آینه عبرت:

سلام بر دوستان محله گوشکن.
امروز یه مطلب متفاوت و عبرت آموز براتون آوردم که در عین عبرت نشان دهنده فضای خاصی هست که انسانهای خطاکار در آخرین لحظات زندگی ننگین شون در انتظار شونه.
البته این مطلب به دو بخش و در مورد چهار نفر متهم در شرف اعدام هست که در هر بخش به دو نفر از اونها میپردازیم.

بخش اول:

این دو مرد دقایقی دیگر اعدام می شوند و طعم مجازات جرائمشان را می چشند، با این حال هنوز هم باور نداشتند تا دقایقی دیگر، اجسادشان بر طناب دار می رقصد و هزاران نفر از مردمی که بارها با شنیدن جرائم خشن آنها ترسیده بودند نظاره گر صحنه اعدام آنها خواهند بود.

«ع.م» که ۲۵ سال داشت و بارها به خاطر زورگیری های متعدد، آدم ربایی، اعمال شنیع خلاف عفت، قتل و… به مجازات های قانونی محکوم شده بود به طوری که فقط مجازات های تحمل زندان او با عمر چند انسان برابری می کرد درباره گذشته خود و این که چرا به چنین انسانی تبدیل شد، گفت: فقط بگویید رفیق بازی. اگر چه خودم بعدها به رفیق نابابی برای دیگران تبدیل شدم اما خودم هم یکی از قربانیان اصلی رفیق ناباب هستم. بلاهایی که به سرم آمده است، فقط به خاطر دوستان ناباب است. آن روزها که نوجوانی بیش نبودم با دیدن گردنکشان محله خیلی دوست داشتم مانند آنها باشم.

غرور، خودنمایی و قدرت نمایی از خصوصیات آشکار من بود چرا که دوست داشتم همه از من حساب ببرند و سعی می کردم با کارهای خلافی که انجام می دهم همه از من بترسند وکسی روی حرفم حرفی نزند. این گونه بود که با تیغه چاقو آشنا شدم و همیشه با ضامن یک چاقوی ضامن دار بازی می کردم و از این کارم لذت می بردم. کودکی بیش نبودم که پدرم فوت کرد و من نتوانستم درس بخوانم. راهنمای درستی در زندگی ام نداشتم و به حرف های مادرم هم توجهی نمی کردم.

اگر چه به شغل آزاد روی آوردم، اما درآمد خوبی داشتم تا این که رفت و آمدم با دوستان ناباب آغاز شد و من برای خودنمایی مقابل آنها دست به هر کاری می زدم. از زورگیری و انجام اعمال خلاف عفت، تا چاقو کشی و آدم ربایی! روزی که با ۴ تن از همین دوستانم در خیابان هدایت مشهد دور می زدیم، به خاطر خودنمایی با پسری در آن محل فقط با یک بهانه واهی درگیر شدم و تیغه چاقو را بر قفسه سینه اش فرود آوردم که عاقبت کارم به این جا کشید.

«ع.ق» محکوم به اعدام دیگر هم گفت: پدرم که فوت کرد من با خودرو کار می کردم تا این که ازدواج کردم.
البته به خاطر این که اهل کار نبودم و راحت طلب بودم مدام با همسرم اختلاف داشتیم. البته اختلاف مادرم با همسرم شدت بیشتری داشت و
آنها هیچ وقت نتوانستند با یکدیگر کنار بیایند به همین خاطر همسرم طلاق گرفت و من به کارهای کثیفی چون زورگیری و … روی آوردم، البته اگر کسی این بلاها را سر عزیزان من درمی آورد به یقین او را نمی بخشیدم.

در زندان خیلی خودم را سرزنش کردم که چرا برنامه ریزی خوبی در زندگی نداشتم. کارهایی که من انجام داده ام، خیلی نفرت انگیز است اما قول داده ام که اگر آزاد شوم دیگر…

بخش دوم:

دو مرد اعدامی در حالی که مأموران زندان آنها را همراهی می‌کردند، با گام‌های لرزان کنار چوبه دار ایستادند. سکوت مرگبار حاکم بر دیوارهای سیمانی زندان وحشت دو مرد اعدامی از مرگ را بیشتر کرده بود که ناگهان طناب دار بر گردنشان گذاشته شد.

کمی آن سو تر اما خانواده اولیای دم که شاهد گرفتار شدن دو مجرم در دست عدالت بودند در سکوت صبحگاهی به آرامی می‌گریستند که قاضی جمشیدی سرپرست واحد اجرای احکام دادسرای جنایی آخرین تلاش خود را برای نجات زندگی دو متهم انجام داد.

دو مرد اعدامی از بالای چوبه دار شاهد تلاش قاضی اجرای حکم بودند. نفس در سینه‌شان حبس شده بود و یک جواب نه می‌توانست زندگی را از آنها بازستاند که ناگهان برق امید در چشم قاضی اجرای حکم درخشید و به اشاره او طناب از گردن‌شان برداشته شد و ثانیه هایی بعد گریه‌های شوق شان سکوت مرگبار زندان را شکست.

نخستین متهم پرونده که بود؟

ساعت ۹ و ۲۰ دقیقه صبح روز ۲۱ اسفند ماه سال ۸۳ رفتگر شهرداری در یکی از خیابان‌های شهرک قدس با دیدن جسم مشکوک نایلون پیچی داخل جوی آب پلیس را با خبر کرد. مأموران لحظاتی بعد در محل حاضر شدند و بعد از گشودن نایلون با جسد پسر ناشناسی رو به رو شدند که هیچ اوراق شناسایی به همراه نداشت.
اولین بررسی کارشناس پزشکی قانونی در محل مشخص کرد که مقتول سه روز قبل با اصابت جسم سختی به سرش کشته شده است. سپس جسد به پزشکی قانونی فرستاده شد. مأموران با بررسی پرونده افراد گمشده با شکایت مرد میانسالی رو به رو شدند که مشخصات پسر گمشده اش شباهت زیادی به مقتول داشت.

شاکی بعد از دیدن عکس، جسد امیر را شناسایی کرد و گفت: پسرم ۱۹ بهمن ماه از خانه خارج شد تا به قهوه خانه ای برود که پاتوق دوستانش است اما دیگر به خانه بازنگشت. تحقیقات بعدی پلیس نشان داد امیر از چندی پیش بعد از دوستی با دختر جوانی به نام فریبا او را به عنوان نامزد خود به دوستانش معرفی کرده است.

پلیس فریبا را مورد بازجویی قرار داد. دختر جوان ابتدا با تناقض‌گویی ادعا کرد با امیر دوست بوده ولی بعد از ناپدید شدنش از وی خبر ندارد اما سرانجام لب به اعتراف گشود و گفت: من با امیر در خیابان دوست شدم. او قرار بود به خواستگاری من بیاید اما بعدا مرا فریب داد و به من تجاوز کرد. بعداً هم برای خواستگاری بهانه می‌گرفت تا اینکه برادرم متوجه ماجرا شد. تقی مرا به شدت کتک زد و قرار شد برای گرفتن انتقام امیر را به خانه بکشانم تا او را بکشد. روز حادثه وقتی مقتول به خانه ما آمد، برادرم پشت پرده پنهان شد و من با سرفه کردن به او علامت دادم که بیاید. تقی از پشت با چوب به سر امیر کوبید و او را به قتل رساند. برادرم جسد را نایلون پیچ کرد و چند روزی در خانه نگه داشت. وقتی متوجه شدیم جسد فاسد شده مخفیانه آن را در جوی آب رها کردیم.
بعد از اعتراف فریبا، کارآگاهان تقی را دستگیر کردند و او با اعتراف به قتل، گفته‌های خواهرش را پذیرفت. پرونده وقتی کامل شد برای رسیدگی به شعبه ۷۱ دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. هیئت قضایی بعد از شنیدن دفاعیات متهمان و وکیل مدافعشان تقی را به قصاص و فریبا را به سه سال حبس محکوم کردند. پرونده بعد از تأیید حکم در شعبه ۱۱ دیوان عالی کشور برای اجرا در اختیار قاضی جمشیدی رئیس شعبه اجرای احکام دادسرای جنایی قرار گرفت.

ماجرای پرونده دومین مرد اعدامی چه بود؟

بامداد ۷ فروردین ماه سال ۸۳ مرد قوی هیکلی پیکر خونین مرد جوانی را با ماشین فیات قرمز رنگی مقابل بیمارستان زعیم پاکدشت رها کرد و گریخت. تیم پزشکی تلاش زیادی برای نجات جان مرد زخمی انجام داد اما وی جان باخت. پس از آنکه هویت مقتول شناسایی شد تحقیقات پلیس نشان داد بهروز قبل از حادثه زن جوانی به نام ثریا را صیغه کرده بود. مأموران وقتی به سراغ ثریا رفتند متوجه آثار بریدگی روی دست‌های او شدند و در این باره از او سؤال کردند. ثریا که با سؤال مأموران غافلگیر شده بود، راز جنایت را فاش کرد.
وی گفت: من از مدتی پیش صیغه بهروز بودم تا اینکه چند روز قبل صیغه ما تمام شد و من صیغه مرد دیگری به نام رحیم شدم اما ماجرا را به بهروز نگفتم. شب حادثه مقتول با من تماس گرفت و گفت می‌خواهد به دیدن من بیاید و درباره تمدید صیغه نامه حرف بزند. من هم موضوع را به رحیم گفتم و دو نفری تصمیم گرفتیم بعد از آمدنش به او بگویم که من صیغه رحیم شده ام و نباید با هم ارتباط داشته باشیم. وقتی بهروز به خانه ما آمد و رحیم را دید با او درگیر شد . آنها یکدیگر را به شدت کتک زدند که رحیم ناگهان با چاقو به سوی بهروز حمله کرد و ضربه ای به او زد. من چاقوی رحیم را گرفتم که دستم برید. رحیم بعد از دستگیری با اعتراف به قتل گفت: من آن شب برای دیدن ثریا به خانه‌شان آمدم که متوجه شدم چراغ‌ها خاموش است ولی تلویزیون روشن است. من با کلید یدکی که داشتم در را باز کردم که دیدم مقتول در حال لباس پوشیدن است. به او اعتراض کردم که درگیری خونین ما آغاز شد. من قصد کشتن او را نداشتم و وقتی هم که زخمی شد برای نجات جانش او را به بیمارستان رساندم که دیر شده بود. بعد از تکمیل پرونده، متهم برای محاکمه در شعبه ۷۱ دادگاه کیفری حاضر شد. هیئت قضایی بعد از شنیدن دفاعیات متهم و وکیل مدافعش وی را به قصاص محکوم کرد.
بعد از اعتراض متهم حکم دادگاه در شعبه ۱۱ دیوان نقض شد و برای رسیدگی به شعبه ۷۱ فرستاده شد. هیئت قضایی برای دومین بار متهم را به قصاص محکوم کرد و این بار حکم قصاص در شعبه ۳۳ دیوان تأیید و پرونده برای اجرا به شعبه اجرای احکام دادسرای جنای ارسال شد.

رضایت پای چوبه دار

قاضی جمشیدی، رئیس شعبه اجرای احکام دادسرای جنایی درباره این دو پرونده به خبرنگار ما گفت: قرار شد صبح روز چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت ماه حکم قصاص دو قاتل با حضور اولیای دم اجرا شود.
وی ادامه داد: سحرگاه چهارشنبه برای اجرای حکم در زندان اوین حاضر شدیم و دو مرد اعدامی بعد از خواندن نماز صبح پای چوبه دار قرار گرفتند.

در حالی که طناب دار به گردن دو قاتل آویزان بود و لرزش پاهایشان و زمزمه‌های استغفارشان آخرین لحظات عمرشان را نشان می‌داد، برای آخرین بار از اولیای دم تقاضای بخشش کردیم که سرانجام، دو خانواده در اقدامی خداپسندانه از اعدام دو مجرم گذشت کردند . دو اعدامی که شوکه و مبهوت مانده بودند خودشان را به پای خانواده‌های اولیای دم انداختند و بر دست وپای آنها بوسه زدند.

منابع: شبکه خبر و جوان نیوز.

مهرداد چشمه

درباره مهرداد چشمه

سلام. من مهرداد چشمه، متولد 22 تیرماه 1343 در شهر قایم شهر در استان مازندران. بزرگ شده در شهر اراک در استان مرکزی. و سالیان درازیست که ساکن شهر کرج در استان البرز هستم. تحصیلات من در حد دیپلم، هست، که البته به خاطر برخورد با انقلاب فرهنگی در اوایل انقلاب و کمبود امکانات در اون زمان با این که سه سال متوالی در دانشگاههای دولتی و تربیت معلم قبول شدم نتونستم به تحصیلات عالی دست پیدا کنم. من کارمند شرکت آب و فاضلاب استان البرز هستم و در شغل شریف اپراتوری تلفن مشغول به خدمت میباشم. از علایق شخصی خودم، میتونم به شنیدن موسیقی ملل، دیدن یا شنیدن فیلمهای کلاسیک و ارزشمند، خوندن رمانهای فاخر دنیا، کامپیوتر و اینترنت و غیره اشاره کنم. پست الکترونیک: mr.cheshmeh@gmail.com آدرس سایت چشمه سرا: cheshmehsara.com آیدی اسکایپ: mr.cheshmeh تلفن همراه: 09121641278 تلفن محل کار: 02632224020
این نوشته در حقوقی, مقاله ها ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

47 Responses to آینه عبرت:

  1. 1
    زهره says:

    سلااام, اوووللللللولولوللللوللولولولولوولولوللولولولللللل
    آخرش هرچی هم پستو نخونده اول بشیم یه چیز دیگست, خخخخ
    ولی میرم میخونم حتما, مررررسی داییی چشمههه
    اولولولولولولولولولولول

  2. 2
    زهره says:

    کاشکی نخونده بودم اعصابو روانم درگیر شد, نامردا ایییش,

    • 2.1
      مهرداد چشمه محمدرضا چشمه says:

      سلاااام خاله زهره.
      چرا نخونی و از مسایلی که اطراف مون نگذره بی تفاوت و بدون واکنش بگذری.
      اتفاقا دونستن این موارد باعث میشه که از زندگی بیشتر لذت ببریم.
      ضمنا مدال طلا حق مسلم شماست.

  3. 3

    سلام.
    خب تقریبً سه تاشون مستحق مجازات بودن.
    ولی اگر منصف باشیم تقی مستحق مجازات نبوده.
    چرا باید برای دفاع از شرافتت در مقابل یه حیوون مجازات بشی؟
    اون پسر اگر نمرده بود، میخواست به کسای دیگه هم همین کار رو بکنه و میشد یکی مثل اون دوتا مجرم اول.
    ضمن این که فریبا هم بیخود کرده که تن به این رابطه داده که بعدش برادرش توی این مخمصه بیفته.
    والله با این نوناشون خخخ.
    مرسی از پست مفیدتون عمو.

    • 3.1
      مهرداد چشمه محمدرضا چشمه says:

      سلام شهروز.
      بله، در حقیقت تقی گناهش از فریبا کمتر بوده، ولی قتل نفس به هر دلیلی از خوی جنایتکاری ناشی میشه، حتی مامورین اعدام و جلادان دوران گذشته و حال.
      کشتن کشتنه، مجازات باید از طریق قانون صورت بگیره، نه از طرف شاکی.
      ممنون از لطف حضورت.

  4. 4

    سلام
    من خيلي دوست داشتم تمام حوادث تلخ روزنامه ها را ميخواندم
    و تا بشه ميخونم
    اما هميشه بعد از مطالعه ي صحنه ي حوادث تا چند وقت روحيه ي خرابي دارم
    چون همه چيز را كاملا مجسم ميكنم
    فكر ميكنم خودم تو صحنه هستم
    دست شما درد نكنه كه ما را در جريان اين اتفاقات ميذاريد خيلي تشكر
    موفق باشيد.

  5. 5
    رعد بارانی رعد بارانی says:

    رعد بزرگ مجازات اعدام را نمیپسندد.
    آیا با مرگ و نیستی انسانی ، راه هدایت بشر هموار میشود و انسانهای دیگر متنبه میشوند.
    اعدام یعنی پاک کردن صورت مساءله نه حل صحیح آن.
    در زمانهانهای رعد اساطیری نیز اعدام را عملی کینه ورزانه و ناصحیح میدانستند شکلک خواهر این یارو چی داره برای خودش میگه واااااااا.

  6. 6
    رعد بارانی رعد بارانی says:

    رعد معتقد است قاتل باید در زندان سالهای طولانی حبس باشد ، باشد که رستگار شود.
    البته نه در زندانهای کنونی که از طفل معصوم یک جانی در میاد هههه منظور زندان هایی که در آنها علم و شعورو انسانیت آموزش داده شود.
    البته رعد متوجه شده که ایرانیان دیگر مثل سابق ، اعدام را تاءیید نکرده و شاهد بخششهای زیادی در کنار چوبه ی دار هستیم . انشالله که این حکم از قانون مجازات لغو گردد.

  7. 7
    یک مادر says:

    سلام و درود فراوان تقدیم آقای چشمه ی گرامی
    مطلب تکان دهنده ای بود، قصاص یکی از قوانین طبیعت و قوانین برخی جوامع بشری است،ولی مطالعات نشان میدهد هرچقدر سطح آگاهی،دانش، رفاه اجتماعی و فرهنگ جامعه ای بالاتر باشد، آمار قتل وتعدّی نیز کمتر است ؛ ولی به هر حال ترسِ از قصاص، یکی و فقط یکی، از صدها عامل بازدارنده در جنایت ها میباشد .تشکر و سپاسِ فراوان.سربلند و پیروز باشید

    • 7.1
      مهرداد چشمه محمدرضا چشمه says:

      سلام بر بزرگ مادر بزرگمهر.
      در مملکتی که قصاص هم میتونه رابطه ای و ضابطه ای باشه خیلی نمیشه روی تاثیراتش حساب کرد.
      شما در ماجرای خفاش شب با اون جنایات فجیعی که انجام داده بود دیدید که چطور رسانه ای شد، ولی چه فایده ای؟
      بعدش قتلهای زنجیره ای مشهد، و جنایات کرج وو هزاران جنایت مثل اون که حتی خیلیهاش توی صفحات حوادث هم منعکس نمیشه به این بهانه که اذهان عمومی مخدوش نشه.
      من که خیلی امید اصلاح ندارم و فکر میکنم جنایت کاران ذاتی دیگه همه چیز رو به شوخی گرفتن و میگن یه جوری از زیر مجازات فرار میکنیم.
      ممنون که آمدید.

  8. 8
    مهرداد says:

    من با دیدگاه رعد موافقم اعدام یک کار خشن و بیفایده هستش.

    • 8.1
      مهرداد چشمه محمدرضا چشمه says:

      سلام مهرداد.
      اصل آدمکشی یک اصل خشن و غیر انسانی هستش، این قابل قبوله.
      ولی در مملکتی که عامل بازدارنده محکم چه از نظر مجازات و چه از نظر فرهنگ سازی وجود نداره، پس برای کم کردن جنایت چه باید کرد؟
      ممنون از حضور و نظرت.

  9. 9

    سلام عمو چشمه :
    عجب خر تو خری شده این دنیا :
    سر هیچی آدم جونشو به باد میده : بی فکری آدم رو به کجا ها که نمیبره :
    یا آدمهایی بودن که عشق لاتی داشتن و به این روز افتادن یا مردان کج فکر که توی چاه افتادن :
    شکلک آی نفس کش حالا حبس بکش
    میگن هیچوقت زور نگو ولی اگه تونستی به آدم زور گو زور بگو :
    من اگه جای قاضی بودم گوشای فریبا رو میبریدم یه حلیم میزدیم :

    • 9.1
      مهرداد چشمه محمدرضا چشمه says:

      سلام فری جون.
      عقل ناقص و روح پریشون و زیاده خواهی باعث این ماجراها میشه.
      در مورد فریبا هم باهات موافقم اون مقصر تر از تقی بود.
      ولی تقی یه نفر رو کشته، پس درنده خو هست و برای همیشه خطرناک.

  10. 10
    رعد بارانی رعد بارانی says:

    آی فرامرز گوشای بقیه هم ببر ،
    چرا بین مرد و زنا فرق میذاری؟؟؟؟

    • 10.1
      مهرداد چشمه محمدرضا چشمه says:

      در جرم و جنایت مرد بودن یا زن بودن چیزی رو عوض نمیکنه.
      جنایت جنایته و مجازات هم یکسان.
      اینجا دیگه عقاید فمنیستی جواب نمیده، صاعقه بانو.

    • 10.2

      خانم رعد و فرق : وقتی عمو چشمه حرف من رو لاک زد دیگه تکذیب نداره شما باید به قانون احترام بگذارید :
      شکلک علامت میتی کمان
      نه خیر رعد و برق شما اگه نظر من رو درست تفسیر کنی میبینی که متهم اولی فریبا بوده نه جنسیت اون : فریبا میتونست فقط یه رابطه ساده داشته باشه و تا وقتی که رسمی و اسمی نشد کارشون اجازه اون کارو نمیداد و پسره که هم چاقو زیر خرخرش که نذاشته بود با پاهای خودش رفت : حالا اگه چیزی نمیگفت کسی چیزی نمیفهمید اون بخاطر حرصش و کینش به داداش خوش غیرتش گفته تا خودشو خالی کنه که عاقبتش این شد اینجا فریبا متهمه که با پای خودش رفت شایدم خودت میدونی ایستگاه ما رو گرفتی :
      مثل اینکه یه مواد فروش و یه مواد کش : هر دو متهم هستن ولی اونیکه خودش با پای خودش میره میخره و میکشه نباید بگه مواد فروش منو خراب کرده : درسته :
      شکلک بی خیالی طی کن آبجی ما بی خیال داستانیم

  11. 11
    عمو حسین says:

    رعد لااااايك.
    راستي چند سال پيش يكي از نابينايان اصفهان هم كشته شد ولي هرگز قاتلش پيدا نشد.
    واقعا اي نامرديه كه عامل بسياري از قتلها خانمها هستند ولي مردان بايد بجاشون اعدام بشند. نمونهش حتما يادتون هست كه چند سال پيش دو جوون تو يكي از ميدانهاي تهران سر يك دختر دعواشون شد يكي زد اون يكي را كشت بعدم خودش اعدام شد و حالا خانمه خدا ميدونه اون روز تاحالا با چند نفر بوده و عشقبازي كرده. كاش اين چيزي كه بهش غيرت ميگند وجود نداشت آخه چرا مردهاي بيگناه بايد بخاطر اين خانمهاي …… كشته بشند اعدام بشند.
    اينم يكي ديگر از نقصهاي قانون به اصطلاح مجازات اسلاميه كه عامل اصلي را رها ميكنه تا به ريش همه بخنده و عوامل دست دوم و سوم را ميگيره اعدام ميكنه.
    يا اينكه پيش از اسلام عربهاي وحشي و هميشه در جنگ 4ماه را دست از جنگ ميكشيدند تا نفسي تازه كنند و بعد دوباره به جون هم بيفتند بعد اسلام هم ميياد و همين قانون را تأييد ميكنه و ميشه يك قانون مقدس.
    حالا اومده اند اين قانون را حتي به تصادفات رانندگي هم تعميم داده اند يعني اگه يكي تصادف كرد و اگه در ماه حرام بود بايد ديه بيشتري بده انگار اين دو راننده يا دو ماشين با هم دعوا و جنگ داشته اند و حالا چون قانون را نقض كرده اند پس مستوجب جريمه و تنبيه بيشتري هستند.
    اونم از تعيين نرخ ديه كه آقايون بايد هر سال برند شتر را قيمت كنند و ببينند صدتا شتر چقدر ميشه و نرخ ديه قرار دهند.
    واقعا نرخ بيمه ها خيلي گران شده تا جايي كه خيليها ترجيح ميدهند زير بارش نروند و بعدم اگه تصادف كردند زير بار هزينه ديه ميمونند و در نتيجه بايد بره زندان و باز هم تعداد زندانيان روز به روز بيشتر ميشه.
    اونم از مهريه خانمها كه خانمان سوز شده و براي خيلي خانمها دكان خوبي كه امروز عقد ميشند فردا مهر را اجرا ميذارند.
    واقعا تحجر تحجر است عقب ماندگي عقب ماندگيست هرچند كه ماهواره هم به فضا بفرستي يا موشك هزار كيلومتري داشته باشي.

    • 11.1
      مهرداد چشمه محمدرضا چشمه says:

      سلام عمو جان.
      خون خودتو کثیف نکن که هیچ کاریش نمیشه کرد.
      قانون داره اجرا میشه، چه واقعی و چه صوری.
      چه با واسطه و چه بی واسطه.
      چه با رابطه و چه بی ضابطه.
      ممنون از حضور شما.

  12. 12

    سلام عمو حسین : عمو فکر کنم شما گوشی رو بر عکس گرفتی عمو :
    حرف شما دقیقا دقیقا دقیقا دقیقا مخالف حرف رعد هست : راستی عمو چهارشنبه هم روز معلولین مراسم هست و کارت هدیه هم میدن :
    راستی عمو چشمه عمو حسین هم با ما همسفر شده : یعنی امسال میخایم بترکیم و بترکونیم از خنده : عمو حسین راستی من دو تا رفیقای نابینام هستن که با هم تک پریم و دقیقا هم سن و سال شما هستن : واقعا آدمهای مشتی و با حالی هستن حالا میبینشون آشنا میشی :
    راستی هواسم نبود باز یهو چت مت راه نیفته :
    آره عمو حسین نظر رعد یجورایی یجوری بود : استارت مشکلات فریبا بود که همه رو فریب داده بود :

  13. 13
  14. 14

    این سکوت عدسی خیلی معنی داره جون داش . نشون گر هزار تا حرف نگفته هست :
    فکر کنم تا میخواد حرف بزنه یهو آنتن گوشی میپره :

  15. 15
    پریسا says:

    سلام.
    چقدر…
    خانم کاظمیان عزیز. چقدر شبیه من هستی! دقیقا1زمانی می رفتم به سایت حوادث و می خوندم ولی حالم افتضاح می شد. آخه دقیقا مثل شما من گیر تجسم دارم. یعنی می نشستم مدت ها صحنه فلان حادثه رو با جزئیاتش مجسم می کردم و انگار خودم توی صحنه بودم. دیدم دیگه ظرفیتش رو ندارم سایت حوادث رو رها کردم. ولی تا به حال این مدلی که آقای چشمه نشون دادن نگاه نکرده بودم. تجسم برای عبرت.
    -اگر من به جای اون بودم،-
    تا به امشب به این فکر نکرده بودم که این تجسم ها و این خوندن ها می تونه کمک کنه تا من به جای خیلی ها که از عاقبتشون ترسیدم نباشم. ممنونم آقای چشمه به خاطر این پست و این مدل تازه بینش که در جلد1نکته بهم دادید. و اون4نفر. امیدوارم2تایی که بخشیده شدن از حالا بیشتر دقت کنن تا کمتر راه رو اشتباه برن. و اون2نفری که اعدام شدن، دلم گرفت از خوندن لحظه های آخرشون. مخصوصا دومی که به خودش قول داده بود اگر آزاد شد طور دیگه ای باشه. اون امید داشت. اینجا همه، اصلاح می کنم، تقریبا همه با دل من خودی هستن. برای امید اون بنده خدا گریه کردم. کاش اون طرف حالش بهتر از اینجا باشه! خیلی بهتر.
    باز هم ممنون.
    سربلند باشید.

    • 15.1
      مهرداد چشمه محمدرضا چشمه says:

      سلام پریسا.
      من بشدت معتقدم که آینه ای به نام آینه عبرت وجود داره.
      این از اون تجربیاتی نیست که آدما باید خودشون تجربه کنن تا احساسش کنن.
      امیدوارم که هیچ کدوم از ماها اینجور تجربیات نصیب مون نشه.
      ممنون که هستی.

  16. 16
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! چشمه جون-به همین متن و علامتهایش دقت کن و اگر کامپیوترت علامتهارو وشان نمیده کاری بکن تا نشان بدهد تا متوجه کامنتهای به اصطلاح خالی بنده بشوی، عزیزم شنیدی که هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد؟! راستی یه پیشنهاد-یه بخشی در محله ایجاد کنید بنام هفته نامه ی حوادث و هر هفته یه نفر حادثه ای را در یک پست بگذارد و دوستان هم در کامنتها خاطرات حادثه دار خودشان را بنویسند، به نظر بنده وقتی تیتر پست نشان حادثه داشته باشد هرکی از هفته نامه حوادث خوشش آمده باشد به چنین پستهایی سر میزند،مثلا من که با اندروید کاری ندارم به پستهای اندرویدی هم کاری ندارم و مزاحم نویسندگان نمیشوم…، ببخشید اگر زیادی پر حرفی و فوزولی کردم…!

    • 16.1
      مهرداد چشمه محمدرضا چشمه says:

      سلام عدسی بشاش.
      علایمت به قول رعد، مثل عدس و حبوبات ریخته همونجا، یکی باید بیاد جارو پارو کنه.
      در مورد پیشنهادت هم فکر میکنیم.
      ممنون که بل اخره زبونت وا شد و دیگه لال نیستی.

  17. 17
    حسینی سیدمحمدرضا says:

    سلام عالی بود.

  18. 18
    تبسم چلوی says:

    سلام عمو جان. دستتون درد نکنه. مثل همیشه عالی بود.
    چقدر دلم برا محله تنگ شده بود…

  19. 19
    عدسی بشاشadasi says:

    درود! قانون مجازات…، عجب قانونی است؟! روزگاری که ویدیو تازه وارد کشور شده بود حرام بود و داشتنش مجازات داشت، اما اکنون داشتن ماهواره در صورت شاکی داشتن مجازات دارد، خوردن عرق و شراب حرام است و مجازات دارد اما برای درمان بعضی از بیماری ها تجویز میشود، تریاک و مواد مخدر هم مانند شراب است، اگر کسی در اثر خوردن مواد مست کننده در حال مستی هر خلافی انجام دهد فقط مجازات مستی میشود و خلافش چشم پوشی میشود، آیا شما میدانید که سه ریالهای فارسی وان برگرفته از زندگی ایرانیان است که بازیگران خارجی بازی میکنند و این شبکه به فارسی ترجمه میکند؟! مدتی است که سه ریالی را گوش میکنم که دختری که پدرش قازی است در سانحه ی رانندگی زنی را میکشد و فرار میکند و قتل را به گردن دختر زن پدر خود می اندازد و آن دختر به زندان می افتد و قازی و مادر قازی هم میدانند که قاتل چه کسی است و ادامه ی ماجرا که وحشتناک تر از این است…، ما فقط این را میدانیم که داشتن ماهواره حرام است مانند داشتن ویدیو که حرام بود…؟؟؟!!!

  20. 20
    پریسا says:

    دوباره سلام.
    با عرض معذرت از آقای چشمه. دلم نیومد نگم امیدوارم ببخشیدم.
    تبسم عزیز جدی دلم می خواست زود تر برگردی. نمی دونم چطور توضیح بدم. به اهل محله احساس محبتی دارم که مشکل بشه واسه کسی توضیحش بدم. هر زمان می بینم یکیشون نیست جای خالیش رو عجیب حس می کنم. شاید مدت ها پیش نیاد که توی کامنتدونی ها و حتی توی پست های خود اون بنده خدا هم با هم حرف بزنیم مثل همون پست آخر تبسم که من کامنت ندادم. ولی همین اندازه که می دونم همه آشنا هایی که می شناسم توی محله هستن انگار خیالم رو جمع می کنه. خوب الان چیکار کنم که شما ها نخندید؟ اصلا خوب می کنم همهتون رو دوست دارم می خندید که می خندید ای بابا.
    درضمن، آقای عدسی که من همیشه مرددم اسمتون رو چی بنویسم. اول کامنت شما رو خوندم بعدش اسمتون رو بالاش دیدم و باور کنید جدی یکه خوردم. راستش زیاد نتونسته بودم در حال گفتگوی جدی شما رو مجسم کنم. معذرت می خوام که اینطوری بود ولی تصور شما در حال گفتن مطلب جدی واسهم سخت بود. گاهی این مدل رو تکرارش کنید که من کمتر متعجب بشم.
    ببخشید کامنتم مثل همیشه دراز شد. از آقای چشمه هم معذرت ویژه می خوام که کامنتدونی پست ایشون رو با درد دل متفرقه شلوغش کردم. به من می بخشید مگه نه؟
    پاینده باشید همگیتون.

    • 20.1
      تبسم چلوی says:

      سلام پریسا جون. خوبی؟
      از لطفت ممنونم. راستش من اومدم استان شما و خیلی هم دوست داشتم که ببینمت. از طریق افراد مختلف سعی کردم پیدات کنم ولی نشد. ان شاءالله در سفرهای بعدی بتونم ببینمت.

  21. 21
    رعد بارانی رعد بارانی says:

    پریسای دل بابا . عزیزم میدونم که شما از من ناراحتی . و دل رعد خیلی از این موضوع غمگینه.
    به من میگی چرا از رعد بدت میاد ؟؟؟؟؟
    خب رعد یه اخلاق گند داره و دوست داره همه بخندن ، هر چند که ممکنه خودش تو دلش هزار تا غم باشه.
    رعد دلش میخواد پریسا اونو بخاطر اشتباهی که نمیدونه چیه ببخشه.
    میگم میخوای به عمو چشمه بگی ، آخه این رعد تازگیا تبدیل به یک پسر بچه ی چاق و تنبل و دماغو شده و دیگه هیچی نَوَفهمه. شکلک نه اینکه پیرمرد بود خیلی حاله درسو درمونی داشت

  22. 22
    اصغر says:

    سلام عمو چشمه جاااان
    از پستت بسیار ممنونم.
    واقعاً عبرت انگیز یا عبرتناک یا عبرت آلود یا از این دست مطالب باز هم هست یه نگاهی بندازید
    بود.
    باز هم ممنون .
    اما به نظر من حق فریبا بود که اعدام بشه نه تقی.

    • 22.1
      مهرداد چشمه محمدرضا چشمه says:

      سلااااام بر اصغر جون گل ، بلبل و سنبل خخخ.
      این آینه ابرو، آبرو اصلا همونع عابر یا عابر بانک بود ححح.
      ولی من میگم فریبا هم باید به مجازات آدم فروشیش میرسید.
      ناقلا عجب بی معرفتی بوده هاااا!!
      ممنون از لطفت.

  23. 23
    پریسیما says:

    سلام آقای چشمه
    خوندم و قدر انسانیت و آزادی رو میدونم
    خییییلیییی پست خوبی بود
    من هم از شنیدن این حوادث خوشم میاد ولی از شنیدنشون ناراحت نمیشم چون اینا هستن که باعث میشن یه کم محتاطانه تر زندگی کنیم
    از آینه ی عبرت ممنونم

  24. 24
    مهدی ترخانه says:

    سلام محمدرضا جان تکان دهنده بود واقعا
    اعدام آمار این موارد رو طبق تحقیقات کاهش نداده .مشکل از اجتماع وآسیبها و سیستم غلطه
    امیدوارم روزی برسه دیگه از این خبر های تکان دهنده نشنویم. ممنون

    • 24.1
      مهرداد چشمه محمدرضا چشمه says:

      سلام مهدی عزیز.
      این درسته که اعدام موارد جرم و جنایت رو پایین نیاورده، ولی در مقابل هیچگونه فرهنگ سازی درست و درمونی هم انجام نشده.
      ولی با توقف اعدام مشکل بدتر میشه و دیگه هیچ قوه بازدارنده ای نمیتونه درصد جرایم رو کم کنه.
      به امید مملکتی بدون جرم.
      ممنون از لطف و حضورت.

دیدگاهتان را بنویسید