهکشان کم دارم
    نوریان کم دارم
    مه و خورشید به پهنای زمان کم دارم !

    خاک را پرسیدم :
    می توانی آیا
    دل مادر گردی ؟
    آسمانی شوی و خرمن اختر گردی ؟
    گفت نی نی هرگز !
    من برای این کار
    بوستان کم دارم
    در دلم گنج نهان کم دارم !

    این جهان را گفتم :
    هستی کون و مکان را گفتم :
    می توانی آیا
    لفظ مادر گردی ؟
    همه ی رفعت را
    همه ی عزت را
    همه ی شوکت را
    بهر یک ثانیه بستر گردی ؟
    گفت نی نی هرگز !
    من برای این کار
    آسمان کم دارم
    اختران کم دارم
    رفعت و شوکت و شان کم دارم !
    عزت و نام و نشان کم دارم !

    آن جهان را گفتم :
    می توانی آیا
    لحظه ای دامن مادر باشی ؟
    مهد رحمت شوی و سخت معطر باشی ؟
    گفت نی نی هرگز !
    من برای این کار
    باغ رنگین جنان کم دارم !
    آنچه در سینه ی مادر بوُد آن کم دارم !

    روی کردم با بحر :
    گفتم او را آیا
    می شود اینکه به یک لحظه ی خیلی کوتاه
    پای تا سر ، همه مادر گردی ؟
    عشق را موج شوی
    مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی ؟
    گفت نی نی هرگز !
    من برای این کار
    بیکران بودن را
    بیکران کم دارم
    ناقص و محدودم
    بهر این کار بزرگ
    قطره ای بیش نیم
    طاقت و تاب و توان کم دارم !

    صبحدم را گفتم :
    می توانی آیا
    لب مادر گردی
    عسل و قند بریزد از تو ؟
    لحظه ی حرف زدن
    جان شوی عشق شوی مهر شوی زر گردی ؟
    گفت نی نی هرگز !
    گل لبخند که روید ز لبان مادر
    به بهار دگری نتوان یافت !
    در بهشت دگری نتوان جست !
    من از آن آب حیات
    من از آن لذت جان
    که بود خنده ی او چشمه ی آن
    من از آن محرومم
    خنده ی من خالیست
    زان سپیده که دمد از افق خنده ی او
    خنده ی او روح است
    خنده ی او جان است
    جان روزم من اگر ، لذت جان کم دارم
    روح نورم من اگر ، روح و روان کم دارم

    کردم از علم سوال
    می توانی آیا
    معنی مادر را
    بهر من شرح دهی ؟
    گفت نی نی هرگز
    من برای این کار
    منطق و فلسفه و عقل و زبان کم دارم !
    قدرت شرح و بیان کم دارم !

    در پی عشق شدم
    تا در آیینه ی او چهره ی مادر بینم
    دیدم او مادر بود
    دیدم او در دل عطر
    دیدم او در تن گل
    دیدم او در دم جان پرور مشکین نسیم
    دیدم او در پرش نبض سحر
    دیدم او در تپش قلب چمن
    دیدم او لحظه ی روئیدن باغ
    از دل سبزترین فصل بهار
    لحظه ی پر زدن پروانه
    در چمنزار دل انگیزترین زیبایی
    بلکه او درهمه ی زیبایی
    بلکه او درهمه ی عالم خوبی ، همه ی رعنایی
    همه جا پیدا بود
    همه جا پیدا بود
    .

  13. 13
    ملیسا says:

    سلام خاله زهره شعرت واقعا زیبا بود واقعا. هیچ جا نمیتونیم دلسوزتر و مهربونتر از مادر پیدا کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید