الكي خوش

الكي خوشم، به هيچ علتي، فقط به اين علت كه يك مجتبي، البته از جنس نابينايش هستم و زندگي ميكنم. زندگي، با همه ي بدي ها و خوبي هايش. من الكي خوشم. تو و امثال تو، دست آخر، فوق فوقش خودتان را هم كه بكشيد، شايد بتوانيد ثانيه هايي از من را زهر كنيد ولي من يك بمب انرژيك هستم از نوع فنا ناپذير. از آنها كه شب و روز، عطر شادي و تمام انرژي هاي مثبتم را روي در و ديوار هر جا كه بروم ميپاشم. يا حد اقل، خودم فكر ميكنم و وانمود ميكنم كه اين طور هستم. به هر حال، مهم اين است كه من هر لحظه، هر طور شده باشد، الكي خوشم. به هر بهانه اي، با هر كسي، در هر جايي و در هر شرايطي، الكي الكي خوشم. از قهر هايي كه با من ميكني، از مواقعي كه به محبت مصنوعيت عادتم ميدهي و جا ميگذاريم، از قدر ناشناسي هايت و از سر كاري هايي كه به خيال خودت با آنها من را از پا در ميآوري، ناراحت ميشوم ولي از بين نميروم. من الكي خوشم. من ياد گرفته ام، براي سلامتي خودم هم كه شده، به هر چيز هيچ و پوچي، بخندم. به حرفهاي تو، به رفتارت در اين يكي دو ماهه، به بي توجهي هايت، به دروغ گفتن هايت، به ميكروب هاي جذام گونه اي كه از افكار عفونيت ناشي ميشوند، به ادعاي رفاقت كردن هايت، به همه ميخندم. من حتي به سوراخ ديوار هم ميخندم. ميداني چرا؟ چون الكي خوشم. من از شركت در مثنوي خواني جمعي، از گوشيدن به پيانو و از نواختن ناشيانه ي پيانو به صورت گوشي، از طعم خوش شير موز، از حس فلاكت بار بي پولي تا حس لذتبخش پول داري، از همه ي اين هاست كه الكي خوشم. من يكي از بهترين رفيق هاي خودم هستم. يكي از كساني كه به او به شدت اعتماد دارم. من ديگر به تو اعتماد نميكنم. ديگر ترجيح ميدهم به خودم و حرف عقلم كه به خاطر تو فرستاده بودمش انفرادي اعتماد كنم. تو دروغ ميگفتي كه با مني. چه قدر سعي كردم بالا بكشمت. چه قدر خواستم كه تو جلوتر از من به قله هاي خوشبختي برسي ولي تا پاي كوه نرفته، جا زدي. من به جا زدنت و به ناراحتي و سرخوردگي موقتي خودم از اين اتفاق، ميخندم. فكر ميكنم اين دفعه بايد بداني چرا. چون من الكي خوشم. تو و امثال تو، من و محله ام را با اين همه هم محلي گل كه در آن است، دسته كم گرفتي. اشكالي ندارد. در عوض من به تو و طرز فكرت ميخندم. به تو و شماهايي كه مثل گاو مرا ميخوريد و از من و داشته هايم شكمهاي گرسنه ي تان را سير، پر ميكنيد ميخندم. شما به خيالتان كه من تمام ميشوم؟ بهتر است تو و هم فكرانت بدانيد كه من در مقابل شما ها مثل ينجه مي مانم. شما گاوها بدانيد كه ما ينجه ها از سر سال تا ته سال، هرچه قدر ما را بچينيد و بخوريد، ما دوباره هر هر ميخنديم و از زمين سر بر ميآوريم. انگار نه انگار كه گاوي آمده ما را نوش كوفتش كرده. من مثل هميشه، بيشتر و بهتر از هميشه، تر و تازه تر از هميشه، سر از خاك بر آورده ام تا اينجا در حضور جمع، به توي ساده كه مجتبي را در لابلاي سؤالهاي كامپيوتريت جستجو ميكني، بخندم. تا در حضور همه، به تو كه مجتبي را در يك سري اطلاعات مزخرف فنآوري خلاصه ميكني، بخندم. حتما ميداني كه ميخندم چون الكي خوشم. من از بازي با يك بچه ي پنج ساله، از خريدن كله پاچه براي مادرم به مناسبت روز مادر، از دعاي عجيب پدر ساده و پر تجربه ام براي موفقيت پسرش، از طعم آرام نمودن و شستن يك كودك گريان بيپناه فراري كه از ترس، شلوارش را خيس كرده، از گريه كردن به حال انسانهايي با اين شرايط، از هرچه كه بگويي و در نظرت باشد، لذت ميبرم. من الكي خوشم، چون هستم. چون يك وقتهايي ميشود كه ميتوانم بروم توي فضا، الكي به همه چيز و همه كس بخندم، مرتب از خوبيها بگويم و بيخودي ولي واقعا احساس كنم، خوشبختترين آدم روي زمينم. الكي خوشم، چون هر وقت شاد باشم، جرأتش را، استعدادش را و ابزارش را دارم كه از اين چيزهاي خوب بنويسم و هر وقت غم اشتباهي خودش را آويزانم كند، باز ميتوانم محله ام را و هم محلي هايم را كه اينجا را شلوغتر از هميشه سرپا نگه داشته اند، با دودي كه از نهادم بلند ميشود به سرفه بيندازم و كمي سبك شوم. من الكي خوشم.

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که تعطیل شده) بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در صحبت های خودمونی ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

34 Responses to الكي خوش

  1. 1
    نخودي says:

    سلام ها به تخت نبسته بوديد خودتون رو يا اين كه يه چاقويي شيشه اي چيزي پيدا كرديد طنابها رو بريديد راستش رو بگيد ها؟
    اين الكي خوش رو هم فقط تيترش رو خوندم احتمالاً دلتون گرفته باشه نوشتيدش برم ببينم چقدر حدسم درسته در هر حال واقعي خوش باشيد هميشه … “گويا شايد اولم اما نمي دونم …”

  2. 2
    fatemeh says:

    سلام آقای مدیر جاتون خیلی خالی بود توی محله.من که امروز دلم بدجوری گرفته اگه یه چندتا از این پستا بذارید تا صبح میشینم گریه می کنم.جدی الکی خوشیم.

  3. 3
    Adasi says:

    درود! الکی دولکی خوش بودن بهتر است از اثلا خوش نبودن،‏ راستی مجتبی اگه چندتا پاراگراف تومتنت میزدی کلید اینتر کامپیوترت زودتر فرسوده میشد؟!‏

  4. 4
    نخودي says:

    خب چي بگم ….. مثال ينجه و گاو خيلي مبتكرانه بود تا حالا اين مدل بهش نگاه نكرده بودم …. بعدش هم دقيقاً همون واقعي خوش باشيد فقط واقعي الكي خوش بودن از غم‌گين بودن هم بدتره خيلي ….

    • 4.1
      ثنا says:

      نخودی جونم کو کو کو کو اگه بذارن باز خدا رو شکر که زیر سایه خونواده هامون سالمیم اما زندگی نمیکنیم به خدا خیلی هامون

      • 4.1.1
        نخودي says:

        سلام ثنا خانمي جون عزيز
        بله حق با شماست اما بايد اين واقعيت رو هم در نظر داشت كه براي همه مشكلات و مسائل زندگي هست حالا كم يا زياد و حالا بعضي ها هم ظرفيتشون كم هست يا زياد ولي خانمي سعي كن واقعي خوش باشي از لحظاتت لذت ببري و كاستي ها رو وقتي نمي‌شه و نمي‌تونيم تغيير بديم نبايد همش بهشون بفكريم البته ايني كه همش بي خيال باشيم هم نه مي‌شه نه درسته گاهي دلمون مي‌گيره گاهي خيلي خيلي سخته و اما اين گاهي ها رو بايد بتونيم فقط به همون گاهيش محدود كنيم نذاريم گاهيش بشه هميشه و سايش زندگيمون رو هم تاريك كنه …

  5. 5
    Adasi says:

    درود! قبلا میگفتند خنده بر هر درد بیدرمان دواست،‏ ولی خودمونیما بعضی وقتها هم بعضیا با گریه کردن خالی میشن،

  6. 6
    شهروز حسینی شهروز حسینی says:

    سلام. اوخ اوخ اوخ. بچه ها مدیر اومد. با کمربندش هم اومد. میگم چیزه. یعنی چیز. من که تو این مدت پسر خوبی بودم. میتونی از بچه های محله بپرسی. مگه نه بچه ها. اصلً توی همه ی پستا کامنت گذاشتم که مجتبا کجایی دلم برات تنگ شده.
    خب دیگه تا بیشتر از این حالت به هم نخورده ما بریم.
    فقط اینجاشو جدی جدی جدی مینویسم. اینجا محله ی مجتبا و دوستانه. نه محله ی دوستان و یه وقتایی مجتبا. اینو گفتم که گاوایی که گفتی حساب کار دستشون بیاد.
    موفق باشید.

  7. 7
    ثنا says:

    چه جالب اتفاقً منم از امروز الکی خوش شدم البته نه هنوز کامل وقتی این پست رو دیدم یه حس آشنا پیدا کردم عجبا ههه ولی من هنوز مثل شما نشدم میخوام بشم میخوام مثل قبلها به ترک دیوار هم بخندم میخوام مثل قبلها از خوردن یک پرتقال هم یک دنیا لذت ببرم من میخوام شاد باشم تا سلامت باشم و دلم آروم خدایا کمک مون کن باز شکر که لا اقل دوست همنوع داریم که حالمونو بفهمه خدایا کمک مون کن و انتقام مون رو از آدمایی که باعث ناخوشیمون میشن بگیر

  8. 8
    آریا says:

    درود و صد دورود
    شادیت رو با تمامه وجود تحسین میکنم
    انسان با غم و غصه به هیچ جا نمیرسه
    بخند به روی دنیا تا دنیا به رویت بخنده
    موفق و شااااد باشی دوسته عزیزم
    بدرود

  9. 9
  10. 10
    یلدام says:

    الان حقت نیست سلام نکنم
    هان
    الان حقت نیست دعوا بکنم
    الان حقت نیست بدم بمبت رو خنثی بکنن
    الان حقت نیست بگم یه مدیر بی معرفتی
    الان حقت نیست بگم دلمون اصلا اصلن هم برات تنگ نشده بود
    الان حقت نیست نق نق بزنم تا صبح
    هان
    هان
    هان
    میگما مجتبی اینا رو ولش چطور مطوری
    نیستی . رفتی فضا با حواریون قاطی شدی محله و بچه ها و اینا رو کمپلت فراموش کردی
    دلمون تنگ رفته بود . اینقدر افتضاح بی رحم نباش

    بعدشم این ینجه رو بد نافرم زیبا اومدی

    یه جایی برا خودم نوشته بودم

    انسان ها حیوانات هوشمند بی ارزشی هستند
    در دشت خیالت میچرند
    گل احساست رامی بلع اند
    آنوقت خرابکاریشان را میکنندو میروند

    البته منظور از آدم ها دقیقا آدم هاست نه شما هم محله ای ها و برخی دیگر
    شماها صد البته که فرشته اید

  11. 11
    ترانه says:

    اجازه بدین قبل صاحب و گیرنده این مطلب یلدا(یعنی آقا مجتبی) من اول لایک کنم حرفای شیرین یلدای عزیزم رو

  12. 12
    هادی عباسی says:

    کلید دار محله اگر شما علکی خوشی من علکی هم خوش نیستم.البته خوشی و ناخوشی یک امر نسبیه.علکی خوشی هم دنیایی داره خوش به حالت.

  13. 13
    fatemeh says:

    مریم جان شما دیگه خیلی جدی گرفتی من که می خواستم تا صبح گریه کنم شارژ شارژ نشستم کامنتارو می خونم.عزیزم مدیر یه چیزی گفته شما چرا جو گیر می شی.پاشو گلم.راستی آلزایمر اصلنم خوب نیست دختر خوب.

  14. 14
    ثنا says:

    دلم یک طوری شد از اونها که یعنی با درد آشنا ام و واست دعا میکنم انشا الله خدا دلت رو شاد کنه و مادرت رو سلامت یه وقت فکر نکنی تنهایی خواهری ما همدردیم و خدایی داریم که یه روزی جوابمون رو میده انشا الله به زودی

  15. 15
    fatemeh says:

    انشاالله زودتر خوب میشن.غصه نخور عزیزم

  16. 16
    مسعود says:

    مجتبی تو از اونایی هستی که به قول آقای نبوی چاره ای جز دوست داشتنشان ندارم.
    میخخخامت شدیییید.

  17. 17
    shahab says:

    منم خیلی وقت که منتظرم تا خدا یکم هم به من خوشی بده آخه منم آدمم و از شکست خستم کی میتونم خوش باشم دیگه بریدم دیگه نمیتونم اه.

  18. 18
    اصغر says:

    سلام مدیر خوش اومدی نبودی کجا بودی آیا؟ فقط گفتم بگم امیدوارم شما و همه ی هممحله ای ها واقعی خوش باشین برای مادر مریم خانم هم آرزوی سلامتی میکنم بخدا وقتی بیماری یکی رو میشنوم ناراحت میشم و فکرم اصلً کار نمیکنه خدایا حرف دل ما رو بشنو.

  19. 19
    آرتیمان says:

    بیشتر ما الکی خوشیم من فراموشی را دوست دارم بی خیالی را عاشقم و بعضی وقتا از خواب خیلی خوشم میآید

  20. 20
    ملیسا says:

    به به به سلام مدیر چه عجب چشم مان به جمال نه نه نه راستی گوشمان به سخنان مدیر شنوا شد

  21. 21

    سلام مدیر جون، کجا بودی؟
    من که احساس یتیمی بهم دست داده بود.
    به قول شهروز اینجا شده بود محله دوستان نابینا و بعضی وقت ها مجتبی.
    رییس با ما این کار ها رو نکن!! ما گناه داریم!!
    در مورد الکی خوش بودنت هم باید بگم: ای ول، همینجوری ادامه بده، تو میتونی مدیر.

  22. 22
    ستایش says:

    سلام آقای مدیر، خوبه الکی خوش بودنم عالمی داره. انشا اللاه همه دوچارش بشیم.

  23. 23
    Satrap says:

    ی روز میاد که دیگه نیستم.‏ آره دیگه نیستم من فقط زنده بودم زندگی نکردم هر روز میاد و میره و من ناچار به این سلیار ادامه میدم فکر نکنید جوگیر شدم آره فکر نکنید کاش زودتر تموم بشه این سریال لعنتی خسته شدم شاید خودم بهش پایان دادم……………‏

  24. 24
    javanmardeh daana says:

    خب حالا الکی یا راستکی من کاری ندارم به هر حال خوش باشی همینم خوبه!. فقط بالاخره معلوم نشد که نابینایی جنسه یا نوعه هان؟

  25. 25
    زهره says:

    خب آخه فکر کردی خوشی توی چیه خب همیناست دیگه
    همینش هم خوبه منم خیلی افتضاح دلگیرم
    همه جوره از آدما از زندگی
    دلم میخاااد بمیییییرم
    میگما راستی فکر کنم من چشمت زدم
    از عید تا حالا میگفتم مجتبی دیگه خیلی راضی و اینهاست دیگه ازین پستا نمیذاره ححح
    ولی خوش باااشی حتی الکی

  26. 26

    مدیر ترکوندی من که وقتی فکر میکنم این ها یعنی زندگی کردن یعنی این که من لذت ببرم و فقط دوست دارم الکی خوش نباشم واقعی خوش باشم که اون هم خودمون رقم میزنیم شاد و پیروز باشی
    مدیر بی شیله پیله بگم فدایی داری

  27. 27
    perspolis says:

    سلام بر و بچه های گوشکنی
    قبل از این برنامه ها یکی یکی به خدا گیر میدادیم
    که خدایا اینجوری شد اونجوری شد
    این کارو بکن خدایا این کارو نکن
    حالا دیگه همه جمع شدیم تو محله
    با هم میگیم خدایا خدایا
    راستش میترسم خدا عامل این تجمعات تحریک آمیز رو دستگیر کنه ها نگید نگفتم .
    مجتبی جان مواظب خودت باش.

  28. 28
    مریم 18 says:

    سلام
    ای وای اینجا چه خبره همه آواز ناله سر دادن آقا مجتبی بعد از مدت ها ائمدی اینجوری؟
    دست رو دل من نذارید که داقونم این حرفارو میزنید داق دلم تازه میشه.
    انشا الله همتون واقعا شاد باشید یعنی میشه؟ انشا الله که بشه.

    ترک برداشت, دلم را میگویم اینقدر که در مسیر زندگی گرم و سرد شد…

  29. 29
    محمد رضا خوشی محمد رضا خوشی says:

    سلام آقا مجتبی ولی من جدی جدی خوشم خوشه خوش

  30. 30
    یاسمین says:

    مجتبی جان سلام ! عالی بود من هم خوشم اما واقعی با هر لبخندی که بر لبان اطرافیانم نقش می بندد واقعا خوشم وقتی دست گرم خدا را بر پشتم حس می کنم وو برای خوش بودن بیشترم هر روز میگم گور بابای اونی که رفت …

  31. 31
    Adasi says:

    ضمن درود فراوان و عرض ادب! مدیر جون تو الکی خوش نیستی،‏ بلکه مثل بنده واقعی خوشی،‏ آنقدر در خوشی هایت غرغ شدی که یادت رفته که بانوان محله را به جشن میلاد دعوت کردی و برای پذیرایی هنوز اقدامی نکردی،‏ عزیزم تو که مهمون دعوت میکنی-اول وسایل پذیرایی را آماده کن سپس برو دنبال خوشگذرانی! اگه هم فرصت پذیرایی از مهمونارو نداری بگو تا یه نفر جانشینت بشه و پذیرایی کنه،امشب من اومدم ازت اجازه بگیرم و اگه اجازه صادر بشه پذیرایی را عهدهدار شوم!‏

دیدگاهتان را بنویسید