طبق معمول هر سال

سلام بچه ها.
حالتون چه طوره؟
خوبید یا نه آیا؟
میگم شهروز اگر سلام علیکت تموم شده یه خواهش ازت بکنم؟
بگو ببینم چی میخوای؟
بابا یه کم من رو صاف و صوف کن. انقدر مچاله موندم چوروک شدم آخه.
همچین میگه چوروک شدم انگار کت شلواره. بابا جوراب چوروک میشه آخه؟
فکر کردی چی؟ فکر کردی ما جورابا از کت شلوارا کمتریم؟ بنده خدا اگر ما نباشیم که همون کت شلوار محترم ناقص میمونه.
خیله خب بابا. چه زود هم بهش بر میخوره. بیا. این هم صاف و صوف شدن جناب عالی. خوب شد؟ الآن راحتی؟
آخیش. خدا خیرت بده. خیلی حال داد.
خب حالا ساکت شو دیگه. تابلو بازی در نیار الآن بابام میاد میفهمه قضیه چیه.
نترس بابا. ما جورابا خوراکمون این روز پدر و تولد مردا و این چیزاست. مثل این که ما رو دست کم گرفتیها. ما اندازه ی یه تاریخ سابقه و تجربه ی برگذاری این مناسبتها رو داریم ناسلامتی.
دستت درد نکنه. خلاصه تابلو نشیمها.
نه نترس. ما جورابها کارمون رو بلدیم. به خصوص ماها که نانو هستیم خیلی کارمون درسته.
یه کم از خودت تعریف کن عقب نمونی.
دروغ میگم بگو دروغ میگی. تولد بابا میشه ما وارد عمل میشیم. میشیم یه کادوی با ارزش برای پدر. روز پدر که میشه باز هم یه کادوی توپ و گزینه ی اول همه هستیم تا با عشق به پدران عزیز شما یا همسران عزیز خانمها تقدیم بشیم. تازه پول خرید ما رو هم که از خود بیچارشون میگیرید.
تو این همه اطلاعات رو از کجا آوردی؟
این رو شانسی یه بار از یه جوراب که پاره شده بود و اتفاقی افتاده بود کنار من شنیدم. فقط خیلی بو میداد. نانو نبود آخه بیچاره.
عجب. ببینم مگه نانو بودن یا نبودن شما به میزان هوشتون هم مربوط میشه؟
آره دیگه بابا. خداییش تو اگر تو یه اتاق که بوی بد توش پیچیده باشه راحتتر میتونی فکر کنی و تصمیم بگیری یا تو یه اتاقی که بوی خوب ازش میاد یا اصلً هیچ بویی نمیاد؟
خب معلومه دومی.
آفرین. حالا بگو ببینم بابات کِی میاد؟
نمیدونم. مشخص نیست.
بابا نفسم گرفت تو این بسته بندی خب. لا اقل این بسته بندی رو باز کن یه نفسی بتونم بکشم.
نمیشه. تازه میخوام بپیچمت تو کاغذ کادو.
ای داد بیداد. گیر کی افتادیم ما. خدا به خیر کنه.
بابا چه قدر تو جوراب غرغرویی هستیها. خب یه چند ساغت تحمل کن دیگه.
میگم راستی مبارکه.
چی مبارکه؟
برو عمو. ما خودمون این کاره ایم.
چی کاره ای؟
طرف قبول کرد بالاخره یا نه؟
طرف کیه؟ چی رو باید قبول میکرده؟
بدجنس من خودم دیدم.
خب شما چی دیدی اون وقت؟
داشتی پول منو به اون خانم فروشنده میدادی دیدم شمارتم لای پولها بهش دادی.
برو شایعه درست نکن عزیز من. یه دفه بچه ها باور میکنن.
خب باور باید بکنن دیگه. آخه سابقه ی خرابی هم داری.
تو از کجا سابقه ی منو میدونی؟
خب دیگه. میگم بالاخره این آدم برفیه تو رو به دختر همسایه رسوند یا نه؟
تو این چیظا رو از کجا میدونی؟ زود باش بگو. وگرنه من میدونم و تو.
باشه بابا. عصبانی میشی چرا. یه کم پیش لبتاپت بودم. یه کم با هم گپ زدیم. آمارتو بهم داد.
واقعً که.
حالا چیزی نشده که. ببین من هنوز رفیقام تو اون مغازه هستن. میخوای باهاشون تماس بگیرم بگم یه کاری برات بکنن؟
لازم نکرده. شما سرت تو کار خودت باشه.
باشه. هرطور راحتی. آخه خانمه یه کم آشنا بود. گفتم شاید بشه یه کارایی برات کرد.
میگم چیزه.
هان. چی شد؟ میبینم که نظرت عوض شده.
نه بابا. برای کنجکاوی. میخوام ببینم مثلً چی کار میخواید بکنید.
مثلً تو توی رادیو کار میکنیها. باید الگو باشی ناسلامتی.
تو این هم میدونی؟
بله. این کارها آخر و عاقبت نداره. نکن همچین.
بابا من بیچاره که هنوز کاری نکردم. آش نخورده و دهن سوخته.
خلاصه از ما گفتن بود.
ببین دیگه حرف نزن. فکر کنم بابام اومد.
باشه باشه.
آره. خودشه. بچه ها من دیگه باید برم.این جوراب رو هم میبرم که کادو بدم به بابام.
چیه خب. الآن جوراب نانو رو بورسه.
در ضمن پول هم نداشتم خب.
بابا من یه جوون بیکارم پولم کجا بود.
خب دیگه من برم. روز پدر و روز مرد به همه ی پدرا و خودمون مبارک هاهاها.
تا بعد بدرود.

شهروز حسینی

درباره شهروز حسینی

سلام دوستان. من شهروز حسینی، متولد 21 فروردین 1368 در تهران هستم و از همون بدو تولد دیدم که نمیبینم. تحصیلاتم رو تا پیش دانشگاهی در مدرسه ی شهید محبی گذروندم و پیش دانشگاهی رو تلفیقی خوندم. فارغ التحصیل رشته ی فلسفه ی غرب در مقطع کارشناسی از دانشگاه آزاد واحد تهران شمال هستم. صنایع دستی معرق کاری و سفالگری و قالیبافی رو تا حدود زیادی یاد گرفتم. پیانو هم میزنم. سال نود یکی از پایه گذاران کانون نابینایان حس اول در فرهنگسرای معرفت در تهران بودم که به دلیل عدم حمایت لازم از طرف شهرداری منحل شد. اول بهمن نود و پنج، با یکی از همنوعان و هم محله ایهای خودمون، یعنی پریسیما ازدواج کردم. یه پرسپولیسی 2 آتیشه هستم و غذای مورد علاقه ی من هم فسنجونه. کسایی هم که میخوان از طریق اسکایپ با من در تماس باشن آیدی من اینه. hosseinishahrooz25 ایمیلم هم هست: hosseinishahrooz@gmail.com امیدوارم دوستای خوبی برای هم باشیم. مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید.
این نوشته در داستان و حکایت, طنز ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

70 Responses to طبق معمول هر سال

  1. 1

    میگم این جورابه نانو چیه؟
    مثلا نانو آب یا نانو ماست یا چی؟
    راستی اگه بچه های شیطون محله، نامردی نکنند، اوووولللوولولوللللووولل..

  2. 2

    سپهر میکشمت!
    یادت باشه یکی طلب من.
    چرا اول شدی آخه! چراااااا؟!

  3. 3
    اصغر خیراندیش مقدم says:

    سلام شهروز
    چه جوراب باحالی میگم یکی هم برای من بخر شاید دوباره اون خانمه رو دیدی همون فروشنده رو میگم
    خخخخخخخخخخخخخ

  4. 4
    Azizol lahpajoohandeh says:

    درود! آهااااییییی شهروز جورابی-هدیه دادن جوراب دیگه دموده شده، 3تا از همکاران بنده که مبایل نداشتند و از مبایل بیزار بودند-بنده با خانواده هاشون صحبت کردم و هدیه دادن جوراب را به فراموشی سپردند و برای بابا و شوهرشون سیمکارت و گوشی و کیف مبایل و سیمکارت جدید و گوشی جدیدتر و کیف مبایل جدیدتر و گوشی جدیدتر و هر سال این برنامه تکرار میشه، جوراب جون تو دیگه به درد هدیه نمیخوری! شرت و جوراب و زیر پوش دیگه فقط برای شوخی و پیامک بازی خوبند!

  5. 5
    زهره says:

    شهروز من به پستهای تو اعتقاد پیدا کردم ازون سبزه ه حاجت گرفتم خخخ
    دیدی دعوت شدم تیم ملی
    کاش بیشتر گره زده بودم هاهاهاها
    روز مرد بر همه ی آقایان محله مبارک

    • 5.1
      شهروز حسینی شهروز حسینی says:

      سلام زهره. من شخصً رفتم فدراسیون صحبت کردم دعوتت کنن تیم ملی. شیرینیش یادت نره در ضمن. اصلً یه کارگروه تشکیل دادیم برای رفع مشکلات و برآورده کردن حاجات شما. فقط گره زدن رو بیخیال شو.
      جان من.

  6. 6
    cheshmak says:

    چون مردی نباشد زن من نباد
    این را بدانید که اگر روز زن برای خانمها هدیه بخرید خانمها خوشحال می شوند
    و اگر برای روز مرد هدیه نخرید آقاین خوشحالتر می شوند می دانید چرا
    چون باید پولش را خودشان بدهند از ریش می چینند به سبیل پیوند می دهید

    • 6.1
      شهروز حسینی شهروز حسینی says:

      سلام چشمک. راست میگی خداییش. ولی بیا سنتشکنی کنیم. مدیر جون یه پست بذار که توش آقایون برای گرفتن هدیه ثبت نام کنن. مسئولیتش رو هم بسپار به یکی از خانمها.
      خانمها چرا شلوغ میکنید؟
      اعتراض وارد نیست.
      ما طرفدار حقوق برابر زن و مرد هستیم.
      همونطور که از محله توی روز زن هدیه گرفتید باید روز مرد به آقایون محله هدیه بدید.
      شکلک فرار.
      میگم مجتبا ای کاش برای اداره ی اینجا یه همکار خانم داشتی. الآن کل کادوها رو مینداختیم گردنش.
      شکلک بدجنسی.
      شکلک من حالا یه چیزی گفتم.شکلک دمپاییها رو بندازید.
      شکلک مجتبا دررو حمله کردن.

  7. 7
    cheshmak says:

    شوهر خوبی داشتم
    هیف نگرش نداشتم
    شغال آمد و بردش
    سر پا نشست و خوردش
    دمش گرم. دمش گرم
    آهنگ پیش واز روز مرد

  8. 8
    شهروز حسینی شهروز حسینی says:

    باریک الله سپهر. اول شدی بالاخره. نه بابا جوراباش چینی بود.

  9. 9
    شهروز حسینی شهروز حسینی says:

    خخخ. خخخ. خخخ. فرشته های سیبیلو. خیلی باحال بود.

  10. 10
    شهروز حسینی شهروز حسینی says:

    کار خوبی کردی. ولی خداییش از یه داروخونه پرسیدم. میگفت جوراب نانوی اصل که نانوی واقعی باشه نه طرح نانو نزدیک صد هزار تومن قیمتشه. خداییش جوراب چه قدر گرون شده. نه؟

  11. 11
    شهروز حسینی شهروز حسینی says:

    دوباره تو راه افتادی؟
    بیا دست دست دست دست دست دست دست دست.
    شله. شله.
    سپهر باید برقصه.
    از خانمش نترسه.

  12. 12
    اشکان آذرماسوله says:

    سلام.‏ چندتا نکتست که سریع میگم:‏ اول بیچاره ی بنده خدا آقا رضا!‏!‏!‏.‏ یعنی سهمش از این دنیا فقط یه جفت جوراب؟
    بعدم چرا مظلومنمایی میکنی برادر من؟‏(راستی گفتم برادر من یاد یه چیزی افتادم که غیر قابل پخش! و کمترین مجازاتش اعدام! فکر کنم شهروز فهمیدی که یاد چی افتادم!‏‏)‏‏)میگفتم پروندت پیش من محفوظ!!! ولی سوتی دادی تا آقا رضا نیومده بود باید با دوراب میرفتی دم مغازه و جورابو میگرفتی رو به رو خانوم و میگفتی:‏ پف!!!‏.‏‏
    حال کردی فقط خودمو خودت فهمیدیم که من چی گفتم!‏.
    بعد اینکه زهره خانوم شما دیگه تو رو خدا از گره زدن حرف نزنید! دیگه جایی برای گره زدن مونده بود؟ من خودم واستون دعا میکنم فقط تو رو خدا شما دیگه گره نزن!‏!‏!‏…
    بعد تازه شهروز یه سؤال:‏ به نظرت اگه منو تو دست به دست هم بدیمو تو محل بچرخیم،‏ از اتحاد طلاییمون میتونیم نتیجه بگیریم؟ توجه کن؟
    آقا واسه روز زن مدیر به خانوما کادو داد،‏ واسه روز مرد کی میخاد به ما آقایون کادو بده؟ من سهتا گزینه تو ذهنم با دلیل میگم ببین چهطوریاست!‏
    اول مدیر:‏ چون هم صداش شبیه اشکان خطیبی هم بلخره مدیریت دیگه! این طبعاتو هم داره! میخاست مدیر نشه ماگه نا؟ تازه این از رموز یه مدیر موفق.‏ مگه نا؟!‏.
    دوم: جناب پژوهنده ی گرانقدر چون پیشقدم شده فرمودند:‏ جورابو شرتو زیرپوش دهموده شده،‏ دوست عزیز چراغو روشن کن که همه از شما یاد بگیریمو از این بعد درست کادو بدیم!.
    سوم:‏ خانوما پیشقدم بشن و در یک حرکت خودجوش واسه آقایون محل کادو بگیرن تا هم از عرف جامعه عقب نمونیم و هم مرامو معرفت خانوما رو بسنجیم و اینکه بلخره چیزی که عوض داره گله نداره دیگه!‏!‏!‏.

    • 12.1
      شهروز حسینی شهروز حسینی says:

      سلام. ببین نشدها. اینجا کسی پرونده رو نمیکنه. میخوای پرونده ی کلاس آمادگیتو رو کنم؟
      ولی با گزینه ی سوم موافقم.
      با گزینه ی اول مخالفم چون با مدیر در افتادن همانا و کله پا شدن و شوت شدن از محله بیرون هم همانا.
      گزینه ی دوم هم ممتنع.

  13. 13
    شهروز حسینی شهروز حسینی says:

    میگم یه لیوان آبی چیزی بخور خب. از حال میریها.
    فقط آبکی نخوریها شر میشه.

  14. 14
    فریبا says:

    دوستان سلام. ضمن تبریک این روز فرخنده به جوانمردان محله میخواستم بگم من تازه به جمع شما اومدم و براتون محله ای آبادتر رو آرزو میکنم. با کادوهای گرفته و نگرفته شاد شاد باشید.

  15. 15
    اصغر خیراندیش مقدم says:

    سلام اشکان
    خانمها کادو نمیدن
    دو روز پیش یکیشون بهم پیامک داد باین شرح/
    ضمن تشکر از آقایان محترم که تشکر و قدردانی خود را از خانمها با خرید کادو گل و شام از رستوران در روز زن ابراذ کردند پیشاپیش باطلاع میرسد هزینه های کادو گل و شام از رستوران در روز مرد صرف امور خِیریه خواهد شد. از همکاری شما متشکریم.

  16. 16
    Adasi says:

    ضمن درود فراوان و عرض ادب! به اتفاقاتی که از دیشب تاحالا افتاده است توجه کنید! دیشب همانطور که روی تخت دراز کشیده بودم و در محله به گفتگو و تفریح و شیطنت مشغول بودم،‏ خانم گفت:‏ موجودی مبایلم ‏200تومن است،‏ منم بلافاصله ‏20000تومن شارژ با ‏‏*‏733‏ برایش فرستادم،‏ امروز با کمک یکدیگر کومود لباس هارو از طبقه بالا به طبقه پایین بردیم که اولین قسمت اسبابکشی انجام شده باشد،‏ موقع چیدن لباسها داخل کومود،‏ یک جفت جوراب سفید و یک شرت سفید و یک زیرپوش انتخاب کرد و گفت اینهارو کادو کن تا امشب در میهمانی خانه ی خواهرم کنار کادو های خانواده قرار دهم و از خجالتت دربیام! خوب حالا دیگه وقتش رسیده برم حمام و برای رفتن به خانه ی خواهر زن آماده شوم! خخخخخهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها

  17. 17
    Adasi says:

    درود! یه نفر در اردوی تیم ملی گلبال ضربه فنی شده و دماقش پهن شده و دندونش از سوراخ دماقش زده بیرون و زبونش از کنار گوشش سر درآورده حالا عقرب نیشش زده وای نگاهش کنید چقدر جالب شده باید بزارندش در دیدنی ها! اون یکی دیگه داره میرقصه،‏ رقصشو ببینید واقعا مثل عقرب میرقصه! اون یکی اول نشده قیافه اش رو ببینید،‏ اینجا دیدنی های محله است شکلک عقرب را از محله تماشا کنید،‏ سوسولا باید برقصند،‏ عقربا باید بگزند،‏ دارامدامدارامدیمدیمدیریمدیریمدامدامدارام این دامبول و دیمبول کار عقربه!خخخخهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها

  18. 18
    نخودي says:

    سلام آقا شهروز
    خب مي‌ذاشتي بنده خدا حرفش رو بزنه ديگه خخخخ

  19. 19
    Adasi says:

    درود بنده در میهمانی هستم و اولین سینی چایی وارد میشود!تا گزارش بعدی گوگولی مگولی!‏

  20. 20
    Adasi says:

    سوسول جون عزیزم از بسته بندی باز نشده برداشتیم! فکر کردی همه مثل خود سوسولتند که وسایل مصرف شده هدیه بدهند!‏

  21. 21
    Adasi says:

    خوب بنده اولین شیرینی و اولین چایی را میل فرمودم،‏ حالا هم دارم با دست راست چای دوم را نوش جان میکنم و با ‏60دست چپ مینویسم،بقیه هم دارند کلاه قرمزی میبینند!‏

  22. 22
    Adasi says:

    راستی جوراب جون-3تا بادکنک هم داشتم که بادشون کردم و آویزونشون کردند و تزعین اطاق کامل شد،‏ از اون بادکنکهای ی که یه کش در کونشون آویزونه و میشه با اون درشو بست تا بادش خالی نشه!‏

  23. 23
    Adasi says:

    خوب سفره پهن شد و اکنون دست راستم داره ته چین مرغ را لمس میکنه،‏ اولین قاشق به دهانم رفت،‏ تا گذارش بعدی

  24. 24
    Adasi says:

    درود! شام میل فرموده شد،‏ چند دقیقه بعدش عکس انداختیم،‏ حالا هم کیک را میل فرمودیم تا دقایقی دیگر چایی بخوریم!‏

  25. 25
    آریا says:

    سلام شهروز جان
    خیلی پستت باحال بود
    جورابه نانورو خوب آمدی خخخخ

  26. 26
    سمانه says:

    سلام خبر داشتید که مسئولین اداره ی بوووووووووووووق امروز چهارشنبه رو روز هوای پاک اعلام کردن…!!!میدونید چرا؟؟؟؟… چون تمام مردان امروز جورابهای نوشان را میپوشند…خخخخخخخخخخخخ

  27. 27
    ثنا says:

    سلام جوراب خوش بو روز خودتم مبارک البته دیگه یه کم گذشته ولی خب تو هم زحمت میکشی هر سال تقدیم میشی به مردها به شرطی که سالهای آینده همیشه تنها هدیه تو بورس روز پدر باشی ها البته از نوع بسیار قیمتی و جادوییش دیگه

  28. 28
    ملیسا says:

    سلام بر شهروز
    واااااااییییییییی من تازه این پست رو دیدم و خوندمش
    کلی خندیدم
    خیلی خیلی عالی در مورد اشیا جانبخشی میکنی واقعا هنرت رو تحسین میکنم آفرین
    بعدشم اینکه ههه من دیر رسیدم که این پست بسیار زیبا رو بخونم هه
    بعدشم اینکه روز پدر که البته گذشته بر همه پدرای محله و پدرای در آینده محله بر همه تون مبارک
    راستی میگم آخری هم آلمی داره هااااآاااااآاااااا
    هه من رفتم بای باباییییییی

  29. 29
    ملیسا says:

    نه کم پیدا نشدم لپتاپم ویندوزش داغون شده بود یک چند روزی بدون سیستم بودم
    واااااییییی نمیدونی که چقدر سخت بود ها الهی هیچکس تجربه نکنه این درد دوری از سیستمش رو
    آخه میدونی چیه من لپتاپم رو عاششششقم و بدون ا ون نمیتونم

    • 29.1
      شهروز حسینی شهروز حسینی says:

      میفهمم چی میگی. آخه این خونه بغلی ما داره خونش رو میکوبه. چند بار تا حالا زده تابلوی تلفن رو انداخته. هر دفعه هم دو سه روزی بدون اینترنت موندم. اصلً نمیتونم بگم چه حالی داشتم. خیییییییییییییلی بد بود خیییییییییلی.

  30. 30
    ملیسا says:

    آره واقعا درکت میکنم
    خیلی خیلی سخته هاااااآآآاااااآآآآااااا
    یعنی دیگه واقعا سخته

  31. 31
    ملیسا says:

    دقیقا لایک لایک لایک لایک لااااایک لااااااایییییییییک لایییییییک

دیدگاهتان را بنویسید