یلدا در یک سه شنبه ی مگسی

درود

سه شنبه بود یک سه شنبه ی نحس
از همان روز های مگسی ی کسالت بار که میتواند حوصله ی هر جنبده ای را نخ کِش کند
دل پیچه ی شدیدی ما را گرفته بود که تصوره دوباره اش هم برایم دردناک است
دلپیچه ی معاشرت گرفته بودیم ,دلمان میخواست کسی به دیدارمان بیاید یا به دیدار کسی برویم
از صبح قطار شدیمو هِن و هون کنان پی ردیف کردن خانه و کاشانه , دور اتاق چرخیدیمو چرخیدیمو جان کندیمو اینها
بعد یک پای سیبه مْشتی هم پختیم
آنوقت نشستیم پای تلفن و یکی به یکی تمام دوستانمان را شماره گرفتیم
بالاخره چنگمان به یکیشان گرفتو به ضرب جیغو فریادو تحدیدو التماسو اینها اوکی را گرفتیم که راس ساعت چهار شرفیابه حضورمان شود
میوه ها را دست چین کردیمو یکه هاشان را شستیمو تمیز در بشقاب اش فکندیمو روی اوپن گزاردیمو اینها تا بعد بگذاریم جلوی رفیق شریفمان
بح بح همه چیز مرتب بود,ملودی را هم به اتاق دیگری بردیمو در تاریکی رهایش کردیم تا بگیرد برای خودش بی هیچ دغدغه ای بخوابد
به امید آنکه نویزی نشود و رخصت دهد تا آرامش این عصر تابستانی همچنان حفظ بماند
بله ,و خدایناکرده ول نماند در سالن ,نظیرسری قبل که
یک راست نشست بر سر شنیون کرده ی دوسته مان تا با گیره ی موهایش بازی کند و ذهله آن بینوا دختر را بترکاندو فراری اش دهد
بله همه چیز حاضر بود که زنگ در به صدا در آمدو سانی دوست عزیزمان از پشت این ماس ماسک ,به قول امروزی ها آیفون گفت ببینم یلدا جانورت که دوباره ول نیست
ما که با شنیدن این کلمه ی مستهجَن , خون در رگ هایمان داشت قل قل میخورد و از اهانتی که به ناموس خانه مان شده بود بسی خشمگین شده بودیم فرمودیم
مگر دستِ  مام به تو نرسد دسته ی این آیفون را به حلقت فرو میبریم تا بازتابِ حرفی که زدی را در اعماقِ امعا و احشایت احساس کنی
خلاصه کمی سر به سرش گذاشتیم و حقش را به دست اش نهادیم , در آن تابستانه گرم, حسابی دلمان را خنک کردیم
بعد سانی داخل شد
آمدو نشستو گفتیمو شنفتیمو خندیدیمو کیفور شدیمو اینها
یکهو دیدیم دوسته مان برخاستو به سمت اتاقی رفت که یخچال و ملودی با هم در آنجا بودند گفت آب بَر دارم , تا بخواهم دست بجنبانم که نه نرو , من آب میارم
ملودی اونطرفه , فشنگی از جا پرید ,عینهو یک ماهی از دستمان لیز خورد و رفتدر را باز کرد
چشمتان روز بد نبیند ,بالاخره وارد اتاق شد ,کمی شیطنتمان گرفتو با سکوت نشستیم تا ببینیم آخره این اپیزود  چه میشود
اگر ملودی را نبیند که چه خوب در را میبنددو میآید اگر هم ببیند که تنها یک جیغ و اندکی ناسزا بِهمان تحویل میدهدو باز هم می آید
بله منتظر ماندیم و خوشبختانه اگر از سنگ,  صدایی شنیدید از این رفیقمان هم شنیدید
ما هم در آرامش , اولین برش کیک را بردیم به دهان که صدای زنگ موبایلمان در آمد
حال , شما بفرمایید من این موبایل را کجا گذاشته ام
دستپاچه , روی مبل  , میز ها و غیره را میگردیم اما انگار مگسی شده و قورباغه , آن را بلعیده , صدا به گوشمان نزدیک می آید اما پیدایش نمیکنیم
به ناچار هوار میزنیم که سانی بیا , بدو بدو ببین موبایلم کجاست
بماند که موبایل مهم نبود ترس این را داشتیم ملودی جیغش بگیرد ورم بکند
واقفید که طوطی عروس به هر صدای تیزی واکنش نشان میدهد میترسد و خودش را به درو دیوار میکوبدو اینها
چشمتان روز بد نبیند ملودی رمیده خودش را به درو دیوار میکوبید و به اتفاق سانی یا بهتر به دنبال سانی فرار کنان آمدند تو سالن
حال , من هر چه به این رفیقمان میگویم بابا بگیر بشین این ترسیده اگه ببینه من ایستادم میاد میشینه رو سرم کاریتم نداره
مگر گوش داد , هی من بدو , سانی بدو , ملودی بدو
یک آشوبی بود که نگو آخرش هم ملودی با مخ رفت تو آینه قدی و آرام گرفت
ما نیز ناگهان متوجه شدیم دل پیچه مان به طور باور نکردنی خوب شده
بله اینهمه تشریفات قائل شدم که بگویم
هح سانی رفت البته کیک بستنی اش را خورد اما آنقدر به تحلیل ماجرای پیش آمده سر گرم شدیم که به کل میوه را از یاد بردیم
امان از دست این ونوسی های تحلیل گر با آن آرواره های قویشان , کیلو کیلو حرف را میجوند بی آنکه هیچ احساسه خستگی بکنند
البته مریخی های منجمد احوالاتشان بهتر از ما نیست دلتان خنک نشود به شما هم امیدی نیست
از بحث هوا فضا بگذریم , آری به کل از یادم رفته شد که میوه را گزارده بودم روی اوپن
این شد که پیشدستی ی پر از میوه را آوردم و شروع کردم تهش را بالا بیاورم
چشمتان روز بد را نبیند اولین گازمان را که به دم دست ترین میوه زدیم ناگهان برقه 3فازی ما را سفت گرفت که خون در رگ هامان قندیل گشت
بح بح این شلیل نبود که ما یک گاز قایم ازش زدیم بلکه گوجه بود
چه اشتباه خوشمزه ای قبل تر ها که بینا بودیم اینقدر به شباهت این دو میوه دقیق نشده بودیم
مرحبا دختر تو یک پدیده ای
ناشی گریو این حرف ها,ملودی هم آبرویمان را خوشگل خرید
لی لی لی لی لی لی لی ل لام لا ل لا لام لام, تموم شد

درباره یلدا

یلدا هستم. متولد 1365 از شهر بابل استان مازندران، سال 1390 نابینا شدم. دیپلم معماری دارم. فعالیت های جانبیم قبل نابینایی، آرایشگری، نقشه کشی ساختمان، طراحی فضای داخلی بودند. در حال حاضر کارهای مربوط به صنایع دستی یعنی ساخت عروسک های کنفی جالیزی، تابلو، گلدان و همچنین نویسندگی را انجام میدم.
این نوشته در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

29 Responses to یلدا در یک سه شنبه ی مگسی

  1. 1
    Adasi says:

    درود! میوه برای کسی که دلپیچه گرفته اصلا مفید نیست،‏ بلکه بهتر این است که کمی عرق ‏40گیاه بخورد تا دلپیچه اش برطرف شود! دیلی م لالام لیلیم لاملام! دارام دارام دیریم ریم ریم خخخخخ اولیییی

  2. 2
    ترانه says:

    اینجا همه چی در هم بود !یلدا جون میدونستی تو کشورای خارجی گوجه رو میوه حساب می کنن و داخل ظرف میوه خوری میزارن؟

  3. 3
    mohsen says:

    با درود
    عروس هلندیها حیوانات واقعا شیطونی هستن ولی خیلی زیبا و آروم
    من تا چند وقت پیش یکیشو داشتم ولی به دلایلی مجبور شدم بفروشمش دادمش به یک دختر خانم که اونم خیلی دوستش داشت
    ولی انصافا بعد رفتنش چنان بغضی گلومو گرفته بود که داشتم میترکیدم که آخرشم اشکها سرازیر شد البته قایمکی. هنوز مرغ مینا هست و تا از سر کار میرسم فوری میگه سلااااام احوال شمااا؟
    اون روز داشتم توی حموم قفسشو میشستم که یه هو در رفت و شروع کرد به شلوغ کردن کمی که بازی کرد خواستم بگیرمش ولی مگه حاضر بود بره تو قفس چون میخواستم برم بیرون باید میگرفتمش از طرفی هم عجله داشتم گفتم تا برگردم گشنه و تشنه میمونه تو قفس باشه بهتره
    مجبور شدم یه پتو بندازم روش و بگیرمش بماند که چند بارم از زیر پتو در رفت ناقلا خیلی زبله
    ولی خب بالاخره گرفتمش و انداختم تو قفس و رفتم ولی حالا یکی دو روزه باهام قهر کرده بهم سلام نمیده چند روز باید نازشو بکشم تا باز آشتی کنه نقطه ضعفشم خرما و کشمش و خلاصه چیزای شیرینه یکی دوبار که بهش بدم باهام آشتی میکنه ولی ناقلا ناز میکنه از دستم نمیگیره پشتشو بهم برمیگردونه.
    واقعا این طوطیها و میناها حیوانات حساس و بسیار باهوشی هستن
    راستی خیلی قشنگ نوشته بودید مواظب ملودی باشید

  4. 4
    بهنام says:

    سلام
    ماااااااااامااااااااااااااااااااااااااان
    منم طوطی موخوام
    میخوام ملودی رو با روشهای هیپنوتیزم بکشم سمت خودم.
    من طوطی موخواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
    ایها الناااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااس
    مجتبی واسم نمیخره که

  5. 5
    milad says:

    سلام ببینم بنگاه خرید و فروش پرنده است یا به اصتلاح خواستید به داستان یلدا نظر بدید .راستی یلدا جان خوبه کدو خورشتی را به جای خیار نگذاشتی یا مثلأ این بادمجان کره ای ها که باریک و بلند هستن را جای موز نگذاشتی وای اونوقت چی جواب داشتی به دوستت بدی فکر کنم انوقت دل پیچکت سریع فرو کش میکرد .

  6. 6
    milad says:

    ببخشید یلدا جون شوخی بود ها یه موقع بهدل نگیری ها .هخخخخخخ

  7. 7
    مروارید says:

    سلاااااااااااااااااااااااااااااااام خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ خیلی جالب بود ولی بیشتر دقت کنید که از این اشتباهات نکنید ولی پیش میاد خوب.

  8. 8
    زهره says:

    درود جیگیلی جونم
    ایول چه با حال
    یه بار یه دوستای منم آلو رو با گوجه اشتباهی گرفته بود واسه سالاد
    منم مصمم شدم برم یه پرنده بگیرم
    ولی دلم نمیاد تو قفس باشه آخه گناه داره
    فکر کنم بگیرم بعد رهاش کنم پولم هدر بره

    ولی خیلی با حال مینویسیا

  9. 9

    سلام یلدا.
    ماجرای جالبی بود، ممنون که حس حمایت از حیوانات دوستانمون رو تحریک کردی.
    ضمنا من در پدیده بودن تو کوچکترین شکی ندارم، بنویس و باز هم بنویس، ما منتظر خوندنشون هستیم.

  10. 10

    سلام ا مهموني گرفتي يلدا خانمي منو دعوت نكردي تازه بستني هم داشتيد اصلاً كاشكي همه شليلهاتون گوجه بشه رو سر همه مهموناتون هم ملودي بوق كنه

  11. 11
    سارا بشارت says:

    سلام یلدای خوشگلم
    چطوری؟
    آخی طفلی دوستت گناه داشته خب
    اگه منم اونجا بودم از ترس سکته میکردم

دیدگاهتان را بنویسید