عجیب و غریب!واقعیت یا خیال ؟

به نام الله یکتا خالق بزرگ مهربان
سلام هم محله ای های عزیز تا حالا واستون پیش اومده یه جا احساس وحشت کنین و تنها باشین و یه دفه صدای همه چی در بیاد واتفاق عجیبی براتون بیفته گاهی این ترسا واقعیه ریشه ش مثل وقتی که دزد میاد گاهی هم خیالیه …خلاصه این که قصد دارم هر بار یه مساله عجیب و غریب رو مطرح کنم و فرصتی هم هست شما هم عجیب ترین اتفاقی رو که براتون پیش اومده مطرح کنین و لطفا پایان هر قسمت بگین واقعیه یا خیال ؟
دختری روز تولدشه نامزد این دختر و یکی از دخترایی که از دوستان این دختره تصمیم می گیرن سورپرایزش کنن خلاصه پسر لباس مخصوصی می پوشه ماسک میزنه میره پشت در و دوستش هم زنگ میزنه دختر بیاد خونه وارد خونه که میشن دختر می گه می خوام بخاطر مراسم امروز همش از فیلم برداری کنم و شروع می کنه به فیلم برداری بعد مدت کوتاهی به پسر علامت می ده که بیاد بیرون پسر با ماسک بیرون میاد و دوستش هم برای تکمیل نقشه شروع می کنه به جیغ زدن دختر بیچاره با دیدن این صحنه در حالی که وحشت کرده از خونه می دوه میاد بیرون و هر چی دوستش داد میزنه شوخیه متوجه نمیشه به محض بیرون اومدن از وحشت میپره وسط خیابون یه باره ماشینی که از خیابون رد میشه بسرعت باهاش برخورد می کنه و دختر می میره و پایان این فیلم کوتاه با مرگ دختر تموم میشه بنظرتون این واقعیه یا خیالی ؟

درباره ترانه

سلام من نا بینا نیستم ولی عملا بسیاری چیزها دیدم که نباید می دیدم و چه چیزها ندیدم که باید می دیدم حالا بگذریم چه چیزها دیدم که نباید می دیدم ولی لطف و دوستی خداوند چیزی بود که تمام مدت اونو ندیدم من باور کرده ام که بینایی نعمتی نه در درون چشم ما که بر صفحه دل ماست محله خونه دوممه و بینایی من منو ازین جمع جدا نمی کنه ...و خطابم به هم محله ای های عزیزم اینه که : می دونین که دوستون دارم فراوون ! فعالیت های مورد علاقه م : شنا ، بدمینتون رانندگی و یادگیری زبان و نویسندگی و شعر هستن
این نوشته در داستان و حکایت ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

16 Responses to عجیب و غریب!واقعیت یا خیال ؟

  1. 1
    shahab says:

    سلام ترانه جون خیلی خوشحالم که دوباره اومدید همش نگران بودم که نکنه دیگه خدایی نکرده پستهای شمارو اینجا نبینیم به قول داداش چشمه ی عزیز به خودتون و نوشتهاتون عادت کردیم.من فکر کنم این داستان واقعی بوده.خب من داستان واقعی ترسناکی واسم اتفاق نیفتاده که بخام طعریف کنم!!!

  2. 2
    ملیسا says:

    سلاااااآآااااام تر تر تر تر تر تر ترانه جون خوبی آیا
    میگم خدارو شکر واسه من تا حالا که اتفاق نیوفتاده تا ببینیم بعد چی میشه
    هیهیهیهیهی
    بعدشم اینکه من فکر کنم این داستان خیالی باشه یعنی به نظر میاد دور از واقعیت باشه
    بعدشم اینکه از انسان که موجودی دو پا هست هیچ چیز بعید نیست
    بای بایییییی

  3. 3
    یاسمین says:

    سلام ترانه جان من هر چقدر فکر کردم این ماجرا بنظرم جدی نیامد آخه آدم هر قدرم بترسه دیگه باید صدا بشنوه که شوخیه و بایسته اصلا باورم نمیشه جدی باشه

  4. 4

    سلام ترانه.
    به نظر من هیچ قسمت از این داستان نمیتونه که اتفاق نیفته.
    هیچ چیز غیر واقعی در این داستان نیست.
    شوخی بیمعنی و بیمنطق، ترس ناگهانی و به قول محققان یخ بستن مغز به خاطر ترس شدید، خیابون و ماشینهایی که به سرعت در حال حرکتن و راننده ای که یک دفعه عابری رو در وسط خیابون میبینه و نمیتونه وسیله نقلیه رو کنترل کنه.
    کدوم اینها میتونه غیر واقعی باشه؟
    مگر اینکه نکته انحرافی داشته باشه که من متوجه نشده باشم.

  5. 5
    پریسا says:

    سلام.
    اتفاق این مدلی؟!
    وای آره واسه من پیش اومد و خداییش اصلا دلم نمی خواد شب هایی که تنها هستم اون ماجرا یادم بیاد. البته یکی2تا نبود و از این بلا ها چند باری سرم اومد ولی یکی2تاش بد توی خاطرم مونده. امیدوارم کسی این حس وحشتناک رو تجربه نکنه!.
    پاینده باشید.. حیفم میاد خلاش

  6. 6
    پریسا says:

    ای بابا این چیه آخر کامنتم آویزونه؟؟!! عجب گیری کردم ها!!!
    یکی بیاد این دنباله زشت رو از آخر کامنتم ببرهههههههههههههههههههههه.
    راستی ببین کی اینجاست؟ ملیسای عزیز دلم! توی پست جدی گزارش هم اندیشی دیدمت ملیسا جای سلام و رو بوسی نبود اینجا جو واسه این چیز ها سبک تره.
    حالا با این دنباله کامنتم چیکار کنم؟ یکی به دادم برسهههههه.

  7. 7
    ترانه says:

    بله مریم جان واقعی بود درست حدس زدی

  8. 8
    ترانه says:

    این توضیحو هم بدم این اتفاق تو یه کشور خارجی اتفاق افتاده و نه تو ایران خودمون و فیلمش که منتشر شد خیلی غوغا کرد و درس خوبی به همه داد تا از هر شوخی بپرهیزن

  9. 9
    محمد رضا خوشی محمد رضا خوشی says:

    سلام ترانه خانم میتونه واقعی باشه

  10. 10
    نیما حسینی says:

    یک بار هم این اتفاق دقیقا برای من افتاد.
    با این تفاوت که دوستم با یک صدای مهیب و عجیب منو از خواب بیدار کرد و گفت که آخرت فرا رسیده. و من هم دویدم بیرون و یک ماشین منو زیر گرفت
    و له کرد.
    قلبم افتاد یه طرف استخونام خورد شد وبدنم به صورت افقی و عمودی 4 تیکه شد.
    و خیلی وحشتناک من کشته شدم.
    حتما از من میپرسید چطور مردی که حالا داری این ها رو مینویسی؟
    درسته؟
    حتما میخایید بگید که من زنده ام و نمردم و الآن دارم زندگی میکنم.
    خوب در جواب شما باید بگم
    اینم شد زندگی آخه!
    به اینم میشه گفت زندگی که ما توی این کشور داریم؟

  11. 11
    ملیسا says:

    دوباره سلام بر ترانه جونی و پریسا جون جونی خودم
    آره بچهها من یک مدت نبودم چون لپتاپم ویندوزش فرت فرت یا بهتره بگم داغون شده بود
    وااااااااییییییی که چقدر روزهای سختی رو بدون این سیستم نانازم سپری کردم خیلی خیلی سخت بود
    تازه رو به راه شده
    بعدشم میییییییسییییییی آجیای مهربون و گل گلابم که به یادم بودید
    دوستون دارم
    بای باییییییییییٱیییییییٱیییییی

دیدگاهتان را بنویسید