همه چیز در مورد بروجرد بخش اول توضیحاتی در مورد زبان)

به نام خدا و با سلام خدمت دوستان گل و گلابم قبلا قول داده بودم توضیحاتی در مورد شهر بروجرد شهر علم و هنر شهر فرزانگان بدم  من این مطالب رو در چند پست خدمت دوستان عزیز ارائه میدم امید وارم مورد پسند شما قرار بگیرد
خوب اولین پست رو در مورد زبان و گویش شهر بروجرد میزارم  که وقتی تشریف آوردین درست بتونین بروجردی حرف بزنید بنده این مطلب رو از دو سایت جمع آوری کردم و یه چیزایی هم خودم بهش اضافه کردم و ویرایشش کردم و تقدیم میکنم به دوستان گلم این دو سایت در متن پست معرفی میشه و یه چیز دیگه جاز بعزی از کلمات اسیل بروجردی رو به خوبی تلفظ نمیشه به بزرگ واری خودتون ببخشید
خوب پر حرفی بسه میریم سراغ مطلب
شود. هنوز بسیاری فعل ها با الف در ابتدایشان شروع می شوند مانند اشکستن و اشنتفن به معنای شکستن و شنفتن. واژه هایی رایج چون ایواره و مهراوه از یادگارهای بسیار کهن هستند.
بروجرد به عنوان ناحیه ای مرزی بین لرستان و نقاط مرکزی ایران محل برخورد فرهنگ ها و مردمان مختلف بوده است که به پیامد آن گویش های مختلفی در ناحیه بروجرد قابل تشخیص است. گویش مردمان شهر بروجرد هم به همین گونه در گذر زمان دگرگونی هایی یافته است. در گویش بروجردی ردپای واژگان و زبانهای باستانی ایران به خوبی دیده می
برخی کتابها گویش بروجردی را زیر شاخه ای از لهجه یا زبان لری نام برده اند و برخی نیز آن را گویشی مستقل و از زیرشاخه های فارسی دانسته اند. لغت نامه دهخدا بی هیچ توضیح دیگری لهجه مردمان بروجرد را لری ذکر کرده است و خود لری را هم زیر شاخه ای از فارسی دانسته است. در باره لری هم دو دیدگاه متفاوت هست: برخی لری را زیرشاخه ای از زبان فارسی می دانند و برخی آن را زبانی مستقل از فارسی کنونی و برگرفته از زبانهای ایران باستان مانند پهلوی می دانند. آنچه که مهم است این است که لری نزدیک ترین زبان به فارسی کنونی است و به غیر از برخی واژه های اصیل و خاص، سایر واژگان لری کم و بیش همان واژگان فارسی هستند که مانند هر لهجه دیگری دچار دگرگونی های محلی شده اند.

گویش بروجردی نزدیکی و شباهت بیشتری به فارسی دارد به گونه ای که بحث در مورد آن کمی دشوار می نماید. در مجموع یا باید بروجردی را گویشی فارسی دانست که تاثیر خیلی زیادی از لری گرفته است و یا باید آن را گویشی از لری دانست که کاملا به فارسی نزدیک شده است. چنین است که در منطقه بروجرد و لرستان، گویش مردم بروجرد را بروجردی می نامند و گویش دیگر نقاط لرستان را لری می نامند. گویش لری که در بیشتر نقاط مرکزی و جنوبی لرستان رواج دارد در بسیاری از روستاهای جنوبی بروجرد نیز گسترش یافته است. دلیل این مساله اسکان خانواده های فراوانی از ایل بیرانوند در دشت سیلاخور و کوهستانهای غربی بروجرد است.

افزون بر گویش بروجردی، گویشهای دیگری نیز در این ناحیه وجود دارد:

بروجردی روستایی در بیشتر روستاهای دشت سیلاخور جنوبی و اشترینان (سیلاخور شمالی) و نیز در خاور بروجردکه همان گویش بروجردی است با دست خوردگی کمتر نسبت به گویش شهر نشینان. این گویش به گویش مردم ملایر خیلی نزدیک است و با گویش شهرنشینان بروجرد تفاوت های اندک اما قابل تشخیص دارد.

گویش لری در شماری از روستاهای باختر بروجرد و دشت سیلاخور جنوبی که با گویش بروجردی تفاوت دارد و بیشتر به گویش مردمان نواحی مرکزی لرستان نزدیک است. این گویش با اسکان طوایفی از ایلات کوچنده لر در سده های گذشته در این ناحیه گسترش یافته است.

گویش ترکی بومی در پاره ای مناطق خاوری بین بروجرد و اراک در استان مرکزی همانند روستاهای تلخستان، آق بلاغ، مالمیر و تواندشت مردمان به زبان ترکی صحبت می کنند که با ترکی آذربایجانی متفاوت است و بومی شده است.

گویش لکی در بین اندکی مردم کوچ کرده از شمال غرب لرستان به شهر بروجرد دیده می شود ولی اساسا جزو گویش های منطقه بروجرد نیست.

گویش یهودی – بروجردی. یهودیان بروجرد گویشی مخصوص به خود دارند که برخی خصوصیات گویش بروجردی را داراست.

گویش بختیاری و گویش ازنایی را هم جزو گویش های بروجرد به حساب می آمده که در بخش گاپله بروجرد مشتمل بر ازنا و الیگودرز رواگ داشته اند. گویش مردمان دورود نیز کم و بیش برگرفته از گویش های بروجردی و لری است.

برای خواندن مطالب کاملتر به تارنمای پالایش زبان پارسی و یا وبلاگ بروجرد سیتی مراجعه نمایید. واژگان گویش بروجردی و نیز مثلها و شعر های بروجردی را در همین صفحه می توانید ببینید.

ویژگی های گویش بروجردی

یک – دگرگونی اندک. بیشتر واژه های بروجردی همان واژه های پارسی هستند که اندکی دچار دگرگونی شده اند. برای نمونه در بسیاری واژه ها تنها صدای حروف اندکی دیگرگون می شود

selâm سلام oždahâاژدها penâhپناه čengâl چنگال

بسیاری واژه های منتهی به ه غیر ملفوظ به جای کسره فتحه می گیرند

kâsa کاسه bassa بسه šiša شیشه

و یا نویسه ای (معمولا حرف آخر) تلفظ نمی شود

گامیش // گاومیش برار // برادر

دوم – حرف ب در خیلی موارد به و تبدیل می شود

براور // برابر سیو // سیب

سوم – حرف گ در برخی کلمات به ی تبدیل می شود

ایر // اگر میر// مگر

چهارم – حرف د در برخی کلمات به ی تبدیل می شود و یا حذف می گردد

آدم âyem آیم بیار // بیدار زنه یی // زندگی اناختن // انداختن

پنجم – حرف ت و یا د در اواخر واژه معمولا حذف می شوند و حرف پیش از آن تشدید می گیرد

دسه // دسته بسه // بسته راسا // راستا – راسته

ششم – بسیاری فعل ها به استن ختم می شوند که حرف ت هم بنا بر آنچه که در بخش قبل گفته شد حذف می شود و س تشدید می گیرد

پلاسیدن – پژمردن pelâssesan پلاسسن ارزیدن – ارزش داشتن arzessan ارزسن

به همین ترتیب اسم مفعول بسیاری فعل ها به سه ختم می شوند

گنّسه / / گندیده اشکسه / / شکسته

هفتم – برخی فعل ها در ابتدایشان الف می آید

اشنفتن اشناختن

هشتم – تبدیل ستان به سو

تاوسّو // تابستان زمسّو // زمستان شووسو// شبستان بسو !// بستان! – بگیر! بوسو // بوستان

نهم – ن در آخر برخی واژه ها به نگ تبدیل می شوند

هونگ // هاون نردنگ // نردبام – نردبان شیردنگ // شیردان پفدنگ // پف دان – ریه – بادکنک اسخنگ // استخوان

دهم – حرف ر در برخی واژه ها حذف می شود

میه // مگر مدزما // مرد آزما گسنه // گرسنه

یازدهم – تبدیل ر به ل

ملحم // مرحم سولاخ // سوراخ

دوازدهم – حرف و بین دو کلمه حذف می شود و به جای آن واژه نخست صدای کسره می گیرد

روز شو// روز و شب آمد شد// آمد و شد رفت آمد// رفت و آمد شیر خط// شیر و خط داد بیداد// داد و بیداد

سیزدهم – بسیاری واژه ها یک بخش اضافی بی معنی می گیرند که تنها برای بهتر شدن وزن واژه به کار می رود. این روش در گویش بروجردی بسیار رایج است

بچه مچه کاسه ماسه ماشین پاشین میوه پیوه میوه ملون

چهاردهم – در این گویش نویسه ای با صدای بین ای و او وجود دارد که با گویش فارسی متفاوت است و قدری کشیده است

دود dū دو گنجشک malūča ملوچه

پانزدهم– نشانه مفعول را جای خود را به نه و یا کسره می دهد که به انتهای واژه می چسبد

کورش ِ صدا کن // کورش را صدا کن کورشنه صدا کن لیوان ِ بیار // لیوان را بیاور

برخی واژگان گویش بروجردی

رعد و برق âteš barq آتش برق
بچه بازیگوش و نا آرام âteše porpor آتش پرپر
آرایش ârâ آرا
تمام – کامل âzegâr آزگار
فقیر – تهی دست – بی چیز âsemu jol آسمو جل
آسمان قرمبه – صدای رعد و برق -تندر âsemu qoromma آسمو قرمه
آبکش غذا âš pala آش پالا
موجودی خیالی âl آل
آلاخون والاخون – بی چیز- سرگردان âlâ vâlâ آلا والا
زردچوبه âllat آلت
انس گرفته – آموخته – مانوس âmoxta آمخته
آدم âyem آیم

شپش ejbūj اجبوج
نوعی پنجره چوبی مشبک oresi ارسی
بلغور horruš/ oruš / orruš اروش – هروش
آتش پاره – تر و فرز ezgel ازگل
استخوان osoxong اسخنگ
استخوان – کنایه از آدم خیلی لاغر osoxong peleng اسخنگ پلنگ
گرفتن esonnan اسنه ن
شناختن ešnâxtan اشناختن
شکسته eškessa اشکسه
شکفتن (روستایی – لری) ešku اشکو
شنفتن – شنیدن ešnaftan اشنفتن
اقبال به یار – خوش اقبال eqvâl biyâr اقوال بیار
لک لک alarg /alark الرک – الرگ
الا کلنگ alan gin gew الن گینگو
دستبند alangu النگو
صبحانه نخورده – بدون صبحانه enašâta اناشتا
کباب چنجه enja kawâw / enja انجه – انجه کواو
دست- زیر بازو angel انگل
معطل – منتظر angelât انگلات
نفس نفس زدن – تنگی نفس ana huša انه هوشه
ما imâ ایما
غروب – سر شب ivâra ایواره

پرستو bâd kapu باد کپو
جغد bâqoš باقش
بالش bâlešt بالشت
بادبادک bâLu بالو
بادمجان bâmju بامجو
بهار bahâr / bâhâr باهار – بهار
بادام bâyem بایم
باده – کاسه bâya بایه
ببر – سهم – برش bor بر
الکن – دارای لکنت یا گرفتگی زبان berr برّ
برادر berâr برار
مقابل – روبرو – برابر berâvar براور
بخار – دم کردن هوا -رطوبت boq بق
آشپزخانه boqiya بقیه
تاس – گوی – سکه برای تعیین نوبت bol بل
تاس انداختن – تعیین نوبت bol enâxtan بل اناختن
بگذار – صبر کن ba’l – bal بل – بهل
بخش – قطعه ای از لباس یا هر چیزی beleng بلنگ
بام غلطان burgellu / bugellu بو گلو – بور گلو
بابا – پدر bu’a بوئه
کهنه – نان مانده biyâta / biyât بیات – بیاته
سند – فاکتور bijak بیجک

دماغ pet پت
خالی pati پتی
بلا – آتش پاره – کودک یا آدم خیلی فعال por por پر پر
جرقه pereqča / perexča پرخچه – پرقچه
مصیبت – مجلس ترحیم – شیون pors پرس
عزا – غمناکی porsemuni پرسمونی
عطسه peška پشکه / پشگه
باد – ریه – شش pof پف
بادکنک – شش pofdong / poftong پفتنگ / پف دنگ
تاول pofelak پفلک
پشه – مگس paqča پقچه / پخجه
اسراف – زیادی – هدر دادن pelâs پلاس
پلاسیدن – پژمردن pelâssesa پلاسسه ن
پلکیدن – پرسه زدن pelekesan پلکسن
دست peleng پلنگ
بر آمدگی – تورم penâm / panâm پنام
متورم شدن panâmesan پنامسن
تجمع آب یا آدم ها … peng پنگ
چنگال – مشت – دست pengâl پنگال
سرنوشت – تقدیر pišuni nevešt پیشونی نوشت
فتیله pilta پیلته

ظرف نگهداری گندم tâppu تاپو
نخ – بند – رشته – دانه tâl تال
ردیف torr تر
تف – آب دهان tofga – tofka تفکه
سرکه – ترشی taqqej تقج
شکم tel تل
میوه گندیده teleqessa تلقسه
پریشانی – شکم درد – بی قراری talvâssa – talvâsa تلواسه
پاشیده tūčesa توچسه

جوز و گوی – نوعی بازی قدیمی jezze gu جز گو
سوخته jezqâla جزغاله
جوانمرگ june marg جونه مرگ

میخکوب čâr cangul چار چنگول
چادر – چادر شب čar šew چر شو
کثیف – آلوده čeqela چقله
طناب – ریسمان čala چله
شایعه čew چو
عوضی – لنگ به لنگ – واژگون čuwâša / čawâša چواشه
معلول – فلج čaval چول
خالی – تعطیل čul چول
چاقو – کارد ča’qu چه قو

قلقلک xetel ختل
مدفوع الاغ و اسب xarsūl خر سول
گل – گل و لای xarra خره
غلیظ xass خس
پدر یا مادر همسر xesūra خسوره
خواهر xuâr خوار

عقاب dâl دال
نوبت dâl دال
پایین dâmun / dâmu دامو – دامون
آویزان dângeluz / dângelus دانگلوس / دانگلوز
مصنوعی dareki درکی
دلو – سطل dalla دله
حیوان ماده – ماده سگ – آدم پست و بی شخصیت dala دله
کفتار dom peškenak دم پشکنک
سر و صدا – بزن و بکوب denge dâl دنگ دال
درب – در گاه deyrâ دیرا

قیف râhati راحتی
سرمای خیلی شدید ruwa رووه

درد – زنش – به خود پیچیدن از درد zenešt زنشت
زنگ – زنگ زدگی žang ژنگ

میشگون sâquluč ساقولوچ
سبزه زار – جای سر سبز sabzeluni سبزلونی
لیز sor سر
کام دهان saq سق
آدم بی دست و پا – بی حال somât سمات
فردا suâ سوا
سوسک sūrsak سورسک
کنج – گوشه sūk سوک
کنج – گوشه sūkela سوکله
ناودان sūl سول
سبیل sūl سول
سوراخ sūlâx سولاخ
سربند زنان لر sewwa سووه
سگ sey سی
سیب siv سیو

برادر شوهر šū berâr شو برار
شبستان šavessu شوسو

دیگ بزرگ qazqun قزقون
راحتی qolâ قلا
دمار qellâr قلار
کلاغ qalâq / qallâq قلاغ
قلندوش qolang قلنگ
قلندوش qalange šu قلنگ شون
آرایش qanj قنج
غوغا – سر و صدا qū قو
بزرگ – عظیم qew قو
لوتی – بزن بهادر qurti قورتی

عنکبوت kârtena / kârtenak کارتنک – کارتنه
گل شقایق – آلاله – لاله kâsa ešken کاسه اشکن
لاک پشت – آدم پشت خمیده kâsa pošt کاسه پشت
قرض گیری و بده بستان با همسایگان kâsa hamsayi کاسه همسایی
کیپ – بسته – مسدود kep کپ
سر kapu کپو
مسخره – شکلک در آوردن kapuni کپونی
کم – اندک – بریده – قطعه kot کت
سرفه koxa / koxxa کخه
خرچنگ kerženg کرژنگ
ساییده شدن – کشیده شدن kerresan کرسن
خرد کردن و ساییدن با دندان korūžonnan کروژنه ن
کپک kerra کره
خمیازه kešguâr / keškuâr کشکوار / کشگوار
کچل kal کل
دیوار kal کل
کنار – آغوش kel کل
صدای شادی – هلهله زنان در عروسی kel کل
سوراخ kol کل
کند – مقابل تیز – کوتاه kol کل
انگشت kelek کلک
لانه حیوانات kola کله
ملخ kolla کله
دیوانه – بی مبالات
کدو kūyi کویی

سوسک طلایی یا سبز رنگ gâzâruk گازاروک
بسا – چه بسا – شاید – احتمالا gâhasâ / gâsâ / gâs گاس – گا سا – گاهسا
کنایه از آدم خنگ gâLu گالو
گاو میش gâmiš گامیش
نوی سوسک gângelus / gângeluz گانگلوز – گانگلوس
لپ gop گپ
بزرگ gap گپ
آتش – گرما gor گر
کچل gar گر
گرد گیری gartūya گرتویه
کلیه gordâla گرداله
پشت – کمر gorda گرده
هویج سیاه رنگ محلی gezer گزر
گرسنه gosna گسنه
نیش زدن gašta گشتن
روی چیزی – کنار – ران gal گل
گل اندود کردن gele bu annew گل بو انو
سبد – ظرف بزرگ حمل انگور gala گله
گنبد gommaz گمذ
جنب و جوش – جست و خیز – پریدن gomelak گملک
خسیس genâs گناس
گرد – گردی – توپی شکل – گندل gonal / gonnal گنل
کفتار gur peškenak گورپشکنک
گریه gūrga گورگه
جوراب gurmin / gurmi گورمی – گورمین

سیل – سیلاب laf لف
مانند – شبیه – لنگه lof لف
شل – نا استوار laq لق
لب lew لو

حیوان ماده mâ ما
معطل – علاف – چشم به راه mâtal ماتل
محراب – گنجه -جای رختخواب در دیوار me’râva / merâv مراو – مه راوه
مژه merženg مرژنگ
آرنج – آرنگ merk مرک
مف – آب بینی mofga – mofka مفکه
آب نبات meleki ملکی
گلابی mallū ملو
گنجشک malūča / maliča ملوچه / ملیچه
دار مو mewyâr مویار

تشک nâlin / nâli نالی – نالین

با – به وسیله – به همراه vârde وارد
گراز vorâz وراز
وسواسی – آدم کند و خونسرد vezza وزه
پهن – خوابیده volâ ولا
رها veleng ولنگ
هوش – حواس vir ویر

خالی – برهنه hâše rūt هاش روت
همین جور heji / heju هجو / هجی
هشتن – گذاشتن – گذاردن – مهلت دادن haštan هشتن

کج – اریب – نامیزان yelâ nareki یه لا نرکی
یک – بیشتر در ترکیب به کار می رود yey یی

برگرفته از گویش بروگردی . برای دستیابی به فایل کامل گویش بروجردی با بیش از 1500 واژه و ترکیب بروجردی به وبسایت پالایش زبان پارسی مراجعه نمایید
برای مشاهده یه کامل این مطلب و مشاهده یه چند مطلب دیگر به  وبلاگ جامعه مجازی معلولین بروجرد سر بزنید

 

درباره powersoft

من حامد روستایی هستم بچه یه یکی از محل های با سفا و صمیمی شهر بروجرد من در همین محل به دنیا اومدم و بیست و دو سال در این محل زندگی کردم به خاطر بیماری سرخک مادرم نابینا به دنیا اومدم دوره ابتدایی رو در مدرسه یه استثنایی فردوس گذراندم و دوره راهنمایی به خاطر این که مدرسه مناسبی نبود در مدرسه اوستا شهر بروجرد که یک مدرسه یه نمونه دولتی بود گذراندم و دوره دبیرستان را هم در مدرسه یه هافزی گذراندم و بعد از سال اول دبیرستان با مشکلات زیاد در هنرستان فنی توسی به تحصیل رشته یه کامپیوتر مشغول شدم و دیپلمم را اخذ کردم و بعد از یک سال پشت کنکور موندن با رتبه 48 در دانشگاه فنی چرخ کار بروجرد مدرک فوق دیپلم کامپیوتر (نرم افزار ) را اخذ کردم و برای ادامه تحصیل به دانشگاه آزاد رفتم هنگام تحصیل خانواده من به تهران نقل مکان کردن و من در شهر بروجرد تنها ماندم بعد از دو سال تنهایی و با پایان تحصیلاتم من هم به تهران اومدم و حالا در خدمت شما هستم این هم بخشی کوتاه از زندگی سختمن ولی خیلی از زندگی من با عشق بود ولی این اواخر نمیدونم چرا سخت شده
این نوشته در مقاله ها ارسال و , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

27 Responses to همه چیز در مورد بروجرد بخش اول توضیحاتی در مورد زبان)

  1. 1
    زهره says:

    درود
    اوووولووووللووولللووووووللللوووووووووللل
    مرسی میرم بخونم گفتم اول اول بشم بعد از چند روز

  2. 2

    سلاااام. اول شدم. مرسی پاورسافت.

  3. 3

    زهره جان اول شدنتو تبریک. حالا یه جمله به زبان بروجردی بگو بینم؟ پاورسافت این دیگه خیلی جزئی شد. کاش جامع و کامل درباره بروجرد مینوشتی. بازم از زحماتت ممنونم.

  4. 4
    ترانه says:

    اگر چه به دلایلی از سفر به لرستان خوشم نمیاد ولی خداییش شنیده ها از زیبایی بسیار زیاد این منطقه (بروجرد)حکایت دارن منتظر سفر به شیرازتونم من عاشق شیرازم خیلی دوست داشتنیه

    • 4.1
      powersoft says:

      سلام ترانه خانوم چرا ناراهت شدی از سفر به لر استان میشه بگین تا ابحامات رو برترف کنیم سرد بود یا گرم بود هر چی بود شما به بزرگ واری خودتون ببخشید امید وارم در سفر بعدی بهتون بیشتر خوش بگزره و ناراهتی ها تون برترف شه
      یه سر هم به سایت شب های روشن به آدرسی که بالا گزاشتم بزنید اینجا یه چند ختش جا مونده بود نتونستم ویرایش کنم اونجا کامله موفق باشید

  5. 5

    سلام بر آقا حامد گل و گلاب.
    اول باید یادآور بشم که طبق قولی که داده بودم، این مطلب رو در سایت دوست کرجی مون سعید پناهی خونده بودم،امروز این کامنت رو در سایت شب روشن هم گذاشتم.
    پستت بسیار جامع و کامل بود.
    من با خوندن این مطلب خیلی هیجان زده شدم.
    با توجه به اراکی الاصل بودن من بسیاری از این کلمات برای من بسیار آشنا و قابل فهم بود، البته یکی از دلایل این موضوع: نزدیکی جغرافیایی و فرهنگی این دو شهر، و دوم ساکن بودن بسیاری از بروجردی ها در شهر اراک میتونه باشه.
    با این حال من خیلی خوشحالم که شهر من در همسایگی شما و دوست دیگه مون یعنی تبسم عزیزه.
    حامد جان،من بیصبرانه منتظر بخش بعدی این پست هستم.
    موفق باشی دوست خوبم.

  6. 6

    مرسی آقای چشمه.لطف داری. ترانه جان میشه دلیلشو بگی تا درصورت امکان ابهامات ذهنیتو برطرف کنیم؟

    • 6.1
      ترانه says:

      سلام تبسم عزیز حالت چطوره راستش در سفری باون قسمت چیزی دیدم که شوکه م کرد دوست ندارم اینجا تعریف کنم چون به نظر من هر جایی همه نوع ادم و بهمون تعداد فرهنگ داره و تعریف کردنش ممکنه خدای نکرده باعث بی احترامی به بقیه بشه ولی چیزی که دیدم بخدا خیلی وحشتناک بود و باعث شد اگر چه تو سفر به مناطق تنگ نظر نیستم ولی نتونم دیگه به این استان سفر کنم ولی این مانع نمیشه از تعریف اطرافیان درباره زیبایی منحصر بفرد این منطقه نگم تمام ایران سرای من است

  7. 7

    سلام بر حامد عزیز. و آقای چشمه و سایر دوستان.
    مطلبت زیبا بود حامد جان تو سایت خودمون هم کامنت گذاشتم.
    اما گفتم چون خیلیا اونجا نمیان گفتم اینجا هم ی بار دیگه بگم:
    خییییییییییییییییییلللللللللللییییییییییییییییی کامل و جامع و دقیق بود.
    کارت بیسته منم میدم پنجاه.
    و سایر دوستانی که بسایت شب روشن و بنده ابراز محبت دارن نوکرم.

  8. 8
    میلاد says:

    سلام بسیار جالب وقشنگ بود حامد جان من بسیار زیاد سفر کردم در موقع بینائیم به الیگودرز و بیشتر جاهای لرستان

    • 8.1
      powersoft says:

      سلام میلاد جان خیلی خوش آمدی به لر استان پس نیومدی بروجرد رو ببینی اگه میومدی دیگه دلت نمیخواست برگردی مخصوصا ماه وست بهار که واقا یه بهشت کوچولو میشه واسه خودش اینبار که اومدی لرستان یه سر بیا بروجرد حالش رو ببر

  9. 9
    بهنام says:

    سلام حامد جان
    مطلبت عالی بود
    من تا حالا به لرستان نیومدم اما تو سال های 90 تا 92 کارفرمام خرمآبادی بود
    خیلی آدم خوبی بود
    قُربانِت بَرِم رولَه
    اگه با پارسآوا میخونی تنظیمش کن تا تمام حرکاتو بخونه

  10. 10
    yaghoob sarchami says:

    سلام حامد جان خیلی ممنون از شما که ما را با زبان مردمان مهربان ومهمان دوستتان آشنا میکنیمنتظر پستهای دیگر شما هستیم با تشکر از شما

  11. 11
    نخودي says:

    سلام خب من تا حالا اون طرفي نيومدم ايشالا قسمت بشه بيايم … فقط خب اولش از آخرش شروع كرديد ها … خب يكي مثل من كه جغرافي يادش رفته باشه اول بايد جغرافي رو ياد بگيره بعد بره اونجا بعد …
    ولي در كل فكر خوبي هست … منتظر بقيه قسمت هاش هستيم …

    • 11.1
      powersoft says:

      سلام نخودی بانو هستی دیگه نه
      ای بابا نمیدونم چرا کمتر کسی از این بهشت رو یه زمین دیدن کرده بابا بیاین سر بزنید خیلی خوبه خیلی قشنگه مخصوصا تو ماه وست بهار اینقد گل های جور و جور تو پارک هاش تو بلوار هاش اطراف شهر تو دشت و دمن تو کوه در میاد که فکر میکنی دارن گلاب میپاشن وقتی دمای هوا کمی بالا میره گل ها شروع میکنن به عطر افشانی تو هوا خیلی خوش بو میشه مخصوصا امسال که شکر خدا بارندگی زیاد بوده امسال بهار حتما یه سری به بروجرد بزنید اگه پول دار هستین یه سر هم به هتل زاگروس که سر تپه چوقاست بزنید اونجا هم خیلی قشنگه شهر زیر پاهاتونه قدمتون رو چشم تشریف بیارید با همه یه دوستانم

  12. 12
    نخودي says:

    “آره خودشم”
    خب امسال بهار كه نميشه ان شن شا الله اگه عمري بود يا تابستون يا بهار آينده …

  13. 13

    سلام نخودی عزیزم.اگه شما نیاین ما میایم اصفهان حسابی مزاحمتون میشیم ها!

  14. 14

    وای خدای من! آدم خودش مریض بشه ولی بابا یا مامانش خار به پاش نره، چند روزه بابام سرما خورده چه سرمای بدجوری! خواب و زندگی رو ازم گرفته، براش دعا کنید.

  15. 15
    مریم says:

    سلام بنده بروجردی هستم و واقعا متاثر شدم من احساس میکنم دوستان متمایل به لرستان شدید تا بروجرد خیلی از لغات ریشه در زبان لری دارند تا بروجرد. درثانی وقتی مینویسید نزدیک به زبان فارسی که اصلا کلا مطالبتون رو نقض کردید. به امید تامل بیشتر در شهرمان اوقات به شادی

دیدگاهتان را بنویسید